www.montazer.ir
امروز: سه شنبه 24 مهر 1397 | ساعت : 05:08:36 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9476
17 مرداد 1397
گناه قلب را فاسد می کند

سخنرانی استاد نیکنام، 97/05/11

گناه قلب را فاسد می کند

امام باقرعلیه السلام فرمودند: «ما مِن شیءٍ أفسدُ للقلب من الخطیئه = هیچ چیز در فاسد کردن دل و سلامت وجود آدمی مثل گناه زیانبار نیست». فرمودند موقعی که انسان گناهی مرتکب می شود گویی یک لکه ی سیاهی بر لوح دل و آیینه ی سینه اش می نشیند، اگر متنبه و پشیمان شد، به جانب خدا بازگشت کرد، استغفار و طلب رحمت خدا را کرد و جبران مافات هم کرد، این لکه پاک می شود.

این طور نیست که هر گناهی با استغفار پاک شود، مال کسی را خوردم، به کسی اهانت کردم، آبرویش را بردم، دل کسی را آزردم، عاق پدر و مادر شدم خدای ناخواسته اینکه تا روز قیامت هم بگویم «استغفرالله ربی و اتوب الیه» این پاک نمی شود. باید بروم از کسی که حقش را ضایع کردم، دلش را آزردم، آبرویش را بردم، مالش را خوردم طلب حلالیت و جبران مافات کنم. اگر این کار را نکردم، یک گناهی خدای ناخواسته مرتکب شدم درصدد توبه و جبران برنیامدم این لکه روی دل ثابت می شود. دیدی یک موقعی که یک دوده ای یا چربی روی شیشه ی اتاق ما می نشیند با یک سر انگشت با یک دستمال یک خرده بکشی پاک می شود. اما اگر غفلت کردم یک روز، دو روز، سه روز، پنج روز یک هفته ماند، این دیگر تیغ می خواهد مایع شیشه شوی می خواهد. چون روی شیشه ثابت شده. لکه ی گناه بر لوح دل و آینه ی سینه همینطور است و از این رو گفته اند هیچ موقع توبه را به تاخیر نیندازید.

بعضی ها میگویند شب جمعه حرم حضرت عبدالعظیم می رویم، آنجا توبه می کنیم. توبه، حرم حضرت عبدالعظیم نمی خواهد، توبه مسجد نمی خواهد، توبه امامزاده نمی خواهد. خانم دارد غذا طبخ می کند، بگوید:« استغفرالله ربی و اتوب الیه». یک روز با همسرم بد سخن گفتم؛ با فرزندم بد سخن گفتم. دختر می گوید با مادرم بد حرف زدم، پسر بگوید برخورد خوبی با پدر نکردم؛ «استغفرالله ربی و اتوب الیه». از او معذرت خواهی هم بکند دل او را هم به دست بیاورد. طلب حلالیت بکند.

توبه را به تأخیر نیندازیم

یکی از چیزهایی که کمر انسان را می شکند تسویف است. تسویف یعنی به تاخیر انداختن توبه.

نکته اول) این که اگر انسان توبه را به تاخیر اندازد، گناه یادش می رود.

ببینید اگر انسان پولی به کسی بدهکار باشد بنویسد، یادش می ماند. اگر ننویسد دو تا سه تا پنج تا ده تا که شد یک موقع ممکن است بعضی ها را از قلم بیندازد. اگر انسان یادش برود که توبه کند، گناهانش نیز فراموشش می شود.

نکته دوم) اینکه نمی دانیم تا کی من زنده ام که توبه را به تاخیر می اندازم. شاید این ساعت ساعت آخر عمر من است. اگر معذرت نخواستم حرف خطای خودم را جبران نکردم، حلالیت از کسی نطلبیدم، از کجا می دانم که من زنده خواهم بود. پس نباید توبه را به تاخیر انداخت. تسویف، تسویف یعنی به تاخیر انداختن توبه.

نکته سوم) که اگر توبه را به تاخیر انداختم گناه برایم عادی می شود. ببینید آدم حالت ثانوی پیدا می کند. شما ببینید کسی که از اول عمرش تا حالا سیگار نکشیده یک پک که می زند به سیگار، ده پانزده تا سرفه می کند چرا؟ برای اینکه ریه پاک است هیچ آلودگی ای را نمی پذیرد. اما اگر او در این کار غلط مداومت کرد، کشید کشید کشید کشید یک هفته دو هفته، یک ماه دو ماه آن وقت یک موقعی که سیگار نیست انگار پکر است. شما دیدید سیگاری ها را، باقلوای یزد بهش تعارف می کنی می گوید سیگار نداری؟ سوهان قم بدهی، گز اصفهان بدهی، می گوید سیگار کجاست سیگار کجاست؟ در یخچالش در خانه اش همه چیزهای نیروبخش و خوشمزه است. طرف سیگارش تمام شده بود نیمه شب هم همه جا بسته بود راه هم دور بود، در سطل خاکروبه را می گشت ببیند ته سیگار گیر می آورد. انسان طبیعت ثانوی پیدا می کند این طور می شود.

گناه دیگران تو را نسبت به خدا جری نکند

امام هشتم علیه السلام فرمودند: گناه دیگران تو را نسبت به خدا جری نکند. تو را نسبت به گناهان خودت بی توجه نکند.

 الان من خدای ناخواسته یک دروغ گفتم، نگرانم، ناراحتم. چرا انسان دروغ بگوید. امام باقر علیه السلام فرمود:«إنّ الکذبَ هُو خَرابُ الإیمانِ[1] = براستى که دروغ ویران کننده ایمان است».  دروغگو دشمن خداست. چرا من کاری کردم که در زمره دشمنان خدا قرار بگیرم؟ اما اگر این کار را نکردم، متنبه نشدم برنگشتم، جبران مافات نکردم این برایم عادی می شود. بعد یک موقع می گویم وای واقعا هم کار مهمی نبوده گناه بزرگی نبوده، وا مردم آدم می کشند حالا ما یک دروغی گفتیم. طرف 3 هزار میلیارد دلار بی حیا برداشته برده، حالا ما یک خودکار اداره را آوردیم خانه خیلی به جایی بر نمی خورد. به طرف می گویی پاک باش می گوید: ای بابا تو هم دلت خوش است از همه جا بی خبری با یک گل که بهار نمی شود، حالا گیرم منم آدم درستی شدم. به یک دخترخانمی من تذکر دادم این را؛ گفتم: بله با یک گل بهار نمی شود: اما بهار با یک گل آغاز می شود. بیا من و تو آغازگر بهار فضیلت و صداقت و حیا و امانت باشیم. هرکی بگوید با یک گل بهار نمی شود یک دست صدا ندارد، خوب هیچ موقع بهار نمی آید. اول بهار را دیده ای، در بیابان داریم می رویم یک دفعه می بینیم در این صحرای به این عظمت یک گل سر از زمین بیرون آورده. بلبل می آید کنارش چهچهه می زند. گل های دیگر هم بیدار می شوند. در آن جامعه ای که ظلمت از در و دیوار می بارید یک گل در غار حرا رویید. الان بیش از دو میلیارد جمعیت ده بار مست از نکهت روی گل فریاد می زنند: «اشهد ان محمد رسول الله».

مرحوم محمد حسین شهریار نقل می کند که یک روز جمعه ای بود من بودم و آقای علمداری و دیبا، علمداری و دیبا دو تن از شعرا و ادبای هم عصر شهریار بودند. می گوید: ما سه نفر با آقای محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرا می رفتیم به طرف کرج سوار اتوبوس شدیم. آقای ملک الشعرا یک دوستی در کرج داشت می خواست او را ببیند ما هم می خواستیم گردش و تفریحی بکنیم. آقای شهریار می گوید: من به آقای ملک الشعرا گفتم: شما با این طبع شعر قوی که دارید چند بیت شعر فی البداهه در باره سفر یک روزه ما بگویید. بلافاصله محمدتقی بهار می گوید:

ای کرج بهرت سه تن از شهر، یار آورده ام                      با علمداری و دیبا شهریار آورده ام

این که می گویند با یک گل نمی گردد بهار                     من سه گل همراه خود با یک بهار آورده ام

انسان مؤمن در هر جا محبوب همه است

حتی انسان های هرزه، بی مبالات و انسان هایی که باری به هر جهت زندگی می کنند از انسان های مؤمن خوش شان می آید. اگر امانتی می خواهند بسپارند به هم تیپ خودشان نمی دهند. من در آمریکا یک خانم چادری را دیدم در یک مرکز خرید. چادری بود حتی بهتر از چادری های ما. رویش را محکم گرفته بود رفتم از او تشکر کردم و گفتم من از شما تشکر می کنم. خدا هم از شما تشکر می کند. بعد ایشان می گفت: شما اولین کسی نیستی که از من تعریف می کنی. گفت: آن آقا (یک یک نشانم داد) را می بینی، آن خانم را می بینی، آن فروشنده را می بینی بارها اینها آمدند به من التماس دعا گفتند که برای ما دعا کنید شما را خدا دوست دارد.

دُر پربهای وجود در صدفِ حجاب

من در دانشگاه به دخترانی که حجاب دارند می گویم سر تان را بالا بگیرید و با افتخار راه بروید با افتخار ورود و خروج کنید بگذار بفهمند که شما می فهمید حجاب یک ارزش است. یک قدر و قیمت به خانم می دهد. خدا رحمت کند شهید مطهری را می گوید: حجاب محدودیت نیست حجاب مصونیت است. خدا حفظ کند همین استاد شجاعی را کتابی دارند به نام در و صدف، یک جمله اش این است: خواهرم تو دُر پر بهای بحر وجودی، حجاب صدف توست. تو مروارید عالم وجودی، حجاب اگر نباشد در گیرو دار این امواج خروشان زندگی مادی مروارید وجود تو خرد خواهد شد از بین خواهد رفت.

حالا می بینی در مترو یک گوشه دزدکی روسری اش را می اندازد پایین. فکر می کند آدم می شود تو داری حیوانیت را بروز می دهی یعنی من یک افسارگسیخته ام یک جا ببینم خلوت است روسری ام را بر می دارم. خیال می کند که هنر کرده هنر این است که بتوانی ارزش بالای انسانی ات را حفظ بکنی. در هرزگی انسان چی به دست می آورد. مهم این است که ما قیمت خودمان را بدانیم. ما قیمت وقت خودمان را نمی دانیم. علی علیه السلام فرمود: ای انسان بهای جسم تو بهشت است. اگر این زبانت را چشمت را قلبت را موی سرت را حتی به بهای کمتر از بهشت بفروشی باختی. شما حساب کنید الان می فهمیم که قرآن چرا می گوید:« ان الانسان لفی خسر= همه انسان ها در حال زیانکاری اند». برای این که نمی داند کیست. من قیمت این عینکم را می دانم مواظبم زمین نیفتد؛ خش نیفتد؛ زیر پا قرار نگیرد مگر چقدر پول برایش خرج کردم که اینقدر مواظبت می کنم. 124000 پیغمبر خرج من و شما شدند. شما حساب بکنید قیمت ما کم است؟ امام حسین خرج من و شما شد، کشته شد. نمی خواست به ما ظلم شود. نمی خواست دشمن به گرده ما سوار شود. گفت: من کشته شوم که انسان از قید و بند ستمگران آزاد شود. خدا صد و چند کتاب آسمانی را نازل کرد که من بفهمم قیمتی ام. در شیراز برای دختران دانشجو سخن می گفتم. گفتم از تهران 120 کیلومتر کوبیدم  آمدم اینجا که بگویم قیمت تان چقدر است. کار دیگر هم ندارم گفتم اگر این دنیا و آن دنیا و بهشت و تمام نعمت هایش را در یک کفه ترازو بگذارند یک تار موی شما را در کفه دیگر، من بر اساس معارف قرآنی ثابت می کنم یک تار موی شما شرافت دارد بر این دنیا و آن دنیا و بهشت و تمام نعمت هایش. یک موقع خیال نکنید بهشت از شما بیشتر است بهشت باید آرزوی یک خانم عفیف را بکشد. مولا فرمودند: سلمان بهشت را دوست داری؟ گفت: خیلی دوست دارم. گفت: دوستی بهشت به تو خیلی بیشتر از دوستی تو به بهشت است. آرزو می کند که سلمان کی به بهشت می آید. بهشت آرزوی یک خانم جوان یک خانم عفیفه، را باید بکشد. ما بهشت هم نمی خواهیم. ما خود خدا را می خواهیم. کسی که از پیش خدا آمده، جز این که برگردد پیش خدا، حقش ادا نمی شود. بهشت با تمام درجاتش بهای یک تار موی یک دختر پاک را ندارد. این را قطعی میگویم شعار نمی دهم.

انسان قیمتی ترین مخلوق کائنات

با قرآن مانوسید، ببینید قرآن چی می گوید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[2]= اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید». در حدیث قدسی فرمود:« خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی= تمام اشیا را برای تو و تو را برای خود». میدانید چه زمانی قیمت ما مشخص می شود؟ آن موقع که خدا بگوید:« یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی؛ وَادْخُلِی جَنَّتِی[3]= اى نفس مطمئنه؛ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد؛ و در میان بندگان من درآى؛ و در بهشت من داخل شو».

« وَادْخُلِی جَنَّتِی» نه آن جنتی که همه را می برم. یک بهشت ویژه خودم دارم. یک اتاق مهمان خودم دارم که هر کس را در آن اتاق مهمان نمی برم. مگر کسی که نفس مطمئنه داشته باشد متزلزل نباشد.

طرف می گفت: وقتی به «ایاک نعبد» می رسم دلم نمی آید بگویم «ایاک نستعین». بارک الله. این که می گوید مسجد جمکران می روید 100 بار بگویید« ایاک نعبد و ایاک نستعین». یعنی نماز تان امام زمانی شود. اگر امروز من یک دوست خیلی صمیمی و قدرتمند و پولدارم را ببینیم حاضرم زود از او جدا شوم؟ حرفی هم نداریم برای این که این دیدار را کش بدهم می گویم یک بار دیگر آن خاطره را بگو. برای این که نگوید خدا حافظ. بعضی ها در نماز این حالت را دارند از او جدا نشوم و در این امواج خروشان این بحر مادی انسان کش فریبنده گیر نکنم. اما یک کسی دیگر تند تند می خواند. می گوید الحمدلله راحت شدیم. راحتی خیلی ها در نماز است نه بعد از نماز. پیامبر بلال را صدا می کرد می گفت: بلال ما را به دیدار خدا ببر. بیا اذان بگو به ما مژده لقاء الله بده.

در محله ای به نیروی انتظامی شکایت کرده بودند که این مسجد صبح ها اذان می گذارد ما از خواب می پریم. فرق را ببین از کجا تا کجا. اذانی که انسان را از خواب غفلت بیدار کند این مزاحمت دارد؟ برای این که لذتش را نچشیدند.

ما گناهی به اسم گناه صغیره نداریم، همه کبیره اند

خواهران و برادران بعضی از بزرگان می گویند: اصلا ما گناه کوچک نداریم، ما گناه صغیره نداریم همه گناهان کبیره اند. چرا؟ به خاطر این که تخلف از فرمان خدای بزرگ به شمار می آیند. این که می گویند این گناه نسبت به این گناه صغیره یا کبیره است در مقایسه گناهان و عوارض نامطلوب شان می گویند. این گناه آثار زیان بارش بیشتر از آن یکی است.

خدا رحمت کند حاج آقا مجتبی تهرانی را من در محضرشان بودم و ایام ولادت امام هشتم علیه السلام بود. عرض کردم حاج آقا راجع به شخصیت امام رضا فرمایشات شان تاریخ زندگی شان چه نکاتی را بیشتر ما برای مردم سخن بگوییم، فرمود: این سخن را زیاد بگویید:«الصَّغائر من الذّنوب طرقٌ إلى الكبائر = گناهان کوچک راه های ارتکاب گناهان بزرگ هستند». خداوند به پیامبرانش عرض کرد:« لاَ تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ اَلذَّنْبِ وَ لَكِنِ اُنْظُرُواإِلَى مَنِ اِجْتَرَأْتُمْ = به کوچکی گناه نکنید، بلکه نگاه کنید ببینید نافرمانی چه کسی را مرتکب شدید».

اگر گناهان کوچک گناه را اگر کوچک شمردیم در صدد توبه اش هم بر نمی آییم. می گوییم چیزی نشده، خدا ارحم الراحمین است. بله اشدالمعاقبین هم است.

نکته ی دیگر گناهان کوچک موقعی که جمع شدند، تبدیل به کوهی می شوند که کمر انسان را می شکنند. پیامبر فرمودند: بروید هیزم بیاورید غذا بپزیم. گفتند: لم یزرع است درختی نیست. فرمود: بروید بیاورید هر خس و خاشاکی هم شد بیاورید. رفتند آوردند جمع کردند یک کوهی شد. فرمودند: شما که گفتید چیزی نیست. دیدید به چشم نمی آمد چقدر شد. آتش زدند که غذا طبخ کنند، مرتب از آتش کنار می رفتند. فرمودند: کجا می روید؟ گفتند داریم می سوزیم. فرمود: شما که می گفتید هیچ چیز نیست. گناهان کوچک اینطور هستند. زیان بارترینش این است که اگر من گناه کوچک را مرتکب شدم جرأت پیدا می کنم گناهان بزرگ مرتکب می شوم.

خاطره ای از کرامت امام رضا علیه السلام

یک طلبه ای یک نکته جالبی به من گفت. گفت: من همسر نداشتم هر کجا می رفتم نمی شد. یک جا می گفت: ما به روحانی نمی دهیم. یک جا شرایط شان با ما نمی خواند یک جا توقعات بالا داشتند به هر جهت نمی شد. گفت: رفتم در حرم علی بن موسی الرضا و گفتم من می خواهم پاک باشم. شما یک فکری برای من بکنید. می گوید: از حرم بیرون آمدم ، یک آقایی به من گفت: آقای طلبه، شما ازدواج کردید؟ گفتم:‌ نه. گفت: می خواهی ازدواج کنی؟ گفتم: بله. گفت: این شماره تلفن، تهران که رفتی تلفن بزن، این دخترخانم قابلی است. می گوید: به مادرم گفتم زنگ زد. بعد از ظهر رفتیم برای خواستگاری. گفتم: مثل جاهای دیگر می پرسند ماشین دارید؟ خانه شخصی دارید؟ حقوق مکفی دارید؟ و ... اینجا هم همین سوالات را می پرسند و در یکیش گیر می کنیم و نمی شود. دیدم، گفتند: نام شما چیست؟ گفتم: نام اینقدر برای شما مهم است؟ گفت: شما بگویید نام تان را. گفتم: اکبر است. گفت: مبارک است ان شاءالله. گفتم: چطور؟ گفت: دیشب امام هشتم به خواب ما آمدند گفتند یک داماد برایتان فرستادم با نام اکبر. دخترتان را به او بدهید. آن دختر سیده، هم پدر سید، هم مادر سید است. دختر تحصیل کرده ی با کمال.  چقدر اینها باصفاند. چقدر اجازه دادند خودمانی با آنها سخن بگوییم.

گویند رضا علقه به مادر دارد                           شور پسرش جواد در سر دارد

چون نام جواد و مادرش برده شود                     هر درد و غمی را ز میان بردارد

 

[1] . بحار الأنوار : ۷۲ / ۲۴۷ / ۸. 

[2] . سوره بقره/29.

[3] . سوره فجر/27 الی 30.

میانگین (1 رای)

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed