www.montazer.ir
چهارشنبه 1 ارديبهشت 1400
شناسه مطلب: 12290
زمان انتشار: 10 فروردين 1400
نگاه آسمانی ملا محسن فیض کاشانی در شعرش

شرح زیارت عاشورا، جلسه 68، 1381/07/04

نگاه آسمانی ملا محسن فیض کاشانی در شعرش

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم                 

 پا ز سر کرده روند از پی غم خواری هم

غم زدایند ز دل های هم از خوشخویی                   

 بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم

کم کنند از خود و افزونی یاران طلبند                    

 رنج راحت شمرند از پی دلداری هم

رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار                     

 حامل بار گران بهر سبکباری هم

همه چون غنچه به تنهایی و با هم چون گل            

 تنگدل از خود و خندان به هواداری هم

رنجه کردند که راحت برسانند به هم                      

زخمی تیغ جفا بهر سپرداری هم

از ره لطف و محبت همه هم را دلجوی                    

وز سر مهر و وفا در صدد یاری هم

نور بخشند به هم چون که به صحبت آیند               

روز خورشیدِ هم و شمعِ شبِ تاری هم

این می و ساقی آن و طرب و مستی این               

جام سرشار هم و منبع سرشاریِ هم

سرشان ز آتش سودای محبت پر شور                    

 پای پر آبله در راه طلب کاری هم

خواب غفلت نگذارند که غالب گردد                        

همه هم را بصرند و همه بیداری هم

راحت جان و طبیبان دل یکدگرند                        

یار تیمار هم و صحت بیماری هم

همه همدرد هم و مایه ی درمان همند                 

همه پشت هم و آسان کن دشواری هم

فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی               

خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم

اهل بیت (ع)، پدران حقیقی ما هستند

خداوند در قرآن می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه[1] = به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند». بنابراین، ما در اصل با همدیگر برادر هستیم. حتی برادران دیگری داریم که مؤمن نیستند و کافرند. ما براساس پدر و مادر نسبی ممکن است خواهر و برادر نباشیم، اما براساس پدر و مادر های حقیقی که اهل بیت (علیهم السلام) هستند، از یک خانواده هستیم. بالاتر این که خداوند تبارک و تعالی فرمود: « اَلْخَلْقُ عِیَالِی[2] = مخلوق، خانواده ی من هستند.» پس ما همه خواهر و برادر هایی هستیم که عضو خانواده ی خدا هستیم.

انسان باید سعی کند مقامِ «همیاری، دوستی، محبت، مهرورزی، زیر بار دیگران رفتن، رنج دیگران را تحمل کردن، با خبر بودن از دیگران و بی خبر بودن از خود و سپر دیگران شدن» را کسب کند. این خصوصیات و روحیات معمولاً در روابط خانوادگی ملموس تر و محسوس تر است. تا وقتی این کارها را برای مادر و پدر و برادر و خواهر و اعضای خانواده انجام می دهید، طبیعی است. چون رابطه ی خونی و پیوند نسبی با هم دارید. اما در روابط بین مؤمنین یک اصل واحدی وجود دارد که از همخونی هم قوی تر است و شدت کشش آن، از خون بیشتر است. درست است ما با دیگران از نظر خونی پیوندی نداریم، اما در یک اصل، مشترک هستیم. ما با آن نفخه و دمشی که اول صورت گرفته، فرزندان یک نفر هستیم.

حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند:«وَ نَحْنُ‏ صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا[3]= ما اثر صُنع خدا هستیم و در مرحله بعد، مردم به برکت ما، موجود گشته‌اند». حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة[4] = من و علی پدران این امت هستیم.» اگر بنده به شما بگویم: «من پدر شما هستم.» این یک رابطه ی اعتباری است. چون من اشتراکی در جسم و روح شما ندارم. بلکه از این جهت که معلم شما هستم و به مرور زمان که نفخه و دمش من به شما می خورد، شما فرزند من خواهید بود. یا این که من در خیابان پیرمردی را که اهل یک کشور دیگر است ببینم و به او بابا جان بگویم، که این هم اعتباری است. اما رابطه ی ما با اهل بیت (علیهم السلام)  این چنین نیست. یک رابطه ی حقیقی بین ما و آن ها وجود دارد و آن این است که ما همه، فرزندان حقیقی اهل بیت (علیهم السلام) هستیم. در واقع  فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که پدر و مادر حقیقی ما هستند، به ما نزدیک تر از پدر و مادر زمینی هستند. چون شخصیت اصلی ما یعنی جنبه ی غیر طبیعی و ماندگار و ابدی که جنبه ی انسانی ما، از آن هاست. آن ها در یک اصل با ما اشتراک دارند و ما این حقیقت را از آن ها گرفته ایم و آن دمش و نفخه ی الهی است. بنابراین، ما فرزندان حقیقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) هستیم و پدران حقیقی ما در واقع آن ها هستند. پدر و مادر زمینی که رابطه ی خونی با آن ها داریم، فقط جنبه و حقیقت جسمانی و طبیعی ما را ایجاد کرده اند. ما از این جهت فرزندان شان محسوب می شویم که رابطه ی خونی و نسبی با آن ها داریم. ولی پدر حقیقی ما پدری است که عزیز ترین کس ماست. برای همین هم در زیارت جامعه ی کبیره  می گوییم: «بِأَبِی‏ أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی = پدر، مادر، خانواده، ثروت و تمام بستگانم فدایتان باد! » همچنین در زیارت عاشورا می خوانیم:« بِأَبِی‏ أَنْتَ وَ أُمِّی»  چون آن ها از پدر و مادرمان  بالاتر هستند و ما پدر و مادر طبیعی را فدای پدر و مادرحقیقی می کنیم.

محبت اهل بیت (ع) خالص ترین و شدیدترین نوع محبت است 

چون اهل بیت (علیهم السلام) محبت و عواطف شان را مستقیماً از منبع محبت یعنی خداوند گرفته اند، بنابراین محبت شان به ما خالص ترین و شدیدترین نوع محبت است. در کتاب آشتی با امام زمان مفصل توضیح داده ام که میزان علاقه ی اهل بیت (علیهم السلام) به ما اصلاً قابل محاسبه با علاقه ای که ما به آنها داریم نیست و ما نمی توانیم حساب کنیم که آن ها چقدر ما را دوست دارند و چقدر برای ما دل تنگ و دل نگران و غمگین می شوند و چقدر برای ما دلشوره دارند.

پدر و مادر ما اگر به ما محبت می کنند، از طرفی احتیاجاتی هم به ما دارند و نیازها و کمبود های خودشان را برطرف می کنند. ولی اهل بیت (علیهم السلام) به ما نیازی ندارند. اهل بیت (علیهم السلام) در اوج بی نیازی هستند. هر کس با اهل بیت (علیهم السلام) قهر کند، آسیبی به اهل بیت نمی رسد. اهل بیت (علیهم السلام) از خدا هستند و به غنیّ مطلق وصل هستند. شدت محبت آن ها چون از روی بی نیازی است، فوق العاده زیاد است و هرگز از بین رفتنی نیست. خداوند نیز خالق انسان است و خالق به مخلوق نیازی ندارد. محبت خداوند هم نسبت به بندگانش شدید است و محبت هیچ کس مثل محبت خداوند تبارک و تعالی به ما نمی شود.

اگر پدر و مادر شما مریض شوند، دردش به شما هم می رسد. با این که رابطه ی فرزند با پدر و مادر ضعیفتر از رابطه ی پدر و مادر با فرزند است. مقداری که والدین فرزند را دوست دارند، فرزند والدین را آن قدر دوست ندارد. اگر ما مریض شویم، پدر و مادرمان خیلی حال شان بد می شود.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:«هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض می شویم و مؤمنی اندوهگین نشود، مگر این که به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند، مگر این که برای او آمین گوییم و ساکت نماند، مگر این که برایش دعا کنیم [5]». آن قدر شدت علاقه و رابطه زیاد است که آن ها با ما این طوری هستند. ما بدبختیم که این ها را درک نمی کنیم. واقعاً یکی از بزرگترین مصیبت های ما این است که همه مان یتیم هستیم. یعنی همه از پدر و مادر های مان جدا افتاده ایم. امام زمان به این خوبی و به این شیرینی داریم و قدر نمی دانیم. پدر به این خوبی داریم، ولی از او دور افتاده ایم. متأسفانه هیچ ارتباط و اتصالی با پدر مهربان و مظلوم و غم دیده و مضطر نداریم. وقتی کسی پدر و مادرش را گم کند، گرفتار می شود. ما اگر حواس مان باشد و پدر و مادر مان را پیدا کنیم، دست از این یتیمی بر می داریم و صاحب دار می شویم.

باید با نگاه خداوند و اهل بیت (ع) به همدیگر نگاه کنیم

اولین دستورالعمل در شرح «حدیث عنوان بصری» از امام صادق (علیه السلام) که با هم خواندیم این بود که انسان برای خودش نباید تدبیر کند. یعنی حتی اگر من می خواهم یک رابطه ی عاطفی و محبت آمیز با کسی برقرار کنم، حواسم باشد که از ناحیه ی خودم نگاه نکنم. از پوست خودخواهی دربیایم. پدر، مادر، همسر، فرزند و دوستانم را با نگاه آسمانی نگاه کنم وآسمانی دوست داشته باشم و به رأفت و مهربانی بیفتم.

چون پدر بالای سر مان نیست، در روحیات و مسائل معنوی و خانوادگی و مسائل دیگر، بدبختی زیاد داریم. اگر پدر و مادرمان را پیدا کنیم و براساس آن ها همدیگر را دوست داشته باشیم، آن وقت دیگران برای ما خیلی عزیز می شوند. چون می دانیم امام زمان آن ها را خیلی دوست دارد و غم آن ها، غم امام زمان است. وقتی غم آن ها، غم امام زمان شد، غم آن ها غم ما هم می شود. آن وقت دیگر ما در اجتماع، همه ی مردم و شیعیان را درست می بینیم. طبق فرمولی که قبلاً عرض کردم، ما حق نداریم با نگاه خودمان به شیعیان نگاه کنیم. باید آن طوری که خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) معرفی می کنند، نگاه کنیم. بنده حق ندارم شما را کمتر از این ببینم. برای این که برای امام زمان خیلی عزیز هستید. امام زمان برای غصه های شما غصه می خورد. برای نگرانی شما نگران است. مادرمان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)، برای همه ما نگران است. وقتی قرآن می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه[6] = به حقیقت مؤمنان همه برادر یک دیگرند». پس چرا ما با هم اخوت نداشته باشیم؟ خدا حقیقت را گفته و تعارف نمی کند. باید مردم جامعه این طوری همدیگر را دوست داشته باشند و به همدیگر نگاه کنند. نباید به هم خدعه کنیم. نباید به هم کلک بزنیم. باید همدیگر را دوست داشته باشیم و برای همدیگر بمیریم. همه با هم مهربان باشیم. باید همسرم را از آن جهت که همسرم است نگاهش نکنم. حواسم باشد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همسر مرا به مراتب بیشتر از من دوست دارند و دلشوره ی بیشتری نسبت به او دارند. حواسم باشد که همسر و فرزند من پیش خداوند تبارک و تعالی حرمت دارند. آن وقت می توانم همسر و فرزند و دوستان و اعضای خانواده ام را دوست داشته باشم. بعضی به سادگی و با یک برخورد سرد و یک ذره اوقات تلخی از پدر و مادر و اعضای خانواده رنجیده می شوند که خیلی غلط است و قساوت دارد. باید این خودخواهی ها را کنار بگذاریم.

بزرگان و علما روابط شان آسمانی و الهی است. امام امت از شخصیت هایی است که برای ما شخصیت کاملی است. ایشان با همه به خصوص با بچه ها، یک رابطه ی خاص داشتند. خودشان می گویند: «من هر وقت سخنرانی می کنم و بچه ای گریه می کند، حواسم پرت می شود.» امام کسی است که می تواند در سن 80 سالگی با یک نوجوان 13 ساله رابطه ی رفاقت برقرار کند. بلد است چه کار کند. برای این که محبتش فوق العاده زیاد است. دخترشان می گوید: «روزی به خانه شان رفتم. امام گفت: «پس چرا بچه ات را نیاوردی؟» گفتم: «هر وقت این جا می آیند، شما را اذیت می کنند.» ایشان گفت: «دفعه ی دیگر بدون بچه نیا!» حالا اگر ما بودیم می گفتیم: «خوب شد که نیاوردی. سرمان درد می گرفت. اعصاب مان خرد می شد.» در ما خیلی قساوت و بی حوصلگی وجود دارد. ما باید بتوانیم بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم. ناموس دیگران را ناموس خودمان بدانیم. برای پیرمردی که از کنار ما عبور می کند، حرمت پدری قائل شویم. برای انسان ضعیفی که از کنار ما رد می شود، کاری کنیم. باید این طور باشیم. پس ما براساس یک اصل مشترک قوی تر از رابطه ی خونی، با هم خواهر و برادر هستیم و نسبت داریم. این نسبت را خدا امضاء و تأیید کرده. برای همین هم اگر ما در خودمان نگاه کنیم، می بینیم که نمی توانیم همدیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم مشکلات همدیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم نسبت به زندگی هم بی تفاوت باشیم. شما بسیجی های جبهه را نگاه کنید. هر کدام اهل یک شهر بودند، اما چند روزه در یک چادر با هم آشنا می شدند و زندگی می کردند و برای هم فداکاری می کردند. چون براساس فطرت دور هم جمع شده بودند. وقتی براساس فطرت جمع شوند، اخوت هم آن جا حضور پیدا می کند. اگر براساس اصل مشترک وطن، جبهه برویم و بخواهیم از وطن مان دفاع کنیم، وطن کمک ما می کند و جنبه ی مشترک ایجاد می کند، اما فردا ممکن است بی خیال وطن شویم و کلاه سر همدیگر بگذاریم و از جنگ فرار کنیم. اما وقتی براساس اصل مشترک وجودی یعنی حق تعالی و اهل بیت (علیهم السلام) سرمایه گذاری کنیم، طور دیگری می شود. بسیجی می بیند عراقی از تشنگی به ضعف افتاده، قمقمه اش را در می آورد و آب به او می دهد. درست است در جبهه ی باطل قرار گرفته، ولی از این که آب به یک مسلمان می خوراند، کیف می کند. این کار را کسی می تواند انجام دهد که انسان ها را با توجه به اصل مشترک ببیند. کسی می تواند با تمام کینه و ناراحتی که از اسیر دارد، او را نکشد و با احترام با او برخورد کند که از نگاه آسمانی به او نگاه کند و معامله ی شخصی با هیچ کس نداشته باشد. آن ها در کمک کردن به هم دیگر و سرمایه گذاری برای همدیگر همین طور بودند. این شیفتگی و ذوب شدن در همدیگر و مردن برای همدیگر که در بچه های بسیج در جبهه بود را هیچ جای دیگر پیدا نخواهید کرد. چون آن ها همه براساس یک معشوق مشترک آن جا جمع شده بودند. در اصل، وقتی ما می فهمیم که همه با هم برادر و خواهر هستیم، علقه ها و محبت ها و خصوصیاتی که مرحوم فیض می فرماید، در ما ایجاد می شود.

این می و ساقی آن و طرب و مستی این               

جام سرشار هم و منبع سرشاری هم[7]

دارای محبت و عشق هستند، مهرورزند و به همدیگر خیر می رسانند و کمک می کنند. برای هم می میرند. اهل خیر هستند و خیر از آن ها  می بارد. اگر یک جا بتوانند محبت و کمکی کنند، لازم نیست به آن ها بگویند. در بحث «آموزش دین» در حقوق برادران مسلمان گفتیم که نباید بگذاری برادرت از تو چیزی بخواهد. اگر می دانی نیازی دارد، باید عجله کنی و نیازش را برطرف کنی. نباید اجازه بدهی که او بیاید و درخواست کند. اگر می دانی می شود کاری کرد، کمکش کن و وقت بگذار! چون ما در یک اصل مشترک هستیم. پدر و مادر واحد داریم و آن ها از پدر و مادر خونی ما به ما نزدیک تر هستند.

اتصال به خدا و اهل بیت (ع) ما را از محبت دیگران بی نیاز می کند

ما از یک اصل مشترک عاطفی که رحمت و محبت و رحمانیت خداوند است، تغذیه می شویم و به آن متصل هستیم. 

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم

اگر ما به این اصل توجه داشته باشیم، قوی و عزیز می شویم و هیچ وقت ذلیل و خوار و باخته نیستیم. هیچ وقت تحویل نگرفتن دیگران، حرف گوش نکردن دیگران یا اهانت ها و جسارت های دیگران کوچک مان نمی کند. همیشه بزرگ و عزیز هستیم.

ما خیلی وقت ها در روابط مان دچار رنجش می شویم که مثلاً چرا فلانی تحویلم نگرفت؟ با فلانی رفیق بودم، نمی دانم چرا این طوری کرد؟ چرا من سلام می کنم، جواب مرا نمی دهد؟ یا چرا آن قدر که من او را دوست دارم، او مرا دوست ندارد؟ این ها مهم نیست. هنر این است با این که او تو را کمتر دوست دارد، تو او را دوست داشته باشی. چون وقتی انسان به منبع عاطفه و محبت الهی وصل می شود، تغذیه می شود و خودش سرشار از محبت می شود. وقتی سرشار از محبت است می تواند به دیگران محبت بکند، بدون این که از دیگران انتظار تشکر و تلافی داشته باشد. چون به کانونی از عشق و محبت اتصال دارد که با آن از هر چیز دیگر بی نیاز است.

به خدا عرض می کنیم:«یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ [8] = اى همراه بی همراهان!» «یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ[9]=اى دوست آن كه دوستى ندارد!» «یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ[10]  = اى همدم آن كه همدمى ندارد!» «یَا عِمَادَ مَنْ لَا عِمَادَ لَهُ[11] = اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهی ندارد!» «یَا سَنَدَ مَنْ لَا سَنَدَ لَهُ[12] =اى پشتیبان کسى که پشتیبانی ندارد!» اگر به او توجه داشته باشیم، دیگر قوی هستیم و کم نمی آوریم و کوچک نمی شویم و احساس ضعف و تنهایی نمی کنیم. کسی نمی تواند کوچک مان کند و دلخور نمی شویم. شادیم که الحمدالله چنین خدایی داریم و دوست مان دارد و او برای مان بس است. خداوند در قرآن می فرماید: «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ [13]= خدای یکتاست که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است.» « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ‏ [14]= بگو: خدا، سپس رهایشان کن تا در یاوه‏ گویى‏ هاى خود غوطه‏ ور باشند.» این فقرات دعای افتتاح در شب های ماه رمضان خوانده می شود، چقدر زیباست! آدم عشق می کند، دور خدا می گردد و کیف می کند که چنین خدایی دارد. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا = سپاس‏ خداى را كه همسر و فرزندى برنگرفته و در فرمانروایى شریكى برایش نیست و سرپرستى از روى‏ ناتوانى نداشته است و او را بزرگ شمار بسیار بزرگ . »

من وقتی چنین خدایی دارم، هیچ وقت در زندگی احساس کمبود نمی کنم. حالا اگر کسی تحویلم نگرفت، کسی به من بی ادبی کرد، پژمرده و عصبانی نمی شوم. اگر ناراحت و عصبانی شوم برای این است که حواس مان نیست چه کسانی دوست مان دارند و چه کسانی را می توانیم دوست داشته باشیم. ولی وقتی که به آن ها و مرکز محبت متصل باشیم،  دیگر تحویل نگرفتن دیگران برای ما ارزشی ندارد. من فرزند فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) هستم و او من را دوست دارد. مرا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) دوست دارند، حالا دیگران دوستم نداشته باشند، چیزی از من کم نمی شود. باید حواس مان باشد و نگوییم:«چرا کسی دوستم ندارد؟ چرا در خانواده، من این طوری شدم؟ آبرویم می رود. قبلاً ماشین مدل بالا داشتم؛ الآن موتور دارم. قبلاً رئیس فلان جا بودم، ولی الآن یک نیروی معمولی شدم» اصلاً حواسش نیست. بنده ی خدا فکر می کند آبرو و اعتبار به این هاست. به همین دلیل  اذیت می شود. کسی با این چیزها کسب اعتبار نمی کند. اعتبار انسان با منبع اعتبار و ارزش حقیقی ارتباط دارد. وقتی من حواسم باشد که کی مرا دوست دارد، باختی ندارم و کوچک نمی شوم. تحویلم بگیرند یا نگیرند، حرفم را گوش کنند یا نکنند، تنها باشم یا نباشم، قطع ارتباط بکنند یا نکنند، باختی ندارم و احساس تنهایی نمی کنم.

باید حواسمان به همدیگر باشد

سرشان ز آتش سودای محبت پر شور                   

پای پر آبله در راه طلب کاری هم[15]

باید برای گرفتن حق همدیگر پای مان آبله دار شود. چون برای فرزند امام زمان کار می کنیم. 

خواب غفلت نگذارند که غالب گردد               

همه هم را بصرند و همه بیداری هم[16]

در «عملیات رمضان» دم صبح ما خسته و خواب آلود بودیم که گفتند: «باید عقب نشینی کنید.» عراقی ها داشتند می آمدند و احتمال داشت که اسیر شویم. بلند شدیم و به زور چند قدم رفتیم. هنوز هوا کامل روشن نشده بود. منوّر می زدند و ما باید دراز می کشیدیم و از شدت خستگی نمی توانستیم بلند شویم. مسئول دسته لگد می زد و می گفت: «بلند شوید، الآن اسیر می شوید.» ما هم می گفتیم: «بگذار بخوابیم.» جالب این جاست که یک عده خوابیدند و گفتند: «عیب ندارد ما اسیر شویم.» چون نمی توانستند بر خواب غلبه کنند، اسیر شدند. کسانی که بیدار بودند، ما را که خواب آلود بودیم، هر طور بود به عقب آوردند و نجات دادند.

در مورد مسائل اخروی هم انسان باید حواسش باشد که دیگران خواب شان نگیرد. حواس مان به همدیگر باشد و به همدیگر تذکر بدهیم. «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[17] = و به درستی و راستی و پایداری در دین، یکدیگر را سفارش کردند.» اصل ایمان این است که هم دیگر را به حق و صبر توصیه کنیم. خیرخواه و مواظب هم دیگر باشیم. چشم و گوش هم دیگر باشیم.

راحت جان و طبیبان دل یکدیگرند

یار تیمار هم و صحت بیماری هم[18]

وقتی همدیگر را می بینیم، مرهم و طبیب همدیگر باشیم و همدیگر را مداوا کنیم. به همدیگر کمک کنیم. دیگران می توانند روی ما حساب کنند. می توانند روی محبت و مهرورزی و کمک و یاری و همراهی ما حساب کنند. می دانند که همه خواهر و برادر های خوب هم هستند و هیچ وقت همدیگر را تنها نمی گذارند و به همدیگر کمک می کنند. در بیماری حواس شان به همدیگر است و عامل صحت در بیماری های همدیگر هستند.

همه همدرد هم و مایه ی درمان همند            

 همه پشت هم و آسان کن دشواری هم[19]

تا آن جایی که می توانیم آسان کن دشواری هم باشیم. اگر می توانیم باید باری را برداریم و کمکی بکنیم. این باید از ما تراوش شود. آن وقت دیگر من با شما طرف نیستم. شما هم با من طرف نیستی. من براساس معشوق مشترک این کار را می کنم. معشوق من امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. پدر مشترک و اصل مشترک مان است. آن وقت دیگر من با خدا معامله می کنم و پاداشم را از شما نمی خواهم. چون خدا را دوست دارم، این کار را انجام می دهم. از خدا، خود خدا را می خواهم و چیز دیگری نمی خواهم. نمی گویم: «بابت این کاری که کردم، باید مبلغی بدهی!» و کار خودم را انجام می دهم.

برای ملحق شدن به خدا و اهل بیت (ع) باید به آن ها شبیه شویم

ما باید در رحمانیت و رحیمیت، آهسته آهسته به خداوند تبارک و تعالی شباهت پیدا کنیم تا بتوانیم به خدا ملحق شویم. اگر شباهت به خدا نداشته باشیم، نمی توانیم الحاق به او داشته باشیم. شباهت به امام زمان نداشته باشیم، نمی توانیم به امام زمان ملحق شویم. ما باید همان رأفت ها، دوست داشتن ها، مهرورزی ها که آن ها دارند را نسبت به هم پیدا کنیم.

فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی             

خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم[20]

مرحوم فیض می گوید:«تا کی می خواهی فقط بخوانی و این حرف ها را بزنی؟ چرا تلاش نمی کنی که خودت بشوی.» تلاش کن این حس ها و معنویت ها و دوست داشتن های دیگران و فداکاری و دویدن و وقت گذاری برای دیگران در تو هم تراوش کند. باید از خانه و خانواده ی خودمان هم شروع کنیم. با هم مهربان شویم. تا ما بخواهیم آن رأفتی که خواستند شیعیان نسبت به هم داشته باشند را پیدا کنیم، طول می کشد. باید ریاضت و زحمت بکشیم و تلاش کنیم. باید به خودمان تلقین کنیم و مدت ها تمرین کنیم تا زمختی ها از بین برود.

انقلاب ما جهانی بود و ما باید جهانی فکر کنیم

فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی             

خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم[21]

ما باید غمخوار مردم باشیم. غمخواری یعنی این که انسان از پوست خودش و کشورش و وطنش و شهرش در بیاید و جهانی فکر کند. مثل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که در حال حاضر مظلوم است و جهانی فکر می کند. ما ایشان را  فراموش کرده ایم و کاری با مصائب و مشکلاتش نداریم و کمک شان نمی کنیم. ما باید به امام زمان ملحق شویم. همان طوری که او به ما نگاه می کند، ما هم همان طور به دیگران نگاه کنیم و همفکر و عضو خانواده اش شویم. به ایشان بگوییم:« پدر عزیز! ما هم مثل شما برای تک تک انسان ها ناراحت هستیم. پدرجان! ما هم می خواهیم کمک کنیم و دستان فرزندانی که از تو دور افتاده اند را بگیریم  و در دست شما بگذاریم و عضو خانواده مان کنیم.»

امام فرمود: «ما غم همه ی مظلومان عالم را می خوریم.» ما برای افغانی ها، فلسطینی ها ناراحتیم. آن ها به خصوص شیعیان شان برادران ما هستند. ما اصل مشترک داریم.  اصل مشترک ما کشور ما نیست.  اگر بگویم: «من ایرانی ام، او افغانی است، او عرب است، او آفریقایی است.» حرف غلطی است. او قبل از این که افغانی و عرب و آفریقایی  و آمریکایی و اروپایی باشد، با من در اصل وجودی شریک است، به خصوص اگر شیعه باشد. روابط انسانی ما  فوق روابط مسائل پست مادی و جغرافیایی و مرز و قوم و قبیله ای است.  اگر کسی هموطن ما نباشد، قبل از این که اختلافی داشته باشیم، او در اصل با من برادر است. ما باید دنبال حق باشیم. خداوند به این راضی است. نمی شود براساس خاک و وطن،  طرفداری های قلابی از هم کنیم. هموطن من در حق یک خارجی اشتباه کرده، ظلم کرده باید جزایش را ببیند. او شیعه است، متدیّن است، مؤمن است. حواس مان باید جمع باشد، همدیگر را درست نگاه کنیم. قبیله ای نگاه نکنیم. این مرز های الکی را برداریم.  توجه کنیم در لطیفه های مان غیبت نکنیم. در اظهار نظرها مؤدب باشیم و تحقیر و فحاشی نکنیم. غم مظلومان عالم را بخوریم. برای کسانی که در آمریکا هستند و دست شان به اهل بیت(علیهم السلام) نمی رسد، ناراحت باشیم.  چون آن ها ایتام اهل بیت ع هستند. خداوند الحمدلله رب العالمین در ایران دست ما را به دست پدر و مادر های مان داده که این ثروت بزرگی است. اما میلیارد ها انسان دارند یتیم زندگی می کنند. این که علمای اسلام پیش خدا این همه مقام دارند، برای این است که علما ایتام را به پدر و مادر های شان می رسانند. خانواده ها را به هم می رسانند. وقتی آدم به خانواده و پدر و مادرش متصل شد، صاحبدار می شود، پناهگاه دارد و دیگر خیلی ارزش دارد.

در کتاب «آشتی با امام زمان(عج)» جملات بسیار مهمی از امام امت را آورده ام. ایشان فرموده اند: «این انقلابی که ما کردیم برای کل جهان است.» ما انقلاب کردیم که زمینه ی آمدن پدر همه مان را فراهم کنیم. انقلاب اسلامی انقلابی نبود که برای مردم ایران و در محدوده ی ایران باشد. هچنین فرموده اند: «انقلاب برای این است که خیرش به همه ی مردم جهان و همه جا برسد.» ما اصلاً این کار را کردیم که دور هم جمع شویم، بسیجی شویم، قوای مان را جمع کنیم و امام زمان خودمان، پدر خودمان را به همه ی دنیا معرفی کنیم. دور همدیگر یک خانواده ی جهانی، زیر ولایت و رهبری امام زمان تشکیل بدهیم و برای آن مبارزه کنیم، موانع را برداریم و زحمت بکشیم. آن هایی که نمی خواهند این خانواده تشکیل بشود را کنار بگذاریم و بقیه ی مردم را به هم برسانیم.

پی نوشت:

[1] قرآن کریم / سوره ی حجرات / آیه ی 10 

[2] الکافی, جلد۲,  صفحه۱۹۹.

[3] طوسى، محمد بن الحسن‏، کتاب الغیبة للحجة، ص 285، قم، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق

 شبیه این جمله از امام علی(ع) نیز وارد شده است:«فَإِنَّا صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ النَّاسُ‏ بَعْدُ صَنَائِعُ‏ لَنَا»؛ سید رضی، محمد بن حسین‏، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 386، قم، هجرت‏، چاپ اول، 1414ق‏.

[4] بحارالأنوار 16 95 باب 6

[5] مشارق الأنوار، ص 452؛ مكیال المكارم (ترجمه فارسى)، ج 1، ص 163

[6] قرآن کریم / سوره ی حجرات / آیه ی 10

[7] ملا محسن فیض کاشانی

[8] دعای جوشن کبیر

[9] دعای جوشن کبیر

[10] دعای جوشن کبیر

[11] دعای حضرت علی (ع)

[12] دعای حضرت علی (ع)

[13] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 255

[14] قرآن کریم / سوره ی انعام / آیه ی 91

[15] ملا محسن فیض کاشانی

[16] ملا محسن فیض کاشانی

[17] قرآن کریم / سوره ی عصر / آیه ی 3

[18] ملا محسن فیض کاشانی

[19] ملا محسن فیض کاشانی

[20] ملا محسن فیض کاشانی

[21] ملا محسن فیض کاشانی

ظ م - 59

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed