www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 22 آذر 1397 | ساعت : 03:36:02 | نسخه آزمایشی
شناسه پرسش: 9834
14 آذر 1397
پرسش 210: چگونه مردم را دوستدار خدا کنیم؟

چگونه مردم را دوستدار خدا کنیم؟

پاسخ:

خداوند به موسی علیه‌السلام می فرماید: «و حببّنی الی خلقی و حبّب خلقی الیّ= مردم را دوست من و مرا دوست مردم گردان». «مردم را دوست من گردان» مهمتر است. چون وقتی مردم خداوند را دوست داشته باشند، خدا هم آنها را دوست دارد و از خداوند منعی نیست. برای همین، موسی خدمت خداوند عرض می کند: «خدایا! من که دوستت دارم. حالا چه کار کنم که بقیه مردم را دوستدار تو کنم؟ خداوند می فرماید: «اذکر لهم آلائی و نعمائی علیهم، و بلائی عندهم لیحبونی فانهم لا ینکرون اذ لا یعرفون منی الا کل خیر= برای آنان نعمت ها و الطافم را به نمایش درآور و [ علت و حکمت های سازنده ی ] گرفتار نمودشان را برایشان بازگو کن تا مرا دوست بدارند ؛ زیرا آنان [ پس از معرفت خواهند فهمید که] از من جز خیر و خوبی سراغ ندارند».

این نعمتهای مرا به یاد مردم بیاور، مقداری بحث دارد. مردم غالباً دچار کوری هستند و نمی توانند نعمتهای خدا را درست ببینند. ضرب المثلی داریم که می گوید: ماهی، آخرین کسی است که آب را می شناسد. یعنی تا وقتی در آب است، قدر آب را نمی فهمد. باید از آب بیرون بیاید تا قدر آب را بداند. ما چنان غرق در نعمتهای خدا هستیم که خداوند می فرماید نه تنها تک تک شما بلکه همه شما هم جمع بشوید، یعنی جنها و ملائکه هم بیایند به کمک تان و دریا ها مرکب شوند و درختان قلم بشوند و همه نویسنده شوند، نمی توانند نعمتهای من برای شما را بنویسند. چون نعمت های من نامحدود است.

تا وقتی که ما اینطوری نگاه می کنیم، مثل یک ماهی در آب هستیم که نمی توانیم بفهمیم محبت و نعمتهای خدا به ما چقدر است؟ در سوره ی بقره خداوند خیلی با گله از انسان یاد می کند و نعمتهایش را با گله از انسان به یاد او می آورد و می فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثمّ یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون= شما چطور می توانید به خداوند کفر بورزید در حالی که شما مرده بودید؛ یک نطفه شدید و خداوند تبارک و تعالی به شما حیات داد».

امام سجاد علیه السلام این جریان را خیلی زیبا بیان می کند در یکی از صحیفه هایشان در آن دعاهایی که بعد از نماز شب شان می خوانند. عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی که خدایا تو مرا  که هیچ بودم، بصورت یک نطفه در رحم کنیزت قرار دادی. این تعبیر خیلی قشنگی است. در آن تاریکی های رحم مرا هدایت کردی. خطرات زیادی را از من دفع کردی. ببینید حضرت از کجاها شروع می کند. عرضه می دارد: من شدم نطفه، علقه، مضغه؛ و بعد استخوان به من دادی و روح در من دمیدی. در تمام این مراحل، تو مهربانانه از من محافظت کردی تا من به دنیا آمدم. بعد اگر می خواستی به من رحم نکنی من از گرسنگی و تشنگی می مردم. محبت مرا به دل پدر و مادر و اطرافیانم انداختی تا آنها به من رسیدگی کنند. در حالی که من در عجز کامل بودم. آنها به من رسیدند و آب و غذا به من دادند و مرا بزرگ کردند. در حالی که من هیچ توانی برای دفاع از خودم و نگهداشتن خودم برای تأمین نیازهایم نداشتم. عجز کامل، ضعف و... بعد حضرت این مراحل را یکی یکی می گوید تا می گوید: من بزرگ شدم. بعد عرض می کند خدایا من هنوز هم به رعایت تو احتیاج دارم. پس مرا رعایت کن.

در مناجات خمس عشر داریم: «ولا تعرنی من رعایتک= خدایا مرا خالی از حمایت و رعایتت نکن؛ من احتیاج دارم به حمایت و رعایت تو. خداوند می فرماید: «و کیف تکفرون و کنتم امواتاً=چطور کفر می ورزید در حالی که شما مرده بودید، «فاحیاکم= به شما زندگی داد». باید به جریان زندگی فکر کنیم که یک نطفه مراحلی را طی می کند تا یک دفعه زنده می شود. ما همینطوری می گوییم بله خوب یک دفعه زنده می شود. عادت کرده ایم به این حرف. یا در کتابهای درسی خوانده ایم یا در فیلمها دیده ایم که یک دفعه یک انسان زنده می شود و یک موجودی به دنیا می آید که قرار است شبیه خود خدا شود. می خواهد خلیفه خدا شود. ما همین طوری می گوییم یک دفعه زنده شد. روح در آن دمیده شد. «و کنتم امواتاً ثم یحییکم» شما مرده بودید و شما را احیاء کردیم و به شما حیات دادیم. انسان به دنیا می آید و این همه نعمتهای کثیر را خدا به او می دهد. «ثمّ یمیتکم=سپس شما را می میراند». یعنی می روید در عالم برزخ. «ثم یحییکم» سپس دوباره زنده تان می کند. مرگ چیست؟ حیات بعدش چیست؟ ثمّ الیه ترجعون. سپس به سوی او باز می گردید. عجب داستانی است؟ عجب جریانی است؟ ما چون به اینها عادت کرده ایم، عظمتش را خوب درک نمی کنیم و با نگاه عادی نگاه می کنیم و متوجه نیستیم یعنی چه؟ خدا می گوید شما چطور می توانید مرا کنار بگذارید؟ کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثمّ الیه ترجعون.

 به سوی «او» باز می گردید، یعنی یک روزی من با خداوند تبارک و تعالی روبه رو می شوم. من و خدا. در روایت داریم که میت به محض اینکه روحش از طبیعت و دنیا خارج می شود، یعنی روح، این بدن و تعلق را قطع می کند و بالا می رود، او را به عرش می برند و روبرو می شود با حق تعالی. این خیلی صحنه عجیبی است. انسان با اصل خودش، و با حقیقت خودش، یعنی حق تعالی روبرو می شود. چه ملاقاتی است؟ بعد نگاه کنید چطوری ادامه می دهد: «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ثم استوای الی السماء فسوّیهنّ سبع سماوات و هو بکل شی علیم= او کسی است که برای شما خلق کرده هر چه که روی زمین است». خالق جهان دارد در کتابش گزارش می دهد و می گوید هر چه خلق کرده ام، برای تو خلق کردم. ارض را در نظر بگیرید. اینکه حضرت می گوید کسی که هیأت و نجوم بلد نیست، توحیدش هم ضعیف است و خدا را نمی شناسد، حق است دیگر. کسی موقعیت منظومه ی شمسی را مطالعه کند، بعد زمین را شناسایی کند تا بفهمد زمین یعنی چه با دیگران در توحید متفاوت است. او می داند که «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» یعنی چه. حتماً روی این فکر کنید که زمین کجاست؟ در این منظومه شمسی و در کهکشان راه شیری و در کیهانها، زمین کجاست؟ به این فکر کنید که می فرماید: آنچه که روی زمین است، برای شما خلق کردم، یعنی برای تو. دقت کن که آیا می توانی بفهمی این یعنی چه؟ وقتی مطالعه اش کردی آن وقت این یادت باشد که می فرماید: برای «تو». «من» کی هستم که خدا می گوید من این را برای تو خلق کردم؟

منبع: سلسله مباحث «شرح زیارت عاشورا» جلسه نهم

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
6 + 6 =

Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed