www.montazer.ir
امروز: جمعه 4 بهمن 1398 | ساعت : 01:19:01 | نسخه آزمایشی
شناسه مطلب: 11444
زمان انتشار: 8 دى 1398
بصیرت طلبی در قرآن

به مناسبت روز بصیرت و میثاق امت با ولایت

بصیرت طلبی در قرآن

بصیرت، نیاز اساسی بشر است و بهترین بستر بصیرت طلبی، قرآن می باشد. قرآن از زوایای مختلفی به بررسی بصیرت پرداخته و آن را منشأ توانایی انسان برای درک حقایق و تحلیل درست واقعیت ها می داند؛ همچنان که می فرماید:

(قَدْ جاءَکمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِی فَعَلَیها)؛ «به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست».[1]

ارزش و اهمیت وجود بصیرت در زندگی انسان ها به اندازه ای است که خداوند سبحان درکتاب خود به عناوین مختلف آن را مورد اشاره قرار داده وکارکردها و ثمرات مترتب بر آن را گوشزد می کند تا از این طریق بر توجه و اهتمام بشر بر این مسئله بیفزاید.

مشتقات «بصر» 148 بار و واژه بصیرت دوبار در قرآن تکرار شده است. واژه بصر نیز در متون اسلامی گاه درباره بینایی ظاهری و حسّی و گاه درباره بینایی باطنی و عقلی به کار می رود. به تعبیر دیگر، مردم از نظر بینش به دو دسته تقسیم می شوند:

دسته اول: آن هایی که آینده خود و جهان را نمی بینند، ادراکات شان در محسوسات خلاصه می شود و به تعبیر زیبای قرآن: (یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاه الدّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَه هُمْ غافِلُونَ)[2]؛ «از زندگی دنیایی اطلاعات سطحی و ظاهری دارند، حال آنکه از آخرت غافل اند». این دسته هر چند به ظاهر بینا هستند، ولی در فرهنگ قرآن و حدیث کور محسوب می شوند. امام علی(ع) در این باره در یکی از سخنرانی های خود در مدینه به این نکته مهم این گونه اشاره می کند: «نه هر صاحب قلبی، خردمند است و نه هر دارنده گوشی شنواست، و نه هر دارنده چشمی بیناست». [3]

دسته دوم: افرادی که جامع نگر و واقع نگرند؛ هم نزدیک را خوب می بینند و هم دور را، ادراکات آن ها در محسوسات خلاصه نمی شود؛ هم خانه دنیا را می بینند و هم خانه آخرت را. در فرهنگ قرآن و حدیث، این دسته از مردم بینا و بصیر نامیده می شوند. امام علی(ع) این دو دسته از مردم را این گونه معرفی کرده اند: «همانا دنیا، نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند؛ اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه [بصیر] به دنیا دل نمی بندد و انسان کوردل، تمام توجه اش دنیاست. فرد بصیر از دنیا زاد و توشه برگیرد و فرد کوردل برای دنیا توشه فراهم می کند».[4]

بصیرت همچون علم، حکمت و معرفت دارای خاستگا ه هایی است که می توان آن ها را به خاستگاه درونی و بیرونی بصیرت تقسیم کرد:

خاستگاه درونی بصیرت عبارت است از نیروی باطنی ای که بر تشخیص حق و باطل و خیر و شر قادر باشد.

خاستگاه بیرونی بصیرت نیز خود دو گونه است: گونه اول، شامل رهنمودها و برنامه هایی که در قرآن و تعالیم انبیا ریشه دارند و موجب شکوفایی فطرت بصیرت می شوند. گونه دوم نیز امدادهای غیبی الهی است که در نتیجه اجرای تعالیم انبیا در زندگی، موجب تقویت نیروی بصیرت می گردند.

قرآن، سراسر نور است و در تمام عصرها و مکا ن ها، موجب هدایت انسان می شود. همه فضایل در قرآن ریشه دارند که بصیرت، نمونه ای از آن هاست. بصیرت طلبی در قرآن موجب آگاهی انسان به توحید و قدرت الهی، تقویت روحیه، عبرت آموزی، اندرزپذیری و... می شود که در این مقاله در حد توان به دو مورد آن (توحید و عبرت آموزی) می پردازیم.

راه تحصیل بصیرت
در این خصوص نیز در روایات راهکارهای متعددی را مطرح کرده اند که به برخی از آن ها اشاره می نماییم:

شناخت ولی امر زمانه خود
شناخت امام و رهبر دینی، مهم ترین کارکرد بصیرت در جنگ و صحنه نبرد است. به تعبیر روایات، آخرالزمان دوران ظهور شبهه ها و فتنه هاست. در طول تاریخ مسئله اساسی و مهم در جریان مبارزه حق و باطل، کمبود بصیرت و معرفت بوده است؛ از این رو قرآن کریم به مسئله معرفت و بینش تأکید فراوان و اساس کار دین را بر معرفت بنا نموده است. اگر انسانی در نیابد که تنها راه سعادت پیروی از ولی خداست، در شبهات و فتنه ها غرق می شود و نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد.

شناخت ولی امر زمان در اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که بنا به فرموده رسول گرامی خدا(ص) اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است.[5]

داشتن فکر، اندیشه، تجزیه و تحلیل مسائل
از دیگر اموری که آدمی را به سوی بصیرت سوق می دهد، اندیشه، تجزیه و تحلیل جریانات سیاسی و اجتماعی می باشد.

یکی از الزامات شخصیت انسان مسلمان در عصر حاضر، بصیرت و قدرت بر تحلیل رفتارها و پدیده هاست تا بتواند در پرتو تحلیلی همه جانبه از سطح و ظاهر پدیده ها، عبور و به درون امور و روابط ناپیدای آن ها رسوخ کند تا بتواند واکنشی سنجیده و تصمیم و رفتاری به موقع در قبال آن ها اتخاذ کند؛ بنابراین علاوه بر اهتمام به کسب خبر از مجاری صحیح، می بایست اطلاعات حاصله را در مرحله بررسی و تحلیل قرار دهد تا ضمن دستیابی به ارتباط متقابل حوادث، ارزیابی درستی از آن ها به دست بیاورد و به نتیجه حاصله دست یابد و در نهایت بتواند با گریز از شبهات و عوام فریبی ها، برنامه ها، رفتارها و گفتارهای خویش را براساس تحلیل فوق تنظیم نماید. چنانکه علی(ع) فرموده است: «أَفْکرْ تَسْتَبْصِرْ؛ فکر کن تا بصیرت یابی».[6]

در سخن دیگری نیز فرموده است: «لاَ بَصِیرَه لِمَنْ لا فِکرَ لَهُ؛ کسی که دارای فکر و اندیشه نباشد، بصیرت ندارد».[7]

پیروی از عالمان وارسته
از جمله راهکارهایی که می تواند به کسب بصیرت بیانجامد، پیروی از عالمان وارسته و بصیر و الگو قرار دادن آن ها در زندگی است؛ زیرا بسیاری افراد نمی توانند به تنهایی حق را تمیز دهند، اما در برابر خود، افرادی را مشاهده می کنند که با وجود اینکه از عنصر عصمت بهره مند نیستند، لکن به خاطر وارستگی و دین مداری شان، همواره در مسیر حق حرکت کرده و بر باطل تاخته اند. قرار گرفتن در مسیری که از سوی آنان روشن شده است، هم می تواند تضمینی برای حرکت مطمئن باشد و هم همراهی با ایشان، طی طریق در مسیر تاریک و ناهموار را به انسان می آموزد.

امام محمد باقر(ع) در وصف علمای ربانی فرموده است: «الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَه تُزِیلُ ظُلْمَه الْجَهْلِ وَ الْحَیرَه فَکلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیرَه أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ[8]؛ عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که به وسیله آن، ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت؛ پس از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابد».

رعایت ایمان و تقوای الهی
یکی دیگر از راهکارهای عملی جهت دست یابی به بصیرت، رعایت تقوای الهی می باشد؛ زیرا خداوند متعال می فرماید: (إِنْ تَتّقُوا اللّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقانًا)[9]؛ «اگر تقوا بورزید خداوند برای شما قوه تشخیص [حق از باطل] قرار می دهد».

دل آدمی میان دو گونه جاذبه (جاذبه عقل و جاذبه هوی و هوس و شهوات و نیز میان تاریکی و جهل و بی بند و باری و نور و هدایت و تعهد) سرگردان است. از یک سو، هوی و هوس و شهوات می کوشد بر رخسار عقل پرده بیفکند و از سوی دیگر دل، مقاومت می ورزد و طالب نور و هدایت است. در این میان اگر آدمی در بند خواسته ها و گرفتار عواطف و احساسات خود باشد، نمی تواند حق را از باطل تمیز دهد، اما اگر خود را متعهد سازد که در مسیر صلاح حرکت کرده، بر نفس خود غلبه نماید و دل را از هواهای نفسانی و امیال شیطانی پاک گرداند، خداوند نیز معیار و مقیاس داوری را به او عطا کرده و به وی کمک می کند تا بتواند حق و باطل را از هم تمیز دهد و حوادث را با چشم واقع نگری ببیند.

پرهیزکاری، انجام واجبات، پرهیز و دوری از محرمات، به انسان نورانیت و روشن بینی درونی می بخشد؛ به گونه ای که انسان در پرتو آن می تواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد، به راحتی وسوسه های شیطانی را بشناسد و خود را از دام آن رهایی بخشد. قرآن کریم در این باره می فرماید: (إِنّ الّذینَ اتّقَوْا إِذا مَسّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ)[10]؛ «پرهیزگاران هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به ایشان رسد [خدا را] به یاد می آورند و به ناگاه بیدار و بصیر می شوند».

عبرت گرفتن از مسائل گوناگون
اگر کسی همواره از آنچه که پیرامونش می گذرد و یا در گذشته به وقوع پیوسته، به دیده عبرت نگاه کند؛ به راحتی می تواند به نتیجه جریانات واقف شده و با بصیرتی که پیدا می کند، از هلاکت نجات یابد. بی شک، حوادث تلخ و شیرین زندگی و تجربه های مفید و دردناک جوامع پیشین، می تواند موجبات هوشیاری انسان ها را به ارمغان آورده و مایه پند و اندرز آن ها شود. طبیعی است انسان ها بهتر است به جای آنکه خودشان اشتباهات را تجربه کرده و به نتایج تلخ آن برسند، از سرنوشت دیگران که وضع مشابهی با آن ها داشته اند، عبرت گرفته و در تحلیل مناسب شرایط امروزشان استفاده نمایند. حضرت علی(ع) در وصیت خویش به امام حسن(ع) بر این نکته تأکید کرده و می فرماید: «پسرم درست است که من به اندازه همه کسانی که پیش از من می زیسته اند عمر نکردم، اما در کردار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر نمودم و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا که گویا یکی از آنان شدم بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام...».[11]

موانع کسب بصیرت
برخی از امور و گرایش ها در وجود انسان، مانع بصیرت یافتن وی می گردد؛ به گونه ای که با وجود یقین به حقانیت موضوعی، آن را نادیده گرفته و چشم بصیرت خود را نسبت به آن فرو می بندد؛ برخی از این امور عبارتند از:

دلبستگی به دنیا
از جمله اموری که می تواند سدی محکم در برابر بصیرت ایجاد نماید، دلبستگی به دنیا و لذت های آن است. عنصر بصیرت، مقوله ای هنجاری بوده و در راستای دغدغه شناخت صحیح از جامعه، تحقق جامعه مطلوب دینی و به دور ماندن از انحرافات و کژی ها صورت پذیرفته و تنها کسانی در این مسیر قادر به حرکت و وصول به حقیقت اند که دل در گرو آرمان های دینی داشته و دنیا و زیبایی های آن را غایت خویش قرار نداده باشند؛ زیرا در این صورت، نه تنها دغدغه و جهت گیری زندگی آن ها تغییر می یابد؛ بلکه در این جهت گیری فهمشان از مسائل زندگی تغییر کرده و مادی گرایی و دنیامداری، محور تحلیل ها و دیدگاه های آن ها می شود.

امام علی(ع) درباره دلبستگی به دنیا فرموده است: «انّ الدّنیا دار محن و محلّ فتن من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر الیها اعمته[12]؛ به درستی که دنیا خانه محنت ها و جایگاه فتنه هاست. کسی که آن را طلب کند، هلاکش کند و کسی را که به دنبالش نباشد، به نیکویی همراهی کند؛ و هر که به سوی آن نظر کند، او را کور گرداند (چشم بصیرت را از او می گیرد )».

نیم نگاهی به تاریخ، نمونه های بسیاری از این گروه افراد را که همچون «عمر سعد»ها به خاطر دلبستگی به دنیا، چشم بصیرت خود را کور کردند و به مبارزه با حق پرداختند، به نمایش می گذارد.

مقام معظم رهبری(مد) در این خصوص در توصیه ای به جوانان می فرماید: «جوانان عزیز، بسجیان عزیز، هر جای کشور که هستید؛ این بصیرت را روز به روز زیاد کنید. نگذارید بعضی از نیازهای مادی و مسائل کوچک، جلوی بصیرت ها را بگیرد».[13]

گرفتار شدن به شهوات و لذت ها
از جمله اموری که می تواند مانعی در تحقق بصیرت به حساب آید، غوطه ور شدن در شهوات و لذت های دنیوی است؛ زیرا با عنایت به اینکه بصیرت امری قلبی بوده و تحصیل آن محتاج نورانیت و معنویت است و از سوی دیگر، هر آنچه انسان به آن مشغول باشد، به وی جهت داده و موجبات تغییر رویکردش می شود، از این رو دل مشغولی به شهوات و غرق شدن در لذت های مادی موجب می شود انسان ها، رویکرد و جهت گیری متفاوتی داشته و قلب خویش را به سوی موضوعات و تعلقات غیر دینی سوق دهد. بنابراین قلب، توانایی دریافت مناسب و بصیرت مدار را، از دست می دهد.

امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرماید: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَینُ الشَّهْوَه عَمِی الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَه[14]؛ هرگاه چشم ظاهری شهوت را ببیند، چشم دل انسان نسبت به عاقبت کار کور گردد».

از همین روست که مقام معظم رهبری(مد) در سخنرانی های مکرر خود نسبت به تهاجم فرهنگی هشدار داده و در یکی از این سخنرانی ها فرموده است: «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است»[15]؛ زیرا وقتی جامعه ای مشغول و گرفتار شهوات شد، دیگر بصیرت خود را نسبت به مسائل پیرامونی از دست می دهد و همچون اندلس ممکن است کشور را تقدیم کفار نماید.

بصیرت طلبی در قرآن
بصیرت در قرآن با واژگانی چون «بصر» و مشتقات آن و نیز «رأی» و برخی دیگر از عبارات و جمله ها بیان شده است. از نظر قرآن، بصیرت نیاز اساسی بشر است و خداوند برای اینکه انسان به این حالت دست یابد، همه شرایط و بسترهای لازم را فراهم آورده است؛ به طوری که همه موجودات و آفریده های جهان را به عنوان مایه بصیرت معرفی می کند؛ زیرا انسان با بررسی و دقت در آفریده های جهان که نشانه ها و آیات الهی هستند، می تواند فراتر از ظاهر و کارکردهای عادی و معمولی آن ها، به حقایقی دست یابد که وی را به مسیر درست زندگی هدایت می کند.

الف) بصیرت وتوحید:
خداوند در آیاتی بصیرت را عامل دست یابی انسان و راه یابی وی به توحید و قدرت الهی می شمارد؛ زیرا وقتی انسان به بصیرت دست یافت، درک درستی از همه آفریده های الهی می یابد و از دام تکثرات به وحدت وجود می رسد: (قُلْ مَنْ رَبّ السّماواتِ وَ اْلأرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أ فَاتّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أوْلِیاءَ لا یمْلِکونَ ِلأنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لاضَرّاً قُلْ هَلْ یسْتَوِی اْلأعْمی وَ الْبَصیرُ أمْ هَلْ تَسْتَوِی الظّلُماتُ وَ النّورُ أمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهِمْ قُلِ اللّهُ خالِقُ کلّ شَی ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ)[16]؛ «بگو: پروردگار آسمان و زمین کیست؟ بگو: خداست. بگو: پس چرا جز او، چیزهایی را که مالک هیچ سود و زیانی برای خویشتن نیستند سرپرست گرفته اید؟ بگو: آیا نابینا و بینا با هم برابرند؟ یا آیا تاریکی ها و روشنایی یکسانند؟ یا مگر برای خدا شریکانی قرار داده اند که مانند آفریدن خدا (چیزی) آفریده و این آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو: خداوند، آفریدگار هر چیزی است و اوست یگانه قهّار».

با نگاهی به کارکرد دانش های مادی چون شیمی و فیزیک، می توان نقش دانش و شناخت های دقیق بصیرت زا را در حوزه عقیده توحیدی و قدرت الهی بهتر فهمید. هنگامی که از دانش فیزیک و شیمی به درستی بهره گرفته شود، به آسانی می توان دریافت که این همه تنوع در موجودات مادی جهان و رنگارنگی آن ها، به اصل واحدی باز می گردد. هرچند که عناصر را تا بیش از صد و ده عنصر نیز شمرده اند، ولی همین عناصر صدگانه در برابر این همه تنوع جهان موجودات به خوبی نشان می دهد که تکثرات، همانند نور واحدی است که بر شبکه های رنگارنگ افتاده است. ترکیب و چینش کربنی، تفاوت هایی را ایجاد می کند که گاه آدمی را به حیرت می افکند. در حالی که این همه نقش و نگار که بر عالم است، همه از یک چیز تجلی و ظهور یافته است.

در حقیقت، تفکر در آیات الهی و دقت بصیرت زا موجب می شود تا آدمی به این نتیجه برسد که این همه کثرات، جلوه هایی از یک حقیقت بی کرانه ای به نام خداوند است. بنابراین رسیدن به توحید ناب و شناخت حقیقت قدرت و توانایی الهی، یکی از مهم ترین آثار و کارکردهای بصیرت است که در این آیات به آن توجه داده شده است.

ب) بصیرت و عبرت آموزی:
کارکرد و نقش دیگر بصیرت که در آیات دیگری به آن اشاره شده، عبرت آموزی انسان است:

(هُوَ الّذی أخْرَجَ الّذینَ کفَرُوا مِنْ أهْلِ الْکتابِ مِنْ دِیارِهِمْ ِلأوّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أنْ یخْرُجُوا وَ ظَنّوا أنّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدیهِمْ وَ أَیدِی الْمُؤْمِنینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی اْلأَبْصارِ)[17]؛ «او کسی است که کافران اهل کتاب را در اولین برخورد (با مسلمانان) از خانه هایشان بیرون راند، گمان نمی کردید آن ها خارج شوند، و خودشان نیز گمان می کردند که دژهای محکمشان آن ها را از عذاب الهی مانع می شود، اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد، و در قلب آنها ترس و وحشت افکند، به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می کردند، پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!».

انسان های سالم و با فطرت و شخصیت متعادل، با نگاهی به رخدادها و دقت در آن ها به امور و حقایقی دست می یابند که مایه پند و عبرت آنان می شود. همان گونه که تاریخ، مایه عبرت است؛ هر رخداد و واقعه ای در زندگی بشر نیز مایه پند و عبرت می باشد و آدمی با دقت در این امور می تواند دریابد که چه کاری بهتر و در هر موقعیتی چه کاری مفیدتر و سازنده تر است که می تواند او را در مسیر آسایش و آرامش و سعادت دنیوی و اخروی قرار دهد.

بسیاری از مردم به سبب عدم پند گیری از رخدادها و وقایع زندگی، همان کار و شیوه را تکرار می کنند، بارها و بارها از یک سوراخ گزیده می شوند و آسیب های جدی می بینند؛ در حالی که اهل بصیرت به سبب عبور از ظواهر رخدادها و دست یابی به کلیات آن، می توانند استنباط جامع و فراگیری داشته باشند و در شرایط و موقعیت های مشابه دیگر، رفتاری صحیح در پیش گیرند، از آن مشکل به سادگی عبور کنند و خود را در مسیر درست کمال و بهره گیری از رخدادها و فرصت ها قرار دهند.

به عبارتی اهل بصیرت به سبب عبرت گیری و پندآموزی از هر رخداد و حادثه ای، هر تهدیدی را به فرصتی تبدیل می کنند و به جای آنکه تهدیدات، عامل بازدارنده در مسیر شخص و جامعه شود، به یک فرصت بی مانند تبدیل می شود که توانایی و ظرفیت های وی و جامعه اش را افزایش می دهد. این گونه است که فتنه ها به آزمون های رشد و بالندگی تبدیل می شود و فرصت های بی مانندی را به شخص بصیر می بخشد.

خداوند در آیه ۱۰۴ سوره انعام، حصول منفعت برای نفس آدمی را از نتایج بصیرت و ژرف نگری وی ارزیابی می کند تا این گونه تبیین کند که هر رخداد و آیه ای، برای این دسته افراد نه تنها ایمان آفرین است؛ بلکه با روشنگری ای که ایجاد می کند، موجب می شود تا از یک چیز حتی در فتنه و بلا بهترین بهره را ببرد و منافع خویش را افزایش دهد.

از نظر قرآن هر رخدادی، آیه ای روشنگر است؛ از همین روست که از آن به بصائر، یعنی مایه های روشنگری یاد می کند. تاریخ بهترین گواه و مصداق این آیات قرآن است. جامعه اسلامی از زمان صدر اسلام تا کنون هرگاه افراد بصیری همچون عمار یاسر در مواجهه با حوادث و فتنه های زمانه داشته است، توانسته غبار فتنه را بزداید و آن را فرو نشاند، اما با وجود افراد ناآگاه و به ظاهر مسلمان، نه تنها فتنه ها فروکش نمی شد؛ بلکه باعث لشکرکشی در مقابل ولی امر زمان خود نیز می شدند.

به تعبیر مقام معظم رهبری امام خامنه ای(مد): «در زمان پیامبر(ص) صفوف، صفوفِ صریح و روشنی بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانی بودند که یکی یکی مهاجرین از این ها خاطره داشتند؛ او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانی کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبهه ای نبود. یهود بودند؛ توطئه گرانی که همه اهل مدینه از ـ مهاجر و انصار ـ با توطئه های آن ها آشنا بودند. جنگ بنی قریظه اتفاق افتاد. پیامبر(ص) دستور داد عده کثیری آدم را سربریدند؛ خم به ابروی کسی نیامد و هیچ کس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه روشنی بود؛ غباری در صحنه نبود. این طور جایی، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است».[18]

اما در زمان امیرالمؤمنین(ع) اشکال کار این بود که صفوف، مشخص نبود، به خاطر اینکه ناکثین چهره های موجهی بودند. هرکسی در مقابله با شخصیتی مثل جناب زبیر یا جناب طلحه، دچار تردید می شد. زبیرکسی بودکه در زمان پیامبر(ص) جزء شخصیت ها و برجسته ها و پسرعمه پیامبر(ص) و نزدیک به آن حضرت بود؛ حتی پس از رحلت پیامبر(ص) نیز جزء کسانی بود که برای دفاع از امیرالمؤمنین(ع) به سقیفه اعتراض کرد. گاهی اوقات دنیاطلبی، اوضاع گوناگون و جلوه های دنیا، چنان اثرهایی می گذارد و تغییرهایی در برخی از شخصیت ها به وجود می آوردکه انسان نسبت به خواص هم دچار اشکال می شود؛ چه برسد برای مردم عامی. بنابراین، آن روز واقعأ سخت بود. آن هایی [که] دور و بر امیر المؤمنین(ع) بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند. معلوم است که با وجود چنین درگیری هایی، مشکلات امیرالمؤمنین(ع) چگونه بود».[19]

«وقتی غبار غلیظ تر می گردد، می شود دوران امام حسن(ع) و شما می بینیدکه چه اتفاقی افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین(ع) قدری غبار رقیق تر بود؛ کسانی مثل عمار یاسر ـ آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین(ع) ـ بودند. هر جا حادثه ای اتفاق می افتاد، عمار یاسر و بزرگانی از صحابه پیامبر(ص) بودند که می رفتند حرف می زدند، توجیه می کردند و لااقل برای عده ای غبارها زدوده می شد؛ اما در دوران امام حسن(ع) همان هم نبود. در دوران شبهه و دوران جنگ با کفار غیر صریح، جنگ با کسانی که می توانند شعارها را بر هدف های خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود».[20]
پی نوشت:

[1]. انعام (6): 104.

[2]. روم (30): 7.

[3]. نهج البلاغه، خطبه 88.

[4]. همان، خطبه 133.

[5]. بحارالانوار، ج 23، ص 94؛ الغدیر، ج 10، ص 360؛ اثبات الهداه، ج 1، ص 126؛ تفسیر ابی الفتوح، ج 1، ص 508.

[6]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 7، ص 313.

[7]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 57.

[8]. احتجاج، ج 1، ص17.

[9]. انفال (8): 29.

[10]. اعراف (7): 201.

[11]. نهج البلاغه، نامه 31.

[12]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 2، ص 637.

[13]. دیدار مقام معظم رهبری(مد) با فرماندهان بسیج سراسر کشور 27/8/71.

[14]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 305؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 3، ص 137.

[15]. سخنان مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 6/1/1381.

[16]. رعد (13): 16 و نیز ر.ک: قصص (28): 72.

[17]. حشر (59): 2 و نیز ر.ک: آل عمران (3): 13؛ هود (11): 24؛ نور (24): 44؛ غافر (40): 58.

[18]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در پایان چهارمین مجمع بزرگ فرماندهان و مسئولان دفاتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 27/6/70.

[19]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 18/10/77.

[20]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 27/6/70.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed