www.montazer.ir
چهارشنبه 9 مهر 1399
شناسه مطلب: 11916
زمان انتشار: 16 شهريور 1399
مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 57، 1381/05/10

مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

ما مأمور هستیم که دوستی ها، رفاقت ها و ارتباطات مان را براساس ایمان و پیوند حقیقی مان با حق تعالی تنظیم و پایه گذاری کنیم و ادامه بدهیم.

در روایات زیادی امر شده که برای خدا، با افراد ارتباط برقرار کنیم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسانی که برای خدا با یک دیگر دوستی می کنند، در قیامت بر منبر های نور می باشند. نور چهره و نور تن و نور منبر های شان همه جا را روشن می کند، به درجه ای که به آن معرفی شوند و گفته شود اینان دوستی کنندگانِ برای خدایند.»

همچنین ایشان می فرماید: «از خدا پروا کنید و برادرانی خوش رفتار باشید. در راه خدا با یکدیگر دوستی ورزید و با یکدیگر مهر ورزیده و رابطه داشته باشید. به ملاقات یکدیگر بروید و در باره ی امر ولایت ما با هم مذاکره کنید و آن را زنده نگه دارید[1]

خداوند معشوق مشترک است که باید به او رسید. جنین در رحم مادر، چون قرار است به دنیا متولد شود، هر تصمیم و کار و ارتباطی را که در رحم برقرار می کند، براساس حرکتش به سمت تولد سالم در دنیا است. بنابراین، مبنا در حرکت او لحظه ی آخر و رسیدن به هدف است. در رحم دنیا نیز، هر ارتباطی که انسان برقرار می کند و هر تصمیمی که می گیرد، اگر براساس هدف غایی اش که خداوند تبارک و تعالی است نباشد، در نهایت به ضررش تمام می شود. دوستی ها، ارتباطات، وقت گذاری ها اگر بر محور حق تعالی نباشد، همه اش تلف کننده است.

اگر به منزل یکی از ارحام تان رفتید و او به دلیلی به منزل شما نیامد، نباید بگویی: چون او نیامده، ما هم نمی رویم. وقتی خدا قیمت و حدود را به دست ما می دهد، دیگر حق نداریم رفتارمان را با رفتار انسان ها تنظیم کنیم. دوستی و ارتباط مان باید براساس رضایت خدا باشد. با آن شخص باید به خاطر خدا ارتباط داشته باشیم. نباید از انسان ها طلب کار باشیم. وظیفه مان را نسبت به دیگران، درست انجام بدهیم و نباید از خدا طلب کار باشیم! حالا او لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد، بفهمد یا نفهمد.

نگاه ما به افراد، باید طبق نگاه خداوند باشد

ما حق نداریم افراد را از دریچه ی نگاه خودمان نگاه کنیم، بلکه نگاه ما به افراد باید از دریچه ی نگاه خداوند تبارک و تعالی باشد.

گاهی ما انسان ها را براساس شخصیت و نظام فکری و ارتباطات خودمان نگاه می کنیم و یکی را کوچک و ضعیف و پست و دیگری را بزرگ و قوی و عالی می بینیم. برای یک نفر، 1 درجه قائل می شویم و برای دیگری، 100 درجه قائل می شویم. اما خداوند تبارک و تعالی، مبنا و قیمت و حدود و درجات انسان ها را معین کرده و به ما معرفی می کند. یعنی به ما می گوید: شما وقتی با انسان ها برخورد می کنید، آن ها را چه طور نگاه کنید. خدا نکند کسی پیش خدا عزیز و ارزش مند باشد، ولی در چشم ما کوچک و پست و ضعیف و بی چاره بیاید. آن وقت خداوند  به جنگ ما خواهد آمد و خود ما هم کوچک و پست می شویم. خدا نکند که کسی پیش خدا پست و بی ارزش باشد، ولی در چشم ما مهم و بزرگ شود. برای همین ما احتیاج به مبنای ارزیابی افراد از نگاه خداوند تبارک و تعالی داریم. خود خدا باید قیمت افراد را به ما بدهد تا ما حدود افراد دست مان بیاید. پدر، مادر، همسر و فرزند، هر کدام یک قیمت دارند و ما باید با هر کسی آن طور که مناسب او است، رفتار بکنیم و حد و حدود و حقوق شان را رعایت کنیم. مثلاً خداوند تبارک و تعالی، یک قیمت و حدی برای همسر گذاشته است و سطح ارتباط با او مشخص است و بیشتر از آن نمی شود جلو رفت. شوخی بردار هم نیست. یعنی خداوند نمی گذارد و کوتاه نمی آید و می فرماید: شما حدّت این قدر است، فکر نکن هر کاری دلت خواست می توانی در خانه انجام دهی. یک خانم هر طوری دلش خواست، نمی تواند با شوهرش حرف بزند و رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی کند، نیش بزند تحقیر و اذیت کند. آقا هر طوری دلش خواست نمی تواند رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی داشته باشد و نیش بزند و بترساند و غر بزند. انسان نمی تواند با پدر و مادر و رفقایش  هر کاری دلش خواست بکند. همه ی انسان ها از طرف خدا حریم دارند. باید مواظب حریم شان باشیم. باید توجه داشته باشیم که ما باید طبق همان حریمی که خداوند تبارک و تعالی معین کرده، رفتار کنیم و دوستی و محبت مان براساس خداوند تبارک و تعالی تنظیم شود. چون خداوند این گونه می خواهد، ما هم این گونه رفتار می کنیم. مثلا ً خداوند می فرماید: به روی فلانی لبخند بزنید و شاد باشید و اخم نکنید و این کار را برای خدا انجام بدهید. انسانی که خود خواه است و گرفتار مسائل نفسانی خودش است، لبخندی هم که خداوند تبارک و تعالی امر کرده یا خوش رفتاری یا یک کوتاه آمدن را نمی تواند انجام بدهد.

گاهی قیمتی که ما روی افراد می گذاریم، با قیمت خداوند تفاوت دارد

گاهی کسی پیش خدا ارزش و احترام دارد، ولی من نمی توانم آن طوری دوستش داشته باشم و با خدا اختلاف نظر پیدا می کنم و می گویم: خدایا! این قیمتش، 80 هست، ولی تو می گویی: قیمتش، 100 است. یا خدای نکرده، اختلاف من و خدا خیلی زیاد می شود و می گویم: او اصلاً نمی ارزد، ولی خدا می گوید: خیلی می ارزد.

ما در همه ی موارد در حال امتحانیم. ممکن است سر این قیمت گذاری با خدا اختلاف پیدا کنیم که این امتحان است. خدا می فرماید: فلانی این قدر می ارزد و من می گویم: کمتر می ارزد یا خدا می فرماید: او اصلاً نمی ارزد و من می گویم: خیلی می ارزد و ارزش دارد. خدا می گوید: ولش کن و محلش نگذار! ولی من رهایش نمی کنم و سفت او را می چسبم. گاهی انسان شخصیتاً این طور هست که با خدا اختلاف پیدا می کند. او باید خودش را اصلاح کند و ایمان و یقینش را تقویت کند که این طوری نشود.

گاهی ما خیال نداریم با خدا درگیر شویم، ولی حوادث روزگار و شرایط روحی و روانی و خانوادگی  و محیطی ما را در وضعیتی می گذارد که به کسی قیمت پایین تر از قیمت خدا می دهیم. در این گونه موارد باید توجه داشته باشیم اگر اختلاف بین ما و خدا ادامه پیدا کرد، به ضرر ما است. چون حتماً حق با خداوند است. خداوند احتیاجی ندارد که بخواهد زور بگوید. نظر خدا درست است. اگر می گوید: قیمت او، 100 است، یعنی 100 است. گاهی سنگی را همراه یک تکه الماس به من می دهند و من نمی دانم قیمت آن سنگ چقدر است. هر دو هم یک وزن دارند. من می گویم: «الماس خیلی گران تر است و آن را بر می دارم.» چون الماس را می شناسم، ولی آن سنگ را نمی شناسم. چه بسا آن سنگ حاوی مواد بسیار مهمی باشد که من  قیمت آن را نمی دانم. بنابراین، حق با خداست و در این گونه موارد باید به خودمان زور بگوییم و تلقین کنیم. اگر نتوانیم زور بگوییم، از مصادیق کفر عملی می شود. چون از موارد کفر عملی مقاومت در مقابل خداوند تبارک و تعالی است. یعنی شخص با خدا لج بازی می کند و استمرار این لج بازی موجب خواری و ذلت انسان در دنیا و آخرت می شود. به طور مثال جوانی که رابطه اش با پدر و مادرش تنظیم نیست و پدر و مادرش جلوی او کوچک هستند، خیلی راحت سر پدر و مادر داد می زند. خیلی راحت بی ادبی می کند. بعد می بیند که خداوند اجازه ی چنین کاری را به او نداده و فرموده: قیمت پدر و مادر این قدر است و تو حق نداری جلوی پدر و مادرت، تحت هیچ شرایطی صدایت را بلند کنی و با آن ها درگیر شوی. اگر آن ها زور هم گفتند و اشتباه هم کردند تو باید کوتاه بیایی! این دستور خداوند است. اگر کوتاه نیایی اثر بدی در زندگی ات خواهد داشت.

باید به فکر مصائب ومشکلات امام زمان (عج) باشیم و در حد توان، در رفع آن ها بکوشیم

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است و ما را می بیند و صدای ما را می شنود و نامه ی اعمال ما را می خواند. همه ی بلا ها و آفت ها به وسیله ی ایشان از ما دفع می شود و همه ی خیرات به وسیله ی ایشان به ما می رسد. بنابراین، وقتی دور هم جمع می شویم، باید از صاحب مان و از آقا و پدرمان صحبت کنیم. باید از کسی که از او دور افتاده ایم و از مصائب یتیمی مان صحبت کنیم.

طبق روایات باید با همدیگر رابطه داشته باشیم و بین مان فاصله و قطعی ایجاد نشود. یعنی سعی کنیم مثل شبکه های مختلف که با هم ارتباط دارند، ما هم ارتباط مان را با یک دیگر حفظ کنیم. پاتوق های مختلف و مشترک را بشناسیم و در آن ها قرار بگیریم. مثلاً «نماز جمعه و دعای ندبه و جلسات علمی» پاتوق های خوب و مراکز ارتباط خوبی می باشند. همچنین «تلفن» وسیله ی خوبی برای ارتباط برقرار کردن است. در ملاقات ها و ارتباطات باید اسم معشوق و اهل بیت (علیهم السلام) بیاید و مکتب و مرام آن ها زنده شود. باید مذاکرات و دور هم جمع شدن های ما در مورد اهل بیت و بیان فضایل و کمالات آن ها و ارتباط ما با آن ها باشد. مهم تر از همه وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که باید به ایشان توجه زیادی کرد تا آهسته آهسته صاحب و آقای مان را پیدا کنیم. حضرت از ما انتظار دارد که جلسات و دور هم جمع شدن های ما بهشتی باشد.

وقتی شما با کسی دوست هستید و دوست مشترکی هم دارید، قطعاً در مورد دوست مشترک تان صحبت می کنید. اگر مشکلی برایش پیش آمده باشد، در مورد آن بحث می کنید، دعا می کنید و فکر می کنید که چه کار کنید؟ امام زمان ما مظلوم ترین شخص تاریخ است و بیشترین فشار را تحمل می کند و اذیت می شود. ما باید فکر درد ها و مصائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم. ایشان به کمک ما احتیاج دارد. حقیقتاً هر کدام از ما می تواند کمکش کند و قدمی در راهش بردارد. نباید خودمان را دست کم بگیریم. می توانیم یک دوست خوب و یک سرباز خوب برای ایشان باشیم. هر کدام از ما باید فکر کند که چه کار می تواند برای امام زمان بکند و چه قدمی می تواند برای حضرت بردارد؟ برای این همه مظلومیت و فشار و اضطرار چه کار می تواند بکند؟ خیلی زندگی مان بی مزه و بی برکت می شود، اگر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کاری نکنیم. اگر برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار نکنیم، پس برای چه کسی می خواهیم کار کنیم؟ پدر و مادر مان مریض می شوند، کمک شان می کنیم. دوست مان مریض می شود و مشکلی برایش پیش می آید، کمکش می کنیم. آن وقت، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نباید از دست ما کمکی دریافت کند؟ نباید کارنامه و پرونده ی ما را که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواند، همه اش مصیبت و معصیت و گناه باشد. اگر ما گناه و معصیتی داریم، امتیاز مثبت هم داریم. کاری کردیم و قدمی برداشتیم و رشدی صورت گرفته است. هر کدام از ما باید به نقشی که داریم، ارتباط و نسبتی که با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  داریم، فکر کنیم و پیدایش کنیم و بعد برایش قدم برداریم. زندگی عادی و کار، حتی نماز و روزه هم اگر ارتباطی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  نداشته باشد، به درد نخواهد خورد.

اگر واقعاً عزادار سیدالشهداء هستیم، باید به فکر منتقم باشیم. اگر سینه بزنیم و گریه کنیم، ولی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زندگی ما خبری نباشد فایده ندارد. سر خودمان را با حج و عمره و کربلا و دعا و زیارت و ... گرم نکنیم و فکر کنیم، آدم های مقدسی هستیم. این ها سر جای خودش لازم است و باید هم باشد، ولی اقدام عملی هم باید انجام داد. هر کس در وضعیت خودش کمک های زیادی می تواند بکند. آقا، خانم، دانش آموز، طلبه، کارگر، کارمند و ... هر کس می تواند برای کمک به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، برنامه ریزی و کار کند. خیلی بد است که فرزندان، پدر شان را که در اسارت و سختی است، فراموش کنند. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در چنین وضعیتی به سر می برد. نمی تواند به بچه هایش کمک کند، چون مانع سر راهش است و موانع را خود ما گذاشتیم. حداقل کمک کنیم به اندازه ی خودمان، موانع را برداریم. درست است من به تنهایی قدرت ندارم، ولی به هر حال بی اثر هم نیستم. باید ببینیم چه کار می توانیم بکنیم. خیلی نمک نشناسی است که ما از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، این همه خیرات و برکات بگیریم، بعد هم مثل فرزند بی ادب و نمک نشناس، زحمات پدر و مادر را فراموش کنیم و در مهمانی، آن ها را دعوت نکنیم و حرفی هم از آن ها نزنیم. ما نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این طوری رفتار می کنیم و کار جدی صورت نمی دهیم. قرآن می فرماید:«یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم[2] = روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوای شان به پیشگاه حقیقت، می‌خوانیم» نکند، قیامت که ما را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور می کنند، ما بگوییم: آقا! همه ی گرفتاری های شما به خاطر ما بود، ولی ما قدمی برایت بر نداشتیم. همین طوری دست روی دست گذاشتیم و زندگی مان را کردیم. درس دانشگاه و حوزه خواندیم و سر کار رفتیم و به خانواده رسیدیم. برنامه ی عبادی هم برای خودمان نداشتیم. این طور زندگی کردن خیلی بد است. ما آدم های بزرگی هستیم. ما آن قدر بزرگیم که حضرت می فرماید: شما باید راجع به کارهای ما فکر کنید، مذاکره کنید و طرح و نقشه داشته باشید و برنامه ریزی کنید. ما باید راجع به بزرگترین موجود عالم یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث و مذاکره کنیم و ببینیم چطوری می توانیم حجاب ها و موانع را برداریم. این مبارزه جدی است و هیجان دارد. فراز و نشیب دارد. هوشیاری و آگاهی و فهم سیاسی و اعتقادات قوی می خواهد. باید برایش کار و تلاش کنیم و از کنار این مسئله راحت عبور نکنیم.

«مهرورزی و مهربانی» باید مشهود باشد

گاهی شما با کسانی برخورد می کنید و می گویید: «او چه آدمی مهربانی است. چقدر نرم و خوش اخلاق است. آدم دوست دارد به او گرایش پیدا کند.» یعنی ما به دستگاهی مسلح هستیم که مهربانی، خوش رفتاری، نرم خویی را درک می کند و می فهمد.

این فیلم بازی کردن و تلقینی نیست. من نمی توانم بگویم که خوش اخلاق و مهربان و خوب و عادل هستم و این را بروز ندهم. باید عطرش بیاید. باید دیگران این را بفهمند. طرف می گوید: من در خانواده خیلی خوب، مهربان و خوش رفتارم. اما وقتی سراغ زن و بچه اش می رویم، می بینیم که زن و بچه چنین درکی از او ندارند. از اخلاقش تحت فشار هستند و اذیت می شوند و فقط او ادعا دارد که درست رفتار می کند. باید بوی مهربانی در فضای ارتباطات بپیچد. یعنی وقتی ما با هم دیگر برخورد می کنیم این را حس کنیم و آن چه که حضرت از ما خواسته به مرحله ی عمل بیاید و ظهور کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«با یک دیگر پیوستگی و خوش رفتاری و مهرورزی داشته باشید و برادرانی نیکوکار باشید، چنان که خدای عزو جل دستور تان داده.[3]» همچنین ایشان می فرماید: «المُؤمِنونَ خَدم بَعضَهُم لِبَعض [4]= مؤمنین خدمت گزار یک دیگرند.» خدمت گزار نسبت به هم دیگر یعنی نسبت به کارها و مسائل هم دیگر دغدغه داشته باشیم و هر کاری از دست مان بر می آید، برای هم بکنیم. من باید طوری باشم که دوستم احساس کند که مشکل او را مشکل خودم می دانم و تا مشکلش را حل نکردم، آرامش نداشته باشم.

خارجی هایی که بین ایرانی ها زندگی می کنند، غالباً می گویند: ایرانی ها عاطفی و با محبت هستند. آن ها بیگانه هستند و مسلمان هم نیستند، ولی بعد از مدتی این را درک می کنند که ما مهرورز و مهربانیم. با هم دیگر و برای هم دیگر نفس می کشیم. این جوّی است که فرهنگ شیعه در ایران به وجود آورده است. اما این رضایت بخش نیست. آن ها چون خودشان فرهنگ عاطفه و محبت و مهربانی و  پیوستگی را ندارند، چنین درکی از وضعیت مهرورزی کشور ما دارند. اما اهل بیت (علیهم السلام) به ما می گویند: درجه ی محبت و مهرورزی در شما کم و ضعیف است و این حدی نیست که ما از شیعیان می خواهیم و انتظار داریم. شما هنوز با هم خشن هستید. خیلی از شما هنوز به هم دیگر رحم نمی کنید. سر هم دیگر کلاه می گذارید. به هم دیگر دروغ می گویید. در مصائب و مشکلات حتی یک لبخند را از هم دیگر دریغ می کنید و هم دیگر را تنها می گذارید.

پی نوشت:

[1] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر

[2] قرآن کریم / سوره ی اسراء  / آیه ی 71

[3] کلینی، کافی، ج۲، ص .۱۷۵

[4] کافی، ج ۲، ص ۱۶۷

ظ م - 48

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed