www.montazer.ir
چهارشنبه 31 ارديبهشت 1399
شناسه مطلب: 11681
زمان انتشار: 28 ارديبهشت 1399
شیطان باعث رشد انسان می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 49، 1381/04/06

شیطان باعث رشد انسان می شود

در مورد فلسفه ی وجودی «شیطان» قبلاً صحبت کردیم. شیطان به عنوان یکی از نعمت های بزرگی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده و نقش زیادی در رشد انسان دارد. کار شیطان وَر رفتن با طبیعت انسان و ایجاد میدان تحریک طبیعت اوست تا عقل و فطرت در برخورد با این تحریک، بتوانند مقام و امتیاز بگیرند. اگر شیطان نباشد، هیچ انسانی رشد نمی کند.

شیطان در رابطه ­ی بین انسان و خداوند تبارک و تعالی، مثل نیروهای مخالفی است که در طبیعت وجود دارد. اگر فقط قطب مثبت در طبیعت وجود داشت و قطب منفی نبود، طبیعت قابل بهره برداری و زندگی نمی شد. مثل برق که از فاز و نول تشکیل شده و با جهت دادن مخالفت این ها، به روشنایی می رسیم. خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت، قانون تضاد را خلق کرده است. بزرگان ما فرمودند: « لَولا التَضاد ما صح دَوامَ الفِیض عَن المَبدَأ َالجَواد [1]= اگر تضاد نمی‌بود، ادامه ی فیض از خدای بخشنده صورت نمی‌گرفت.»

پس شیطان برای ما یک نعمت بزرگ است. چون میدان تضاد و مسابقه برای ما ایجاد می کند و  سؤال طرح می کند تا ما در برخورد با تضادها و امتحان دادنها  بتوانیم امتیاز بگیریم و رشد کنیم و بالا برویم. کسی نیست که بدون برخورد و امتحان رشد کرده باشد. اهل بیت (علیهم السلام) هم این طوری بودند. در مورد مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زیارت شان می خوانیم: «ِامتَحَنَکَ الله = خداوند تو را امتحان کرده.» همه باید امتحان پس بدهند. در همه ی تضادهایی که ایجاد می شود، یا عقل غلبه می کند و فطرت رشد می کند، یا عقل نمی تواند  غلبه کند و فطرت زمین می خورد. مثلاً در یک وضعیت مالی نامناسب، شما یک کیف پر پول پیدا کردید. دو نیرو هم زمان در وجود شما کار می کند. یک نیرو از شما می خواهد که این پول را بردارید و مصرف کنید و نیاز های خودتان را تأمین کنید. نیروی دیگر می گوید: مال تو نیست. به دنبال صاحبش باش. چون حلال نیست. این نیرو، فطرت و منِ حقیقی است. نیرویی که می گوید: برو مصرف کن! طبیعت و ناخود است و همان جنبه ی نفس اماره و شیطان است. البته نفس اماره با شیطان یکی نیست. دقت کنید! شیطان از طریق نفس اماره انسان را تحریک می کند.

فرض کنید که شما پول را بردارید و مصرف کنید. در این حالت، با این که نیازهای تان تأمین شده و به همه ی خواسته های تان رسیده اید، ولی در درون، احساس شکست می کنید. یعنی هیچ وقت به خودتان امتیاز نمی دهید و برعکس، در درون خودتان احساس می کنید که خیلی کار کثیفی انجام داده اید. احساس می کنید باخته اید و به شما خوش نمی گذرد. این نشان دهنده ی آن است که انسان نهادش با خوبی و طهارت و پاکی تنظیم شده است. چون وقتی فطرت را به انسان معرفی می کنند و نهاد انسان را جلوی فرشته ها می گذارند، فرشته ها سجده می کنند. اما شیطان اینطور نیست؛  چون شیطان با فطرت انسان، سازگاری ندارد. 

در حالت دوم، زحمت می کشید و اذیت می شوید و سخت است؛ ولی بالاخره به خودتان غلبه می کنید و پول را برمی گردانید و در درون، احساس پیروزی و رشد و قدرت کرده و از خودتان لذت می برید. احساس می کنید به جایی رسیده اید و می فهمید که این حالت ها برای امتیاز گیری بوده است. یعنی شیطان میدانی گذاشت و شما بر او غلبه کردید و امتیاز گرفتید. این یعنی ما هر چه امتیاز بگیریم، بالاتر می رویم. مثلا نامحرم را جلوی چشم ما می آورد و انسان نباید به او نگاه کند. وقتی نگاه نمی کند، احساس قدرت می کند. اما وقتی نگاه می کند، احساس شکست کرده و خودش می فهمد که اشتباه کرده. می فهمد ضعف دارد و این کار خوبی نبوده. سایر کار ها هم همین طور است. لذیذترین گناه ها را که انسان انجام می دهد، در درون خودش احساس شکست می کند. اما وقتی گناه نمی کند، غلبه می کند و امتیاز می گیرد.

در حملات شیطان، باید به خداوند پناه برد

وقتی شیطان حمله می کند، یک مؤمن پیش اصل خودش و خدا می رود. یادش می افتد پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعلی فرجه الشریف) است. هیچ کس نمی تواند تحقیر و مسخره اش کند. خودش و کارهایش را باور دارد. دیگر نمی بازد و در اجتماع کم نمی آورد.

قرآن می فرماید: هر انسان یک شیطان دارد و او برای انسان، سرمایه گذاری می کند. اما گاهی زورش به انسان نمی رسد و شیطان های دیگر را هم خبر می کند و چند نفری می آیند و هجوم می آورند تا بلکه او را زمین بزنند. یک طرف، فطرت مؤمن است با هر درجه ای از قدرت یا ضعف، و از آن طرف، چند گردن کلفت طرفدار جبهه ی طبیعت از شیطان و شیطانک ها هستند که به او حمله کرده اند. انسان ممکن است زورش نرسد. اما قرآن می فرماید: مؤمنین زرنگ هستند. تا یک دسته شیاطین به آن ها حمله می کنند، زود پیش خدا می روند تا آسیب نبینند و شیاطین دست از سرشان بردارند. « إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ [2]= چون اهل تقوا را از شیطان، وسوسه و خیالی به دل فرا رسد، همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند ». یعنی این طوری نیست که جبهه ی طبیعت هر چقدر یار قوی داشته باشد، فطرت گرا بترسد. فطرت گرا چون می بیند پدرش زنده است و کمکش می کند، هر جا کم می آورد او را صدا می کند. تا اسم خدا، معشوق، محبوب، ریشه، اصل و وطن می آید، یک دفعه قدرتش خیلی زیاد می شود و می فهمد که یک نیروی عظیمی پشت و کمک اوست.

به عنوان مثال، خانمی که شوهرش فوت کرده، تصمیم می گیرد پسرش را بزرگ کند. بعد از مدتی مادر می فهمد چون فرزندش پدر ندارد، شدیداً احساس ضعف می کند و در کوچه از دیگران کتک می خورد و تحقیر می شود. چون بچه ها با تکیه بر بابایشان قدرتمند می شوند و کسی و قدرتی را دارند که بیاید و به دادشان برسد. مادر باخودش می گوید: چه کار کنم که این بچه احساس قدرت کند؟ به نقاش گفت: یک تابلو از یک پهلوان خیلی قوی با بازوبند پهلوانی بکش. مادر تابلو نقاشی را در خانه گذاشت و به بچه اش نشان داد و گفت: این پدرت است. چقدر هیکل و بازوهایش قوی بوده و برایش از پدرش گفت. وقتی پسر دید، عجب بابایی داشته، خیلی قوی و پهلوان بوده، بعد از آن در کوچه و خیابان، حتی بزرگتر از خودش را هم کتک می زد.

در جبهه، رزمندگان به جای نگاه به خودشان، به خدا نگاه می کردند

در جبهه هر وقت می گفتند که عراق در فلان جبهه نیروی مخصوص و گارد ویژه ریاست جمهوری و تکاور آورده، بچه ها بیشتر می خندیدند. در قرآن هم آمده: وقتی به آن ها می گویند: مردم علیه شما جمع شدند، ایمان شان زیاد می شود. چون می گویند با این قدرتی که داریم، یک درگیری خوب حال می دهد و پوز دشمن را به خاک می مالیم. بعضی از بچه ها می گفتند: حالا که این طوری است ما اسلحه هم نمی بریم و چوب می بردند و پس گردنی می زدند و می گفتند: فقط این دو تا خوب است. حیف است که گلوله حرام شان کنیم.

«الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ= همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏ اند، پس از آن بترسید و[لى این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است( آل عمران۱۷۳)

در جبهه رزمندگان تکبر نداشتند و اگر جایی تکبر می کردند، خدا شدیداً با آن ها برخورد می کرد. در عملیات کشته و اسیر می دادند و دست از پا درازتر، بر می گشتند. چون خدا و پدرشان یادشان رفته بود. رزمنده وقتی می خواست جلو برود، نمی گفت: آن ها قوی ترین نیروی زمینی خاور میانه را دارند. تانک تی 72 دارند. مدرن ترین سلاح  ها را دارند. همه ی ابرقدرت ها کمکشان هستند. مگر می شود ما حریف آن ها بشویم؟ هیچ وقت بچه بسیجی این حساب ها را نمی کرد. بچه بسیجی یاد پدر و مادرش می افتاد و پیشانی بند یا فاطمه زهرا و یا اباعبدالله می بست و این خیلی به او قدرت می داد. در سخت ترین شرایط بچه ها وقتی اسم پدران شان را می شنیدند، اصلاً کوتاه نمی آمدند. در عملیات افرادی بودند که اسم پدران آسمانی را صدا می زدند. یا حسین! یا مهدی! یا امیرالمؤمنین! یا اباالفضل می گفتند و بچه ها با اتکا به آن ها جلو می رفتند. برای همین هم همه دنیا درمانده بود که چرا ما نمی توانیم حریف این ها شویم؟ آن ها نمی دانستند پشت ما چه قدرت عظیمی است؟ آیت الله بهاءالدینی فرمودند: ائمه (علیهم السلام) در جبهه هستند و هر کدام به اندازه ی 100 هزار نفر کمک می کنند. گاهی بچه ها حضرت را می دیدند و حضرت کمک شان می کرد. وقتی یاد پدر و ریشه و اصل باشی، هیچ وقت در اجتماع خجالت زده و سرشکسته نیستی. همه ­ی دنیا هم که تو را تنها بگذارند، وقتی متوجه شوی به کدام قدرت تکیه داری و قدرت حقیقی کیست، اصلاً نمی ترسی. برای همین رزمندگان نشدنی ­ها را در جبهه به شدنی ها، تبدیل می کردند. این همه معجزه در جبهه، به اتکای قوه ی نظامی نبود، بلکه به اتکای قوه ی عظیمی بود که خداوند در اختیارشان گذاشته بود. این طوری نبود که بگویند: آمریکا بمب اتم و موشک دارد. نیروی زمینی اش این طوری است. اصلاً این حرف ها را تحویل نمی گرفتند. انشاءالله وقتی امام زمان ظهور کنند، خواهید دید که ایشان خیلی با ذلت این ها را از بین خواهند برد. حضرت جنگ های خونینی هم می کند، ولی ظالمان و  ابرقدرتها را نابود می کنند. نمرود که برای حضرت ابراهیم شاخ و شانه می کشید، یک میلیون سرباز داشت. ولی خداوند یک پشه داخل دماغش فرستاد و آن قدر او سرش را به دیوار زد که مرد. خداوند این طوری مستکبر ها را نابود می کند.

در حملات شیطان، مؤمن باید یارگیری کند

قرآن می فرماید: کمک کردن به مؤمنین وظیفه ی ماست و ما کمک شان می کنیم. هر وقت مؤمن خودش، امتیازاتش، توانش، پولش را ندید و گفت: حواسم به یک قدرت دیگری است، در کارش رشد می کند و جلو می رود. ولی هر وقت توانایی خودش را ببیند، شکست می خورد. این یارگیری است.

وقتی دشمن حمله می­ کند، اولین کاری که مؤمن می کند این است که یارانش را جمع می کند و می گوید: می خواهم بجنگم. یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)، یا ابوالفضل العباس (علیه السلام) کمک کنید. بسیاری از بچه ها در جبهه وقتی کارشان به بن بست می رسید و نمی توانستند کاری کنند، توسل می کردند و همان جا قضیه حل می شد.

یک طریق یارگیری همین است که ما در اجتماع انجام می دهیم. در قرآن و احادیث آمده که هر وقت دشمنان علیه شما حمله کردند، رفقا ی تان را جمع کنید. چون آن ها مایه ی آرامش قلب هستند. امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند: «لَیْسَ شَیْءٌ أَنْكَى لِإِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِیَارَةِ اَلْإِخْوَانِ فِی اَللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ [3]= هیچ چیز به اندازه ی دیدار برادران از یكدیگر به خاطر خدا، ابلیس و سپاه او را در هم نمى كوبد.» چون در ملاقات یار گیری می شود. وقتی من در تنهایی بنشینم و با افکار خودم، با ضعف  خودم بخواهم حریف شیطان بشوم، از او شکست می خورم. ولی اگر پاتوق داشته باشم، تا بخواهد حالم خراب شود، تا بخواهد شیطان حمله کند، تا ببینم با یک گناه می خواهد مرا به دام بیندازد، به ملاقات برادر مؤمنم می روم. می­ بینی با حدیث و قرآن خواندن آن ها، گفتار و  نگاه کردن آن ها، چای خوردن و سفر با آن ها، مرا زیر و رو می ­کند و مشکل حل می­ شود. بنابراین، سفارش کردند: به زیارت یکدیگر بروید که این کار، شیطان را می کوبد. نمی گوید: شیطان را طرد می کند، بلکه می گوید: می کوبد. خیلی تعبیر عجیبی است. یعنی شیطان خیلی آسیب می بیند.

دیدار در پاتوق ها، مؤمن را قدرتمند می کند

تا جایی که می توانید پاتوق های خوب درست کنید. نه پاتوقی که رئیس داشته باشد و یک نفر در آن حرف آخر را بزند. دور یکدیگر جمع شوید و صفا کنید. بنا را بر صفا، صمیمیت، معنویت، دعوت پدر و مادر آسمانی تان بگذارید. آن ها را در مجلس تان دعوت کنید. از این که شما دور هم جمع شوید، خوششان می آید. گفته اند: هر جا به اسم ما جمع شوید، ما در آن جا هستیم. دور هم جمع شوید، خدا نیز حضور دارد. چون قبلا گفتیم که وقتی زیارت می روی از زائرین خداوند تبارک و تعالی شمرده می شوی. علاوه بر این که از زوار خدا محسوب می شوی، از روح جمعی استفاده می کنی و آن اثرات خیلی عالی روی قلب شما خواهد گذاشت. قدرت و انرژی را در شما ایجاد خواهد کرد و این برای شیطان کوبنده است.

قبل از هیئت و پاتوق، حال افراد خیلی خراب است، اما بعد از هیئت وقتی رفقا را می بینند، قدرتمندی و سرعت شان را می بینند، آن ها هم  قدرت می گیرند. مثل فردی که می خواهد در منزل ورزش کند، یک روز ورزش می کند، یک روز نمی کند. اما وقتی باشگاه می رود و می بیند همه ورزش می کنند و می دوند، امکانات هست، دستگاه های مختلف بدن سازی آن جا هست، هیجان و شور پیدا کرده و نشاط برای ورزش کردن بیشتر می شود. چون آن جا پاتوق ورزشی است و  انرژی هم در آن جا زیاد می شود. در هر میدانی که پاتوق باشد، انرژی انسان بیشتر می شود. وقتی وارد پاتوق گناهکاران می شوی و اطرافیانت را می بینی که آدم های بدی هستند و تو را هم به مهمانی دعوت می کنند، تو هم غفلت  و بی توجهی می کنی و آن جا می روی و می بازی. وقتی مجلس عروسی می روی، چون همه فاسدند و جو فساد است، کم می آوری و این روح جمعی فساد، به تو غلبه می کند و تورا زمین می زند. از آن طرف هم همین طوری است. جایی هست که می خواهی به شیطان غلبه کنی، ولی نمی توانی. اما چشمت به چندتا مؤمن می افتد که حسابی به شیطان سیلی زده اند، تو هم می گویی: پس من چرا بترسم؟ من هم می توانم به شیطان سیلی بزنم. اگر او شیطان را ذلیل کرده، پس من هم می توانم او را ذلیل کنم. از قدرتمندان کمک می گیری. دیدار و ملاقات، آن روح جمعی را ایجاد می کند و به انسان قدرت می دهد. اگر تنهایی بخواهی حریف شیطان شوی و او تنهایی حریفت نشود، لشکر می آورد تا چندتایی به سرت بریزند. تو هم بلافاصله باید لشکریان خود را جمع کنی و با لشکریانت به جنگ شیطان بروی.

بنابراین، صحبت کردن، گفتگو کردن، دور هم جمع شدن اثر خیلی زیادی دارد. دور هم جمع شدن و چای خوردن  خیلی کار می کند. بخواهی یا نخواهی، تورا می سازد و قدرتمندت می کند. فامیل ها در هیئت ماهانه فامیلی دور هم جمع می شوند و رئیس هیئت، مسئول تدارکات و خرید انتخاب می کنند، یک راه تأمین بودجه پیدا می کنند، گردشی یا ثابت بودن جایش را مشخص می کنند. با اعلام این که امشب هیئت منزل کیست، انسانی که ضعیف شده، نیرو می گیرد. من مرتب به خواهران و برادران توصیه می کنم که سعی کنید پاتوق داشته باشید. این کلاس نیز پاتوق ماست. دور هم جمع می شویم. البته من خیلی دوست دارم که جلسه این طوری نگذرد که بنده بیایم صحبتی کنم و بعد رفقا متفرق شوند. دوستان و رفقا باید زودتر بیایند و با هم بشینند وگرم بگیرند و در این پاتوق صفا کنند. گپی بزنند و خودم هم دوست دارم میان رفقا باشم  و صحبت کنم. ولی محدودیت هایی هست که این توفیق را گرفته. ولی همین مقدارش هم خیلی خوب است.

پاتوق سازی را باید از خانه شروع کرد

نفس با هم بودن، خیلی مهم است. بعضی ­ها این روحیه ی خوب را دارند و بعضی ها روح شان سرد است و الفت گیر نیستند و نمی گذارند کسی هم با آن ها الفت بگیرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «المُؤْمِنُ أَلِفٌ مَأْلُوفٌ وَلا خَیْرَ فی مَنْ لا یَأْلَفُ وَلا یُؤْلَفُ[4] = مؤمن چنان است که با دیگران انس و الفت گرفته و دیگران با او انس دارند و کسی که نه الفت ‏پذیر است و نه الفت می ‏گیرد، در او خیری نیست.» خیلی از مشکلات انسان با الفت گرفتن حل می شود.

دیدار فامیل، اثر بخش است. ملاقات فامیل و رحم، واجب شرعی است. برای گرفتن نیروی فطری نیست. انگیزه ی جدا دارد و یک مقوله ی جداست. هم دیدن بستگان و هم دیدن رفقا باید رفت. افرادی که رفیق و پاتوق ندارند، همیشه ضعیف هستند. مثل کسانی که در خودشان هستند، فردند و بعد از ازدواج و سرکار رفتن هم خیلی با کسی در ارتباط نیستند و حتی در خانه هم با زن و بچه نیستند. گاهی یک پاتوق خانوادگی خیلی به انسان قدرت می دهد. در خانواده انسان باید پاتوق درست کند. کسی در پاتوق های دیگر موفق است که در پاتوق خانواده موفق باشد. امام خمینی (سلام الله تعالی علیه) در نجف بعد از درس، زیارت مختصری می کردند و بعد از آمدن به خانه، خودشان سماور را روشن و چای دم می کردند و خانواده را صدا کرده و همه دور هم چای می خوردند. به ایشان می گفتند: شما زیارت به آن مهمی را رها کردید که بیایید چای بخورید؟ فرمودند: «این کمتر از زیارت نیست.» در خانواده توصیه ام هم به آقا و هم به خانم و بیشتر به آقایان این است که باید توجه به پاتوق درست کردن داشته باشند. یعنی در طول روز و ساعت هایی که با هم هستید،اجازه ندهید کارهایی مثل تلویزیون نگاه کردن و... پاتوق شما رو به هم بزند. ساعت هایی که ممکن است تلویزیون برنامه ی مورد علاقه ی شما را نداشته باشد، زود میوه بیاورید، چای و شربت درست کنید و گپی بزنید. این پاتوق خیلی برای شیطان کوبنده است و خیلی اثر عمیقی در شادی و قدرت خانواده می گذارد. بعضی ها هستند این حال و حوصله را ندارند. اگر هم جمع می شوند، اجباری است. خودشان عرضه ندارند برای شام و ناهار در خانواده پاتوق سازی کنند. مثلاً اگر پدر ومادر و بستگانت نزدیک هستند. تماس بگیرید و شام تان را بردارید و به  خانه ی آن ها ببرید و با هم بخورید. این خیلی برای شیطان کوبنده است. فامیل ها و خانواده هایی که خیلی هوای هم دیگر را دارند، شادتر و با نشاط­تر و قوی ترند، مشکلات شان هم کمتر است. در روایت داریم که یک خانواده ی کافر وقتی که هم دل هستند خداوند به آن ها برکت می دهد و یک خانواده مؤمن وقتی که از هم دور هستند، خداوند برکت را از آن ها برمی دارد.

یتیم، کسی است که دستش در دست خانواده ی آسمانی اش نیست

کسی که دستش در دست امام زمان نیست، یتیم است؛ هر چندکه بابایش هم بالای سرش باشد. او تنها و یتیم است. کسی که دستش در دست مادرش فاطمه ی زهرا نیست، او یتیم و بدبخت است. بچه ی من ممکن است مادر نداشته باشد، یا خانمی ممکن است بچه اش پدر نداشته باشد، ولی یتیم نیست. یتیم، پدر و مادری خیلی بهتر و قوی تر از پدر و مادر خودش دارد.

ما برای حرکت به سمت ابدیت به استفاده از قدرت مان، پدران مان، ریشه های مان احتیاج داریم. زنی که همسر ندارد، نمی تواند در مقابل بچه هایش به سر خودش بزند که مردی بالای سر من نیست. چون اساساً قدرت خودش را از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می گیرد. می گوید: اگر من نباشم، بچه ام امام زمان را دارد، قطعاً توجه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به بچه ی من، بیشتر از خود من است. این همه، بچه ی یتیم بزرگ شدند. پیغمبر ما، اولیای خدا، بزرگان در همان روزهای اول کودکی پدر و مادرشان را از دست دادند، ولی سالم و قوی بار آمدند. چون ما باید همیشه در زندگی به پدر و مادر قوی تر و بالاتر فکر کنیم. نباید ناراحت شویم، به ما بر بخورد، گریه کنیم، خودکم­بین باشیم، در اجتماع نرویم، با دیگران دم خور نشویم. چون دارایی خودمان را که نگاه کنیم، می بینیم که پدر و مادرمان زنده اند و همیشه هستند.

ملاقات مؤمن، گناهان انسان را پاک می کند

امام صادق (علیه السلام) می فرماید مَن زارَ أخاهُ للّه ِلا لِغَیرِهِ التِماسَ مَوعِدِ اللّه ِ و تَنَجُّـزَ ما عِندَ اللّه ِ ، وكَّلَ اللّه ُ بهِ سَبعینَ ألفَ مَلَكٍ یُنادُونَهُ: ألا طِبْتَ و طابَتْ لكَ الجَنَّةُ [5]= هر كس براى خدا، نه غیر او و براى دست یابى به وعده ی خدا و دریافت آن چه نزد اوست، به دیدن برادر خود رود، خداوند 70 هزار فرشته بر او گمارد كه آوازش دهند: هان! رستگار شدى  و بهشت گوارایت باد!» ببین خداوند چه راه هایی قرار داده برای این که ما آلوده نباشیم و  پاک از این دنیا برویم. اگر به خانه ی کسی رفتیم و در خانه شان نبودند یا در را باز نکردند یا بعداً به خانه ی ما نیامدند، اذیت نمی شویم. برای این که ما وظیفه ی خودمان را انجام دادیم. مزدمان  را هم از خدا می گیریم. منتی هم سر طرف مقابل نمی گذاریم.  چون ما ذلیل و خوار و کوچک نمی شویم. پیش خدا هیچ کس کوچک نمی شود. اگر کار را برای خدا انجام دهید، خیلی بزرگ می شوید.

پی نوشت:

[1] اسفار ، ج 3 ص . 117

[2]  قرآن کریم / سوره ی اعراف / آیه ی 201

[3]  الكافی : 7/188/2

[4] المحجّة البیضاء، ج 3، ص 291

[5] الكافی : 1/175/2 

ظ م - 40

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed