www.montazer.ir
امروز: چهارشنبه 23 آبان 1397 | ساعت : 21:22:47 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 5733
15 آبان 1395
دخترک تشنه دنبال امام حسین (علیه السلام )

شهادت دختر سه ساله امام حسین (علیه السلام) حضرت رقیه (سلام الله علیها) تسلیت باد

دخترک تشنه دنبال امام حسین (علیه السلام )

هلال بن نافع می گوید در میان دو صف لشگر (دشمن) ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد، امام به سوی میدان آمد، کودک با گام های لرزان دوان دوان خود را به امام (علیه السلام) رسانید دامن آن حضرت را گرفت و گفت:«یا أبَه!اُنظُر اِلَیَّ فَإنّی عَطشانٌ = ای پدر به من بنگر و ببین من تشنه ام». این تقاضای جگرسوز از آن کودک شیرین زبان مانند نمکی بود که بر زخم های امام (علیه السلام) پاشیده شد، به طوری که اشک از دیدگان حسین (علیه السلام) جاری گشت و فرمود:« بُنَیَّه الله یُسقیکِ فَإنَّهُ وَکیلی =دخترم می دانم تشنه ای خداوند تو را سیرآب کند که او وکیل و پناهگاه من است».هلال گفت: پرسیدم این دختر کیست و با امام حسین (علیه السلام) چه نسبتی دارد؟ گفتند : او رقیه سلام الله علیها دختر سه ساله ی امام حسین علیه السلام بود.(27)
 

عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 کودک از اهل البیت (علیهم السلام) را یافتند.به عمر سعد (لعنه الله علیه) گزارش دادند که این 23 کودک بر اثر شدت تشنگی در خطر مرگ هستند، عمر سعد (لعنه الله علیه) اجازه داد به آنها آب بدهند وقتی که نوبت به حضرت رقیه (سلام الله علیها) رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتله گاه حرکت کرد یکی از سپاهیان دشمن پرسید، کجا میروی؟حضرت رقیه (سلام الله علیها) فرمود:بابایم تشنه بود می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.او گفت: آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند! حضرت رقیه سلام الله علیها در حالی که گریه می کرد فرمود:پس من هم آب نمی آشامم.(28)

در کتاب بحر الغرائب ج2 قریب به این مضامین می نویسد:حارث که یکی از لشگریان یزید (لعنه الله علیه) بود گفت:یزید (لعنه الله علیه) دستور داد سه روز اهل بیت علیهم السلام را پشت دروازه ی شام نگاه بدارند تا تزئین شهر کامل شود.حارث گوید شب اول من به شکل خواب بودم دیدم دختری کوچک بلند شد و نگاهی کرد دید لشکر از خستگی راه خوابیده اند و کسی بیدار نیست، امّا فوراً از ترسش باز نشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسین (علیه السلام) که به درختی که نزدیک خرابه دم دروازه ی شام آویزان بود.آری به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت. تاچند مرتبه. آخر الامر زیر درخت ایستاد و به سر بابایش نگاه کرد، و کلماتی فرمود و اشک ریخت. سپس دیدم سر مقدس امام حسین (علیه السلام) پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه (سلام الله علیها) گفت:السَلامُ عَلَیکَ یا أبَتاه وا مُصیبَتاهُ بَعدَ فِراقِک و اغُربَتاه بَعدَ شَهادَتِک.بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود:دختر من مصیبت تو و زجر و تازیانه و روی خار مغیلان دویدن تو تمام شد و اسیری ات به پایان رسید ای نور دیده چند شب دیگر به نزد ما خواهی آمد بر آنچه بر شما وارد شد صبر کن که جزاء و مزد او شفاعت را در بر دارد.حارث می گوید من خانه ام نزدیک خرابه ی شام بود، از این که حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهی آمد منتظر بودم کی از دنیا می رود، تا یک شبی شنیدم صدای ناله و فریاد از میان خرابه بلند است، پرسیدم چه خبر ا ست گفتند:حضرت رقیه سلام الله علیها از دنیا رفته است.(31)

 

پینوشت:
27- سوگنامه ی آل محمّد ص340 به نقل از انوار الشهاده مطابق نقل الوقایع الحوادث ج3 ص192.
28- ستاره ی درخشان شام ص201به نقل از سرگذشت جان سوز حضرت رقیه3 ص29 به نقل از ثمرات الحیاه ج 2 ص38 .
31- ستاره ی درخشان شام ص215 به نقل از کتاب حضرت رقیه3 ص26.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed