www.montazer.ir
امروز: جمعه 1 تير 1397 | ساعت : 04:00:14 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8872
29 بهمن 1396
یکی از واجبات رکنی نماز، «نیت» است

سخنرانی استاد نیکنام، جلسه 17، 96/11/26

یکی از واجبات رکنی نماز، «نیت» است

یکی از «واجبات رکنی» چه در نماز و چه در اعمال عبادی و الهی دیگر «نیت» است.

نیت باید از اول عمل تا آخر عمل استمرار داشته باشد. این نمی شود که من بگویم دو رکعت نماز صبح به جا می آورم «قربت الی الله»، اما ریا کنم و نماز را به رخ کسی بکشم. یا هدف دیگری از خواندن نماز داشته باشم. مثلا نماز بخوانم برای اینکه وقت شناس بشوم. نماز بخوانم برای اینکه تمیز شوم. نماز بخوانم برای اینکه یک نوع ورزش به حساب می آید. هر کدام از این ها در نیت من باشد، نماز باطل است. نماز باید با قصد قربت الی الله انجام شود. حج هم همین طور است. هر عمل عبادی دیگر هم باید برای قرب الهی و نزدیک شدن به خدا و جلب رضایت و خشنودی حق انجام شود.

نماز 11 واجب دارد، که 5 تا از آنها ارکان هستند. یکی از آن پنج تا نیت بود. حتماً گفتن و به زبان آوردن نیت لازم نیست؛ یا حتی به ذهن آوردن نیت لازم نیست. بلکه نیت آگاهی توام با عمل است. همین که می دانم، دارم چه کار می کنم، این نیت است. یعنی اگر میان نماز از خودم بپرسم چه کار داری می کنی؟ بگویم دارم نماز ظهر می خوانم. نیت روزه هم همینگونه است. وقتی نیمه شب من بلند شده ام و دارم سحری می خورم و معلوم است که می خواهم روزه بگیرم، این نیت است.

حال اگر به زبان بیاورم و از ذهنم بگذرانم ایرادی دارد؟ نه؛ خیلی هم خوب است. خود این موجب خشوع می شود موجب توجه بیشتری می شود و عرض کردم نیت تا آخر عمل باید استمرار داشته باشد. مثلاً من می گویم: «الله اکبر» و نمازم را شروع می کنم و نیتم الهی است. اما تا یک نفر وارد می شود، موقعی که به «و لا الضالین» می رسم، مد آن را غلیظ تر می کنم تا نشان دهم قرائتم چقدر خوب است. اینجا نماز همه اش باطل است. نه این که آن قسمتش فقط باطل باشد؛ همه اش باطل است. عین یک سیب کرم خورده ای است که یک ذره اش سوراخ است و کرم وارد آن شده است. ما در هنگام خرید سیب، سیب کرمو را برنمی داریم. اگر میوه فروش بگوید این فقط یک سوراخ ریز است و بقیه ی سیب سالم است، قبول نمی کنیم. همچنان که ما میوه آفت زده را نمی گیریم، خدا هم عمل آفت زده را قبول نمی کند.

علی علیه السلام فرمودند:« علیک بالاخلاص فانه سبب قبول الاعمال = ای انسان بر تو باد به اخلاص و خداخواهی، چون که سبب قبولی اعمال است». خدا عمل را به خاطر اخلاص از انسان می پذیرد.

دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام را  نباید دوست بداریم

امام هفتم علیه‌السلام از جایی عبور می کردند. دیدند یکی از یاران شان از کسانی که خیلی به حضرت اظهار عشق و ارادت و علاقه می کرد، با یک آدم منحرفی دارد قدم می زند. صدایش کردند و فرمودند: اگر تو رفیق ما و در مسیر ما هستی، باید از او جدا شوی. اگر با او هستی، از ما جدا شو. یعنی بدان تو وقتی با او هستی، از ما جدایی و اگر با او نباشی با مایی. این چطور می شود که تو هم با ما هستی و اظهار عشق و علاقه نسبت به ما می کنی و هم نسبت به او؟ گفت: یابن رسول الله این دایی من است. فرمودند: هر کس می خواهد باشد. اگر انحراف فکری دارد، اظهار دوستی به او نباید بکنی. اما پدر مادر حساب جداگانه ای دارند. باید وظایفم را نسبت به آنها انجام دهم تا زمانی که آن ها مانع اطاعت من از خدا نمی شوند. اما حق بی حرمتی نسبت به پدر مادرم را ندارم؛ حتی اگر کافر باشند. اگر والدین ما دشمن خدا و اهل بیت علیهم‌السلام باشند، در دل نباید آنان را دوست داشت؛ اما احترام را نباید فراموش کرد.

این همان آیه شریفه آخر سوره مجادله است که می فرماید: لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ= چنین قومی پیدا نمی شود که به خدا و روز قیامت مومن باشند، (اما) با دشمنان خدا و رسول مودت بورزند؛ حتی اگر پدران یا فرزندان یا برادران یا بستگانشان آنان باشند.

شایان ذکر است که مودت نداشتن به افراد ذکر شده،‌ تباینی با حفظ احترام به آنان ندارد.

تنها کسانی مجاز به ارتباط با منحرفان هستند که خودسازی کرده باشند

من وقتی که این داستان را جایی تعریف کردم، خانمی سوال کرد که مگر ما امر به معروف و نهی از منکر نداریم و در مورد هدایت انسان ها وظیفه نداریم؟ خوب است که من بروم با این آدم منحرف قدم بزنم بلکه بتوانم به راهش بیاورم.

در پاسخ گفتم یک پزشک موقعی که می خواهد به محل «وبا زده» برود تا بیماران را درمان کند، اول خودش را باید واکسینه کند. تو که می خواهی بروی با آن آدم منحرف قدم بزنی تا او را به راه راست هدایت کنی، آیا دین خودت را خوب شناخته ای؟ از عهده او بر می آیی؟ می توانی او را قانع کنی؟ می توانی او را به راه بیاوری؟ نکند او تو را به راه خودش ببرد. بعد مثال زدم  و گفتم: کسی که دارد به دره ای سقوط می کند، شما چطور می خواهی او را نجات بدهی؟ آیا دو دستی می گیری؟ اگر دو دستی بگیری که خودت هم با او به ته دره می روی. شما یک دستت را به تنه درختی یا سنگ بزرگی می بندی و با یک دستت او را می کشی. یعنی خیلی مهارت لازم است که هم خودت را حفظ کنی و هم دیگری را نجات بدهی. در شنا در دریا و استخر نیز همین طور است. هر کسی نمی تواند نقش ناجی را ایفا کند.

آیا هر کسی می تواند امر به معروف و نهی از منکر کند؟

امر به معروف و نهی از منکر هم کار هر کسی نیست. قرآن می فرماید:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[1] = و باید از میان شما گروهى [مردم را] به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند».

مگر امر به معروف و نهی از منکر واجب عمومی نیست؟ بله واجب عمومی است. پس چرا در این آیه گفته شده گروهی از میان شما؟ به این خاطر که باید شما بروید و آموزش ببینید. اول ببینید منکر چیست، معروف چیست. منکر ها چه هستند که باید دیگران را نهی کنیم از عمل به آن ها، معروف ها چه هستند که دیگران را باید امر کنیم به انجام آن ها.

مثلا طرف دارد مسئله را اینطور بیان می کند: اگر دستتان برید و خون آمد و شما وضو داشتید، وضویتان باطل است. در حالی که این طور نیست. دو لیتر خون هم از انسان برود، وضو باطل نمی شود. مگر با خون رفتن از کسی وضو باطل می شود؟ دستم خون آمد و وضو داشتم؛ وضویم باطل نمی شود. معلوم می شود که او مسئله را نمی داند.

یا می گفت: دستم آسیب دیده بود، نمی توانستم مسح پا را بکشم. با دست چپم می کشیدم. کسی گفت: وضویت باطل است، با دست چپ نمی شود. کی گفته این حرف را؟ گاهی مسائل «من در آوردی» از خودمان درست می کنیم، بعد دیگری را نهی می کنیم.

پس اول باید معروف ها و منکرها را بشناسیم. راه هدایت را هم بشناسیم. بعدا وارد امر بمعروف شویم. من تا دهن باز می کنم می گویم دختر حجاب داشته باش، می گوید خب حالا چرا پسر ها نباید حجاب داشته باشند؟ فرق دختر و پسر چیست؟ فرق زن و مرد چیست؟ حجاب به ما چه می دهد؟ بی حجابی چه از ما می گیرد؟ فلسفه حجاب چیست اصلا؟ فلسفه نماز چیست؟ فلسفه روزه چیست؟ حالا نماز نخوانم چه می شود؟ شما که نماز خواندی چه شده؟ من باید بتوانم جوابش را بدهم.

حالا نماز نخوانم چه می شود؟ نماز نخوانی متزلزل می شوی. نماز نخوانی اتکا به نفست را از دست می دهی. نماز نخوانی یک حادثه کوچک تو را از پا در می آورد. نماز به من امید می دهد که دست من در دست خالق هستی است. این که می گویم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، یعنی من تنها نیستم. یک قدرت لایزالی دارم که روزی پنج بار اجازه داده در قالب نماز که با او تماس بگیرم. «اهدنا الصراط المستقیم» کسی هست که مرا به راه راست هدایت می کند. معلوم است که من تنها نیستم، بی کس و یله و رها نیستم. یک کسی حواسش به من است. من فکر می کنم که نماز می خوانم چیزی گیر خدا می آید. نه این درست نیست. تمام 7 میلیارد و نیم جمعیت عالم کافر شوند. سر سوزنی از عظمت و شوکت خدا کم نمی شود.

الان همه مردم عالم به سجده بروند روز قیامت سر از سجده بر دارند، چیزی گیر خدا نمی آید. این برای خود من خوب است. دوری از خدا ضررش برای خود من است.

دوست تو، تو را از بدی ها باز می دارد

علی علیه‌السلام می فرمایند:« من احبک نهاک= کسی که دوستت می دارد بازت می دارد». از چه باز می دارد؟ از حرف زشت، کار زشت، موضع گیری زشت، لباس پوشیدن زشت. از برخوردِ زشت با دیگران تو را باز می دارد.

دوست خوب نباید بی تفاوت باشد. باید بگوید آقا خانم خیلی هم دوستت دارم، رفتار و کردارت را می پسندم، اما این حرف شما غلط بود.

در یک انجمن ادبی من شرکت کرده بودم. شعرا شعر می خواندند. یکی این شعر را خواند:

«درب بهشت گر نگشایند سوی ما     // گوییم یا علی و ز دیوار می رویم».

گفتم؛ آقا این حرف غلط است، درست نیست. این جسارت گناه کردن را به مردم می دهد. یا شعر دیگر که می گوید:  «من رشته محبت خود با تو می برم    // شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم».

گفتم: این غلط است. شیطان یک لحظه ارتباطش را با خدا قطع کرد، بیچاره شد. یا در دانشگاه دیدیم بچه ها روی در کلاس نوشته اند: «دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ/ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ».

گفتم: دنیا هیچ است؟ دنیا مزرعه آخرت است. چرا هیچ است؟ انسان هیچ است؟ انسان اشرف مخلوقات است. گل سرسبد عالم وجود است. خلیفه الله است روی زمین. تمام عرفا، شخصیت ها خود معصومین در همین دنیا با عبادت و بندگی خدا به آن مدارج و مراحل بلند مقام عصمت شان رسیدند. گل بهشت را از مزرعه دنیا می شود چید.

اگر من یک حرف ناروایی زدم، شما به من تذکر ندادی که این حرفت نارواست، شما یا دوست من نیستی، یا به دوستی عمل نمی کنی. یا نمی دانی وظایف و تکالیف دوستی چیست. فلانی بدش می آید. بدش بیاید. یک طوری می گوییم  بدش نیاید. چون ما گاهی بد می گوییم طرف بدش می آید. اگر عین آینه عمل کنیم، حرف هایمان جا می افتد. شما تا حالا در دنیا ندیدید یک نفر با آینه قهر باشد. چون آینه خوبی ها را هم می گوید. اما من زیاد دیدم این با آن قهر است. آن با این قهر است. قطع رابطه کردند. می گویم: چرا؟ می گوید: هر وقت به من می رسد به پر و پای من می پیچد. از من ایراد می گیرد. آینه هم همین کار را می کند. منتها او خوب می گوید. زیبا می گوید. آرام می گوید. حرفی که با من زده با دیگری مطرح نمی کند. و ما تا حالا نشنیدیم کسی آینه را زمین زده و شکسته باشد. اگر هم از دستش بیفتد، متاثر می شود. متاثر می شود که این کسی که هر روز عیب مرا می گفت شکست.

بهترین دوست و بدترین دوست

علی علیه السلام فرمودند:«خیرُ إخوانِكَ مَن دَلَّكَ على هُدى، و أكْسَبَك تُقى، و صَدَّك عنِ اتّباعِ هَوى[2]= بهترین برادران تو آن است كه تو را به هدایت رهنمون شود و به تقوا و پرهیزگارى ات برساند و از پیروى خواهشهاى نفسانى بازت بدارد».

با کسی دوست هستم. می گوید: بیا به مسجد برویم. بیا جلسه علمی برویم. بیا یک کتاب مفیدی آمده بازار برویم بخریم. این دوست من است. اگر دوستم گفت: بیا برویم فلان مجلس شب نشینی است. می فهمم عمر تلف کردن است این دوست من نیست.

علی علیه السلام فرمودند:« شر اخوانک من ارضاک بالباطل = بدترین دوستان تو آن است که تو را به کارهای بد خرسند بدارد». یا دشمن دانای من است که دارد مرا می برد؛ و یا دوست نادان است. دوست نادان ضررش از دشمن بیشتر است. چون او را دوست می دارم، هر چه می گوید گوش می دهم. بعد آنی را که دشمن می دارم تفکر می کنم. اندیشه می کنم.

پس ببینید ملاک دادند دست ما. می گویند: دوستان شما سه نفرند. دوست شما، دوست دوست شما و دشمن دشمن شما. این سه تا می شوند دوست شما. دشمن من یکی دشمن من، یکی دوست دشمن من و یکی دشمن دوست من. این سه مورد را باید آدم بداند تا بفهمد دوستش کیست و دشمنش کیست.

قرآن مشخص می کند. روز قیامت بعضی ها فریاد می زنند. از لحن قرآن بر می آید که فریاد می زنند:« یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا[3] = اى واى! كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم». یعنی روز قیامت بعضی ها که می فهمند مستحق عذاب و کیفر الهی شدند، فریاد می زنند ای وای بر من. اگر من با فلانی دوست نشده بودم، امروز مستحق عذاب و کیفر الهی نمی شدم. یعنی بعضی دوستی ها سرانجام جهنم برای انسان دارد.

بعضی دوستی ها هم آدم را بهشتی می کند. می گوید که دوست خوب مثل یک ظرف طلایی است، نشکند، ور بشکند بازش توانی ساختن. دوست بد مثل یک کاسه سفالی است. بشکند، ور نشکند باید به دور انداختن. طلا هیچ موقع ارزشش را از دست نمی دهد.

به چه کسانی «همج الرعاع» می گویند؟

خانم ها آقایان هر چند وقت یکبار باید روی دوستانمان مطالعه کنیم. ببینید امروز دوست من آدم خوبی است. معلوم نیست فردا هم خوب باشد. الان دیدید بعضی ها حالت «همج الرعاع» هستند. به فرموده ی مولای متقیان علی (علیه السلام) همج الرعاع، یعنی کسانی که با مختصر وزش بادی تکان می خورند و از جا به در می روند. کسانی که دیروزشان خوب است، اما امروزشان خراب می شود. سوابق شان خیلی خوب است، الان وضعشان خراب است. گاهی آدم در دوستانش باید دقت کند. جمع دوستانش را بازسازی کند.

در مورد دوستانمان باید فکر کنیم. ببینیم آیا این ها هنوز روی همان معیار و ملاکی که ما انتخاب کردیم هستند؟ یا از راه برگشتند؟ آیا هنوز او می خواهد مرا به راه کمال ببرد یا به راه خودش ببرد؟

 ای بسا شیطان آدم رو که هست                       پس به هر دستی نباید داد دست

 این دستی که جلوی من دراز می شود دست کیست؟ اگر دستم را در دستش بگذارم مرا جهنم می برد یا بهشت می برد؟

علی علیه‌السلام بر سر مزار فاطمه سلام الله علیها چه می گفت؟

ایام شهادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها است. این شب ها علی علیه السلام بچه های خودشان را می خواباندند. آخرین چراغ مدینه که خاموش می شد، می آمدند سر مزار صدیقه طاهره.

یک شب علی علیه السلام طاقتش طاق شد و این عبارات را گفت: فاطمه جان ای کاش جان علی با نفسش از او مفارقت کند. یعنی آرزوی مرگ کرد. فاطمه می دانی چرا این قدر سر مزار تو گریه می کنم؟ برای این که بعد از تو هیچ خیری نیست. تو کوثر بودی. همه خیر ها و خوبی ها به زیر خاک رفت. بعد گفت: می دانی چرا این قدر گریه می کنم؟ گریه ام به خاطر این است که نکند عمر من بعد از تو طولانی بشود.

علامه امینی می گوید در همین حال یک دفعه علی علیه السلام سنگینی دو تا دست را این طرف شانه ها احساس کردند. رفتند به فکر. من که بچه هایم را خواباندم. تا مدینه به خواب نرود من این جا نمی آیم. صورتشان را برگرداندند دیدند زینب چهار ساله است. گفتند: زینب چرا امشب دنبال من آمدی؟ عرض کرد: باباجان این کار هر شب من است. چون امشب دیدم سر مزار مادرمان آرزوی مرگ می کنی، جلو آمدم. ببینید زهرای مرضیه را. هم خودش مادری کرد برای پدرش. هم دخترش را این گونه برای علی تربیت کرد.

 

[1] - سوره آل عمران/104.

[2] - غرر الحكم : ۵۰۲۹.

[3] - سوره فرقان/آیه 28.

نظری داده نشده

Top