www.montazer.ir
دوشنبه 16 تير 1399
شناسه مطلب: 1303
زمان انتشار: 2 تير 1399
بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

معاد، جلسه اول، 1373/01/21

بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

بر خلاف تصور بسیاری از ما که فکر می کنیم فقط انسان است که معاد دارد و برایش بازگشتی هست، قرآن کریم این را بارها به ما تذکر می دهد که اینطور فکر نکنیم و بدانیم که همه ی مخلوقات دارای معاد هستند.

معاد یعنی بازگشت به سوی خدا. وقتی که می گوییم معاد، در دل خودش حتما مبدائی هم بوده که حالا معاد مطرح می شود. چون معاد بدون مبدأ معنا ندارد. پس وقتی که می گوییم معاد، یعنی بازگشت انسان به سوی خدا یعنی اینکه یک آغازی از سوی خدا انسان داشته و حالا می خواهد بازگشت کند به سوی همان خدا. یعنی مقام و جایگاهی داشته و حالا باید برگردد به همان مقام و جایگاه خودش. به این می گویند معاد. آیات زیادی هم هست که بطور روز مره با آن سر و کار داریم.

بیشترین آیه ای که ما زیاد به گوشمان می خورد همین آیه « انا لله و انا الیه راجعون» است که هم مبدأ را مشخص می کند و هم معاد را. در کلمه «الیهِ»، ضمیرِ هاِ بر می گردد به الله. یعنی معاد و مبدأ یکی است.

آن که این حرکت را انجام می دهد، روح انسان است. بعداٌ در مورد ضرورت شناخت روح صحبت خواهیم کرد. اما در این جلسه فقط به کلیّت بحث معاد می پردازیم.

وجود و هستی، از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت، و جمال و جلال مطلق.

اگر کسی مساله ی «مبداء» برایش حل نشده باشد، در فهم مساله ی معاد هم توفیق زیادی نخواهد داشت

به یک حقیقتی که قرآن برای ما بیان می کند، باید خیلی به آن توجه کنیم. به خصوص دوستان جوان مان که برایشان این سئوال پیش می آید که ما برای چه داریم زندگی می کنیم؟ آخرش که چه؟ به فرض که ما را هم بردند بهشت، بعدش چه؟ یا سئوال هایی از این قبیل که ما اصلاً برای چه خلق شده ایم؟ الان نمی خواهیم روی این قضیه صحبت کنیم که چرا خداوند بشر را خلق کرد؟ اما فعلا این را بدانیم که اگر کسی مسئله ی مبدأ برایش حل نشده باشد، در بحث معاد هم فهم چندانی نخواهد داشت.

حالا می گوییم که قبل از بحث معاد اگر کسی روی توحید کار نکرده باشد، و در آنجا ذهنش مسئله دار باشد، در بحث معاد هم توفیق چندانی از نظر نتیجه ندارد. یعنی ممکن است بحث معاد را هم بفهمد، اما آن اثر معنوی و آن اثر کاربردی که ما باید از آن استفاده بکنیم در جهت کمال مان، آن اثر را نمی برد.

خلقت همه موجودات، براساس محبت به خداست

همه موجودات عشق به مبدأ و عشق به جمال مطلق و کمال مطلق دارند. اگر کسی بگوید ما اساساً برای چه خلق شده ایم؟ خدا می فرماید که من شما را طوری خلق کرده ام که عاشق خودم هستید و کمال مطلق و جمال مطلق را می خواهید. یعنی همه موجودات بر اساس عشق به خداوند در حرکت هستند.

حضرت سجاد ع در صحیفه سجادیه مراحل خلقت را در دعا بیان می فرمایند. بعد از حمد و ستایش خداوند می فرماید: «ثُمَ بَعثَهُم علی طریقِ مَحَبَتِه= سپس خداوند مبعوث کرد و به حرکت انداخت همه موجودات را بر طریق محبت خودش».

الآن شما وقتی که به خودتان و یا سایر موجودات نگاه و مطالعه کنید، می ببینید که همه بدون استثناء همین طور هستند. تا جایی که امام خمینی ره هم فرمودند: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». پس هر کدام از ما اگر به درون خودمان مراجعه کنیم، می بینیم که همه ی ما عاشق کمال هستیم و از هر کمالی، عالیترین و بالاترین و مطلقش را می خواهیم. یعنی انسان موجودی است که حد بردار نیست. هر چقدر که قدرت داشته باشد، قدرت بالاتر را می خواهد. هر چقدر علم داشته باشد، علم بالاتر را می خواهد. به هر مقدار زیبایی که برسد، زیبایی بالاتری را می خواهد. مثلا ما هیچ وقت از دیدن زیبایی و از بهره برداری از زیبایی سیر نمی شویم. یعنی هیچ کمالی نیست که وقتی ما به آن رسیدیم، بگوییم دیگر کافی است. به هر درجه ای که برسیم، باز بالاترش را می خواهیم.

همه ی حرف قرآن و ائمه(ع) این است که به ما بگویند انسان در کمال خواهی، حد ندارد. مثلاً اگر یک پیکان دارید و یک ماشین دیگری را ببینید که کسی خریده، می ایستید و آن را تماشا می کنید و می گویید که عجب ماشین زیبایی است! ای کاش برای من بود. انسان در همه چیز همین طور است. در لباس، در فرش، در یک تابلوی زیبا، در علم و دانش و در هر چیز دیگری همینطور است. اینها مصادیق کمال مطلق هستند و ما در بحث معرفت نفس، این کمال خواهی ها را اثبات کردیم. برای همین گفتم که دوستانی که دوره معرفت نفس را گذراندند، در بحث معاد موفق تر هستند.

هر کمالی به منبع خودش بر می گردد

ما در بحث معرفت نفس ثابت کردیم که هر کمالی به منبع خودش بر می گردد. یعنی برای هر یک از کمالات، منبع وجود دارد. بالاخره ما اینها را در طبیعت و زندگی داریم می بینیم. مادری هست که عاطفه و مهر مادری دارد. این مهر مادری منشأش از کجاست؟ این نبوده که کسی بگوید: اصلاً نه خود مادر بوده و نه عاطفه ای وجود داشته. باید بفهمیم که این مهر مادری یا مهر پدری از کجا آمده؟ اصلاً مقوله محبت چی هست؟ این محبت و دوست داشتن به کجا بر می گردد؟ خوب این باید یک منبعی داشته باشد. قبلا ثابت کردیم که از عدم، اثری به وجود نمی آید.

امام در نامه ای که به گورباچف نوشت، فرمود که شما از این استدلال کردید، این که همه بشر به دنبال علم هستند، همه علم را می خواهند، و بالاترین درجاتش را می خواهند، مگر می شود که منبع علمی وجود نداشته باشد؟ همه علم را بخواهند، علم هم هست، بشر روز به روز به علمش اضافه می شود؛ ولی منبع علمی وجود نداشته باشد این معنایی ندارد؟ بی معنی است اگر بگوییم در جهان منبع علمی وجود ندارد؟باید ببینیم که این علم، منشأش کجاست؟ بقیه چیزها هم همینطور است. هر کمال دیگری که شما دست رویش بگذارید همینطور است. خدا می خواهد بگوید که همه  این کمال ها و زیبایی هایی که می بینید، همه به یک منبع بر می گردد و یک منبعی هست که منبع همه کمالات است. شما را هم عاشق خودش خلق کرده است. شما هم در واقع خدا را می خواهید و جز با او آرام نمی گیرید. پس فریب این مظاهر و جلوه ها را نخورید. هر کمالی که دیدید، بدانید که این یک منشأ و مبدأ دارد و توجهتان به آن منشأ و مبدأ باشد. خدا و اهل بیت ع همه ی حرفشان همین است. می فرماید که وجود و هستی از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت و جمال و جلال مطلق. علت اینکه جهان حرکت می کند نیز، همین است. شما در طبیعت یک دانه را ببینید که به سوی کمال بالا و کمالات بالاتر در حرکت است. انسان از اول نطفگی اش همین طور است، ببینید دائم به سوی کمال بالاتر در حرکت است. اول جماد است، بعد حالت نباتی پیدا می کند، بعد حالت حیوانی پیدا می کند، بعد انسان می شود و بعد هم به قول مولانا از ملائک جلو می زند و آنچه در وهم ناید آن شود. انسان حتی نمی تواند تصورش را بکند، و به قول سعدی، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، یعنی فقط به قول خودمان رو در رو و چهره به چهره با خداست و چیزی جز خدا را نمی بیند. ناظر به وجه الله است.

همه موجادات شعور دارند

علم و شعور و درک، در همه وجود سریان دارد، و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود، از شعور و درک برخوردار است. یعنی اینطور نیست که بعضی از موجودات شعور و درک داشته باشند، و بعضی دیگر نه. همه شعور و درک دارند و همه قبل از هر چیز، به جمال مطلق و کمال بی نهایت و بی حد و خیر محض شعور داشته و علم دارند و او را می یابند و چون می یابند، به او عشق می ورزند و او را می خواهند و به سوی او در حرکتند.یعنی مطلب مهمتر از معاد و جدای از مسئله ی کلیت معاد، این است که حرکت بر اساس شعور است.

خود حقیقی ما، فقط با خدا سنخیت دارد

چون انسان وجودش از خداست، فقط خدا او را آرام می کند. اما اکثر انسانها به سوی غیر خدا می روند و همه چیز را سراب می بینند و در آخر عمر، با پشیمانی و تشنه از دنیا می روند.

ما در بحث «معرفت نفس» یک قاعده را اثبات کردیم و آن این بود که طلب مجهول مطلق محال است. یعنی اگر حرکتی هست به سمت مطلوبی، یک نحوه سنخیت، و یک نحوه آگاهی، قبلاً در موجود متحرک وجود داشته است.. شما چیزی را که تا به حال ندیده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، مثلاً یک خوردنی را اگر قبلا نخورده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، ما نه در خواب این را می بینیم و نه هوسش را می کنیم. هوس و میل، مربوط به زمانی است که ما یک بار حداقل از یک چیزی استفاده بکنیم. وقتی که یک بار استفاده کردیم، بعداً میل و هوس و یاد ایجاد می شود. این که انسان به سوی کمال مطلق در حرکت است، چه چیزی را نشان می دهد؟ این را نشان می دهد  که یک نحوه سنخیت با کمال مطلق دارد. چرا فقط آهن جذب آهنربا می شود؟  چرا سرب و مس جذب نمی شود؟ قطعاً باید نوعی سنخیت بین براده های آهن، با آهنربا باشد که آهنربا اینها را جذب می کند. چشم چرا طول موج را می طلبد؟ گوش چرا فرکانس را می طلبد؟ معده ما چرا غذای بخصوصی را می طلبد؟ برای این که یک نحوه سنخیت بین معده ما با آن غذای بخصوص وجود دارد. چرا غذاهایی را که بقیه موجودات هوس می کنند، ما هوس نمی کنیم؟ یا چیزهایی را که ما می خوریم آنها نمی خورند؟ علتش  این است که آنها هم روده و معده شان با آن چیزی که می خورند، سنخیت دارد. برای گاو علف گواراترین غذاست. حالا شما کباب برگ بگذارید جلوی گاو و بعد بگویید چرا نمی خورد؟

           ذره ذره که اندرین عرض و سماست        جنس خود را همچو کاه و کهرباست

پس چیزی که مجهول مطلق باشد، مطلوب هم نیست. یعنی اگر چیزی مطلوب است، حتماً نوعی سنخیت بین طالب و مطلوب وجود دارد که این، آن را می طلبد. یک نحوه نیاز وجود دارد؛ و گرنه اگر هیچ نوع سنخیتی وجود نداشت، کشش، عشق، یاد آوری، خاطره، خواب دیدن و میل به اینها معنا نداشت. پس حتماً یک نحوه شناخت و یک نحوه سنخیت در محرک به سمت مطلوب وجود دارد. اگر ما چیزی را می خواهیم و می طلبیم، نشانه ی این است که یک آگاهی و یک سنخیتی با آن داریم. اگر ما از هیچ کمالی سیر نمی شویم، پس معلوم است که ما کمال بی حد را می طلبیم. ولی عمرمان را در این راه صرف می کنیم که این معشوق های موقت و محدود را امتحان کنیم. می گوییم شاید این میز من را آرام کند. شاید این اتومبیل را اگر من به دست بیاورم، آرام و خوشبخت شوم و احساس خوشبختی کنم. شاید اگر با فلان کس ازدواج کنم، دیگر هیچ مشکلی نداشته باشم. شاید اگر فلان مدرک تحصیلی را بگیرم، یا به فلان درجه از علم برسم، هیچ مشکل دیگری نداشته باشم و دیگر احساس خوشبختی کنم. اما هیچ کس را در دنیا شما نمی شناسید که موقع مردن، آرزوهایی نداشته باشد و بگوید که من خوشبخت هستم و به آنچه که می خواستم رسیدم، اینطور نیست. ما اگر در خودمان مطالعه کنیم، می بینیم که جز خدا ما را سیر نمی کند. پس خوش به حال کسی، بخصوص جوانها که این حقیقت را از اول بفهمند و دنبال سراب نروند.

آن پیران و بزرگانی که رفتند، از ده ها و صدها سال و قرنها با آثارشان به ما خبر می دهند که جز او را نجویید. به جز به دنبال او نروید. آنها می گویند: گشتم، نبود، نگرد، نیست. آنهایی هم که راهی بجز خدا را رفته اند، پشیمان هستند. همه در آخر عمر می زنند روی دست خودشان و می گویند افسوس که اشتباه کردیم. بیخود عمرمان را در طلب چیزهای بیخود گذاشتیم. مدام به ما سفارش می کنند که به آنهایی که قوی تر از شما بودند، نگاه کنید و ببینید آنها به کجا رسیدند؟ آیا آرام شدند؟ هر چقدر هم که تلاش کنیم، به قدرت شاه که نمی رسیم. اما دیدیم که به جایی نرسید و در آخر با آن وضعیت مرد. کتابی هست چند جلدی  به نام «آخرین گفتارها». این کتاب جلدهای قطوری هم دارد و هر کدام ۲۰۰ یا ۳۰۰ صفحه است. گفتار شخصیت های معروف جهان را نوشته است. نوشته که در لحظه آخر عمر، شخصیت های مختلف چه چیزهایی گفته اند. واقعاً خواندنی و عبرت آموز است. خوب است که آدم بداند این همه که در تاریخ آنها را دیده ایم که تلاش کردند، چه خوب و چه بد، به چه چیزی رسیدند؟ همه آنها تشنه از دنیا رفتند؛ مگر آنهایی که با آب خود حقیقی شان و آنچه که وجودشان را سیراب می کند و عطششان را بر طرف می کند و آرامشان می کند، با آن آب خودشان را سیراب کرده باشند؛و گرنه همه تشنه از دنیا رفته اند. برای همین فرمود: « کُلُ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلا ذاکِرَ الله= هر کسی تشنه از دنیا می رود، مگر ذاکر خدا».

یعنی همه در موقع مرگ می فهمند که بیهوده عمرشان را در راه دیگری صرف کرده اند. اما فقط یک نفر موقع مرگ خیلی راحت است و خیلی شیرین و بالذت جان می دهد. این همانی است که از اول راه را درست رفته است. بسیجی های خودمان را ببینید که موقع مرگ، چطوری رفتند؟

مومن با شادی از دنیا می رود و انگار از طویله بیرون رفته است

شهدا و مومنین وقتی از دنیا می روند، با شادی می روند و انگار که از یک طویله بیرون رفته اند.

شهید این خانه که من یک عکس از او دارم، دوستانی که با او بودند می گویند دیدیم که در لحظه ی شهادت، مشت هایش را گره کرد و بلند چند بار تکرار کرد الله اکبر، و راحت رفت. عکس پیکرش را هم من دارم که مشت هایش را گره کرده است و خیلی مطمئن و خیلی راحت از دنیا رفته است. شهید زینلی، دوست شهیدمان که از بسیج پایگاه شهید آیت بود و با ما همرزم بود، وقتی که آن روحانی گردان رحمة الله علیه خوابش را می بیند، پرسیده بود که چطور از دنیا رفتی؟ گفت انگار که از یک طویله در آمدم. شهادت و جان دادن، ینقدر برایم لذت بخش بود.  پس دانستیم که آدم فقط با آن چیزی که با آن  سنخیت دارد و پیوند خورده است می میرد. یعنی با حقیقت، نه با باطل ، و  سراب، نه با خیالات و موهومات. بحث سر این است که اگر مطلوبی وجود دارد، حتماً طالب، نسبت به او یک نحوه شناخت و  یک نحوه سنخیت با مطلوب دارد که طالب آن است. هیچ کس و هیچ چیزی بیخود طالب نمی شود، و بی خود هم مطلوب واقع نمی شود. یعنی همیشه بین طالب و مطلوب، یک نحوه سنخیت و شناختی وجود دارد، باز بر عکس تصور بسیاری از ما که شعور را فقط در انسان می دانیم و یک نحوه شعور ضعیف ترش را در حیوان می بینیم، قرآن به ما می گوید که همه ی موجودات عالم، از گیاهان و جمادات و حیوانات شعور دارند و آگاه هستند و همه آنها عبادت و ذکر و تسبیح دارند. ، خُب می خواهد بگوید  یک حرکت و معاد کلی وجود دارد  وهمه ی موجودات دارند حرکت می کنند به سمت یک مبدأ، و این حرکت، از روی آگاهی، شعور و شناخت است و کور کورانه نیست.

دلایل کلی معاد

درباره دلایل کلیت معاد از دیدگاه قرآن سوره انبیاء آیه ۱۰۴ می فرماید: « یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ= روزی می رسد که آسمانها را مانند شیرازه کتابها که اوراق را جمع کرده است، جمع می کنیم». «طَی» یعنی پیچیدن، ما یک چیزی را که می پیچیم، به آن می گویند «طی». مثلاً یک چیزی که پهن هست و ما آن را جمع می کنیم، این را می گویند طی. مثل «طی الارض» که شنیده اید. مثلاً می گویند که بعضی از بزرگان طی الارض می کنند یعنی زمین زیر پایشان جمع می شود. انگار یک مسافت بسیار بزرگ زیر پایشان جمع می شود و  اینها یک مسافت خیلی بزرگ را در لحظه ای طی می کنند. می فرماید: «یَومَ نَطوی السماء= روزی که ما آسمان را جمعش می کنیم و می پیچانیمش به همدیگر، مثال می زند و می گوید مثل این نامه هایی که در قدیم لوله می کردند. می فرماید آسمانها را مثل همان می پیچانیم و جمعش می کنیم. مثل نامه، « کما بعدَنا اول خلق نُعیدُهُ= همانطوری که ما اول آنها را خلق کردیم». «نُعیدُهُ» یعنی جمعش می کنیم و بر می گردانیم خلق خودمان را. «وعداً علینا انا کنا فاعلین= این وعده ایست از ما، و ما حتماً این کار را خواهیم کرد». به ما می گوید که مطمئن باشید که ما این کار را خواهیم کرد، یعنی خلقی که کردیم و این بساطی که گسترانیدیم، آسمانها و زمین و این خلقت عظیمی که می بینید، همه را جمع می کنیم و همه را بر می چینیم، در این آیه با صراحت می فرماید : « کما بَدعنا اولَ خَلقٍ نُعیدُ= همانطوری که ما شروع کردیم، بر می گردانیم». سوره یونس، آیه ۴ نیز می فرماید: «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْفُرُونَ= یعنی به سوی اوست بازگشت همه شما این وعده حق الهی است، که «اِنَهُ یُبدعو الخلق» او خلقت را آغاز کرد سپس جمعش می کند و برش می گرداند آنرا، همان خلقتی را که آغاز کرد». حالا ما بحثمان این نیست که ما ضرورت معاد را در این جا کار کنیم؛ بلکه می خواهیم بحث کلیت معاد را داشته باشیم. در اصول اعتقادات ما مطرح می شود که اصلاً  چرا خداوند معاد را گذاشته است؟ گفتیم اگر کسی در مبدأ گیر داشته باشد مباحث اعتقادی مبدأ و اصول دیگر دین درست برایش جا نیافتاده باشد، در بحث معاد یک مقدار گیر دارد.

ما خدا را عادل می دانیم. یعنی یکی از اصول دین ما این است که ما می گوییم خدا عادل است، عدل یعنی چه؟ عدل یعنی دادن حقِ هر ذی حقی. یعنی این که حقش را به او بدهید. در اینجا وقتی که مسئله معاد را مطرح می کند، یکی از دلایل معاد را بیان می کند و می فرماید:  « لیجزیَ الذینَ آمنوا و عَملو صالحات بالقسط= برای این که جزا بدهد کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. بالقسط یعنی عدالت اقتضا می کند که خداوند معادی را قرار دهد یعنی هر طور که زندگی کردید، خدا بالای سر ماست و بنده هایش را مختار کرده است. اما اینطور نیست که هر کس هر کاری کرد، خدا با او هیچ کاری نداشته باشد. عده ای وجود داشته  و دارند که معتقد به مبدأ هستند، ولی معاد را قبول ندارند. در قرآن هم ما داریم که خداوند در جواب اینها می فرماید: « و ما قَدَروا ر الله حَقَ قَدرِه= اینها آنطور که باید، قدر خدا را ندانستند». یعنی خدا را آنطور که باید در موردش قضاوت کنند، نمی کنند. بعد در ادامه آیه می فرماید: معادی را برپا خواهیم کرد و به حساب افراد خواهیم رسید عده ای هستند که می گویند که خدا هست، ولی معاد چیست؟چه بهشتی؟ چه جهنمی؟ اما ما می گوییم همان خدایی که ما قبولش داریم، نمی تواند عادل نباشد. مثلاً ببیند که آمریکا الان چه کار می کند؟ در بوسنی، در آفریقا، در آمریکا، در جاهای دیگر چه کار می کنند؟ صدام چه کار کرد؟ یک نفر برای هواهای نفسانی خودش صدها هزار نفر را به کُشتن داد. آیا عقل می پسندد یا می پذیرد این که خداوند هیچ جزایی برای هیچ کس در نظر نگیرد؟ هر کس هر کاری که دلش خواست بکند و کارها هم عاقبتی نداشته باشد. می فرماید: « لیجزی الذین آمنوا و عملو الصالحات بالقسط و الذین کفروا لهم شرابٌ مِن حمیم و عذاب العلیم بما کانوا یکفرون= کسانی که کفر ورزیدند، برای آنها شرابی از «حمیم» هست و عذاب دردناک هست، بخاطر کفری که داشتند» حالا چون بحث، بحثِ ضرورت معاد نیست ما راجع به این آیات توضیحی نمی دهیم، در این آیه شریفه نیز بعد از بیان این واقعیت که برگشت همه انسانها به سوی اوست و اینکه برگشت وعده الهی و وعده حق است، «وعدَ الله حق» می فرماید: این وعده حق الهی است، به بیان این حقیقت می پردازد که این برگشت گوشه ای از یک جریان کلی و قطعه ای از یک برگشت کلی و اعاده ی همه خلق است. چون نگفت «یُبدعوا الانسان »؛ بلکهگفت «یُبدعو الخَلق». خلق که فقط به انسان تعلق نمی گیرد.خلق یعنی همه ی موجودات. به عبارت روشن تر، بعد از بیان برگشتِ همه انسانها به سوی او و اینکه این برگشت، وعده حق الهی است، به اصل یک مسئله ی کلی، که با توجه به آن مسئله ی کلی، برگشت انسانها اجتناب ناپذیر بوده و حتمی خواهد بود می پردازد. یعنی «لِیَجزینَ آمنوا= برای این که به مومنین پاداش بدهیم»، رفت روی انسانها تا آنجایی که فرمود: یُبدعوا الخَلق و یُعیدُه. یعنی داشت بحث معاد کلی را می گفت، اما از معاد کلی وقتی که خلق را مطرح کرد، یکی از مصادیق خلق انسان هست، و از این کلیت معاد، ما نتیجه می گیریم که انسان هم معاد دارد.  بعدا مفصل و اختصاصاً معاد انسان را مطرح می کنیم، و آن این است که خدا خلقت را شروع کرده یعنی یُبدعوالخلق، و خلق را به راه انداخته و هم او همین خلق را برگشت داده و اعاده خواهد نمود،

در آیه دیگر می فرماید: « قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ= بگو در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز كرده است‏ سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پدید مى ‏آورد خداست كه بر هر چیزى تواناست» (عنکبوت ۲۰)

در  دو آیه ی مذکور، در مرحله اول به منظور ارشاد و هدایت کسا نی که از برگشت به سوی حضرت حق در غفلت هستند و توجه به آن ندارند، مسئله برگشت کلی و معاد کلی را تذکر داده و آنان را به تأمل و تفکر در این جریان کلی هدایت نموده و می فرماید: آیا اینها در این حقیقت فکر نمی کنند که مبدأ متعال چگونه خلق را آغاز نموده و از طرفی همین خلق را اعاده می نماید و برگشت می دهد؟ اگر به تأمل در نظام وجود بپردازند و اعاده ی خلق را ببینند، خواهند دانست که برگشت دادن خلقت برای خداوند متعال کار آسانی است و در نتیجه به برگشت خود به سوی او هم توجه خواهند داشت. در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  می کند. یعنی مطالعه کنید، «سیروا فی الارض» یعنی با دقت نگاه کنید. عرض کردیم که قرآن یکی از منابع شناخت را طبیعت  معرفی می کند و اصرار زیادی دارد که مسلمان ها با دقت آن را مورد مطالعه قرار دهند. الان که به حمد الله با پیشرفت علم و تکنولوژی، مطالعه طبیعت آسانتر شده است، اطلاعات زیادی را به ما می دهند که اگر ما می خواستیم خودمان به تنهایی مطالعه کنیم، شاید قطعاً به آن همه اطلاعات دسترسی پیدا نمی کردیم. مثلاً شما یک مجموعه ی تلوزیونی که فرضاً تحت عنوان مثلاً «حس برتر» یا «سیاره زنده» برای ما نمایش می دهند در تلوزیون، این را اگر هر کدام از ما می خواستیم برویم تمام این اطلاعات را کسب کنیم، یک عمر را می طلبید. ولی شما می بینید که با ۵ یا ۶ ساعت برای ما آن همه اطلاعات جمع کرده اند راجع به طبیعت.  اینها را به نیت عبادت ببینید. یعنی قربةً الی الله اینها را نگاه کنید. اینکه خداوند هم فرمان داده است که مطالعه کنید، واقعاً اگر انسان با دقت مطالعه کند، یکسره انسان را وادار به سجده می کند و یکسره انسان را وادار به تسبیح می کند و انسان خودش را کوچک می بیند. چون وقتی که انسان به عظمت خلقت نگاه می کند و آن را مطالعه می کند و می بیند اینها را، مخصوصاً دیدن که خیلی تأثیر بیشتری دارد، در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  نموده و می فرماید: به سیر و تفکر بپردازید و ببینید که خداوند متعال چگونه خلق را آغاز می کند، و با اعاده و برگشت دادن، همین خلق را وارد نشئه ی دیگری می سازد و به سوی خود می برد  اینها همه خاص اوست. در مورد دوره هایی که در طبیعت وجود دارد، می گوید اینها را مورد مطالعه قرار دهید. دقت و تأمل در این دو آیه و تدبر در نکات موجود در آنها، با توجه به  سیاق آیات و اینکه این دو آیه در زمینه ی ارشاد مردم و ملامت کسانی که از برگشت به سوی خدای متعال در غفلت هستند می باشد، بیانگر این موضوع است که خدای متعال در مقام ارشاد و هدایت انسانها به مسئله معاد و برگشت شان به سوی خدا از راه توجه کردن آنان به معاد کلی و برگشت همه ی وجود و همه ی خلقت وارد شده است، و مسئله معاد و برگشت انسانها را به عنوان جزئی از یک جریان کلی به آنان ارائه می فرماید. یعنی  فکر نکنید که ما می گوییم که فقط شما بر می گردید. مطمئن باشید که شما جزئی از طبیعت هستید. جزئی از این نظام خلقت هستید و ما همه ی خلقت را به سوی خودمان بر می گردانیم.

میانگین (1 رای)

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed