www.montazer.ir
سه شنبه 6 آبان 1399
شناسه مطلب: 5989
زمان انتشار: 24 مهر 1399
رسیدن به عالیترین درجات جز با زحمت میسر نمی شود

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه8، 1387/05/26

رسیدن به عالیترین درجات جز با زحمت میسر نمی شود

در فراز بعدی امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:«اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِيكَ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مِنْ جَنَّتِكَ حَتَّى لَا يُسَاوَى فِي مَنْزِلَةٍ، وَ لَا يُكَافَأَ فِي مَرْتَبَةٍ، وَ لَا يُوَازِيَهُ لَدَيْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ = خدايا، او را به پاس رنجي كه در راه تو تاب آورده است، تا بالاترين مرتبه‌هاي بهشت بالا ببر، آن گونه كه هيچ كس در هيچ مقامي به پاي او نرسد، و در هيچ مرتبه‌اي با او برابر نباشد، و هيچ يك از فرشتگان مقرّب درگاهت و هيچ يك از پيامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابري نتواند».

 اگر ما دعا می کنیم برای رسول الله یا برای معصومین (علیهم السلام) پشتوانه اش یک معرفت باشد. اگر کسی در اعماق وجود خودش به یک همچنین چیزی برسد که از نهاد خود چنین دعایی کند، این قطعا اهل نجات است. یعنی این دعا در یک رابطه ی وجودی از وجود شخص انشاء می شود.

حضرت علامه حسن زاده در الهی نامه خود یک لحظه می فرماید: «الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است». یعنی یک فرد سابقه ی زحمات و خون جگر خوردن ها و خون دل خوردن ها و کشته شدن های اهل بیت را، آن هم در اوج مظلومیت شهود کند و بعد یک دفعه با معرفت یک صلوات از درونش بیرون بیاید و عرض ارادت کند و بگوید: «الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است، اللهم صل علی محمد و آل محمد». ببینید خیلی مهم است که انسان خودش به یک جایی برسد که عاشقانه بدون هیچ درخواستی به شکر بیفتد و به خاطر شکر وجود پیامبر و آل بالاترین درود ها را که خود خداوند انشاء کرده، بفرستد.

به خاطر سختی های زیادی که پیغمبر در راه تو کشید و مجاهده ی زیادی که کرد، او را به عالی ترین درجه ی بهشت خودت برسان. یعنی اینکه هر کس بخواهد به اولیاء و به عالی‌ترین درجات برسد، جز با زحمت و خون دل خوردن امکان پذیر نیست.

یعنی انسان باید برود در لباس رسول الله (صلی الله علیه و آله)  و پیه همه ی سختی ها را به خودش بمالد تا بتواند مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد. اگر بخواهیم این بخش را درست تفسیر کنیم، این گونه است که پیامبر با کدح زیاد به آن مقام رسیده، همانطور که قرآن هم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ= اى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد» (انشقاق/6).

بهشت پاداش عملی است که دو شرط«حسن فعلی» و «حسن فاعلی» دارد

«حسن فعلی» یعنی آن عمل در خارج دارای کیفیتی باشد که از همه جهات مفید است. «حسن فاعلی» یعنی شخصیت آنچنان موثر باشد که در انجام عمل کمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد. پاداش عملی که این دو شرط را داراست، بهشت است.

در شرح این قسمت از دعا، استاد گرانقدر آیت الله ممدوحی توضیحی فرمودند که این توضیح خیلی به کار ما می آید. ایشان یک رمز و کد خیلی مهمی را بیان می کنند.

می فرماید: «می دانیم که هر کار خوب دارای دو جهت اساسی است، یکی «حسن فعلی» است و یکی «حسن فاعلی» است در اسلام هر دو جهت باید باشد بدون این دو جهت کسی به بهشت راه پیدا نمی کند. هم باید عملش عمل خوبی باشد و هم باید شخصش، شخص خوبی باشد. یعنی روحش روح خوبی باشد از روح کافر از روح فاسق از روح بد، عمل خوب هرگز سر نمی زند و به بهشت راه پیدا نمی کند».

 مثلاً آدم های باشند یک عمر،70 سال به مردم خدمت کنند، خدمت به مردم «حسن فعلی» است؛ اما «حسن فاعلی» نداشته باشند، یعنی مؤمن نباشند، اخلاص نداشته باشند، ثواب می برند جزا می بینند، اما به بهشت نمی روند. رفتن به بهشت شرط دارد.

«بسم الله الرحمن الرحیم و العصر ان الانسان لفی خسر» همه آدم ها بدبخت و بیچاره هستند، همه زیان کارند، همه دارند امتیاز می‌دهند و خسران می‌بینند «الی اللذین آمنوا» مگر مؤمنین واقعی؛ «و عملوا الصالحات». مؤمن بودن حسن فاعلی است و «عملوا الصالحات» و «تواصو با الحق و تواصو بالصبر» حسن فعلی است.

این که ادیسون برق را اختراع کرد و گراهام بل تلفن را اختراع کرد و انیشتین فلان خدمات را ارائه داد و ... اینها به مردم خدمت کردند، خداوند اجر هیچ عامل خیری را ضایع نمی کند، حتی کافر باشد، اما اگر مؤمن نباشند به بهشت هرگز راه پیدا نمی کنند. امکان ندارد که یک کافر یا فاسق یا کسی که مؤمن نیست و صرفا در شناسنامه مسلمان است و هیچ علامتی از مؤمن بودن ندارد، همین طوری به بهشت راه پیدا کنند. پس یادمان باشد، برای راه یابی به بهشت دو شرط لازم است یکی حسن فعلی و حسن فاعلی.

طرف اختراع کرده برای اینکه به عنوان یک مخترع مطرح شود، مشهور و معروف شود و خیلی کارهای دیگر کرده و زحمت کشیده، هر چند انگیزه ی شخصی داشته، اما خدمت است. خداوند می گوید همین که گره را از مشکلات بندگان من باز کند، حتی به نیت شخصی خودش انجام دهد و مؤمن هم نباشد که بخواهد نیت کند که برای خداست یا برای خدا نیست، اما چون این کار یک آثار مثبتی برای بندگان من داشته من به او ثواب و اجر می دهم. ثوابش چیست؟ اینکه در دنیا به او سلامتی جسمانی می دهد، شادی، عزت و افتخار می دهد، شهرت و محبوبیت می دهد، به خانواده اش الطافی می کند. خداوند اینگونه برای او جبران می کند. یا حداقل خیلی خداوند به کسی که حسن فاعلی ندارد، لطف کند؛ نهایتا برای عذاب او تخفیف می دهد، اما اینکه بهشت برود هرگز. چون بهشت رفتن قید دارد: «الذین آمنوا و عملوالصالحات» فقط و فقط ایمان به معنای حقیقی. کمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد و جملگی را فقط به خاطر خدا به جا آورد از آن بالاتر حتی خود را عمل خود را مجاهده و زحمات و تلاش پیگیر خود را از آن خدا دانسته نه اینکه منت بگذارد به خدا.

بعضی ها به خدا می گویند: «من جبهه رفتم، من تلاش کردم، من مجروح شدم، من نماز شب خواندم، من احیاء گرفتم، من تدریس کردم، من تبلیغ کردم، من پول دادم، و ...» این افراد کار خود را می بینند، یعنی خدا یک طرف و ما یک طرف. شیطان عبادت 6000  ساله اش را چگونه به رخ خدا می کشد و می ایستد می گوید من سجده نمی کنم چون خودش را می بیند.

اما اینکه یک نفر بگوید: «خدایا من از بین بندگان تو که جبهه رفتم، تیر خوردم، شیمیایی شدم، موجی شدم، نماز شب خواندم، طلبه شدم، درس خواندم، تبلیغ کردم، مجاهدت کردم...» من از بین بندگان تو به تو بدهکارترم، شرمنده تو هستم تا آن فاسق و کافری که همه اش دنبال عیاشی بوده. خدایا تو لطف کردی در حق ما. در مناجات شریفه شعبانیه می گوییم: «خدایا ما را از کسانی قرار بده خیلی این جمله اش شورانگیز و دل انگیز است خدایا ما را از کسانی قرار بده که من را به کمک خودت خواندی و من هم اجابت کردم.»

خدا و امام زمان به هر کسی نمی گویند: تو بیا کمک کن، تو بیا زیر بار، خوش بحال کسی که خدا صدایش کند، امام زمان صدایش کند. یک نکته ی دیگر خیلی مهم تر اینکه گاهی وقتها امام زمان، خداوند به کسی می گوید بیا زیر بار، بیا کمک کن و او نمی رود، می گوید: «وقت ندارم، کار دارم، زن و بچه دارم، گرفتاری دارم...»

داستانی از روز عاشوراست که برای ما عبرت مهمی است. می دانید که چند نفر بودند در لشکر عمر سعد که لحظات آخر که امام «هل من ناصر ینصرنی» گفت، به کمک امام آمدند. ببینید در مناجات می گوییم خدایا ما را از کسانی قرار بده که ما را صدا می کنی، بیاییم. دوتا برادر در لشکر عمر سعد بودند تا صدای امام را شنیدند، آمدند گفتند این پسر فاطمه است صدا کرده، کمک می خواهد، مگر می شود رویش را زمین بیاندازیم؟ هر دو آمدند برای کمک به امام؛ یک نفر از این دو برادر در لشکر امام حسین شمشیر دستش می گیرد، می جنگد و خسته می شود و بر می گردد. بعد برادر دیگر می رود و حمله ای می کند، بر می گردد. بعد آخر سر می گویند: بابا فایده ندارد، مثلا ما هم کشته شدیم، چه به درد امام حسین می خورد، کشته شدن ما هیچ سودی ندارد، امام را رها می کنند و می روند.

ببینید تا کجا آدم می آید و این که ما بیاییم در لشکر امام حسین، بجنگیم بعد فرار کنیم برویم، سرنوشتی است که همه‌ی ما را تهدید می‌کند. این یادتان باشد هیچ کس نباید مغرور شود به اینکه فکر کند، اگر امام زمان اگر امام حسین او را دعوت کردند، حتما تا آخر، پای آن دعوت می ماند. یکی از چیزهای که آدم برایش خیلی باید گریه کند و دلش بلرزد، اینکه خدایا نکند تو مرا برای خدمت به خودت صدا کنی بعد من پس بزنم. شوخی نیست، طرف در لشکر امام حسین است آمده، جنگیده، چند دقیقه تا بهشت با مقام امام حسین فاصله داشته ولی نمی ماند و بر میگردد.

عده ای از تجار از خراسان خدمت امام صادق (علیه السلام) رفته بودند. یکی از این تجار خیلی زرنگ بود به نوکر امام صادق (علیه السلام) گفت: «من نصف ثروتم را به تو می دهم، پول و آزادی ام را به تو می دهم، بگذار من جای تو نوکر امام صادق باشم». پیشنهاد وسوسه برانگیز بود. نوکر قبول کرد و گفت: بگذار با امام صادق هم در میان بگذارم. آمد به حضرت گفت. حضرت فرمود: ما از تو سیر نشده ایم، ولی شما اگر خسته می شوید و اینجا اذیت می شوید، حرفی ندارم، می توانی تشریف ببرید. نوکر متوجه نیست که امام به او چی می گوید. اجازه می گیرد و می رود. خیلی هم شاد و خوشحال می شود.

خیلی ها وقتی امام زمان را تنها می گذارند شادند. آماده شد که برود، امام صادق (علیه السلام) گفت: فقط یک چیز یادت نرود. گفت: چی؟ امام فرمود: روز قیامت که می شود، پیامبر وصل به نور خداست و با آن نور به بهشت می رود. ما اهل بیت وصل به نور رسول الله هستیم، شیعیان مان هم وصل به ما هستند. این یادت نرود. یعنی تو داری فاصله را خراب می کنی و این نور را قطع می کنی. تا امام این را گفت، نوکر گفت: آقا من نوکرت هستم، آقا من هیچ جا نمی روم. خیلی عالی است، کسی این را شهود کند.

خدایا بالاتر از آنچه به پیامبر وعده داده ای، بده

در فراز هشتم حضرت می فرماید: «وَ عَرِّفْهُ فِی أَهْلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أُمَّتِهِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حُسْنِ الشَّفَاعَةِ أَجَلَّ مَا وَعَدْتَهُ = افزون بر آنچه به او وعده داده‌ای كه شفاعتش را در حقّ خاندانِ پاك و امّت با ایمانش بپذیری، به او عطا فرما»

خداوند نوع وعده ای که داده، چیست؟ قرآن در یک آیه که از این بالاتر نیست، می فرماید: « وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى = و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد)». (ضحی/5).

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: بالاتر از اینکه وعده دادی بده. در مورد اهل بیت و ببین چقدر جالب است که حضرت می فرماید: «و امته المؤمنین»، گناهکارها و گردن کلفتها و آدم حرفه ای و جنایت کار ها و خلاف کار ها نه؛ بلکه مؤمنین. اینجا نیاز به درک درستی از مفهوم شفاعت است.

سپس می فرماید: «یَا نَافِذَ الْعِدَةِ، یَا وَافِیَ الْقَوْلِ، یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ = ای كسی كه وعده‌ی خود را به انجام رسانی و به هر چه گویی وفا كنی؛ ای كه بدی‌ها را تا چندین برابر به خوبی‌ها دگرگون سازی؛ همانا تو دارای بخشش بزرگ هستی.»

عجب خدایی است گناهان را به چند برابر حسنات تبدیل می کند و این نفسی که خدا خلق کرده چه نفسی است که می تواند در خودش چنین تبدیلی را صورت دهد. ساختار نفس انسان خیلی عجیب است که می تواند یک آلودگی و معصیت و تاریکی را به چند برابر حسنه تبدیل کند. بعد از شرک به خدا بزرگترین گناه ناامیدی است.

خدا می گوید من یک روحی به همه ی شما دادم که اگر دریا دریا تاریکی و ظلم داشته باشید و گناه داشته باشید و از من دور باشید، این نفس شما می تواند تمام این فاصله ها را بردارد. تمام آن تاریکی ها را به چند برابر نور تبدیل کند خیلی این نفس عظمت دارد، چون نفس ظهور خداست، ظهور اسماء خداست. یکی از اسماء خدا «فعال لما یشاء» و  «فعال لما یرید» است.

«انک ذوالفضل العظیم» می فرماید: این چیز ها که من از تو می خواهم، تکیه ام روی فضل عظیم توست. تو ذولفضل العظیم هستی، تکیه باید همیشه روی اسماء الله باشد.

شارع (حفظه الله علیه) می فرمایند که معرفی پیامبر اکرم به خصوصیت شفاعت، یکی از مهمترین مقامات پیامبر است که از دو جهت حائز اهمیت می باشد. جهت اول اینکه، تقاضای پیامبر اکرم نزد خداوند متعال مورد قبول است. بطوری که اگر او نسبت به کسی طلب شفاعت کند، قطعا خدای متعال خواسته ی او را رد نکرده و تقاضای ایشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار می دهد. نکته ی دوم «ساختار شفاعت» است.   

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed