www.montazer.ir
سه شنبه 6 آبان 1399
شناسه مطلب: 5993
زمان انتشار: 24 مهر 1399
راه و رسم «جهاد کردن» پیامبر (ص) چه بود؟

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 7، 1387/04/15

راه و رسم «جهاد کردن» پیامبر (ص) چه بود؟

درک راه و رسم جهاد کردن پیامبر اکرم بشارتی است برای همه ی کسانی که می خواهندادامه دهنده راه حضرت باشند و مثل پیامبر جهاد کنند. امام سجاد (علیه السلام) جهاد را از جمله فداکاری های پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای تحقق اسلام معرفی می کند.

حضرت در فراز ششم از دعای دوم می فرماید: «حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِی أَعْدَائِكَ وَ اسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِی أَوْلِیَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَیْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوِّیاً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ فَغَزَاهُمْ فِی عُقْرِ دِیَارِهِمْ. وَ هَجَمَ عَلَیْهِمْ فِی بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ حَتَّى ظَهَرَ أَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ = سرانجام، آنچه را در حقّ دشمنانِ تو خواسته بود، بطور کامل به دست آورد و تمام آنچه را درباره‌ی دوستانت اندیشیده بود، دریافت نمود. با كافران جنگید، در حالی كه با یاری تو خواهان پیروزی بود و با نیروی تو، بر ناتوانی خویش چیرگی می‌جست. با آنان در دلِ خانه‌هاشان به جنگ پرداخت، و ناگاه در میانِ منزل‌هاشان بر آنان تاخت، تا این كه فرمان تو آشكار گردید و كلمه‌ی تو برتری یافت؛ «گرچه مشركان را خوش نیامد.»

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:پیامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر این که به خاطر خدا نزدیکانش را ترک کرد و افراد دوری راکه بااو هم پیمان شدند را نزدیک کرد، با وجود ضعفی که داشت از نظر عده و عُده، ولی قدرت را از تو گرفت و در دیار دشمن هم با آنها جنگید، در عمق خانه ها و محلهای شان.

یعنی اگر به خاطر خدا و اسلام دست به شمشیر می برند، با وجود ضعف در عده و عُده پیروز می شوند، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تمام جنگها پیروز شد. فقط یک جنگ بود که لشکریان پیامبر فراری شدند، با وجودی که عده و عُده شان بیشتر از دشمن بود. آن هم برای این بودکه خدا را فراموش کردند و دلشان را به عده و عُده خوش کردند. یعنی خدای غالب و خدای ناصر را فراموش کردند و فکر کردند که نیازی به یاری الهی ندارند.

خداوند در قرآن می فرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَیكِنَّ اللَّهَ رَمَى = و (ای رسول) چون تو تیر (یا خاک) افکندی نه تو نبودی،بلکه خدا افکند (تا کافران را شکست دهد)» (انفال/17). اگر خداوند کمک کند، هیچکس نمی تواند برتو غلبه کند. پس انسان باید از خدا نصرت بخواهد. یعنی انسان باید اعتراف کندکه: «لا حول و لا قوه الا بالله»، «لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا‍ و لا فوتا و لا حیاة و لا نشورا= مالک هیچ چیزی از نفع و ضرر و مردن و حیات و و زنده شدن مجدد،برای خودش نیست». یعنی خدایا من هیچ چیزی ندارم.

قرآن می فرماید: بر من خدا واجب است که مومنین را یاری کنم. و این یکی از شیرین ترین صحنه های زندگی یک انسان است. وقتی باور کنی که «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»، وقتی ضعف و ناتوانی را می بری پیش خدا و می گویی که ظرف من خالی است؛ من هیچ چیزی ندارم؛ همه چیز در دست توست؛ تو اگر بخواهی می شود،بعد می بینی که خداوند چگونه زیر بال و پرت را می گیرد.

اگر شما ایمان دارید، باید به آنچه در دست خداست بیشتر اعتماد کنید تا به آنچه که در دست خودتان یا در حساب بانکی یا در جیب تان است. چقدر آدمهای قدرتمند و قوی و متمکن بوده انددر تاریخ که از افرادی که دهها برابر از خودشان ضعیفتر بودند، شکست خورده اند. قرآن در این باره می فرماید: « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةًباذن الله =چه بسا گروه هاى اندك كه به اذن خدا بر گروه هاى بسیار پیروز شده اند » (بقره/249).

من یادم هست وقتی به عملیات می رفتیم، بچه بسیجی ها «الله اکبر» می گفتند. وقتی می رفتیم جلو می دیدیم چند نفر از عراقیها با صدای «الله اکبر» مرده بودند. در روایات خوانده بودیم که در زمان پیغمبر می گفتند چرا اینها مردند؟ ما نه به اینها شمشیر زدیم و نه نیزه؟ حضرت امیر می فرمود: «با الله اکبر من مردند». ما در دفاع مقدس دیدیم که  بچه بسیجی ها عراقی ها را با الله اکبر شان می کشتند. خوش به حال کسی که بتواند از امیرالمومنین قدرت بگیرد و بگوید یا علی. وقتی یا علی گفت، یعنی من هیچ کاره هستم. یعنی من ضعیفم؛ من هیچ چیزی ندارم؛ یا امیرالمومنین خودت کمک کن.

پیروزی و غلبه ای که امام به خدا و پیامبرش نسبت داده، فتح و پیروزی دنیایی نیست. فتح و پیروزی هوا پرستان چیزی جز غلبه هوی و ظلم و جور و بد اندیشی نیست، زیرا هدف در تمام این گونه مبارزات، آن است که حریف از پای در آید و به جای او بر مسند بنشیند. با ادامه ی ظلم و جور، حقوق ضعفا و بیچارگان پایمال شده و خون و جان و مال مظلومان بی پناه می ماند، این مربوط به جنگ های دنیایی است. اما فتح و پیروزی مکتب های الهی عبارت است از برداشتن موانع هدایت و رشد انسان ها و رساندن آنها به کمال انسانیت است.

هدف اولیای خدا فراهم آوردن زمینه برای پیشبرد جامعه ی انسانی می باشد. زیرا در جوامع آزاد بشری پیوسته عده ای قدرتمند و زورگو بر مردم حکومت می کنند که هرگز حاضر نیستند کسی جایگزین آنان شود و به جز آنچه خواسته آنهاست جاری شود؛ مثل آمریکا و اسرائیل.

آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ایستاده و در هر شرایطی که باشند آنها را از پای در می آورند. به طوری که یادی و نقشی از ایشان بر جای نماند. در این گیر و دار، این انبیاء هستند که وارد این دریا می شوند و با عده ای هوسران و خودخواه مبارزه می کنند تا شاید آن موانع برداشته شود و حاکمیت خدا به جای حکومت جاهلیت بنشیند. در واقع پیروزی جامعه ی اسلامی‌، پیروزی ارزشهاست.

راه امروزی جنگ با دشمنان اسلام، خودسازی است

گاهی دوستانی که جنایات اسرائیل و آمریکا را می بینند، یا تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی را می بینند، عصبانی می شوند و می گویند:اگر دستمان به آمریکا یا اسرائیل برسد،چنین و چنان می کنیم. انتقام ما از اسرائیل و آمریکا و جانشینان شان به این نیست که با دستمان بر سرشان بزنیم؛ یا دستمان به آنها برسد، چه و چه بکنیم؛ بلکه انتقام ما به خودسازی و پیشرفت های علمی و معنوی است.یعنی جبهه چون آنها جبهه ی رذیلت هستند، ما بتوانیم فضیلت را در خودمان و در خانواده و جامعه ی خودمان ایجاد کنیم. بالاترین نوع انتقام که دشمن را به خشم می آورد و خیلی اذیتش می کند، همین است. 
در دفاع مقدس، تمام دنیا به جنگ ما آمدند، اما تمام دنیا از ما شکست خورد. اما وقتی جبهه را عوض کردند و آوردند به صحنه فرهنگی، خیلی از ما تلفات گرفتند. یعنی در جبهه دفاع مقدس و جنگ نظامی، نظامیان شان از ما سیلی خوردند، ولی حالا در جنگ فرهنگی، بسیاری از آنها که از ما سیلی خورده بودند، دارند با ناتوی فرهنگی به ما سیلی می زنند. یعنی رزمنده ما را با تهاجم فرهنگی زمین گیر کرده اند، مثل همان اتفاقی که در اندلس افتاد.این خیلی خفت بار است که انسان در خانه ی خودش مورد تهاجم دشمن قرار گیرد. 

بنابراین، بزرگترین انتقام ما اگر می خواهیم جهاد کنیم این است که نظام درونی خودمان را به ایمان و تقوای الهی مجهز کنیم و روح فداکاری برای اسلام و امام زمان  ایجاد کنیم.

باید مثل امام سجاد برای پیامبر دعا کنیم

با توجه به جنبه ی آموزشی دعاهای اهل بیت ع امروز ما باید مثل امام سجاد ع برای پیامبر دعا کنیم.
حضرت در فراز هفتم می فرماید: «اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِیكَ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْیَا مِنْ جَنَّتِكَ حَتَّى لَا یُسَاوَى فِی مَنْزِلَةٍ، وَ لَا یُكَافَأَ فِی مَرْتَبَةٍ، وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ = خدایا! او را به پاس رنجی كه در راه تو تاب آورده است، تا بالاترین مرتبه‌های بهشت بالا ببر، آن گونه كه هیچ كس در هیچ مقامی به پای او نرسد، و در هیچ مرتبه‌ای با او برابر نباشد، و هیچ یك از فرشتگان مقرّب درگاهت و هیچ یك از پیامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابری نتواند کرد».

ما در این قسمت از دعای امام سجاد (علیه السلام) به عنوان یک مقیاس می فهمیم که چقدر با حضرت سجاد فاصله داریم. ببینیم آیا این دعای حضرت واقعاً از دل ما بر می آید یا نه؟ تصدیقش می کنیم یا نه؟ وقتی اسم رسول الله ص می آید در وجود ما محبت و اشتیاق و ارادت نسبت به رسول الله شعله ور می شود یا نه؟ 

یک موقع ما به عنوان فرد مقدسی می خواهیم به حضرت نگاه کنیم و بگوییم: «خلیفه الله مظهر خداست». خیلی مقدس است و می گوییم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». ولی یک زمان بحث دلدادگی شخصی و دلبستگی و وابستگی انسان به رسول خداست به عنوان کاملترین مظهر خدا. وقتی سیره حضرات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) را نگاه می کنیم می بینیم که آنها هم از نظر دلبستگی نسبت به رسول خدا ص مثل پروانه دور شمع بودند. وقتی حضرت از دنیا می روند، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «صبر خیلی خوب است اما نه در فراق کسی مثل تو». امیرالمومنین مجنون پیامبر است، ای کاش یک ذره از این جنون به دل ما بیفتد که انسان نسبت به پیغمبر خودش به رسول خدا به اصل خودش این حس را داشته باشد. 

در این فراز حضرت سجاد (علیه السلام) بعد از بیان زحمات و فداکاری های پیامبر ص دستش را بالا می برد و برای پیغمبر دعا می کند. چقدر ادب بزرگ است که انسان هی نگوید آقا التماس دعا داریم. ما هم دست بالا ببریم و برای پیغمبر دعا کنیم، در دعای روز شنبه می خوانیم: «فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِینَ = خداوند تو را به بالاترین درجه مکرمین برساند.»

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، پدر آسمانی همه مردم زمین است

رحمت و مهربانی یکی از ویژگی‌های اختصاصی پیامبر گرامی اسلام است که  توجه به این مهربانی و محبت پیامبر، عامل مهم در برطرف شدن مشکلات و گرفتارهای دنیایی است.
انسان باید در قلبش دلدادگی، دلبستگی و وابستگی به رسول خدا، به عنوان کامل ترین مظهر خدا را جستجو کند. ملاک سیر طبیعی و رشد انسان، میزان اشتیاق و شعله ور شدن عشقش به رسول خداست. مثل امیرالمومنین (علیه السلام) نسبت به حضرت رسول الله که مَثَل پروانه دور شمع است. وقتی حضرت از دنیا می‌رود، می گوید: «صبر خیلی خوب است، اما نه در فراق کسی مثل شما». امیرالمومنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، مجنون پیامبر بودند.
عطوفت از انسان پشتیبانی می کند و بدون این که ما حواس مان باشد، مشکلاتی را از ما دفع می کند. بدون این که حتی ما بخواهیم، خطرات را از ما دفع می‌کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ = من و علی پدران این امت هستیم».
وقتی به لغت مراجعه کنیم، «اب» یعنی اصل و ریشه، آدم همین که حس می‌کند وجودش از رسول خداست،‌ ذریه و آل اوست و در ماورای این طبیعت؛ قدرت، عظمت و کانونی از محبت و عاطفه و مهربانی به او توجه و فکر می کند، همین امر، انسان را از بسیاری از توهمات و مشکلات زندگی دنیا و کشمکش‌های مسائل دنیایی راحت می کند.
گاهی اوقات شاید هیچ ارادتی نسبت به پیغمبر نداشته باشیم و یا قبلاً هم نداشتیم، ولی رسول خدا به ما ارادت و مهربانی داشته و به همه ی ما توجه می کند و معضلات و فشارها و گرفتاری های ما را حل می کند. حتی در وجود خودمان کاملا احساس می کنیم که بارها و بارها به علت بی توجهی ها، غفلت ها و شهوت ها، لجاجت ها و جهالت ها از صراط به سمت جهنم سقوط کرده ایم و این دست مبارک حضرت بوده که تک تک ما را گرفته و روی صراط آورده و از ما پشتیبانی می کند.
 

 

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed