www.montazer.ir
شنبه 16 اسفند 1399
شناسه مطلب: 12256
زمان انتشار: 28 بهمن 1399
«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 66، 1381/06/16

«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

این جلسه از شرح زیارت عاشورا، جلسه ی پاسخ به سوالات مخاطبین بود. سوالاتی درباره ی اصل تناسخ، درمان بیماری ها از راه های غیرمعمول، موضوع ادبار قلب و ... پرسیده شد که توضیحات را در مطلب زیر می خوانید.

اصل «تناسخ» به این معناست که بعد از مردن، روح انسان در بدن انسان دیگری قرار بگیرد و ادامه ی حیات بدهد. این  اصل به دلایل متعددی باطل است و با خواب مصنوعی نیز نمی توان این اصل را ثابت کرد.

هر انسانی با یک روح جدید و تازه و با روح طفولیت به دنیا می آید، بدون این که ذهنی داشته باشد، اما به مرور زمان تشکیل ذهن می دهد. هیچ اطلاعاتی ندارد و هیچ چیزی را نمی داند، همان طور که قرآن فرمود: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا [1] = و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد». یعنی رشد انسان از کودکی است. ما هم وقتی به عقب برمی گردیم، می بینیم که دارای یک تجربه و خاطرات و شخصیتی غیر از شخصیتی که از طفولیت کسب کرده ایم، نیستیم.

اعتبار خواب مغناطیسی و مصنوعی جای سؤال دارد. اگر کسی ادعا کرد که من این کار را کرده ام و مثلاً صدای یک نفر جوان، پیر شده، دلیل بر صحت اصل تناسخ نمی شود. اصل «تناسخ» بر حسب دلایل برهانی رد شده است و با این ادعا و یک تجربه ناقص قابل دفاع نیست. مضافاً این که این خواب ها قابل تصرف هستند و اطلاعاتی که  از طریق این خواب ها داده می شود، اعتبار ندارد. من بارها جایی که شخص این اطلاعات را داده حضور داشته ام. اطلاعاتی که شخص از گذشته و آینده و حال، چه از خودش و چه از اطرافیانش داده کاملاً غلط بوده است. ادعای کسی که این کار را انجام می دهد این است که الآن همه چیز را می داند و می فهمد، ولی همه ی اطلاعات غلط بوده و نمی توان به آن اعتماد کرد.  جهت مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب هایی از آقایان قرائتی، ری شهری و شهید مطهری و مصباح که در زمینه ی «معاد» نوشته شده، مراجعه کنید.

درمان بیماری از راه غیر طبیعی یا غیر معمول

خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت یک سلسله اسباب و علل قرار داده است که منحصر در یک چیز نیستند. مثلاً برای رفع تشنگی می توان آب یا آب میوه خورد. گاهی انسان از اسباب و علل طبیعی برای مداوای خودش استفاده می کند و گاهی از اسباب و علل ماورای طبیعت مثل دعا، صدقه و دعای اولیای خدا استفاده می کند. این به کرّات در زمان پیامبر و معصومین (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از ایشان وجود داشته است. اولیای خدا از این کارها زیاد انجام می دادند و کار درستی است.

آن چه مهم است این است که انسان در درمان، همیشه باید راه های معقول و منطقی خودش را طی کند. این که انتظار داشته باشد بلافاصله با دعا خوب شود، نمی شود. دارو و طبیب را خداوند قرار داده است و شفا گرفتن خارج از خواسته ی خداوند تبارک و تعالی نیست. این طور نیست که اگر طبیب معالجه کرد، معالجه ی او خارج از خواست خدا باشد. آن جا هم اگر خدا نخواهد، مداوایی صورت نمی گیرد. اگر اولیای خدا هم دعا کنند تا خدا اذن ندهد، کسی خوب نمی شود. این ها بستگی به تقدیر دارد. «هو الشافی» یعنی فقط خداوند شفا دهنده است. بنابراین دعای اولیای خدا و دارو و طبیب و انرژی درمانی و... همه وسیله هستند که به اذن و خواست خداوند اجازه ی عمل دارند.

ما باید به اسباب و علل، سر جای خودش احترام بگذاریم و آن ها را به رسمیت بشناسیم، ولی در آن چه که ما می شناسیم، منحصر ندانیم. یعنی نمی توانیم بگوییم: «اگر دکتر انسان را جواب کرد، پس دیگر کار تمام شده است.» نه، همه ی اسباب و علل به دست خداست و آن موقعی که همه ی اسباب و علل به روی انسان بسته می شود و نمی تواند کاری انجام دهد، تازه برای آدم مؤمن حقیقی، اول امیدواری است. چون از یک سلسله اسباب و علل طبیعی ناامید شده و حالا می خواهد به سراغ مسبب الاسباب برود. آقای نباتی، همان جناب آقای قنبری هستند که با نفسی که دارند دعا می کنند و مستجاب می شود. من هم کسانی را دیده ام که بیماری حادی داشتند و خدمت ایشان آمدند و خوب شدند. اما برای بنده، چندین بار دستورالعمل و دعا دادند، ولی خوب نشدم. چون اسباب و علل طبیعی بر من اثر نگذاشت. بعدها فهمیدم که من نباید خوب می شدم. گاهی خداوند تقدیر کرده که یک نفر، بیماری را با خودش داشته باشد. شبی خواب سیدالشهداء (علیه السلام) را دیدم و به ایشان عرض کردم: « بنده بیمار هستم، چندین سال درمان کردم، ولی به نتیجه ای نرسیدم و دعای هیچ کس هم در حق من مؤثر نبود». ایشان فرمودند: «ما این بیماری را به شما هدیه داده ایم، آن را نگه دار!» وقتی این طور می فرمایند، یعنی هیچ اسباب و عللی نباید اثر بگذارد و تقدیر این است که این بیماری باید باشد. آن ها صلاح می دانند و چیزهایی را برای بندگان و نوکران خودشان مصلحت می بینند که ما باید به شیرینی از آن ها بپذیریم و شکایتی هم نکنیم. به هر حال لباسی که آن ها تن ما می کنند از همه زیباتر ، بهتر و اندازه تر است. نباید در کارشان خیلی فضولی بکنیم، چون آن ها ما را از خودمان بیشتر دوست دارند و مصلحت ما را بهتر از خودمان می دانند. 

راه های درمان غیر طبیعی اگر حرام باشد، خلاف رضای خدا است که اینها را می توانید از مرجع تقلیدتان سؤال کنید که آیا صلاح است این راه را برای درمان بیماری برویم یا نه؟ البته فقها یک سلسله اصول کلی دارند و یک سلسله اطلاعات هم از متخصصین و پزشکان می گیرند، بعد فتوا یا حکم می دهند. یعنی اینطور نیست که کسی فکر کند مراجع تقلید ادعای طبابت دارند.

هنگام ادبار قلب، چگونه مداومت بر عمل داشته باشیم؟

سؤالی که پرسیدند درباره بحث «مداومت» است. سؤال کردند: یکی از مواردی که علما به آن تکیه دارند بحث مداومت است. حتی می گویند انسان یک عمل کمی را انتخاب نمایند و بر آن مداومت نمایند. سؤال این است زمانی که قلب ادبار دارد چگونه می توان بر این اعمال مداومت نمود؟

گاهی حالت «ادبارِ قلب»[2] به سراغ انسان می آید و انسان احساس می کند از بعضی از عبادات یا بعضی از حال ها خوشش نمی آید و نمی تواند جلو برود و قلبش قفل شده است. این حالت به ندرت پیش می آید و اگر ادامه پیدا کند و قلب تند تند به این حالت بیفتد، معلوم می شود قلب ضعیف شده و باید درمان شود.

ادبار قلب موقتی است، ساعات و لحظاتی انسان را می گیرد و رها می کند، ولی انسان باید زود از حالت ادبار در بیاید و خود را درمان کند و بر انجام عمل مداومت کند. اگر قرار باشد ادبار قلب زیاد بماند، مرگ قلبی می آورد. اگر انسان میلی به آب و غذا نداشته باشد، به محض این که به این حالت بیفتد، به شدت کاهش وزن پیدا می کند. به دکتر که مراجعه کند، یا مشکل بدن او را پیدا می کند یا با تزریق دارو سعی می کند بدن را سرپا نگه دارد و از آن راه، تغذیه ی بدن ادامه پیدا کند.

ادبار غیر از حالت خنثی است. در حالت خنثی انسان حال هیچ کاری را ندارد. اگر تنفر و ادبار انسان ادامه پیدا کند، دیگر مداومت بر عمل امکان پذیر نیست. مداومت بر عمل برای کسانی امکان دارد است که می توانند شوق و میل قلبی و سلامت قلب خود را حداقل 40 روز نگه دارند و حالت ادبار به سراغ شان نیاید. تنفر به راحتی به سراغ کسی که چیزی در وجود او ریشه دارد، نمی آید. مثلاً آیا یادتان هست که از غذا یا از پدر و مادر یا از فرزند و همسر متنفر شده باشید؟ شاید در طول عمر، 1 مرتبه این حالت به سراغ انسان بیاید. وقتی ما می گوییم مداومت بر عمل، عمل را برای رسیدن به خداوند تبارک و تعالی و رضای خدا و برای صحبت با خدا انجام می دهیم. عمل خلوت با خداست. معنا ندارد که شخص از عبادت و انجام طاعت و اعمالی که او را به خداوند نزدیک می کند و دوست خداوند می کند، متنفر شود. 

کدام موسیقی حرام است؟

با فتوای امام، تمام موسیقی ها حرام نیست. ما یک غنا داریم و یک موسیقی! غنا خواندن به نحوی است که انسان را از حالت طبیعی خارج کند و حالت لهو و لعب و عیاشی و سبک سری به انسان بدهد. موسیقی، استفاده از آلاتی است که صداهای موزونی از خود خارج می کنند. فتوای امام (رحمت الله علیه) این است که نواختن با بعضی از آلات موسیقی انسان را از حالت طبیعی و توجه به خداوند تبارک و تعالی و انسانیت و حرکت به سمت ابدیت و حرکت به سوی شدن، خارج می کند و دچار غفلت و از خود بیگانگی می کند. در این حالت وقتی انسان غافل شد، دچار پذیرش حالات و اعمال و رفتار و روحیات و خیالاتی می شود که فساد آور و حرام است. بعضی از آلات موسیقی طوری است که می شود با آن نواهایی را نواخت که هم انسان را به حالت لهو و لعب برساند و هم نرساند. اگر آلتی این دو کاربرد را داشت، در کاربرد حلالش اشکالی ندارد استفاده شود. غالب فقها در این مورد فرموده اند: «مسئله ی شخصی است.» البته تا یک سطحی مشترک است که همه ی انسان ها اگر در آن سطح مشترک قرار بگیرند؛ فسق و فجور است، ولی برای بعضی ها نه. برای بعضی ها گاهی یک موسیقی می تواند مضر و خطرناک باشد، ولی برای بعضی دیگر مضر و خطرناک نباشد. مبنا حال خود انسان و تناسب آن صوت با مجالس فسق و فجور و لهو و لعب است. علاوه بر این، خود موسیقی هم برای اعصاب ضرر دارد. در بعضی از کتاب ها در مورد تأثیر موسیقی روی اعصاب «سمپاتیک و پاراسمپاتیک» که حرکت های قلب را تنظیم می کنند و هم چنین ترشحات بدن بحث شده است.

معنای جنسیت

جنسیت قید طبیعی است که بعضی ها در قید طبیعی زن و بعضی ها در قید طبیعی مرد قرار می گیرند و برای این که روح شان آزاد شود باید به وظایف جنسی خود عمل کنند.

جنسیت یعنی مرد و زن بودن، مربوط به کالبد و بدن و جنبه ی مادی و طبیعی و دنیایی انسان است. «روح» آن نفخه ی الهی و فطری، قبل از این که بخواهد به طبیعت بیاید و به انسان تعلق بگیرد، نه مرد است و نه زن است. جنسیت ندارد. مثل خداوند تبارک و تعالی که نه مرد است و نه زن است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اِنَ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صورَتِه [3]= خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است.» بنابراین، حقیقت روحانی انسان نه مرد است و نه زن است. ولی چون در کالبد بدنی جنس خاصی قرار می گیرد، اگر بخواهد به آن حالت اولیه ی خود برگردد و از طبیعت خارج شود و به کمالات وجودی خود برسد، باید به وظایف جنسی خودش عمل کند.

در مورد دستورات و سفارشات دین نباید به ظرفیت روحی توجه کرد

بعضی از افراد برخی از امور واجب یا مستحب را انجام نمی دهند و می گویند: «من ظرفیتش را ندارم و چیزی کسب نمی کنم.» البته این حرف، حرف غلطی است، چون انسان ها با ظرفیت خدایی و نامحدود به وجود می آیند و کسی نمی تواند بگوید: «من ظرفیت یا توان کاری را ندارم.»

این بهانه ی خوبی نیست که بگوییم: «ظرفیت نداریم.» باید ظرفیت ها را بالا ببریم. حرکت به سمت ابدیت، یک حرکت قانونمند است.  به میل ما نیست که بگوییم این جا را انجام می دهم و این جا را انجام نمی دهم. این محدود کردن خودمان است و کار غلطی است که در انسان شناسی اتفاق افتاده است. مثل این که ما فکر می کنیم شخصی استعداد ریاضی یا  بنایی یا نانوایی را دارد، ولی اصلاً  استعداد و ذوق کار هنری ندارد. این چنین نیست. «استعداد» به دست آوردنی است، اما باید در شرایط خاصی قرار گیرد تا شکوفا شود. همه ی افراد، استعداد همه کاری را دارند. یک آدم خیلی خوب و متدین، خوش قلب و مهربان استعداد دارد جنایتکارترین یا فاسدترین انسان ها شود و یک آدم فاسد جنایتکار قصی القلب می تواند مهربان ترین و بهترین انسان ها شود. کسی نمی تواند بگوید: «من استعداد اعمال واجب یا مستحب را ندارم.» البته در نگاه اولیه می توانیم بگوییم، هر کس سطحش چقدر است. اگر در سطح اولیه با کسی برخورد کنیم و بخواهیم چیزی را به او بگوییم، ممکن است که ظرفیتش را نداشته باشد و نتواند زیر بارش برود و سختش باشد. شما می خواهید به خانمی که عادت به بدحجابی کرده، بگویید: «حجاب را رعایت کن!» چون او از بدحجابی لذت برده و از حجاب متنفر است، اگر الآن این حرف را به او بزنی، شاید پذیرا نباشد. یا اگر به جوانی که از نماز و خدا درک درستی ندارد و انسی با آن ها ندارد،  بخواهی نماز بخواند، پذیرا نیست. اما وقتی استعدادش را شکوفا کردی، آگاهش کردی و در واقع به او ظرفیت دادی، سریع می پذیرد و خیلی راحت نماز می خواند و روزه می گیرد. اینطور که شد، می بینید جوانی که تا دیروز از خدا بدش می آمد و متنفر بود، در شب و روز، ساعت ها به عبادت مشغول است. روزه های مستحبی می گیرد. روزه ها و نمازهای قضایش را می خواند. قرآن می خواند. چطور او الآن این استعداد را پیدا کرده؟ همه ی ما هم از اول این طور نبودیم. زمانی حال و حوصله نداشتیم و بعداً علاقه به عبادت پیدا کردیم. بنابراین، انسان ظرفیت دارد و نباید بگذارد نفس اماره اش و نفسی که به او خیانت می کند، به او بگوید: «تو الآن ظرفیت و آمادگی نداری و این کارها را رها کن!» استعداد و آمادگی کسب کردنی است. انسان اگر به فکر برداشتن محدودیت از خودش نباشد، درست متولد نمی شود. اگر دائم بگوید: «من محدودم و ظرفیتم این قدر است، روزی که می خواهد به عالم بی نهایت متولد شود، نسبت به بی نهایت کم می آورد. چون خودش را محدود نگاه داشته است. مثل جنینی که در رحم مادر بگوید: «من دست بسازم کافی است و پا نمی خواهم.» این طور نمی شود. شرایط زیستی آخرت هم دست و پا و چشم و سلسله اعصاب و مغز و قلب و .... می خواهد. باید تکمیل به آن جا برویم. قرآن می فرماید: «در قیامت هیچ کس رستگار نمی شود، مگر کسی که سالم بیایید.»

ما حداقل سلامت را باید تحصیل کنیم. نباید مریض به آن جا برویم. هیچ کس هم نباید بهانه ی نداشتن آمادگی و استعداد و ظرفیت را بیاورد. ظرفیت را باید ایجاد کنیم. باید ظرفیت آن چه که از واجبات و مستحبات برای سلامتی قلب لازم است را تحصیل کنیم. البته برای این که انسان سالم متولد شود، به بیش از انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات احتیاجی نیست؛ اما برای این که به حرام نیفتیم و آلوده نشویم، سفارش کرده اند که مکروهات را انجام ندهیم. مثلاً در جاده 4 متر را آسفالت کرده اند و نیم متر فضای خاکی گذاشته اند و بعد نرده زده اند. این ها حریم است که به سمت دره نرویم. اگر برویم، تلف می شویم؛ اما همیشه باید از این حریم ها یک مقدار بیشتر فاصله بگیریم. انجام ندادن مکروهات برای این است که در محرمات و هلاکت جهنم نیفتیم. قبل از جهنم، شعله اش می آید و می گویند: « خطرناک است.» قبل از خطر، آژیر می کشند و می گویند: «این جا محدوده ی خطر و حرام است.» حرام یعنی چیزی که حریم دارد و نباید وارد محدوده اش شوید. مستحبات هم برای دفاع از واجبات است. اگر به واجبات خواست آسیب برسد، مستحبات نمی گذارد. کسی که بتواند به نفسش مستحبات را تحمیل کند و مستحباتش را انجام دهد، قطعاً واجباتش را نیز انجام می دهد. حالا اگر ادبار و کسالت و خستگی و مشکلاتی پیش آمد، از سطح مستحبات کم می شود، ولی هرگز به واجبات آسیبی نمی رسد. چون مستحبات حافظ و مدافع واجبات الهی هستند. بنابراین، انسان با ترک مکروهات همیشه در محدودیت می ماند و به خطر نمی افتد و با انجام مستحبات هم همیشه واجباتش حفظ شده است. در این صورت آن چه که برای حرکت به سمت ابدیت لازم است را دارد. مثل کسی که می خواهد به مشهد برود، با 500 هزار تومان می تواند  برود، ولی احتیاطاً 700 هزار تومان با خودش می برد.

کسی که خنثی از دنیا می رود، تکلیفش چیست؟

انسان هایی هستند که روح شان خنثی از دنیا می رود. خنثی به این معنا که ممکن است در مرحله ی گیاهی از دنیا بروند که در این صورت سقط می شوند. وقتی روح به انسان دمیده شد و قوه تشکیل شد و او متولد شد و به مرحله ی خیال رسید و وارد برزخ شد، تکلیف هایی دارد که در بحث «معاد» توضیح داده ایم.

آیا عکس هایی که از ائمه (علیهم السلام) موجود است، حقیقی است؟

گاهی الهاماتی می شود که انسان از آن ها کمک می گیرد. بعضی از عکس ها مستندات تاریخی دارند و گاهی در این باره حدیث نیز گفته شده. امام فرمود: «هیچ کدام از عکس ها را انتساب کامل به امامان ندهید، ولی بی احترامی هم نکنید.»

پی نوشت:

[1] قرآن کریم / سوره ی نحل/ آیه ی 78

[2]. قلب دارای سه حالت «ادبار، اقبال و خنثی» است که در مباحث «قلب»، جلسه 22، جلسه 23 و جلسه 24 توضیح داده شده است.

[3] فصوص الحکم؛ ج‏۱ ؛  ص ۱۹۹

ظ م - 57

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed