www.montazer.ir
سه شنبه 11 آذر 1399
شناسه مطلب: 12076
زمان انتشار: 25 آبان 1399
انسان باید در تنهایی و مشکلات، غمخوار دیگران باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 60، 1381/05/19

انسان باید در تنهایی و مشکلات، غمخوار دیگران باشد

ما باید به آن حدی که اسلام از دوستی، لطافت، مهربانی و با هم خوب بودن می خواهد، برسیم. حضرت باقر (علیه السلام) این را بلوغ شیعی نامیده اند. ما همه شیعه هستیم، ولی باید یک شیعه ی بالغ باشیم. شیعه ی بالغ خیلی لطافت و ظرافت دارد و در مشکلات و مصائب دیگران، غمخوار است. گاهی غمخواری و همراهی به قدری اثر می گذارد که شخص مشکلش را از یاد می برد. مثل دوستانی که  در جریان بیماری بنده  ابراز محبت کردند، دعا کردند و باعث شدند که ما اصل قضیه را فراموش کنیم. خدا را شکر که این نعمت های عظیم را داریم.

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم

انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم

شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم

شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم

دوای هم شفای هم برای هم فدای هم

دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم

به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه

سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم

جدائی را نباشد زهره ای تا در میان آید

به هم آریم سر بر گرد هم پرگار هم باشیم

حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم

گهی خندان ز هم گه خسته و افکار هم باشیم[1]

انسان به مونس احتیاج دارد و نباید خودش را تنها نگه دارد. از طرفی وظیفه ی ماست اگر کسی تنها بود، تنهایی او را پر کنیم و مونس او شویم. گاهی انسان تنهایی را خودش انتخاب می کند و کسی نباید مزاحمش شود. مثل این که بخواهد چند روز تنها باشد و تنهایی عبادت کند یا درس بخواند. ولی گاهی کسی خودش این تنهایی را انتخاب نمی کند که بزرگان دستور داده اند، مونس او باشیم. مثلاً وقتی خانم دوست مان بیمارستان رفته و دوست مان تنها است، بهتر است او را به خانه مان بیاوریم و تنهایی او را پر کنیم یا به خانه ی او برویم. در مشکلات و مصائب هم باید نسبت به دیگران این گونه عمل کنیم. در حدیث داریم، اگر نمی توانید مشکل کسی را حل کنید و کاری از دست تان بر نمی آید، همین که پیگیر کارش باشید، از نظر روانی تاثیر دارد و ثواب هم دارد. گاهی می گویید: من نمی توانم کاری انجام دهم، ولی برویم ببینیم فلانی می تواند کاری انجام دهد. حتی دل خوشی دادن هم مقدار زیادی طرف را آرام می کند. پس باید انسان خیلی با ظرافت برخورد کند. اگر کسی تنها است و مشکلی دارد، دورش را بگیرد و نگذارد که تنها باشد. تنها بودن و غریب افتادن انسان را اذیت می کند. اگر کسانی در جمع نشسته اند و کسی از در وارد می شود، کسانی که داخل هستند سلام کنند بهتر است. حضرت  علی (علیه السلام) می فرماید: «لِكُلِّ داخِلٍ دِهْشَةٌ فَابْدَئُوا بِالسَّلام [2]= هر تازه وارد نوعى حیرت دارد، بنابراین ورود را با سلام، آغاز كنید. » کسی که جدید می آید، غریب است و ترس دارد. کسانی که در مجلس نشسته اند باید او را  تحویل بگیرند و جا بدهند و با او انس بگیرند تا اضطرابش تمام شود. ببینید اسلام تا کجا را دیده. کدام دین این حرف ها را می زند و این قدر ظرافت را می ببیند؟ این روانشناسی قدرتمند است که می گوید: کسی که از در می آید را بیشتر تحویل بگیرید، مبادا یک موقع اضطراب داشته باشد. حتی اسلام به این هم راضی نیست و می گوید: بلند شوید و جایی باز کنید، سلامی کنید و آب و چای و میوه برایش بیاورید. با این دستورات، انسان یاد می گیرد که تا می تواند نباید کسی را تنها بگذارد.

در بیمارستان هم همین طور باید برخورد کنیم. وقتی مریض تازه وارد می شود و غریب است، بقیه که از قبل بستری شده اند، باید حواس شان باشد، الان که او آمده و معلوم نیست چند روز می ماند، تحویلش بگیرند، دورش را بگیرند و شلوغ کنند.  با او حرف بزنند و شوخی کنند که احساس تنهایی نکند. چون ممکن است کسی از شهرستان آمده و هیچ کس را نداشته باشد. مدتی که من در  بیمارستان بودم، بیماری بود که ملاقات کننده نداشت و ملاقات کننده های ما همه شان با معرفت بودند و هر وقت می آمدند، با او هم انس می گرفتند و صحبت می کردند و می خندیدند. این ها ظرافت هایی است که انسان کم کم یاد می گیرد در حق دیگران عمل کند. 

طوری باشیم که دیگران بتوانند با ما درد دل کنند و سبک شوند. مسائل شان را با ما مطرح و مشکلات شان را حل کنند. دل به دل طرف دادن، خیلی مهم است. این که بگذاریم او حرفش را بزند و تخلیه شود و مشکلاتش را بگوید. گاهی مسائل طرف برای ما بچه گانه و خنده آور به نظر  می آید، اما لازم است که گوش کنیم و نباید در ذوق طرف بزنیم و او را  مسخره و کوچک کنیم. اگر نقاط ضعف دارد، آن ها را برطرف کنیم. اگر کاری هم از دست مان بر می آید انجام دهیم و راهنمایی اش کنیم. باید دست و پا و عامل هم دیگر بشویم و برای هم دیگر کار کنیم.

به وقت هوشیاری عقل کل گردیم بهر هم                

چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم[3]

کسانی که مشکل دارند و مصیبت زده اند، ذهن شان مشغول است و نمی توانند خوب تصمیم بگیرند، ولی ما راحت تر می توانیم فکر کنیم. آن موقع است که نباید از دادن اطلاعات و دلسوزی کردن نسبت به همدیگر دریغ کنیم. خوب است روحیه ی خدمت به هم را داشته باشیم. ما رفیقی داریم که وقتی برای ما مشکلی پیش می آید، چندین بار زنگ می زند  و راهنمایی می کند و آن مشکل را حل می کند.

شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم         

به رنگ و بوی یک دیگر شده گل زار هم باشیم[4]

گاهی رفیقی مشکل دارد، دوستان دیگر قرار می گذارند و پاتوق موقت درست می کنند. او اصلاً حال و حوصله ندارد،  ولی وقتی در جمع می آید،  خوب خوب می شود و مشکلش تا حدودی حل می شود. چون خیلی از مشکلات روانی است. باید نغمه ساز شویم و دیگران را از غم در بیاوریم. قدیمی ها وقتی قرار بود کسی را از غم در بیاورند، آهنگی برایش می خواندند و شادش می کردند. این یک هنر است. راه های حلال زیادی است که نغمه سازی کنیم و شرایط بهشتی را ایجاد کنیم و در شرایط بهشتی، شخص شاد بشود. رفیقی داشتیم که بنده ی خدا مریض بود و می گفت: «حال ندارم». به او گفتم: «حالا که حالت خراب است، باید پیش ما بیایی. اگر نیایی ما به خانه ات می آییم.» وقتی که چند ساعت میان رفقا می آمد، حالش خوب می شد و دردش برطرف می شد.

باید حساب شده به دیگران کمک کنیم

وقتی مشکلی پیش می آید، سزاوارترین و شایسته ترین فرد برای تحمل مشکل، خود شخص است و دیگران به هر مقدار که می توانند باید کمکش کنند. امام صادق (علیه السلام) در حال راه رفتن بودند که بند کفش شان پاره شد. یکی از اصحاب دوید و کفشش را جلوی پای امام گذاشت. حضرت خیلی ناراحت شد و فرمود: بند کفش من پاره شده، تو می خواهی پابرهنه بیایی؟

خیلی از فسادها برای این است که زود به طرف می گوییم: «اصلاً غصه نخور! آماده ایم که بارت را تحمل کنیم.» این کار غلطی است. خودش باید بارش را بر دارد، اگر خارج از توانش بود، ما هم کمکش می کنیم. در مورد فرزند هم نباید این کار را بکنیم. بعضی از  پدر ها و مادر ها سیر علمی و معنوی خودشان را متوقف کرده،  چند شیفت کار می کنند تا برای پسرشان آپارتمان بخرند. یا برای دخترشان جهیزیه ی آن چنانی تهیه کنند. اصلاً این کارها درست نیست. پسر باید زحمت بکشد و سر کار برود. مستأجری هم بکشد، چه اشکال دارد؟ باید تحمل کند و خدا هم کمکش می کند. نباید زیر بار بچه ها برویم. دراین صورت بچه ها هم تنبل و مفت خور بار می آیند و ملعون می شوند. اصلاً در روایت داریم: کسی که بارش را روی دوش دیگران بیندازد، ملعون است. درست است که فرزند را خیلی دوست داریم، ولی باید خودش هم بدود و عرق بریزد و زحمت بکشد و جاهایی هم پدر و مادر دستش را بگیرند. مادر نباید بدون اذن پدر کمکی به بچه کند. این خیانت است و بچه لوس می شود. بعضی از پدر و مادرها تا بچه ی کوچک شان زمین می خورد، بغلش می کنند و نمی گذارند گریه کند. وقتی بچه را تحویل نگیرید، بعد از زمین خوردن بلند می شود و راهش را می رود.

اگر می خواهیم زیر بار کسی برویم باید زیر بار کسی برویم که خودش هم اهل کار است.  شخص هم نباید وقتی مشکل دار شد، بارش را به دوش دیگران بیندازد. آقایی وام می گرفت و بعد از گرفتاری، اقساط وامش را اطرفیانش می دادند. نباید با این کلک ها زیر بار کسی برویم. کسی آمد پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: فلانی خیلی آقای کار درستی است. یک سره روزها روزه و شب ها تا صبح در مسجد نماز می خواند و عبادت می کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او که کار نمی کند، زن و بچه اش از کجا روزی می خورند؟ گفت: برادرش کار هایش را می کند. حضرت فرمود: «برادرش عابدتر از او است و برای من از او عزیزتر است.»

روایت است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از جوانی که تنبل و بی کار بود، بدش می آمد. متأسفانه در کشور ما، تنبلی و تن پروری، مُد و فرهنگ شده است. شخصی گفت: «مشکل کاری دارم و زن و بچه ام در فشار هستند و از پس کرایه خانه بر نمی آیم». یکی دو دفعه کمکش کردم اما دفعه ی سوم که آمد، نیازمندی های روزنامه را نشانش دادم. خود من در گذشته شاگرد راننده بودم. کارگری و فروشندگی کردم، عارم هم نمی آید. الآن هم عارم نمی آید که کار کنم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم پول می گرفت و برای دیگران چاه می کند. برای اول شخصیت عالم، کار عار نبود. نباید برای خودمان شأن درست کنیم و بگوییم شأن من این کار نیست. واقعاً اگر کسی بخواهد کار کند، کار گیرش می آید. اگر کار سختی هم داشته باشد چند روز است و بالاخره حقوق می دهند.

میل مؤمن در میل دیگران ذوب می شود

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الْمُؤْمِنُ یَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ یَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ[5] = انسان با ایمان به میل و رغبت خانواده اش غذا مى خورد، ولى منافق، میل و رغبت خود را به خانواده اش تحمیل مى كند.»

مؤمن همیشه با میل دور و برش کار می کند و میلش را در میل خانواده ذوب می کند. فرزند با معرفت هم همین طور است. تابع تصمیم پدر و مادر است و جوانی نمی کند. در روایت داریم، خدا جوانی که جوانی نکند را دوست دارد.

دیگران وقتی به ما نگاه می کنند که یاد رفیق مان هم باشیم. گاهی وقت ها هم بین رفقا مسئله ای پیش  می آید. رفیق خوب کسی است که رفیقش را مخلوط قبول می کند. نه این که چون بی ادبی و جسارت و بی تجربگی کرد، قهر کند و رابطه را قیچی بزند. باید اگر رفیقش بدی هم داشت، تحمل کند. افراد باید اختلاف ها را کنار بگذارند و از هم رضایت داشته باشند. وقتی با رفیق شان مسافرت می روند، اختلاف پیدا نکنند. البته طبیعت گراها هستند که وقتی مسافرت می روند، چندین دفعه دعوا می کنند. بین فطرت گراها اختلاف وجود ندارد. چون قرار نیست کسی اعمال سلیقه کند و نظرش را به دیگران تحمیل کند. ممکن است پیشنهاد بدهد اما این طور نیست که وقتی پیشنهادش رد شد به او بربخورد. وقتی پیشنهاد دوستش تثبیت شود، کیف می کند. چون رأی رفیقش است و اصل، رفاقت و دوست داشتن و دوستی است. .

پی نوشت:

[1] ملا محمد محسن فیض کاشانی

[2] میزان الحكمة، ج 4، ص 526، شماره 7750 

[3] ملا محسن فیض کاشانی

[4] ملا محسن فیض کاشانی

[5] الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏4، ص: 12

ظ م - 51

میانگین (1 رای)

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed