www.montazer.ir
جمعه 17 مرداد 1399
شناسه مطلب: 11456
زمان انتشار: 12 دى 1398
نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

حلم جلسه 10، 79/11/27

نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

انسان از این رو که مدنی الطبع است و در این دنیا قرار دارد، ناگزیر است برای گذران امورش ارتباطات و معاشرت های متنوع و متعددی داشته باشد. ناچار است با گروه ها و افرادی زندگی کند که انتخاب و ارتباط با آنها در حیطه اختیارات ما نیست. والدین مان را خود ما انتخاب نمی کنیم. والدین ما از قبل تعیین شده اند. ما چاره ای نداریم که با عده ای از مردم زندگی و معاشرت بکنیم که انتخابِ معاشرتِ با آنها در دست ما نیست. حلیم کسی است که این رمز را بفهمد.

فرمایشی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جلسه قبل بیان کردیم که فرمودند: «بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او، راه گریزى از معاشرت با آن کس فراهم آورد.»

شاید در هیچ انتخابی به اندازه انتخاب همسر، انسان مختار نباشد. در مورد ازدواج دختر یا پسر، همه ی ولایت ها در دین اسلام برداشته شده. یعنی پدری که بر دختر ولایت دارد، در مورد ازدواج نمی تواند به دختر بگوید با کی ازدواج کن. دختر باید آزادانه خودش انتخاب بکند. در این مقدار آزادی که انسان در انتخاب همسر دارد، در خیلی از موارد می شود گفت، درصد بالایی چه دخترها و پسرها بعد از ازدواج می بینند که انتخاب خوبی انجام نداده اند. با این که کاملاً آزاد بوده اند. یعنی در یک مسیر و ارتباطی می افتند که به راحتی گسستنی نیست. وقتی در مورد ازدواج که ما صد در صد مختاریم که انتخاب کنیم، دچار اشتباه می‌شویم، در موارد دیگر که حق انتخاب نداریم، معلوم است که تعارضات زیادی بین ما و اطرافیان مان ایجاد خواهد شد و چاره ای نداریم، جز ادامه ارتباط و اینجاست که حلم به کمک ما می آید.

مثلاً وقتی شما برای شغل وارد اداره، وزارتخانه، سازمان و نهاد می شوید، همکارانت را خودت نمی‌توانی انتخاب کنی. محیط به تو تحمیل می شود. رئیست از قبل مشخص شده، معاونت از قبل مشخص شده، همکارانت از قبل مشخص شده اند. کلی وقت می‌گذاری تا یک خانه پیدا کنی. خانه را که پیدا کردی، راجع به همسایه ها قدرت انتخاب نداری. به مسافرت می روید، در هواپیما یا قطار با صدها مسافر همسفر می شوید، بدون اینکه حتی بغل دستی ات را خودت انتخاب کرده باشی. می بینیم که ناچاریم با گروه ها و افرادی زندگی کنیم که در انتخاب شان و ارتباط با آنها هیچ نقشی نداشته ایم.

حلیم یعنی کسی که وقتی می داند قرار است با یک نفر ارتباط برقرار کند، آن ارتباط را به خوشی بگذراند.

چرا ما به حلم نیاز داریم؟

ما برای حفاظت از خودمان به حلم احتیاج داریم. چون کسی که حلیم نیست، دائماً در خانه با خانواده، در محل کار با همکاران، در آموزشگاه، در محله با همسایه ها و ... تشنج درست می کند و چیزی برای خودش باقی نمی ماند.

حضرت فرمودند: کسی که حلم ندارد، هیچ عمل صالحی برایش نمی­ماند و ضایع می شود. ما که جنینی در رحم دنیا هستیم در نبود حلم، به رشد جنینی روح مان در رحم دنیا آسیب وارد می شود. آن تولدی که باید به برزخ صورت بگیرد، نمی گیرد. به همین دلیل، این فرمول مهم را حضرت رسول صلی الله علیه و اله می فرمایند.

نکته ی اساسی این که حلم در ما حوصله ایجاد می کند، این است که بدانیم، بسیاری از این افرادی که با آنها ناچاریم زندگی بکنیم، این ارتباط ها به ما تحمیل شده.در اینجا باید بگوییم: خدایا! به خاطر تو من خوشرفتاری می کنم. وقتی تحمیل شده خداوند به انسان اجر می دهد.

پدر و مادر را من انتخاب نکردم. اگر به خاطر حق عظیمی که گردن من دارند، با آنها به نیکی و زیبایی رفتار کنم، خداوند به من اجر خواهد داد. یکی از چیزهایی که در زندگی ما جدی تلقی نشده و بیشتر براساس خلق و خو انجام می گیرد تا وظیفه، شاد نگه داشتن زندگی است. شاد نگه داشتن وضعت خانه، یک وظیفه است. زن، مرد و بچه ها هر کدام به نحوی موظفند تا اوضاع منزل را شاد نگه دارند. به خصوص کسانی که والدین هستند. بچه ها با پدر و مادرهای اخمو و بی حوصله و کم حوصله، نمی توانند ارتباط خوبی برقرار کنند. حتی اگر به بچه فشاری هم نیاید و مورد آزار و اذیتی هم قرار نگیرد، همین که والدین شاد نیستند و گرما ندارند و از آنها مهر و عاطفه تراوش نمی کند، موجب می شود که بچه ها تمایلاتی به بیرون از منزل پیدا کنند و در این تمایلات، بسیاری از انحرافات ایجاد می شود. اما وقتی محیط خانواده شاد است و اگر بین شان اتفاقی هم بیفتد آن را در خودشان حل می‌کنند، هیچ وقت دختر شما نمی رود بیرون از خانه و فاسد بشود.

برای حفاظت کانون خانواده، «حلم» کارگشاست

در خانواده، در دل زن، در دل مرد، حتی در دل بچه ها شیطان ها کمین می کنند. گاهی، خودت می بینی در خانه عصبی هستی و تشنج داری. اینجا آدم حلیم می خواهد جهنم را خاموش کند. ولی باید بداند که شیطان ها همه با شادی به این خانواده نگاه می کنند و منتظرند یک کبریت بخورد و انفجار حاصل شود و آنها ذوق کنند. چون آنها دلهای مومنین و خانواده های آنها را مثل یک مقر نظامی دشمن تلقی می کنند. قرآن می گوید: «عدو مبین = دشمن آشکار»، دشمن آشکار به هیچ وجه با شادی شما جور در نمی آید. چیزهایی که شادی و آرامش دارد، امید دارد، مال فرشته است و چیزهایی که در آن ترس، اضطراب، ناامیدی، دلشوره و بدبینی هست، مال شیطان است.

شیطان از این که دور هم بنشینید و با هم چای بخورید و بگویید و بخندید، خیلی عصبانی می شود. در اسلام خیلی سفارش شده که با هم پاتوق داشته باشید و دور هم جمع شوید و از هم دیگر جدا نشوید. گاهی یک پیشنهاد به موقع پدر و مادر، حجم زیادی از جهنم ها را می تواند از خانواده دور کند. الان وضعیت خانواده در حال انفجار است. سریع برنامه ریزی کنید، همه اهل خانه را جمع کرده بروید حرم. یک حرم مختصر و مفید. همان اندازه که آنها لذت ببرند نه اینکه خسته شوند. بروید فالوده ای، بستنی ای بخورید، رستورانی بروید. با هم صفا کنید.

ما ها غالباً فکر می کنیم، اینها برنامه های فرعی زندگی هستند. خیر؛ این جزء برنامه اصلی زندگی است. شما از تکلفات زندگی کم کنید. این در زندگی اصل است که ما باید برای شاد زندگی کردن، و دور کردن تشنج از زندگی برنامه ریزی و هزینه کنیم.

در خانه، زن خسته است؛ چون مهمان داشته. مرد باید بگوید خانم خسته ای، امروز غذا درست نکن. من غذا درست می کنم یا از بیرون غذا می گیرم. زنها هم موجودات خوب و وفاداری هستند. شما اگر به خانمت بگویی کار نکن، امشب من می خواهم غذا بیاورم. فکر می‌کنی چه کار می کند؟ می رود خانه را تمیز می کند. می رود کارهای دیگر انجام می دهد. برای زندگی تو دارد می کند. آن هم باز سرمایه است. ما فکر نمی کنیم خریدن استراحت یا استراحت دادن به دیگران، یا شاد کردن دیگران سرمایه عظیمی است.

با حلم از گرفتارشدن در غضب بیرون بیا

هر وقت کسی در خانه عصبانی است، مهیای تشنج است، باید بداند که غریبه دارد و نامحرم دارد می آید. شمشیرت را باید بکشی، پوزه اش را بزنی. آماده باید باشید و آمادگی اش هم حلم است. به خودت باید فشار بیاوری و طبیعتت را له کنی. یک مقدار باید حوصله به خرج بدهی. حدیث داریم وقتی غضبناک می شوید، مواظب باشید که در غضب گرفتار نشوید. می فرمایند: در موقع عصبانیت، اگر ایستاده اید، زود بنشینید. اگر نشسته اید، دراز بکشید. یک کاری کنید که گرفتار شدن در عصبانیت به شما دست ندهد. چون شیطان موج ایجاد می کند، تمرکز می کند تا یک دفعه عصبانی شوید و شروع کنید به داد زدن و شکستن چیزی. زود باید تغییر حالت بدهی. مثلا یک چیزی بخور، یک گپی بزن، تلویزیون را روشن کن، برو دوش بگیر، لباست را عوض کن، یک ذره عطر بزن، تکانی به خودت بده. وقتی به هم می زنی انگار آب را گل آلود کردی، شیطان دیگر نمی تواند ماهی بگیرد. انگار روی آن موج هایی که شیطان دارد می فرستد، پارازیت رها کردی. اما در حالت تمرکز نباشید.

گاهی یک تلفن آدم را نجات می دهد. کسی تلفن می زند و می گوید: می آیید برویم حرم؟ می آیید امروز برویم پارک؟ فردا می آیید برویم نماز جمعه؟ همگی با هم بروید. وقتی اینطور شد، می بینی که همه چیز شاد و زیبا شد. همه ی آن طمع هایی که دشمن علیه ما داشت، دیگر ندارد. لازمه ی این ظرافت این است که انسان بتواند خود و ناخودش را کاملاً از همدیگر تفکیک کند. یعنی بداند شیطان یک عامل خارجی است. خیال نیست. یک شخصیت حقیقی است و دارد برایت نقشه می ریزد. مثل جبهه که دائماً افراد مواظبند ترکش و خمپاره نخورند. دشمن توپ نزند، حمله مستقیم نکند، شبیخون نزند. دائم مواظب هستی. این مراقبتی که دائماً به ما توصیه کرده اند که ما دائماً مراقبت داشته باشیم و بدون مراقبت به جایی نمی رسیم، یعنی همین. گاهی فقط یک شیطان نیست و گروهی از شیاطین به انسان حمله می کنند.

عبادات و مستحبات بی موقع، بهانه ای برای حمله شیطان است

گاهی لازم نیست در خانه کاری بکنید. یعنی اگر بی موقع قرآن بخوانی، یا بی موقع اعمال مستحبی دیگری انجام دهی، این تنها گذاشتن خانواده است و فراهم آوردن محیط تمرکز و حمله دشمن. دشمن می بیند تو در باغ خودت هستی، خانم را می فرستد آشپزخانه شروع می کند در ذهنش کار کردن. دشمن حقیقی خارجی کار می کند روی ذهن. پس دقت کنید.

وقتی خانم تنها می رود آشپزخانه، فکر نکنید که واقعاً تنهاست. اگر من رفتم در اتاق و دارم درسم را می خوانم، فکر نکنم تنها هستم. برای بچه ام هم برنامه می ریزند. این قرآن خواندنت، بی موقع است. قرآن را یک موقعی بخوان که کاملاً خانواده شارژ باشند. بی موقع قرآن خواندن، بی موقع سراغ درس رفتن، بی موقع سراغ تلویزیون رفتن، خودت را از جمع می کَنی. وقتی از جمع کَندی، شرایط را برای تشنج و اضطراب و برای حمله های شیطان کاملاً فراهم کرده ای. در سایر محیط ها هم همینطوراست. باید برنامه ریزی کنید. بعضی از افراد هستند که قدرت و عرضه دارند و می توانند محیط های خارجی را هم تکان بدهند. شما فکر می کنید، چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله آدمی که شوخ است و مؤمن را می خنداند و «ادخال السرور» در قلب مؤمن می کند را اینقدر تحویل می گیرد. بنابراین به این فرمایش حضرت دقت کنیم که ما چاره ای نداریم جز این که در ارتباطات، حلیم باشیم. برای همین در حدیث داریم: «المؤمن یأکل بشهوة اهله و المنافق یأکله بشهوته= مؤمن با میل خانواده اش می خورد و منافق با میل خودش می خورد.» مومن وقتی می‌خواهد با خانواده جایی برود، هر جا که افراد خانواده دوست دارند، می رود. می خواهند یک جایی غذا بخورند، غذایی می خورد که افراد خانواده دوست دارند. در جمع من من نمی کند. سعی نمی کند نظرات خودش را تحمیل کند. با جمع می آید و با جمع صفا می‌کند، چرا؟ برای این که در جمع بودن، شیطان  را دور می‌کند و مایه اختلاف را از بین می برد.

حضرت رسول ص و ائمه ع در برابر مردم حلیم بودند

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام مردم را تحمل می کردند. اگر صحابی خبری برای پیامبر می آورد که تعجب حضرت را برانگیزد، حضرت تعجب می کرد. با وجود اینکه پیامبر از همه چیز اطلاع داشتند، اما تعجب خود را ابراز می کردند تا در ذوق صحابی نخورد و تشنج ایجاد نشود و بهانه دست شیطان نیفتد. اهل بیت علیهم السلام همیشه با ظرافت و با آرامش، یک شمشیر دست شان بوده و هر وقت شیطان طناب می انداخته که یکی از خودشان یا دیگران را ببرد، زود طناب شیطان را قطع می کردند.

امام صادق علیه السلام به اصحابشان پول می دادند و می‌فرمودند، این پول ها دستتان باشد، اگر دوتا شیعه با هم درگیر شدند، زود با پول حلش کنید  و نگذارید به تشنج برسد. اگر همه همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم، آن وقت از همدیگر مراقبت می کنیم. یعنی هر کدام مواظب است که شیطان یکی از دوستانش را نگیرد.

با تک افتادن از جمع، طعمه شیطان می شویم

در مسائل معنوی و مسائل ابدی و آخرتی باید روح جمعی وجود داشته باشد که از همدیگر دفاع بکنیم و بر پوز شیطان های همدیگر بزنیم. چقدر بد است آدم در خودش ذوب شود و توجهی به بیرون نداشته باشد. چون حدیث داریم، هر وقت هر کس از جمع کنده می شود، شیطان زود از فرصت استفاده کرده و به او حمله می کند، مثل گرگ‌ که به گله حمله می کند و گوسفندهایی که تک افتاده اند را می درد.

شیرها را دیده اید؟ وقتی حمله می کنند، طعمه ای که تک افتاده را می برند. پس تک نیفتیم. حتی اگر خلاف میل و خلاف سلیقه ما باشد، در جمع باشیم. چون شیطان برنامه ریزی می کند و به محض این که بتواند ما را از جمع جدا کند، همانجا ضربه اش را می زند.

قرآن به ما توصیه می کند:«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[1]= و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند.» مرتب و مکرر مواظب همدیگر باشیم و به هم توصیه کنیم. خیلی وقتها می توانیم یک نفر را از ته جهنم نجات بدهیم و سرمایه گذاری کنیم. فقط کافی است یاد بگیریم که خودمان را در درجه اول به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و عاشق خودمان باشیم. اگر کسی عاشق خودش شد، این عشق به دیگران منتقل می شود و دیگران را هم همینطور دوست خواهد داشت. سرمایه گذاری می‌کند مراقبت می کند و دائما به خیر است و چه مبارک انسانی است.

شما اهل بیت علیهم السلام را نگاه کنید که چقدر مواظب این قضایا بودند. از امیرالمومنین علیه السلام غصب خلافت کردند. همسرش را با آن وضعیت به شهادت رساندند. ولی می بینی می گوید: «لابدَ». یعنی چاره ای ندارم، جز این که با خلیفه ی اول و دوم همکاری کنم. حتی همکاری نظامی می‌کند. مشاوره ی اقتصادی و سیاسی و علمی می دهد. 25 سال حلم می ورزد. زمانی که خودش به خلافت می رسد، باز هم همینطور است. با زن پیغمبر عایشه، با طلحه، زبیر خیلی با اینها مدارا می کند. تا آنها دست به شمشیر نبرده اند، حضرت دست به شمشیر نمی برد. تا آنها به قهر و غصب و نقض پیمان و نقض بیعت کشیده نشده اند، حضرت با همه شان مدارا کرد. مرتب هوای جمع را داشته که کسی به جهنم نرود.

حفظ حریم حق دارانی مثل والدین و استاد و نگه داشتن ادب، حاصل بردباری است

امام باقر علیه السلام فرمود:«و لَیسَ الحَلیمُ الّذی لا یَتَّقی أحَدا فی مَكانِ التَّقوى[2]= بردبار آن کسی نیست كه از هیچ كس، در جایى كه باید ترسید، نترسد.» یعنی، انسان آنجایی که باید حساب ببرد، نبرد. گاهی تکبر و منیت یا بی حوصلگی آدم را به جری شدن نسبت به کسی که نباید نسبت به او جری شود و در حریمش برود، می برد.

انسان خیلی باید مراقبت کند که در حریم بعضی ها نرود. در حریم رفتن و برخورد کردن با آنها را بیاید افتخار بداند. با هزار جور توجیه که من بچه شجاعی هستم، من عزت نفس دارم، من آدم قوی هستم، من حرفم را رک می زنم، ‌من با کسی تعارف ندارم. چنین کسی نمی داند که نباید وارد حریم آنها شد. همیشه هم نباید رک بود. گاهی ما باید تعارف داشته باشیم. همیشه نباید حیا را کنار بگذاری. یک موقع آدم باید در حرف زدن حیا داشته باشد. از جمله کسانی که آدم باید خیلی حواسش باید باشد، پدر و مادر هستند. هنر نیست که آدم خیلی راحت در حریم پدر و مادر برود.  یکی از جاهایی که حلم به انسان خیلی کمک می کند، همین حریم والدین است. خداوند به عاق والدین  می گوید: هر کاری می خواهی بکنی بکن؛ زیرا من هرگز تو را نخواهم بخشید.

در شرح دعای صحیفه سجادیه، امام سجاد در مورد حقوق والدین می فرمایند: «خدایا! کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم». چرا؟ چون این ترس باعث می شود من حریم داشته باشم تا جهنمی نشوم. پدر و مادر باید سعی کنند با بچه رفیق باشند و بچه هم سعی کند با آنان رفیق باشد.

پدر و مادر حریم شان را به خاطر عاطفه‌ای که دارند، باز می گذارند که بچه نزدیک شود و با آنها رفیق شود،. بچه باید بداند که این ارتباط باید باشد، اما در حریم آنان نباید برود. پدر و مادر خط قرمز است و اگر رفت در خط قرمز خطرناک است. از مادر باید خیلی ترسید. در عین حالی که باید خیلی دوستش داشته باشی و رابطه صمیمی داشته باشی، حریمش را باید نگهداری. پدر هم همینطور. حال اگر کسی خوشش بیاید از اینکه پدرم از من حساب می برد یا مادر از من حساب می برد، خیلی بدبخت است. معلم و استاد حقش فوق العاده عظیم تر از والدین است. این را برای کسی گفتم که فکر کند می تواند جلوی استاد بایستد و بی ادبی یا بی حیایی کند. حلیم کسی نیست که آنجایی که باید بترسد، نترسد. در جاهایی باید حساب برد و حرف نزد.

چرا توصیه به حفظ حریم شده است؟

حریم نگه داشتن، خیلی مهم است. تو وقتی جسارت به خرج می دهی و در حریم می روی، در واقع وارد حریم فطرتت می شوی. یعنی طبیعت تو تجاوز به فطرتت می کند. قبل از این که حرمت خدا و معصوم را بکشنی، خودت را له می‌کنی. زیرا وقتی طاغوت درون، علیه فطرت طغیان می کند، محصولش طغیان خارجی است. فرعون تا علیه خودش طغیان نکند، نمی تواند علیه موسی طغیان کند و «انا ربکم الاعلی» بگوید. آن داخل را له کرده و علیه خودش جسارت کرده است.

 خدا در قرآن می فرماید:«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ[3] = و بر ما ستم نكردند؛ بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.» خدای تبارک و تعالی می‌فرماید، شما به ما نمی توانید ظلم کنید؛ بلکه به خودتان ظلم می کنید. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[4]= اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏ اید و اگر بدى كنید به خود [بد نموده‏ اید].»

بنابراین، تو به محض این که به پدر و مادر یا یک خانم نسبت به حریم شوهر بی ادبی کند، فکر کند اگر در حریم شوهر رفت و اذیت کرد، هنر است، مثل این می ماند که فطرتش از طرف طبیعتِ او مورد تجاوز قرار گرفته است.

سیاست های حریم شکن امروزی، عامل نابودی فرد و جامعه است

امروزه به اسم شخصیت دادن به زن، دختران را نسبت به پدر و مادرشان و زنها را نسبت به شوهران شان بی ادب بار آورده اند و می بینید که آمار طلاق ما به کجا رسیده است. سر این که منِ مسئول سیاسی شهوت ران می خواهم رأی بیاورم، به زنها مرتب تاکید می کنم و می گویم «حقوق زن، حقوق زن». اگر زنها به من رأی بدهند من برای زنان چنین و چنان خواهم کرد. بعد هم سیاست گذاری ام یک طوری است که زن را نسبت به شوهرش جری می کنم. هم از آخرتش می افتد و هم از دنیایش. فردا کارش به طلاق می کشد. یک طرفه نمی خواهیم حرف بزنیم. ولی این هنر نیست که ما به زنان یاد بدهیم که جلوی شوهرتان بایستید و چطوری حریم شکنی کنید. چطوری مسخره کنید. تو خفه شو، تو حرف نزن، به تو ربطی ندارد. با این کارها فردا دودش به چشم زنان بدبخت ما می رود. الان از این طلاق، بیشترین آسیب را زنان می بینند. خانم هایی هم هستند که چون حریم دار هستند، دارند شاد زندگی می کنند. بعد هم با خدا دارند معامله می کنند نه با شوهر.

زن هایی در آمریکا تظاهرات کرده بودند که با قابلمه و ملاقه و کفگیر و قاشق بیرون آمده بودند و می گفتند، ما را به خانه هایمان برگردانید. ما این آزادی و حقوق شما را نمی خواهیم. اینها فهمیده اند که به اسم حقوق زن چقدر کلاه سرشان رفته و چه بلایی سرشان آمده که می گویند ما را به خانه هایمان برگردانید. یک زن هوشیار، زنی نیست که نسبت به شوهرش بی ادب و جسور باشد. یک مرد هوشیار، مردی نیست که چون زن ممکن است ضعیف باشد، پس حدود خدا را در مورد زنش رعایت نکند و به او ظلم کند. فردا خدا انتقام می گیرد.

حدیث داریم که خداوند نسبت به مردان، به چیزی مثل ضایع شدن زنان غضب نمی کند. یعنی خدا خیلی وکیل مدافع زنهاست. یک نفر به والدین یا استادش بی ادبی کند، هنر نیست. مثلاً بعضی ها اصرار دارند یک استادی که عظمتی دارد را با اسم کوچک صدا کنند. مثلاً می خواهند خودمانی باشند. این هنر نیست. تو باید حریم بگیری. باید ضمیر جمع به کار ببری و مودب باشی. علت این تمایل به حریم شکنی چیست؟ شهوت رانی، عجب، تکبر و ضعف روحی افراد باعث می شود که زود بخواهند حریم ها را بشکنند تا خودشان قدرتی پیدا بکنند. خیلی جاها لازم است انسان تواضع کند و از والدین یا استاد فاصله بگیرد و حریم نگه دارد.

بیشترین خطر آن موقعی است که ما با کسی ارتباط صمیمی تری داریم. مثل والدین یا مثل دوتا دوست. مرحوم علامه سلام الله تعالی علیه با شاگردانش طوری رفتار می کرد که شاگردان احساس می کردند، علامه دوست شان است و هیچ رفیقی غیر از آنها ندارد. این از طرف استاد است. اما آیا از طرف شاگرد هم همین برخورد باشد؟ نه. شاگرد باید حریم استاد را نگه دارد. خیلی جاها همین حریم نگه داشتن ها ما را از رفتن به جهنم حفظ می کند.

خیلی وقتها آدم باید کوتاه بیاید؛ حتی اگر حق با خودش باشد. مثلا پدر و مادر دارند زور می گویند. خدا می فرماید: پدر و مادر حتی اگر هم ظالم هستند، تو باید کوتاه بیایی.

شیطان، حریم شکنی را تشدید می کند

حرمت ریش سفید، حرمت لباس روحانیت، حرمت سادات و حرمت ... را نگه داشتن خوب است. اینها حریم های خوبی هستند. اما شیطان شدیداً شهوت حریم شکنی را در ماها ایجاد می کند. حریم شکنی هنر نیست و اتفاقا علیه خودمان قیام کردن است. چون یکی از مسائلی که انسان را بزرگ می کند و بالا می برد، ادب و حق شناسی و نمک شناسی است.

در هر قشری کسانی پسندیده هستند که ادب داشته باشند و حریم ها را بشناسند. در میان تحصیل کرده ها، اساتید دانشگاه و علما کسانی که ادب دارند، پسندیده اند. در حدیث داریم: «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی الادب = هر چیزی محتاج عقل است، اما عقل محتاج ادب است.» مدیر کل هستی، رئیس جمهور هستی، نخست وزیر هستی، نماینده مجلس هستی، سردار هستی، استاد دانشگاهی، هر چه هستی، نباید فکر کنی که حالا ما قدرت پیدا کردیم و جای پای ما سفت شده، پس می توانیم حریم افراد را بشکنیم و برویم جلو.

به هر حال نترسیدن، همه جا بد نیست. همینطور ترسیدن.  ترسیدن یک جاهایی خوب است و لازم است انسان بترسد. چرا؟ چون جهنم را می بینی. اگر عصبانی شوی و جلو بروی و حریم­شکنی و بی­ادبی کنی، در واقع خودت را می سوزانی. آدم باید بترسد. اگر من به فلان حریم وارد بشوم، دیگر اسمش شجاعت نیست، حماقت است. علمای اخلاق به آن «تهور» می گویند. تهور حد افراط در عقل است. ما باید شجاعت داشته باشیم که حد اعتدال عقل است، نه تهور و بی باکی.

ع ل 338

[1] . سوره العصر/3.

[2] . الكافی : 8/55/16 .

[3] . اعراف/160.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed