www.montazer.ir
امروز: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 | ساعت : 14:28:41 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 10763
26 اسفند 1397
چرا دیه در ماه رجب بیش از ماه های دیگر حساب می‌شود؟

احسان، جلسه 12، 92/01/29

چرا دیه در ماه رجب بیش از ماه های دیگر حساب می‌شود؟

«ماه رجب» یکی از چهار ماه حرام (ذیقعده، ذی‌الحجه، رجب و محرم) است که قرآن از آنها سخن می‌گوید. یک علت این که جنگ و دعوا در این ماه حرام اعلام شده، این است که در این ماه باید به سوی تشبه به الله و تخلق به اخلاق الهی حرکت کنیم. یعنی صفات «کریم و عفو و رحمان و رحیم و ...» را در خودمان تا حد ممکن ایجاد کنیم.

با خواندن این دعا در ماه رجب، می‌شود شبیه خدا شد. بعد از نمازها می خوانیم:« یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تُحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً = اى خدایى كه به هركس از تو درخواست نكند و حتى تو را نشناسد، از سر دلسوزى و مهرورزى بخشش مى‌كنى!».

برای خدا، خدایی کردن مهم است. پس برای ما هم باید شبیه شدن به الله و تخلق به اخلاق الله مهم باشد. در این ماه باید از هر نوع جنگ و دعوا و درگیری دوری کنیم و اینها تمرینی باشد برای سبک زندگی اسلامی در ماه های دیگر. دوری از جنگ و دعوا برای این است که این ماه فرصت خوبی است برای بزرگ شدن. اما گاهی ما می‌آییم آنقدر خودمان را کوچک می کنیم، می آییم در سطح پایین و با آدم هایی مثل خودمان کل کل می‌کنیم که مثلا این چرا باید اینجوری باشد؟ فلان چیز چرا آن طوری شده؟ این یعنی ماندن در امور سطح پایین و طبیعت گرایی کردن.

تحت فشار قرار دادن طبیعت، موجب رشد فطرت می شود

شخصی می گوید «من زورم می آید که فلان کار با بکنم». وقتی می گوییم زورم می آید، یعنی به طبیعت من دارد فشار می آید. اما بعضی افراد حاضر نیستند به طبیعت شان زور بیاید. حاضر می شوند که فطرت شان را له کنند و آن را خراب کنند؛ اما به طبیعتشان فشار نیاید. احمقانه تر از این کار ممکن نیست. واقعاً این اشتباه شایعی است که ما به حرمت طبیعت، فطرت را ضایع می کنیم و کودک عزیز روان را خفه می کنیم و سبک زندگی را به عنوان سلسله اصول برای خودمان اصل قرارداده ایم و بر اساس این ها داریم زندگی می کنیم.  می بینیم که شخص، مدیریت خانواده اش را بر اساس این اصول انجام می دهد. مدیریت همسرداری، بچه داری و...حتی در محل کارش هم همینطور است. چنین آدمی، هیچ وقت نه حلیم می شود، نه غفور، نه ستار، نه کریم. محیط کارش هم جهنمی است که ابتدا خودش در آن می سوزد.

محیط کاسبی، محیط اقتصادی و محیط خانواده، کوره ای است که شخص در آن محیط باید پخته شود و تراش بخورد و شبیه الله شود. ولی ما حاضریم زشت شویم و بگوییم دیگران نتوانند سوء استفاده کنند. اگر قرار است دیگران از تو استفاده کنند تا تو خوشگل شوی و اگر قرار است شبیه الله شوی، بگذار سوء استفاده کنند. ما می آیم به جای این که زیبایی و شبیه الله شدن را انتخاب کنیم، زشتی را انتخاب می کنیم که مبادا کسی سوء استفاده کند.

آیا احسان کردن به نااهل ضایع می شود؟

حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) برای کسانی که می‌خواهند شروع قدرتمندی داشته باشند، رمز بسیار بزرگی را آشکار می‌کند که اگر کسی آن را درک نکند، خود را از نیکی کردن و رشد محروم می‌کند. آن رمز مهم این است که خیلی از افراد تصور می‌کنند که نیکی کردن به نااهل، کار درستی نیست. حال آن که حضرت می فرماید، احسان کردن به نا اهل ضایع نمی شود. احسان و کار خوب، مثل ریزش باران است. وقتی باران می بارد، هم خوب ها بهره می برند و هم بدها.

شخصی خدمت سید الشهدا (علیه السلام) عرض کرد: «إِنَّ اَلْمَعْرُوفَ إِذَا أُسْدِیَ إِلَى غَیْرِ أَهْلِهِ ضَاعَ فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ لَیْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنْ تَكُونُ اَلصَّنِیعَةُ مِثْلَ وَابِلِ اَلْمَطَرِ تُصِیبُ اَلْبَرَّ وَ اَلْفَاجِرَ[1]=  احسان به نااهل، ضایع خواهد شد. حضرت فرمود: چنین نیست؛ احسان مانند باران تند است و به نیك و بد می‌رسد.»

گاهی خداوند تبارک و تعالی به چند آدم عمر طولانی می دهد و نعمت می دهد تا از آنها یک بچه خوب به دنیا بیاید. همانطور که علی (علیه‌السلام) در جنگ اینگونه بود که اگر می‌دید در چند پشت یک نفر قرار است شیعه به دنیا بیاید، او را نمی‌کشت و می‌گفت، ارزشش را دارد. پس ما نباید جلوی رسیدنِ خیر به کسی را بگیریم.

استفاده ی نااهلان از کار خیر، دلیل بر انجام ندادن خیر نیست

گاهی عده ای نااهل، از یک خیر عمومی استفاده می‌کنند، اما به اهلش هم می رسد. اگر چهار نفر هم از قِبَلِ آن، سوء استفاده کردند، دلیل نمی شود که کار خیر انجام نشود. این دیدگاه درست حضرت، جلوی بسیاری از تنگ نظری ها را می گیرد. مثلاً کسی می گوید نگاه کن، فلان جا را ساخته اند و در آن چنین اتفاقاتی افتاده؛ یا فلان چیز، فلان بدآموزی را داشته. اما نمی گوید هزاران خوش آموزی و خیر هم داشته. حالا دو نفر هم بد استفاده کرده اند. پس فقط بدی ها را نگاه نکنیم.

سوء استفاده عده ای از کارهای خیر و خوب، یا حتی انحراف بعضی ها باعث نشود که انسان بگوید پس کار خیر را تعطیل کنیم، چون ممکن است چنین آثار بدی داشته باشد. بعضی ها هستند که بدقلق هستند و بد استفاده می‌کنند. پیغمبر هم وقتی آمد، خیلی ها جهنمی شدند. اگر پیغمبر نمی‌آمد، اتمام حجتی با آنها نمی شد و جهنمی هم نمی شدند، پس پیامبر نباید می آمد؟ آمدن پیامبر برای خیلی ها خیر بود. اما یک عده نتوانستند با حضرت ارتباط برقرار کنند و جهنمی شدند. باران یا زلزله هم که می آید، یک خیرهایی دارد. در بعضی جاها کوه آتش فشان می کند. شما وقتی به فلسفه وجودی آتش فشان توجه کنید، پی می برید که وجود آتش فشان، برای حیات زمین لازم است. چون غنی‌‌ترین مواد را از عمق زمین به سطح زمین می آورد که در کشاورزی و در محیط خیلی به آنها نیاز هست. علاوه بر مفید بودن، حالا بر اثر این آتش فشان و گازهایش خیلی از پروازها تعطیل می شود. چون خیلی از چیزهایی که سر راهش هست می سوزند. افراد باید در مسیر آن خانه سازی نکنند و ... ولی خیرات زیادی هم دارد که باید نصیب اکثر افراد شود.

مثال دیگر اینکه، می‌گوید، دارند شام می‌دهند، بیا نگاه کن، اراذل و اوباش شام امام حسین را می خورند. بگذار بخورند، چه اشکالی دارد؟ اعتراض می کند که چرا بد حجاب ها و بی حجاب ها آمده اند؟ بگذار بیایند و آنها هم استفاده ای بکنند. ولی مهم این است که چه کسی باید از آن استفاده کند. یعنی ارزش این است که آدم های خوب باید به خیر خودشان برسند. پس کار خیر را به این دلیل ها نباید تعطیل کنیم.

کار خیر، مثل باران است و به خوب و بد می رسد

باران هم که الآن می‌آید یک جاهایی سیل راه می افتد و مشکلاتی ایجاد می شود، ولی خیراتش خیلی بیشتر از صدماتش است. چون عالم، عالم تزاحم است. یعنی همیشه یک چیزی خیر صد در صد و خیر محض نیست. برای بعضی خوب است و برای بعضی نیست.

دقت کنیم که خیرها را خوب ببینیم. گاهی کسی مریض می شود، 15 سال معلولیت دارد، یا درد می کشد برای اینکه سال شانزدهم که قرار است شری اتفاق بیفتد، به وسیله آن مریضی، آن شر برطرف شود. یک خیر بزرگی قرار است به کسی برسد و در آن سال می رسد. گاهی یک ورشکستگی اقتصادی ایجاد می شود و یک نفر از جهنم رفتن نجات می یابد. ظاهرش این است که ورشکست شده و بدهکار شده، ولی پشت صحنه را ما نمی دانیم چیست.

حضرت می‌فرماید: برای مؤمن امکان ندارد سختی و بلایی پیش بیاید، مگر اینکه حتماً خیراتش بیشتر از اصل آن بلاست. یعنی بلا پیچیده شده با انواع نعمت ها که تلخی هایی هم بالاخره دارد. سید الشهدا علیه‌السلام دید ما را وسیع می کند تا وقتی می خواهیم کار خیر انجام دهیم، همه جوانب را در نظر بگیریم.

یک فرمول مهم درباره احسان از رسول گرامی اسلام

حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله موضوع احسان به نااهل را اینگونه تکمیل می‌کنند:« اصْطَنِعِ الْخَیْرَ إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ وَ إِلَى مَنْ هُوَ غَیْرُ أَهْلِهِ فَإِنْ لَمْ تُصِبْ مَنْ هُوَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ أَهْلُهُ[2]‌ = خیر و خوبی را نسبت به هر اهل و نااهلی روا بدار، اگر کسی در خور و شایسته آن بود که بود و اگر نبود تو خود لایق و سزاوار آنی.» این مشکل را که طرف اهلش هست یا نیست، حضرت اینگونه حل می‌کند که اگر او اهلش نیست تو که اهلش هستی. یعنی پیامبر یک فرمول و قاعده بسیار اساسی را در همین یک کلمه به ما می گوید. اگر او اهلش نیست، تو اهلش هستی. این خیلی دقیق است.

اگر انسان شناسیِ کسی خوب نباشد، اصلاً نمی تواند این را بفهمد و خواهد گفت، اگر او اهلش نیست، پس برای چه به او کمک کنم، من هم کمک کنم، ضایع می‌شود. خیلی ها همین را می‌گویند: «طرف اهلش نیست، اگر محبت کنم ضایع می‌شود؛ از کجا معلوم نیازمند باشد.» مثلا فقیر آمده پیش شما، شما شک دارید که به او کمک کنید یا نه. غالب افراد این را بهانه می کنند که من چطور به او کمک کنم یا پولی بدهم، آیا واقعاً او مستحق است یا نه؟ یا در مواردی که باید شخصی را ببخشیم، ممکن است این سوال مطرح شود که آیا او مستحق بخشش هست یا نه، ببخشم، نبخشم، راه بیایم، حلالش کنم یا نه؟ اگر ما فهمیدیم که برای چه به دنیا آمده ایم و خلق شده ایم مشکل حل است.

چقدر افراد بخیلانه با هم برخورد می‌کنند و از کرامت و بزرگواری می‌افتند. حضرت دارد حرف آخر را می‌گوید که تو اهلش هستی، تو قرار است شبیه الله شوی. قرار است تو متخلق به اخلاق الهی شوی. قرار است تو «عفوّ» بشوی. خداوند چندبار کلمه مغفرت را درباره بنده اش به کار برده: «شما ببخشید، شما هم مثل من غفور باشید، عفوّ باشید.» من می‌توانم به خاطر ظلمی که به من کرده، نبخشم. می‌توانم انتقام بگیرم. ولی اگر من نبخشمش و انتقام بگیرم، چه کسی باخته؟ بناست من بزرگ شوم.  اما من می‌گویم نه این باید به جزایش برسد. آقا حالا او به جزایش نرسید یا رسید، خدا هست و او را به جزایش می‌رساند. ما چرا باید این کار را بکنیم؟ من قرار است بزرگ شوم، قرار نیست ما جواب کسی را بدهیم. این اشتباه بسیار بزرگی است که اگر کسی حرف بد زد، من هم باید حرف بد بزنم. اگر کسی حرف بیخود زد، من هم حرف بیخود بزنم. اگر کسی فحش داد، ما هم باید فحش بدهیم. او فحش داده، لیاقتش هم این است که به او فحش بدهی، ولی اگر تو فحش ندهی، چه اتفاقی می افتد؟ تو بزرگ می شوی.

چرا ما از احسان به نااهل خودداری می کنیم؟

علت این که برخی افراد به نا اهل احسان نمی‌کنند، این است که بخش فوق عقلانی را در محاسبات شان نمی‌بینند و با طبیعت برخورد می‌کنند و می‌گویند چون او به من فحش داده و تحقیر شدم. برای جلوگیری از تحقیر، باید جبران کنم و فحش بدهم. طبیعت با طبیعت هیچ وقت سازگار نیست. شاعر هم در این مورد می گوید: جان گرگان و سگان از هم جداست/ متحد جان های مردان خداست

ولی اگر پای فطرت وسط باشد، طبیعت با فطرت روبرو می‌شود. یعنی وقتی افراد با طبیعت شان با ما برخورد می کنند و ما با فطرتمان به آنها پاسخ می‌دهیم، درگیری پیش نمی‌آید. علی (علیه السلام) فرمود: من در کوچه می رفتم و به من فحش می دادند. من می‌گفتم: با علی دیگری هستند. حضرت علی می توانست جواب بدهد. ولی وقتی بناست که ما ساخته شویم، باید این گونه برخورد کنیم.

در روابط زناشویی اختلافات زیادی هست. اگر زن بگوید من قرار است به اسم های «حلیم، غفور، عفو، ستار و... » برسم؛ هر بار همسر من اشتباه کرد، من به رخش نمی کشم. اشتباهات مادر و خواهرش را پای او حساب نمی کنم. مثلاً پدر این دختر معتاد است؛ پس با او ازدواج نکنم. چه کار احمقانه ای است. این دختر چه گناهی کرده؟ یا گاهی زن و شوهر اشتباهات خانواده همدیگر را به رخ هم میکشند. در حالی که هرکس باید بداند که همسرش امانت خداست در دست او. همیشه شخص در طبیعت، خودش را با افراد دیگر مقایسه می کند. اما در فطرت هیچ کس خودش را با فطرت افراد دیگر مقایسه نمی‌کند. در حالی که امام صادق ع فرمود: در مادیات به پایین تر از خود نگاه کنید و در معنویات به بالاتر از خود.

یعنی معیار ما باید فطرت و الله و خانواده آسمانی باشد، نه آدم ها. اگر کسی از من سوءاستفاده ای هم می‌کند، بکند. چه زیبا گفت‌ آن مرد بزرگ که: «دوست دارم بزرگواری گول خور باشم تا کوچکواری گول زن». شخص کریم می‌گوید: بگذار من بزرگ شوم و کریم باشم و عفو داشته باشم. کریم یعنی همین. کریم کاری ندارد که شخص مقابلش استحقاق دارد یا نه. به همه عطا می‌کند. اگر از او چیزی خواستند، می‌دهد و حتی اگر نخواستند هم می‌دهد.

نباید به خاطر سوء استفاده دیگران از نیکی کردن ما، خود را از دریافت خیر کثیر محروم کنیم

مگر این همه بنده‌های خدا، با تکیه بر جود و کرمش گناه نمی‌کنند؟ حالا آیا باید خدا جود و کرمش را کنار بگذارد که بنده‌اش سوءاستفاده نکند؟ خدا جود و کرمش را کنار نمی‌گذارد.

ما خیلی وقت‌ها برای اینکه می‌خواهیم جلوگیری کنیم از این که یک نفر از نیکی کردن ما سوءاستفاده نکند، خودمان را جهنمی میکنیم. شخصی می‌گوید: اگر فلان محبت و خوبی را به همسرم بکنم، سوء استفاده می‌کند، یا پر رو می‌شود. در حالی که این شخص در حقیقت خودش را از خیر کثیر محروم کند. در مورد فرزند هم همینطور است. یعنی والدین می‌گویند اگر این محبت را به فرزندم بکنم، بچه پر رو می‌شود.

این مسئله در کسانی که خودشان از دیگران دریافت محبت نکرده اند، خیلی اثر دارد. مثلاً می‌گوید من که خودم نه خیر از پدر دیدم و نه از مادر. چشمم را باز کردم، زن بابا بالای سرم بود. شوهر ننه بالای سرم بود. در کودکی محبت ندیدم. محبت مادرانه ندیدم. وقتی خودم اینطور بودم، برای چه به دیگران محبت کنم؟ در روانشناسی به این جور مسایل می‌گویند «عقده‌های روانی». در میان طبیعت گرایان، کسانی که محبت ندیده اند، به دیگران هم نمی‌توانند محبت کنند. ولی در فطرت گرایان چنین چیزی وجود ندارد. یعنی فطرت گرا حتی اگر از محبت پدر و مادر هم محروم شود، از الله و خانواده آسمانی اش خیلی بیشتر و بهتر دریافت محبت می‌کند. اکثر بزرگان دین یا انبیاء پدر یا مادر نداشتند و از وقتی که چشم باز کردند، یتیم شده بودند. اینها چگونه توانستند پیغمبر شوند؟ پیغمبر یعنی نزدیک ترین انسان به خدا. آنها در اسم «رحمان و رحیم» سرآمد همه خلق هستند. برای همین بود که آنها این همه به بندگان خدا محبت داشتند. این درحالی بود که خودشان محبت مادری و پدری ندیدند.

از نشانه‌های طبیعت گرایی این است که مثلا خانمی یک سال است که طلاق گرفته و می‌گوید از مردان متنفرم. یا مردی می‌گوید، از جنس زن ها بدم می‌آید. حال آن که نه مردها همه مثل هم هستند و نه زن ها.

بخل در محبت کردن به دیگران، خیلی صفت خطرناکی است. تمام عیب ها را که روی هم بریزی، در بخل جمع است. مثلاً زنی می گوید: چون وقتی که من شوهر کردم، مادر شوهرم با من بداخلاقی می کرد، الآن من هم نمی توانم به عروسم محبت کنم. می خواهد با عروسش مادرشوهر بازی که سرش در آوردند را جبران کند. در حالی که باید به این فکر کند که «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان». یعنی اگر مادر شوهرت بد بود، تو مادرشوهر خوبی باش. یا می گوید:« چرا بقیه خوش باشند و من خوش نباشم؟ چرا حالا نوبت به ما که رسید، از خودمان بگذریم؟» چرا باید دیگران را ببخشیم؟ داستان همین است. شما برای همین آفریده شده ای که با بخشیدن، رشد کنی. دیگران اگر به خیال خودشان نگذشتند و نبخشیدند، باخته اند. حال که نوبت تو است، تو ببخش.

باران باش و به همه ببار

باران باش و به خوب و بد ببار. به اهل و غیر اهل ببار و زیبایی خودت را حفظ کن. باید خودت زیبا شوی. با بقیه چه کار داری؟ ائمه به کسانی محبت می‌کردند که حق شان نبود و حتی گاهی به دشمنان خودشان محبت می‌کردند. دشمن حمله کرده آمده مدینه، حضرت به بدترین و کینه توز ترین آدم ها می‌گوید : خانواده ات را به منزل ما بیاور تا آسیبی به آنها نرسد و محفوظ باشند.

پیامبر وقتی وارد مکه می‌شود، با ابوسفیانی که آن همه عناد دارد، با صلح و امنیت برخورد می‌کند. پیامبر می‌گوید هرکس به خانه من می‌آید، یا خانه ابوسفیان برود در امان است. پیغمبر می گوید ابوسفیان معتمد من است. هرکس به او پناه ببرد، گزندی به او نمی رسد. یکی از اصحاب پیامبر گفت: امروز روز انتقام است. پیامبر فرمود: امروز روز رحمت است.

در حدیث داریم، کریم وقتی به قدرت می‌رسد، عفو می‌کند، انتقام نمی‌گیرد. چون خودش باید بزرگ شود. کرامت یعنی همین. یعنی آدم وقتی بزرگ شد، بتواند بزرگی کند. وقتی اسباب بزرگی و خوشگل شدن نزد خدا فراهم است، چرا خوشگل و بزرگ نشود. آیا اگر پیامبر همه را قلع و قمع می‌کرد، خیلی بزرگی بود؟ یک جا را گرفتی و مردم را کشتی؛ خیلی هنر کردی؟ رئیس جنایتکاران (معاویه) ترسیده که نکند حالا که این ها غلبه کردند، از من انتقام بگیرند. پیغمبر می توانست بگوید تو را عفو کردم. گفت نه؛ هر کسی به تو پناه ببرد، به خاطر تو عفوش می کنم. این خیلی حرف بلندی است. ما بچه های این پیغمبریم؟ ما پیروان این پیغمبریم؟

واقعاً نگاه کنیم، طرف این ظرفیت را ندارد که با مادرزن و پدر زن و با همسرش یا با پدر شوهر و مادر شوهرش با رحمت برخورد کند. مثل یک دشمن خونی رفتار می‌کند. با باجناقش، با خواهر و برادر خودش، مثل دشمن رفتار می‌کند. چه فرقی هست بین ما و پیغمبر؟ آیا واقعا کسانی که ما داریم با آنها زندگی می‌کنیم، این شیعیان و مسلمانان، اینقدر منفور و بد هستند که با آنها درگیر شویم؟ چرا ما نمی توانیم مثل پیغمبر باشیم؟

عاشقانه کنار هم زندگی کنیم؛ نه بر اساس حق و حقوق

مرد می‌گوید: من مرد خانه هستم و حق من در فلان موضوع ضایع شده است. خدا می گوید: درست است این حق تو است. اما اگر از آن استفاده نکنی، بزرگ می شوی. اگر از این حقوق استفاده نکنید، عاشقانه کنار هم زندگی می کنید. نگویید: این حق من است و من مَردَم و من زنم. از این حرف ها نزنید. قانونی زندگی نکنید؛ عاشقانه زندگی کنید.

باید به بچه ات احترام بگذاری و رعایت حالش را بکنی. بعضی افراد، از همین حق پدری در اسلام سوء استفاده های زیاد می‌کنند و شخصیت آنها را خرد می‌کنند. حق را به مرد یا  والدین دادند و گفتند این برای اینکه حدود مشخص باشد. اما با دل هایتان با هم زندگی کنید. خانواده دادگاه نیست که مسائل حقوقی را مطرح کنیم و برای هرحقی خط کش بگذاریم. حق من و حق تو، برای زمانی است که در اثر نادانی و مشکلات، مسائل حقوقی مطرح شود.

اینطور نیست که وقتی یک حق را دادند، ما مرتب از آن استفاده کنیم. شبیه داستان راننده ای که ترمز بریده بود و می خواست در کنار جاده اتومبیلش را نگه دارد. دید یک طرف جاده 48 نفر ایستاده اند و یک طرف جاده 2 نفر. رفت سمت دو نفر، گفت: دو نفر را بکشم، بهتر از 48 نفر است. تا فرمان را چرخاند و سمت آن دو نفر رفت، آن دو نفر فرار کردند به سمت 48 نفری که آن طرف جاده بودند. راننده هم دنبال آن دو نفر رفت و شدند 50 نفر که موجب شد همه را بکشد. راننده فکر می کرده که حتماً باید آن دو نفر کشته شوند. ما بعضی اوقات از این حقوق و وظایف مان جوری استفاده می کنیم که نتیجه اش تلفات زیاد می شود. بیشتر از همه کلاه سر خود آدم می رود. خدا حق را می دهد، اما  می گوید به خاطر خدا از آن استفاده نکن. می فرماید ما حق را دادیم برای این که اگر یک زمانی مشکلی پیش آمد، شرایط مشخص باشد. شما ازدواج کردید. می گوید زن، این تکالیف را دارد، مرد هم این وظایف را دارد. ولی وقتی وارد زندگی می شوید، اگر بخواهید با این قانون زندگی کنید، آن وقت می شود دادگاه و دیگر زندگی نمی شود. برای همین می گوید زن از حقوقی که دارد صرف نظر کند و مرد هم همینطور. با هم با شیرینی زندگی کنید. با محبت و دوستی. این در مسائل فردی بود. در مسائل اجتماعی هم همین طور است.

خیلی وقت ها آدم نگاه می‌کند می‌بیند، مسئولین متوجه نیستند که مصالح مملکت از همه چیز واجب تر است و می‌خواهند مصالح حزب خود را حفظ کنند. در این حالت فتنه می‌افتد. چون می‌خواهد شخصیت خودش را حفظ کند. ما شخصیت هایی داریم که حقوقی از آنها ضایع شده و تا الان صدایش را در نیاورده اند، درود بر آنها. وزرایی داشتیم، رئیس جمهورهای داشتیم که حقشان ضایع شد و صدایش را درنیاوردند. گفتند: اگر حرف بزنیم در کشور اختلاف می افتد. اما بعضی ها طاقت ندارند و کوچک ترین چیزی بشود، در رسانه ها و در دنیا پخش می کنند. آقا ظرفیت داشته باش و سکوت کن!

صبر و سکوت و گذشت امیرالمؤمنین علیه‌السلام

گاهی با افرادی که با هم درگیر شده اند برخورد می‌کنم و می‌گویم ببینید، شما طرف هایتان، طرف های امیرالمؤمنین نبودند که بیایند ناموستان را بکشند و خلافت الهی را غصب کنند. شما هم امیرالمؤمنین نیستید. امیرالمؤمنین به آن بزرگی و حق به این عظیمی. اما می‌بینید که حضرت سکوت می‌کند و می‌گوید: مصلحت اسلام نیست که من بخواهم روی حق خودم پافشاری کنم. وقتی در حیطه حکومتی حضرت، خلخال از پای زن یهودی در می‌آورند. حضرت می‌گوید به خاطر این جفایی که به یک زن یهودی شده و خلخال از پایش درآورده اند، اگر انسان بمیرد، حق دارد.

کسی که تا این حد معتقد است که بایستد و زنش را کتک بزنند. خلخال نیست، کتک است، سیلی است. بین در و دیوار بودن و کشتن است. خدا می گوید ای علی! تو حق داری و خلافت مال تو است. پیغمبر می گوید ای علی! خلافت مال تو است. فاطمه زن تو و ناموست است. آن هم فاطمه که ناموس معمولی نیست و ناموس خداست. ولی به خاطر مصالح الهی صبر کن. ما باید این درس را از امیرالمؤمنین بگیریم. حضرت هم می توانست بگوید خیلی زورم می آید.

مالک اشتر شخصیت بزرگی هستند. علی (علیه السلام) فرمود: مالک برای من، مثل من برای پیغمبر است. مالک رسیده دم چادر معاویه، یعنی به قول خودش ده ضربه دیگر بزند، تمام است. اما علی (علیه السلام) می گوید: مالک برگرد. می گوید: چشم بر می گردم. جنگ پیروز را رها می کند. جناب مالک شمشیر را می گذارد و برمی گردد. چون علی فرمود: این پیروزی به ضرر اسلام است. تو شکست بخور تا اسلام بماند. تو بایست تا ناموست را بزنند، اما اسلام بماند. تو بگذار حقت را بخورند که اسلام بماند. آیا ما حاضریم برای اسلام این کار را بکنیم؟ ما حتی در خانواده به خاطر خشنودی فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین نمی خواهیم این اخلاق های زشت را ترک کنیم. آیا در خانه خودمان حاضریم این گذشت را داشته باشیم و از حق خودمان بگذریم که جهنم و فتنه درست نشود؟

خدا می گوید درست است تو حق داری و به تو ظلم و ستم شده، ولی اگر بخواهی انتقام بگیری، مصیبت های زیادی درست می شود. برای انتقام هم دیر نیست. قیامت وجود دارد، قبری هست، عجله نکن.

ما در دعا به خدا می‌گوییم، خدایا تو کسی هستی که در عقوبت عجله نمی کنی. پس خودمان هم باید این اخلاق را از خدا یاد بگیریم. از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا یاد بگیریم. حضرت زهرا چقدر اذیت شد؟ آن صحنه‌ها را دید، خودش هم آن مصیبت را کشید، رسید به جایی که فرمود: همه شما را نفرین می‌کنم. اگر نفرین کند کسی باقی نمی‌ماند. یک دفعه سلمان می رسد و می‌گوید خانم، آقا فرمودند: نفرین نکن! به خدا قسم اگر فاطمه نفرین کند، هیچ کس زنده نمی‌ماند. مهربانی و الهیت را نگاه کنید! اخلاق الهی را نگاه کنید! از آن طرف خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌فرماید: چشم. چون علی گفته، چشم. آیا ما اینطوری رفتار می‌کنیم؟  

ما باید از علی ع زن داری را یاد بگیریم و زن های ما از فاطمه زهرا س شوهرداری را. امیرالمؤمنین همیشه به نظر فاطمه زهرا احترام می‌گذاشت و حضرت زهرا همیشه نظر علی را بر نظر خودش مقدم می‌داشت. ما باید شبیه شدن به الله را از مادرمان فاطمه زهرا و پدرمان امیرالمؤمنین یاد بگیریم.

ع ل 154

[1] . تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام , جلد 1 , صفحه 245. 

فیلم

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed