www.montazer.ir
سه شنبه 6 آبان 1399
شناسه مطلب: 6808
زمان انتشار: 24 مهر 1399
فراز پنجم از دعای دوم صحیفه در بیان هجرت رسول ص

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 6، 1387/04/01

فراز پنجم از دعای دوم صحیفه در بیان هجرت رسول ص

هجرت یکی از واجباتی الهی است که در قرآن کریم و روایات جایگاه مهمی دارد. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در فراز پنجم از دعای دوم صحیفه سجادیه از فداکاری ها و زحمات پیامبر سخن می گوید: «وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ = و راهيِ ديار غربت شد و زادگاه و خانواده و سرزميني را كه به آن انس گرفته بود، يكجا رها كرد تا دين تو را پيروزي و سربلندي بخشد، و از تو خواست كه در برابر كافران او را ياري كني».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای عزت دین و غلبه بر کفر از وطن خود (مکه) که بستگان و عشیره او در آنجا بودند و زادگاه و مرکز پرورش و انس او بود، دوری جست.

یعنی اگر حفظ دین خدا و دفاع از دین خدا منوط به این باشد که انسان هجرت کند؛ حق ندارد دلبستگی و وا بستگی به شهر، وطن، خانواده و شغل و سایر متعلقات دنیا داشته باشد. مثلاً اگر در شغلی باشد که آلوده و جهنمی می شود، هجرت جزء واجبات الهی است. آیات متعددی در قرآن کریم در باره ی هجرت داریم و همچنین روایات متعددی درباره هجرت و عظمت شخص مهاجر بیان شده است. همین بس که قرآن کریم می فرماید: « وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا = و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‏ اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است » (نساء/100). هجرت و لو به قیمت مردن هم باشد، ارزش دارد.

هجرت اقسام و مراتب دارد. گاهی انسان از شهر، وطن، کشور، گاهی اوقات از شغلش و گاهی اوقات از دوستان و فامیل خودش باید دوری کند. یعنی مسیر زندگی و ارتباطات خودش را تغییر بدهد.

هر ارتباطی که مانع حفظ و نصرت دین خدا شود، باید آن ارتباط قطع شود. گاهی این ارتباطات، ارتباطات مقدسی است، یعنی صورتاً چیزی بدی نیست، ولی اگر برای دین انسان خطر داشته باشد، باید صورت مقدس و زیبا را رها کند. منظور از مهاجرت این نیست که ما از محیط بد، فامیل بد، دوست بد، شغل بد، کشور بدی که ظلمت است، هجرت کنیم؛ بلکه گاهی اوقات انسان در جایگاهی قرار می گیرد که خوب و مقدس و با ارزش است، حتی اگر در ارزشش آیه و روایت هم داشته باشیم، اما برای انسان خوب نیست. اگر می بیند که به آن کار اقدام کند، فاسد می شود، باید رهایش کند. یک موقع انسان مدیر و مسئول یا رئیس است و در نظام جمهوری اسلامی هم زندگی می کند، ولی می بیند که این مدیریت فاسدش می کند، بین او و خدا فاصله می اندازد، باید هجرت کند. اصل هجرت یک اصل فراگیر است.

گاهی اوقات برای حفظ دین و تبلیغ آن، واجب است که یک طلبه که در قم کنار حضرت معصومه (س) به فراگیری درسهای حوزه علمیه مشغول است، درس را رها کند، در تابستان یا زمستان برود مثلاً به روستا ها و شهرستانها برای تبلیغ. احتیاج به طلبه و روحانی دارند، ولی بعضی ها نمی روند. یا مسئله میدان جنگ و جبهه پیش می آید و برخی سر باز می زنند. درس خواندن و اجتهاد کار خوبی است و جایگاه مقدسی دارد، اما وقتی جنگ است، مردم باید نه ایام تحصیل، بلکه چند ماه تعطیلات را جبهه بروند و بجنگند، تبلیغ کنند، کار کنند. ما دیدیم بعضی از روحانیون جبهه نرفتند؛ امام فرمود: اینها گرفتار بودند، گرفتار دنیا، یعنی همان درس، دنیاست. یک موقع حوزه های علمیه دنیا می شود. همان علوم دینی، فقه و اصول و فلسفه می شود دنیا. همان هایی که اگر انسان درست سراغ شان برود، قرب می آورد، همان ها اگر مزاحم دین و انجام وظیفه انسانی شود، حجاب می شوند. البته این را عرض کنیم که در بین شهدا همیشه در طول تاریخ روحانیون شهید بیش از سایر شهداست.

یعنی روحانیت بیش از اقشار مردم شهید داده است. در جنگ و انقلاب اسلامی هم همین طور است. اگر به درصد، روحانیت را با بسیجی ها، ارتشی ها و کسان دیگر بسنجید؛ در صد شهدای روحانیت از درصد شهدای بسیج و سپاه بیشتر است. روحانیت همیشه پیشتاز بوده و خواهد بود و هیچکس نمی تواند در خدمتگزاری روحانیت شک کند. در شأن ما هم نیست که بخواهیم چنین چیزی بگوییم، ولی ما داریم راجع به بعضی از روحانیون که به قول امام بیشترین خون دل را آنها به انقلاب وارد کرده بودند، نه در انقلاب بودند، بعد از انقلاب هم جیره خور و میراث خور انقلاب شدند، نه در دفاع مقدس بودند و بعدا هم طلبکار شدند. از این مراجع تقلید و دور و بری هایشان تا علما و مجتهدین و مدرسین، تا طلبه های پایین و امام جماعت هایی که نه با انقلاب و امام، و نه با بسیج و نه شهادت ارتباطی نداشتند.

تحمل مشقت های روحی و بدنی پیامبر (ص)

در فراز پنجم در مورد رسول خدا این فرمایش است که پیامبر از همه نزدیکان خودش به خاطر دین خدا و غلبه ی دین بر کفر از شهر خودش از نزدیکان خودش هجرت کرد. چنان که گفته شد پیامبر(ص) از هیچ زحمت و مشقتی که در پیشبرد اهدافش موثر بود، خودداری نکرد.

تحمل زحمت بدن، مشقت های روحی، شنیدن کلمات جسارت آمیز، سه سال محاصره در شعب، یعنی با بچه، زن و اصحاب، همه یک جا محاصره بودند؛ طوری که 10 نفر یک خرما را می خوردند. هرگز برای ما پیش نیامده که بگوییم ما هم در یک روز عمرمان برای خدا گرسنگی کشیدیم. سه سال تمام، بچه کوچک، خود حضرت زهرا آن زمان یک دختر بچه کوچک بود. غیر از ایشان دختر بچه ها، زنان و کودکان، پیران، جوانان و نوجوانان بودند. شوخی نیست سه سال برای اسلام، برای حفظ دین، برای خدا آن امتحانهای سخت را دادند. آیا ما حاضریم برای انقلاب و برای امام زمان چنین محدودیتهایی را تحمل کنیم؟

 یکی از بزرگان دین و علما که نقش زیادی در اسلام و رواج نشر معارف اسلامی در جهان و نشر تشیع در جهان دارد، از ایشان شنیدم که قریب به ده میلیون نفر را همین یک نفر تحت تاثیر اسلام و تشیع قرار داد. گفت من کتابهایی را نوشتم و ترجمه کردم، این کتاب های من به زندانهای آمریکا برده شده بودند و زندانیان آنها را خوانده بودند و همان جا مسلمان شده بودند.  بعد از یک مدت که جمعیت شان زیاد شده بود، می گفت: من رفتم آمریکا؛ باخبر شدند که من به آمریکا آمده ام؛ مرا به زندان دعوت کردند؛ رفتم پیش زندانیان؛ مسئول شان می گفت از وقتی که اینها مسلمان شدند و فهمیدند که گوشت خوک حرام است، 6 ماه تمام روزه گرفتند تا چیزهای نجس مثل گوشت و روغن نجس نخورند؛ مبادا مخالفت دین خدا کرده باشند. اکثرشان مریض شده بودند. حتی حاضر نشدند رژیم شان را بشکنند. وقتی رئیس زندان وضعیت آنها را می بیند که تا این اندازه ایمان شان راسخ است، رژیم غذایی اسلامی برایشان ترتیب می دهد. حالا اینجا در این مملکت با صد ها هزار شهید، دهها هزار معلول، جانباز و مجروح، اسیر و آزاده، بعضی از بچه شیعه های ما راحت مشروب می خورند. در خانواده ها، چیز های حرام می خورند، کارهای حرام انجام می دهند.

زحمات و شکنجه های بدنی زیاد به خودشان و به خانواده شان، هیچ کدام او را از انجام ماموریت الهی باز نداشت و بار سنگین رسالت را لحظه ای به زمین نگذاشت. سرانجام پیامبر به امر حضرت حق مکه را که وطن اصلی او بود و به آنجا بسیار علاقه داشت، به طرف مدینه ترک کرد تا فریاد توحید را از حصر چهار سوی کوه های مکه فراتر ببرد و بتواند به وسیله اعوان و انصار خویش، سرزمین وحی و توحید را از چنگال زور و جهالت و بت پرستی نجات دهد و مسجدالحرام و کعبه را از جهل و پلیدی و شرک پاک سازد.

عاقبت حضرت از مکه مهاجرت فرمود، این هجرت آن چنان مهم و نقش آفرین شد، که مبدأ تاریخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پیوسته در اذهان مردم باقی بماند و این در حالی بود که ایام بسیار مهمی در تاریخ پیش از آن وجود داشت. همانند تولد پیامبر اکرم، عام الفیل، بعثت پیامبر، هیچکدام از اینها مبنای سال مسلمانان قرار نگرفت. پیامبر محل تولد و ماوا و مسکن خود را در راه خدا ترک کرد، در حالی که اشک از چشمان مبارکش جاری بود. اینجا بود که حضرت جبرائیل نازل شد و آیه ی 85 سوره ی قصص را بر وی نازل کرد و ایشان را دلداری داد: « إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ = در حقیقت همان كسى كه این قرآن را بر تو فرض كرد، یقینا تو را به سوى وعده‏ گاه باز مى‏ گرداند».

حتما آن کسی که قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به معاد خودت (مکه) باز می گرداند. حضرت در حالی که سوار بر مرکب بود، خطاب به مکه فرمود: «و الله انك خیر ارض الله و احبها الی الله و لولا انی اخرجت منك ما خرجت = به خدا قسم، تو بهترین قطعه از زمین و محبوب ترین آن در نزد خداوندی، و اگر این گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم، هرگز از تو خارج نمی شدم!» به توصیه حضرت دقت کنید. به مکه به عنوان وطن خودش نگاه نمی کند. به عنوان سرزمین خدا نگاه می کند. علاقه حضرت به زمین هم به خاطر خداست.

با این حال، هیچ یک از این حلقه های دست و پاگیر، مانع از حرکت ایشان به سوی هدف مقدسش نگردید. مردم در زمان بعثت حضرت رسول اکرم(ص) در بی خبری و جهالتی حیرت آور به سر می بردند و اعتقادات آنها بسیار منحرف و آلوده به خرافات بود. دین یهود و نصارا دچار تحریف گشته بود. چنانچه در سوره ی مائده آیه 18 می خوانیم: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ = و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم». نصارا و یهود خود را فرزند خدا می دانستند و او را دوست خود می پنداشتند. در آیه 30 سوره توبه نیز فرمود: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ = یهود می گفت عزیر فرزند خداست و نصارا مسیح را پسر خدا می دانست».

ملتهای دیگر هر یک به طوری از صراط مستقیم خارج بودند، همانند مجوس که قائل به خدای خیر و شر بودند و به یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، در چنین موقعیتی مبعوث شد، تا آنکه توانست بوسیله انصار و مهاجرین، دست به انقلابی بزند که بوسیله آن، فطرت مردم را بیدار کرده و مردم را به مسیر مستقیم سوق بدهد. عاقبت نیز چنین شد که مردم جزیره العرب که به قول امیرالمومنین لباسشان خشن و بی ارزش و ملامت آور و خوابشان در کنار مارها و سنگستان های سخت بود، کار شان به جایی رسید که بر عالی ترین مقام جهانی اشراف یافتند و در رأس قدرت جهان قرار گرفتند.

 

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed