www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 29 شهريور 1397 | ساعت : 16:57:06 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9239
31 خرداد 1397
5) دسته های مختلف ملائکه در عالم امر

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 5؛ 87/08/11

5) دسته های مختلف ملائکه در عالم امر

فراز سوم دعای سوم صحیفه سجادیه را می خوانیم: «و الروح الذي هو علي ملائكه الحجب، و الروح الذي هو من امرك. فصل عليهم و علي الملائكه الذين من دونهم، من سكان سماواتك، و اهل الامانه علي رسالاتك، و الذين لا تدخلهم سامه من دئوب و لا اعيآه من لغوب و لافتور= خدایا درود بفرست بر روح، آن فرشته ای که بر ملائکه حاجب مامور است؛ و نیز بر آن فرشته ای که در ارتباط با عالم امر می باشد؛ و درود بفرست بر سایر فرشتگان که از ساکنان آسمانها هستند؛ و بر آنانکه واسطه ی پیامها و امانتهای تو می باشند؛ و بر تمامی ملائکه ای که هرگز خستگی و سستی و زحمت در جد و کوشش خود احساس نمی کنند».

امام سجاد(علیه السلام) در این فقره از دعا به چند فرشته یا چند دسته از فرشتگان اشاره می کنند که یکی از آنها روح می باشد که حاکم بر ملائکه حجب است و همچنین فرشته ای که از عالم امر است و در ارتباط با عالم امر می باشد.

عالم امر و عالم خلق چیست؟

گفتیم ما دو عالم داریم، عالم امر و عالم خلق. عالم خلق عالم ماده و همین عالمی است که داریم می بینیم. «عالم امر یا عالم ملکوت»، عالمی است که اداره کننده ی این عالم مادی است. تمام تقدیرات و قوا و انرژی ما از ناحیه ی عالم امر اداره و هدایت می شود. رابطه ی عالم امر با دنیا مانند رابطه ی عالم دنیا با عالم رحم مادر می باشد. یعنی همانطور  است که دنیا احاطه بر رحم دارد و رحم، وجود و حیات دارد و جنین در آن تشکیل می شود. به عبارت دیگر، جنین اگر در آنجا می تواند رشد و تغذیه کند، به برکت دنیاست. عالم امر هم نسبت به عالم ماده، یعنی «عالم خلق و دنیا» همین وضعیت را دارد.

این دو عالم، فرشتگان مخصوص به خود دارند و امام سجاد علیه السلام در این فراز از دعا از این دو دسته فرشتگان نام می برد. یعنی یک دسته از فرشتگان مخصوص عالم امر هستند و فرشتگان دیگر که از آنها پایین تر هستند، مخصوص عالم خلق و پایین تر از آن می باشند.

شرحی که استاد[1] دارند این است:« قانونمند بودن عوالم مختلف در نظام طبیعی و عالم حوادث، تحت ضابطه ها و قواعد دقیق علمی است؛ بطوری که هرگز تخلف از آن ضوابط میسور نمی باشد. زیرا اگر ضوابط و قواعد علمی در این جهان تخلف پذیر باشند، هرگز نمی توان هیچ علم و فنی را برایش تدوین نمود».

 یعنی گفتیم خداوند تبارک و تعالی کل عوالم را منطبق با قوانین ریاضی و قانونمند خلق کرده که در هیچ کدام ذره ای خطا اتفاق نمی افتد. یعنی الان اگر علم شیمی، فیزیک، ریاضیات و جبر و مثلثات و پزشکی و رشته های مختلف دارید؛ برای این است که در دنیا قواعد ثابت و لایتغیّری وجود دارد که دانشمندان می توانند از مطالعه ی آنها به قوانین ثابت و لایتغیر برسند. اگر علمی وجود دارد، به خاطر این است که در خارج از آن، قاعده و فرمول وجود دارد. برای همین این است که این همه علوم داریم.

اگر غیر از این باشد، کل نظام علمی جهان به هم می ریزد و ترقی و تکامل علم دیگر معنا نداشته و بر هیچ قانون علمی نمی توان تکیه کرد. در این صورت همه پیشامد ها و تجزیه و ترکیبها تبدیل به جزئیات غیر قابل پیش بینی می شوند. پس باید در مورد هر یک به انتظار می نشستیم ببینیم چه خواهد شد. حتی یک آسپرین را هم برای مریضی نمی توانستیم تجویز کنیم. به طور کلی امکان پی ریزی یک علم با قوانین معین، کاملا از بین می رفت. ولی هم چنان که می دانیم نظام طبیعی این عالم تحت ضوابط قانونمند علّی و معلولی خاصی است و هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد».

نظام ماوراء طبیعت نیز، همانند دنیا دارای قاعده و فرمول است

 استاد ممدوحی می گویند: نظام طبیعی و غیر طبیعی، هر دو قانونمند هستند. یعنی نظام ماورای طبیعی هم قاعده و قانون و فرمول دارد که هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد. زیرا سنت حضرت حق بر این امر قرار گرفته: « وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا[2] = و در سنت‏ خدا هرگز تغییرى نخواهى یافت».

 «لَنْ» یعنی تو هرگز نمی توانی در قواعد و سنت های الهی، تغییر ببینی یا تغییر ایجاد کنی؛ مثلا بگویی دو دو تا می شود پنج تا. آب در 100 درجه جوش می آید، این یک قاعده است و تغییری هم ندارد. قواعد فیزیک و شیمی و ریاضی و رشته های مختلف علوم در عالم مجردات نیز، بر این حال و روش است.

« نظمی دقیق و نظام مند، بیش از آنچه که در این عالم از آن خبر دارید در آن عالم که عالم ملائکه است، واقع می باشد. از این رو، ملائک حجب، تحت سیطره ی روح قرار دارند و با برنامه ای خاص، وظایف خویش را انجام می دهند. اصولا هر یک از ملائکة الله دارای وصف خاص و دستورات ویژه ای هستند. در این فراز امام می فرماید: بعضی از ملائکه در آسمان ساکن هستند و از آن جایی که مجردات دارای مکان مادی نیستند، پس منظور از آسمان، همین نظام افلاک و کهکشانهای مادی نیست».

منظور از آسمان و تنزل ملائکه چیست؟

 وقتی می گوییم «فرشته های آسمانی»، فکر می کنیم یعنی همین که سرمان را بالا بگیریم و به آسمان نگاه کنیم تا آنها را ببینیم. در باره ی «تنزل الملائکة و الروح»، فکر می کنیم ملائکه از آن بالا که آسمان است، نازل می شوند. در حالی که فرشته ها مجردند و جا و مکان ندارند. مثل قوای انسان که مجرد است. قوای خیالت کجای وجود شما قرار دارد؟ قوه ی عاقله کجاست؟ قوه ی واهمه کجاست؟ نیروی «فوق عقل» ما کجا قرار دارد؟ ما نمی توانیم در نفس خودمان جایی را تعیین کنیم و بگوییم ما در یک جایی این قوا را داریم.

همان طور که قوا جایی ندارند، فرشته ها هم جا و مکان ندارند. یعنی چون مجردند، جا داشتن برایشان معنا ندارد و قابل اشاره ی حسی نیستند. ماده نیستند که بتوانیم بگوییم اینجا هستند و آنجا نیستند. آسمان هم اساسا یک امر نسبی است. ما وقتی فضا را در نظر بگیریم، یک فضای لایتناهی است که در آن میلیارد ها ستاره و سیاره و کیهانها و کهکشانها وجود دارد.

به عبارت دیگر، ما یک نفس و ذات بیشتر نداریم. اگر بپرسند که الان حواس ما مگر جایی در وجود ما دارد؟ می گوییم نه؛ حواس جا ندارد. می گوییم چشم چه؟ می گوییم چشم حس بینایی دارد که مجرد است و مادی نیست. چشم و گوش فقط ابزار حس شنوایی و بینایی ما هستند. یعنی شبها که شما می خوابید و خواب می بینید یا می شنوید، این دیدن و شنیدن شما سمت و سوی مادی ندارد. یعنی شما در خواب نه چشم دارید، نه گوش دارید. در حالی که هم می شنوید و هم می بینید. شما آنجا سمت و سویی ندارید. پس قوای نفس در بطن و در حاق نفس وجود دارد. از سوق نفس می آید. فرشته ها هم در باطن عالم وجود دارند. همانطور که قوا در باطن نفس وجود دارد. ما همینطور که حس داریم، نفس هم داریم. توضیح دادیم نفس کجای بدن است. آیا بیرون بدن است؟ نه. آیا داخل بدن است؟ نه. ما نه در داخل بدن هستیم و نه در بیرون بدن. ولی این ارتباط را با بدن داریم. یعنی باطنی داریم که در واقع، باطن بدن است و به آن نفس می گوییم. بنابراین، بدن صورت نازله ی نفس است. ظهور نفس، ظهور آن موجود مجرد شده ی این بدن است که باطن های زیادی دارد؛ خیال و وهم دارد؛ عقل و فوق عقل دارد؛ اما هیچ کدام قابل ادراک حسی و اشاره ی حسی نیستند.

آسمان، یعنی عالمی برتر و حقیقی که غالب است بر عالم ماده

وقتی در باره ی فرشته قوای عالم ماده و عالم خلق صحبت می کنیم و می گوییم:« تنزل الملائکه و الروح»، آیا فرشته ها از آسمان می آیند؟ از آسمان می آیند یعنی چی؟ یعنی اگر ما سفینه سوار بشویم و کمی برویم بالاتر، آیا می توانیم به فرشته ها برسیم؟ منظور از این آسمان، علّو است. منظور برتری حقیقی است. منظور عالمی است که احاطه بر همین عالم ماده دارد. الان قوای عالم، یعنی فرشته ها دارند ماه و خورشید و سیارات را اداره می کنند. اما فرشته های آسمانی محسوب نمی شوند. چون هیچ کس نمی تواند بگوید این آسمان، همان آسمان زمین یا مریخ یا مشتری هستند. آسمانی که نسبت به زمین حساب می شود، با آسمان معنوی فرق دارد. اگر شما بروید در یکی از این سیارات و سرتان را بالا بگیرید، می توانید زمین را ببینید. پس زمین نسبت به آنها آسمان می شود. خوب پس توجه کنید که وقتی راجع به ستاره های آسمان صحبت می کنیم، منظور این آسمان مادی نیست.

فرشته هایی که در تمام عوالم ماده دارند کار می کنند، فرشته های عالم ماده هستند. اینها با فرشتگان آسمان معنوی فرق دارند.

«پس منظور از آسمان، نظام افلاک و کهکشانها نیست؛ بلکه غرض آن است که آنها دارای مقامی رفیع هستند. زیرا آسمان کنایه از جایگاه وجودی رفیع است و نیز معلوم است که در فضای نامتناهی، هرگز مکانی از مکان دیگر برتر نیست؛ بلکه شاید بتوان گفت که آبادترین نقطه در فضای غیر متناهی عالم، همین سیاره ی زمین هستند».

الان که دارند با دوربین می بینند و سفینه های فضایی که میلیونها سال نوری را عکس می گیرند، جایی مهمتر، قانونمند تر، زیباتر، جذابتر و آبادتر از کره ی زمین وجود ندارد. «همین سیاره ی زمین است که جایگاه انسان است. انسانی که خود، برترین موجودات عالم است. حال که معلوم شد آسمان از زمین بهتر نیست. پس آسمانی که خاص فرشتگان است، هرگز از سنخ فلکی و کهکشانی نخواهد بود؛ بلکه مربوط به مراتب بلند وجود است که در مبحث تشکیک معنوی وجود و در علم فلسفه به طور مفصل از این عالم بحث می شود».

شناخت قوای عالم با شناخت قوای نفس

حضرت چند دسته از فرشته ها را نام می برد و برای اینها ماموریت هایی را بیان می کند. اگر ما خوب بخواهیم بفهمیم، باید برگردیم سراغ خود. یعنی شما هر سوال و پرسشی که در مورد خدا و عالم معنویت داشته باشی، باید برگردی و خودت را مطالعه کنی. چون خداوند تمام آن چیزی که در خارج است را در وجود انسان قرار داده. «من عرف نفسه فقد عرف ربه= کسی که خودش را بشناسد، محققا پروردگارش را شناخته است».

شما رابطه ی قوا را نگاه کنید، قوای وجودی ما کار های مختلفی دارند. بعضی از قوا مختص کار حسی هستند و کار خیالی نمی توانند بکنند. فقط کار های حسی می توانند انجام بدهند، مثل بینایی، چشایی، بویایی و لامسه. اما اگر از بینایی انتظار داشته باشی کار شنوایی انجام بدهد، نمی تواند. از شنوایی انتظار داشته باشی کار لامسه را انجام بدهد، انجام نمی دهد. پس اینها قوایی هستند که در ما وجود خود داریم و بسته به تفاوت درجه و نحوه ی وجودی آنها مشاغل مختلف دارند و کار های مختلف انجام می دهند. بعد ما یک سلسله قوا داریم که این قوا لطیف تر و مجردتر از قوای حسی هستند که کار قوای خیالی ما را انجام می دهند. مسئولیت بخش ادراکات خیالی ما را بر عهده دارند. یعنی نفس بوسیله ی این قوای خیالی می تواند کار خیال را انجام بدهد. یعنی ادراک صورت بدون ماده که دارای اندازه و شکل است، اما ماده ندارد و از آن مخفی تر قوایی هستند که کار نیروی «واهمه» را انجام می دهند. یعنی ادراک صورت بدون اندازه و شکل که ماده ندارد. یعنی نه ماده دارد و نه اندازه. از آن لطیف تر قوایی هستند که فعالیت های عقلانی ما را به عهده دارند. یعنی لطیف تر و ظریفتر هستند و هیچ موقع قوای عاقله نمی توانند، کار قوای خیال را انجام بدهند. خیالی ها نمی توانند کار واهمه را انجام بدهند. یعنی هر کدام ماموریت خاص خودش را دارد. نحوه ی وجودی، جایگاه وجودی و درجه ی آنها هر کدام نسبت به دیگری فرق می کند. بنا به درجه و جایگاه وجودی،  هر کدام ماموریت خاصی را دارند.

فرشته ها و مراتب مختلف آنها

فرشته ها هم همین طور هستند. فرشته هایی هستند که مامور به زمین هستند. یعنی با اشیاء و مواد مستقیم ارتباط دارند. بعضی ها لطیف تر هستند و نحوه ی وجودی آنها طوریست که مستقیم با ماده سر و کار ندارند. کار های لطیف تر و بالاتر را انجام می دهند. مراتب بالاتر، فرشته های عالم برزخ و فرشته های عالم عقل و مجردات و عالم عقول هستند و فرشته های عالم جبروت و فرشته های حجب و روح که بر اینها تسلط دارند. اینها فرشته های گوناگونی هستند و هر یک ماموریت خاص خود را انجام می دهد.

همه قوای نفس، انتساب به یک وجود دارند

حال اگر دقت کرده باشید، شما وقتی قوا را در نظر می گیرید، می بینید که اگر دارید می شنوید؛ می بویید؛ لمس می کنید یا می چشید؛ یا هر کاری دارید می کنید، انتساب اینها به یک نفر است. قوای مختلف من، دارند کار می کنند؛ ولی به یک نفر یعنی به «من» انتساب دارند. یعنی می گوید: «من خوردم؛ من می بینم؛ من می شنوم؛ من می بویم؛ من می نویسم؛ من فکر می کنم». همه را یک نفر انجام می دهد. به این یک نفر می گوییم نفس یا روح که تجلی های مختلف دارد. یک نفر است؛ اما جلوه های مختلفی در قوا دارد. در قوای حسی، قوای خیالی، وهمی، عقلانی و در قوای فوق عقلانی، تجلی خاصی دارد. هر کسی در درون خودش این را می یابد و نسبت به این علم حضوری دارد و شهود می کند که من بیش از یک نفر نیستم. من فقط یک نفر هستم.

شما وقتی شبها خواب می بینید، می بینید که یک نفر دارد این کار ها را انجام می دهد که حتی از این قوای مادی هم فارغ است. چون در خواب و در نظام برزخی و بدون چشم و گوش، هم می شنود و هم می بیند. ولی ما چقدر ساده از کنار اینها می گذریم و فقط می بینیم و سرمان را تکان می دهیم و می گوییم که درست است. ولی می دانی اینها یعنی چه؟ کی این چینش را کرده؟ هر یک نفر انسان، یک بی نهایت است.

همه قوای عالم منتسب به یک حقیقت واحد است

در عالم هم یک حقیقت وجود دارد که جان همه ی عالم است و آن خداوند تبارک و تعالی است. خداوند به وسیله ی فرشته ها جلوه می کند خودش را؛ یعنی تجلی می کند. در مظاهر و مجالی فرشتگان یک حقیقت است و یک وجود است که تجلی می کند. گاهی درخت می شود؛ گاهی آب می شود؛ دریا می شود؛ زمین می شود؛ خورشید می شود؛ ماه می شود؛ فرشته می شود؛ جبرئیل و گاهی میکائیل می شود و... .  کاری که جبرئیل می کند، میکائیل نمی تواند بکند. چون نحوه ی خاص وجود جبرئیل غیر از نحوه ی خاص وجود میکائیل است. نحوه ی خاص میکائیل غیر از اسرافیل است. اسرافیل غیر از عزرائیل است. پس ساختار های وجودی هر یک با دیگری فرق می کند.

یک حقیقت است که در میکائیل با میلیارد ها فرشته ی تحت امر او تجلی می کند. همان حقیقت در جبرائیل با میلیارد ها فرشته تحت پوشش او کار انجام می دهد. همان حقیقت در عزرائیل و اسرافیل و میلیارد ها فرشته ی تحت امرشان تجلی می کند. انسان وقتی پایش را از اینجا می گذارد بیرون، چه چیز هایی که نمی بیند. یک حقیقت با میلیارد ها جلوه یا صد هزار چهره.

با صد هزار جلوه بیرون آمدی که من                  با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

یک حقیقت است؛ ولی جلوه هایش متفاوت است. شما در یک گلستان می روید یا بازار های گل و باغهای گل، انواع کاکتوس، با چینش های هندسی زیبا می بینید. یا بیش از 70 نوع گل رز می بینی. در یک باغ دیگر می بینی گلهای دیگر، با رنگهای مختلف. چه جلوه های یک حقیقت و این همه جلوه. تا می آیی گیج شوی و تعجب کنی؛ خدا می گوید: تو خودت از همه ی اینها پیچیده تر هستی که یک نفس و این همه جلوه داری. خدا چه کار کرده؟ وقتی می ایستی، نماز می خوانی جلوی چنین خدایی می گوییم: «الله اکبر» آیا می فهمیم معنایش چیست؟ «بسم الله الرحمن الرحیم» «الحمد لله رب العالمین». رب العالمین؛ یعنی ربی که میلیارد ها میلیارد موجود را بطور هم زمان اداره، تغذیه و تربیت می کند. مالک و مدّبر میلیارد ها موجود است.

پس اینکه می گوید ملائکه ای که پایین تر از آنها فرشته هایی هستند. یعنی شما می فهمید که قوای مادی خودت پایین تر از قوای خیالی تو هستند؛ و قوای خیالی پایین تر از وهمی هستند؛ وقوای وهمی پایین تر از قوای  عقلانی هستند.

یک خدا با بی نهایت جلوه است. برای بیان اینها ما لفظ کم می آوریم و مجبوریم بگوییم بی نهایت جلوه. آیا تمام می شود؟ نه. خداوند دائما در کار و حرکت است. «کل یوم هو فی شأن= هر روز دارد کار می کند». هر روز دارد جلوه می کند. هر روز دارد خودش را بیرون می ریزد. این نفس هر روز از باطن خودش به ظهور می آید. ما کور هستیم و کور زندگی می کنیم و کور هم می میریم. اما وقتی پرده کنار برود و یک دفعه پشت پرده را نگاه کنی، می بینی یک نفر این همه دارد جلوه می کند. یک موجود و این همه جلوه. در طبیعت گلها را نگاه کن، تو را به هم می ریزد. یک جلوه خاک را می بینی که هزار رقم است. در معدن می روی می بینی فیروزه هست، عقیق، زمرد، الماس، طلا، مس و اورانیوم هست. این همه جلوه. کوهها را نگاه می کنی یک جور جلوه دارد. درختها را نگاه می کنی یک دفعه 300 هزار نوع جلوه ی گیاهی؛ یک میلیون نوع جلوه ی حشرات و می روی در دریا، مگر جلوه ها تمام می شوند؟

 در دعای جوشن کبیر می خوانیم:« یا من فی البحار عجائبه= ای کسی که همه ی عجائبت را گذاشتی در این دریا». تازه همه ی اینها را می بینید، می فرماید:«أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ». اینها اسباب بازی است که من خلق کردم. بیایید آن طرف را نگاه کنید، ببینید چه خبر است. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[3] =  زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است». حیات اصلی اینجاست.

درود بر امام سجاد (علیه السلام) که دستش را بالا برده و خدا را حمد کرده که ما راجع به این چیزها فکر کنیم. می گوید: خدایا درود خودت را بر فرشته ها و کار کرد های شان بفرست. حضرت طبقه بندی و دسته جات فرشته ها را معرفی می کند. ولی دنیا در چه فکری است. مردم در چه فکری هستند. صحیفه سجادیه ما را به کجا دعوت می کند و ما چقدر مشغول بازی هستیم. بزرگتر های ما هم دارند بچه بازی می کنند. وقتی می ایستیم برای نماز، حالا من چی دارم می خوانم؟ با کی دارم حرف می زنم؟ «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین» همه ی قشنگی ها و همه ی جلوه ها برای تواست؛ هر چی زیبایی و جلوه هست.

اینجا است که آدم اگر این حرفها را نفهمد نمی تواند به رکوع برود و یک رکوع درست به جا بیاورد. این عظمت را کی می تواند بدون معرفت ادراک کند.

 

ملائکه

 

 

[1] - استاد حسن ممدوحی، کتاب شهود و شناخت (شرحی بر دعاهای صحیفه سجادیه).

[2] - احزاب/ 62 و فتح/23.

[3] - عنکبوت/64.

نسرین فرخ (کاربر مهمان)

سلام خیلی ازمباحث لذت می برم ولی گاهی خودم روخیلی عقب حس میکنم

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed