www.montazer.ir
امروز: يكشنبه 1 مهر 1397 | ساعت : 06:40:54 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9497
22 مرداد 1397
ویژگی های کسانی که به امام زمان عج نزدیکتر هستند

سخنرانی استاد نیکنام، 97/05/18

ویژگی های کسانی که به امام زمان عج نزدیکتر هستند

یا امام زمان آرزو دارم که یک جوری زندگی کنیم که هر روزی که سپری شد، احساس کنیم قدری به تو نزدیکتر شده ایم. ازکجا بفهمم به امام زمانم نزدیک شدم؟ این که احساس کنم نفرتم از گناه بیشتر شده. شوقم به عبادت افزون تر شده. بیشتر مردانه زندگی کنم؛ مردانگی داشته باشم؛ مردانگی یعنی انصاف. این فقط متعلق به مردان نیست؛ خانمها هم می توانند مردانه زندگی کنند؛ مردانگی زندگی کردن، یعنی مروت داشتن. با اخلاق بودن، رعایت حال دیگران را کردن، ظلم نکردن، مردانگی این است که در خانه ما مردسالاری نباشد، زن سالاری نباشد، بچه سالاری هم نباشد. عدالت سالاری باشد؛ تقوا سالاری باشد؛ حق محوری باشد. اگر این طوری باشد، کارها اصلاح می شود. یک بازاری حق مدار، گران نمی فروشد؛ یک اداری حق مدار، پول زور طلب نمی کند؛ یک مسئول حق مدار، وظایفش را به خوبی انجام می دهد؛ یک خانواده حق مدار، می بیند که خدا چه می خواهد و آنچه که خدا می خواهد را انجام می دهد . به همین خوش می باشد، نه آنچه که خودشان دوست دارند. زندگی معصومین را ببینید؛ امام بزرگوار ما فرمودند اگر 124 هزار پیامبر یک جا باشند، دعوای شان نمی شود؛ چرا ما اینطوری نیستیم؟ چرا خانه ای که درآن مهر، صفا، صمیمیت، مودت آدم کم پیدا می کند. خانه هایی که جنجال و بزن و بگیر و ببند و رفتارهای ناصواب دارند تا دلتان بخواهد زیاد است. به خاطراین که اینها معصومین و پیامبران الهی و اولیای حق و رضای آنها را نمی خواهند. آنکه رضای خدا را می خواهد دعوایشان نمی شود. یکی از دوستان من مثال قشنگی می زند میگوید تا حالا دیدی دوتا پیامبر بروند کلانتری؟ نه برای چی بروند؟ همین که این می خواهد او هم طلب می کند. امیدواریم خدا محوری و خداخواهی در زندگی ما حاکم شود آن وقت می توانیم به دنیا عرضه کنیم و بگوییم که جامعه ای داریم خدا محور، مکتب محور، الهی محور این را الگو نشان بدهیم که امام زمان می خواهند بیایند و عالم را بر این اساس اراده بکنند در سراسر عالم نگاه بد، گمان بد، رفتار بد، نقص بدآموزی ویران کننده، کسی ندارد در ذهنش نمی پرورد. خدا رحمت کند شهید مظلوم آیت الله بهشتی می گفتند یکی از وظایف ما در مورد امام زمان علیه السلام همین است که یک جامعه ای اگر چه کوچک براساس تعلیمات مقدس دین اسلام بسازیم بگوییم این آنی است که امام زمان می خواهند عالم را بر این اساس اداره کند.

به مناسبت شهادت جانسوز جوادالائمه امام نهم حضرت محمد تقی علیه السلام

ما در مورد معصومین گاهی نام شان و کنیه و القاب شان را می دانیم، تاریخ تولدشان را می دانیم؛ عمر با برکت شان را می دانیم چند سال بوده و در کجا مدفون هستند و مزار شریف شان کجاست. اما این که این امام چه نکاتی را در زندگی اش مطرح کرده و موقعیت شان را از نظر شخصیت دینی، مذهبی، انقلابی، اجتماعی نمی دانیم و مکتب شان را آن گونه که باید نمی شناسیم.

من امروز می خواهم یک سخن از امام جواد علیه السلام را مطرح کنم، ما فقط به همین سخن توجه بکنیم زندگی مان سراسر معنویت می شود. فرمودند: «المومن یحتاج الی توفیق من الله= مؤمن به توفیق الهی نیازمند است». تدبیر با من و شماست؛ اما تقدیر با خداست.  فرمودند: العبد یدبر و الرب یقدر= بنده تدبیر می کند و پروردگار تقدیر می کند. ما باید اندیشه کنیم و با اهل خبره مشورت کنیم تا راه مان را صحیح انتخاب کنیم و کم و کیف حرکت مان را بدانیم. اما آن کسی که این تلاش ما را به ثمر می نشاند، توفیق الهی است، خدا رحمت کند آقا مجتبی تهرانی را که حدیق فوق را می فرمودند. من امروز می خواستم بیایم اینجا سخنرانی بکنم، یک دفعه یادم می رود، گاهی این طوری می شود.  به جایی می روم و محل را پیدا نمی کنم، می آیم محل را پیدا می کنم، اما عمرم کفاف نمی دهد. اینجا می رسم و پیمانه عمرم لبریز می شود یا حافظه ام را از دست می دهم. من را اخیراً دعوت کردند مسجد امام زمان بازار تجریش، شب میلاد آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام بود. دیدم همه مسجد را من سفید می بینم. دیدی بعضی وقتها چشم آدم سیاهی می رود و همه جا را سیاه می بیند. من آن شب همه جا را سفید می دیدم. تمام کسانی که درصف نماز نشسته بودند، حالت مرده و کفن شده می دیدم. یک حالت عجیبی بود. نماز خوانده شد و سخنرانی هم همان حالت بود و رفتم بالای منبر و گفتم بسم الله الرحمن الرحیم، دیدم هر چه در ذهنم بوده و بلد بودم یادم رفته. یک آیه را می خواستم بخوانم کلمه اولش را می گفتم، بقیه اش یادم می رفت. یک شعر یا یک داستانی را می خواستم بگویم، اما یک پرت و پلایی آن شب گفتم که عجیب و غریب بود. آمدم طرف میدان تجریش دیدم که آن حالت از بین رفت و طبیعی شد. همان جا ایستادم و زنگ زدم به یکی از پزشکان عالی مقام و گفتم قضیه این طوری است. گفت یک لحظه رگ حیاتت قطع شده بود. گفت: می دانی آن یک لحظه چقدر است؟ گفت یک میلیونیم ثانیه. بعد خدا خواسته دوباره تو ادامه زندگی بدهی و گرنه همان بالای منبر رفته بودی.

در این مورد کسی گفت اسم خودم را هم یادم رفته بود. گفت آمدم خانه و یک نامه ای را که یک موقعی کسی به من داده بود،‌ پشت پاکت اسم خودم را خواندم و تازه اسمم یادم آمد. پس مغرور به خودمان نباشیم و خیال نکنیم کسی هستیم. آن موقع که اراده و مشیت خدا تعلق بگیرد، هر چه بلدیم، یادمان می رود؛ نام خودمان یادمان می رود. نه طاقت سرما داریم و نه گرما و نه فقر و نه بیماری. ولی با این وضع، خیلی ادعایمان زیاد است. العبد یدبر و الله یقدر. این که می گویند وقتی به هم می رسید و از هم جدا می شوید برای همدیگر توفیق الهی را طلب بکنید و بگویید: وفقکم الله= خدا توفیقتان بدهد». تدبیر با ماست؛ تقدیر با خداست. اگر ما درست تدبیر کنیم؛ خدا برای ما تقدیر نیکو عنایت می کند. اما اگر برعکس آنچه که می خواستیم شد، ان شاءالله خیر در همان است. بعضی ها دست می گذارند روی دست و هیچ کوشش و تلاشی نمی کنند و می گویند «الخیر فی ما وقع= خیر در آنچه است که پیش می آید». نخیر! هیچ هم این حرفها نیست. «الخیر فی ما وقع» آنجایی است که من تلاش بکنم؛ جدیت بکنم؛ گامم را درست بردارم و با اهل خبره مشورت بکنم؛ چشم هایم را باز کنم و راه را ببینم و بسنجم؛ بعد اگر غیر از آن رقم خورد آن خیر است.

دو بیت شعر خواندم:

خواهش ما ز خداوند برون از عدد است                         گاهی گوییم که این خوب و یا این که بد است

از خدا طالب آنیم که خود می خواهیم                          غافل از این که خدا کار خودش را بلد است

به خدمت معصومین هم که می رویم، همین طور است. خدمت معصومین هم که می رویم، مثلا به امام هشتم می گوییم این را به من بده. این خیلی بد است. بگویم آقا من مشکل دارم و گره به کارم است؛ شما می دانید و مشکل من. معرفت زیارت این است که بگویم شما می دانید و به حال من آگاه هستید؛ آنچه که خیر است برای من از خدا طلب کنید. عیب ندارد بگویم خانه می خواهم، همسر پاک می خواهم، کار مناسب می خواهم، ولی بهتر است بگوییم:«آنچه که شما خیر می دانید، برای من از خدا طلب بکنید».

امام صادق چه درس قشنگی به ما می دهد. می فرماید: «اعطنی بمسئلتی ایاک، جمیع خیر الدنیا و جمیع خیرالآخره و اصرف عنی بسمئلتی ایاک، جمیع شر الدنیا و شر الاخره=خدایا! در خواستی که دارم، این است که جمیع خیر دنیا و آخرت را بمن بدهی و جمیع شر دنیا و آخرت را از من دور کنی». یعنی آنچه که شر است و بد است و نارواست و عذاب جان و دین من است و دین من را از بین می برد، از من دور کنید.

می گویند کسی در حرم امام هشتم حاجتی داشت و هر چه عز و جز می کرد، برآورده نمی شد؛ یک شب آمد از حرم بیرون و دید یک عده ای سر قبری نشسته اند؛ گفت اینجا قبر کیست؟ گفتند: اینجا قبر شیخ بهایی است و خیلی حاجت می دهد. همان حاجتی که سالها از امام هشتم می خواست و برآورده نمی شد، همان را از شیخ بهایی خواست و برآورده شد. گفت دمت گرم. چه زود حاجت ما را برآورده کردی. یک مدت گذشت و دید آن چیزی که امام هشتم برآورده نمی کرد، بلای جانش شده است. آمد سر قبر شیخ بهایی گفت: ببین! حالا که تو را در اینجا دفنت کرده اند، در کار امام هشتم دخالت نکن. تو چه کاره بودی که حاجت من را دادی.

گاهی یک چیزی را دنبالش می گردیم گیرمان هم می آید، بعد می گوییم ای بابا خیال می کردیم علی آباد یک شهری است. این طور ها هم نیست. باید خیر بخواهیم از خدا.

«المومن یحتاج توفیق من الله و واعظ من نفسه= مؤمن به واعظ همراه نیاز دارد

امروزه هر کس را نگاه می کنید، یک اسباب بازی در دستش است به نام تلفن همراه. اما امام جواد ع می گوید تو به گوشی همراه خیلی نیاز نداری؛ تو به واعظ همراه نیاز داری.

نیازت به این واعظ همراه این است که تا گامت را کج برداشتی، به تو تذکر بدهد؛ تا کلام بدی به ذهنت خطور کرد که بخواهی بگویی، تو را منصرف بکند؛ اگر مجلس و محفل معصیت می خواهی بروی، جلوی تو را بگیرد و برگرداند؛ اگر پندار غلط به ذهنت خطور کند، تو را از آن پندار باز بدارد.

خدا هم این واعظ را در وجود ما قرار داده است. الان که همه ما اینجا نشسته ایم، هر کدام یک واعظ داریم؛ منتهی به حرفش گوش نمی کنیم. همه واعظ داریم، اما کار خودمان را می کنیم و راه خودمان را می رویم. عین سازمان ملل که می گوید عالم را می خواهد براساس شرافت انسانی جلو ببرد. حالا فرض کنیم این طور هست؛ اما کی به حرفش گوش می دهد؟ آمریکا کار خودش را می کند؛ اسرائیل کار خودش را می کند؛ آن دیگری هم کار خودش را می کند. دلمان خوش است که سازمان مللی داریم. حالا من هم دلم خوش است که یک واعظ سر خود دارم؛ ولی به حرفش گوش نمی دهم. پنبه در گوشم گذاشته ام و می خواهم نشنوم. نمی خواهم ببینم چه می گوید. آن واعظ، نفس لوامه است. اینقدر هم دلسوز و مهربان است؛ آنقدر هم خوش بیان است؛ اینقدر هم خوش کلام و حق گوست که خدا به وجودش قسم خورده ا ست.

خدا به وجود هیچ آیت الله العظمایی قسم نخورده، اما به وجود این واعظ سرخود قسم خورده و می فرماید:« لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بنفس الوامه= قسم به روز قیامت و نفس لوامه». این واعظ نامش آقای لوامه است. لوامه یعنی ملامت گر. دیده اید رفتید مهمانی یک حرکت ناروایی سرزده از من یا شما داریم می آییم هیچ کس هم با ما نیست یک نفر هی انگار دارد می زند به سر من چرا این حرف را زدی؟ چرا ای کار را کردی؟ انگار شق القمر کردی؟ این کار شایسته بود؟ حیا نکردی، این حرف را زدی؟ شرم نکردی برادر ایمانی ات خجالت کشید از حرف تو. این واعظ به این خوبی هست؛ ولی به حرفش گوش نمی دهیم. در فرمایشات علی علیه السلام داریم که تشبیه به وجدان کردند. جمله ی قشنگی هم دارند که معروف است: «وجدان یگانه محکمه ای است که احتیاج به قاضی ندارد». واقعاً اگر خانم نفس لوامه اش زنده باشد، از حرف ناروایی که به همسرش زده عذر می خواهد. یک مقام مسئول مملکتی همینطور. باید بیاید بگوید اشتباه کردم. نفسش به او می گوید که اشتباه کردی، ولی می گوید نه من اگر بگویم اشتباه کردم، کوچک می شوم. اما عقلا می گویند آدم بزرگ می شود. خانم های عزیز! اگر این سخن امام عسکری را که الان برایتان می خوانم، ملاک زندگی مان قرار دهیم، دیگر اینقدر زندگی ما شیرین می شود؛ عین کندوی عسل می شود. امام عسکری فرمودند: اعتراف کن که دیروز خطا کرده ای؛ این نشان می دهد که امروز عاقل شده ای. این حرف را باید با طلا نوشت؛ طلا هم شاید برایش کم باشد. باید عمل کرد به این سخن. اگر خطا کردم، بیایم و بگویم خطا کرده ام. این آدم را کوچک نمی کند. از آن طرف بدانم موقعی که همسرم به من تذکر می دهد، یا برادرم به من تذکر می دهد، همسایه ام به من تذکر می دهد، دارد به من هدیه می دهد.

امام صادق علیه السلام با آن عظمت فرمود: «احب اخوانی الی من اهدی عیوبی الی=بهترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه دهد». یعنی اگر کسی ایراد من را بگیرد، گویی به من هدیه داده. آخر من کی هستم؟ امام صادق که عیب ندارند. در واقع به در می گویند که دیوار گوش کند. یعنی من باید گوش کنم. عذرخواهی و بعد عذرپذیری هم داریم. به من دستور می دهد عذرخواهی کن؛ به شما دستور می دهد عذر را بپذیر. «اقبل عذر من اعتذر الیک= بپذیر عذر کسی را که از تو پوزش می خواهد». مالک اشتر واعظ داشت. در بازار داشت می رفت، یک جوان بی حیایی که خرما خورده بود، هسته اش را پرت کرد پشت مالک و رویش را کرد آن طرف که یعنی من خبر ندارم. به او گفتند می دانی به کی هسته خرما پرت کردی؟ او مالک اشتر بود؛ والی امیرالمومنین است. این جوان خیلی ناراحت شد و دوید که معذرت بخواهد. مالک رفت به مسجد؛ این جوان آمد به مسجد و گفت من معذرت می خواهم از این که خطا کردم. مالک گفت من آمده ام مسجد از خدا برای شما طلب مغفرت و بخشش کنم. ما هم باید یاد بگیریم که همه اش در قصد انتقام نباشیم. من از شما انتقام بگیرم؛ شما از من انتقام بگیرید. بگوییم: دیدید آن روز چه کار کرد؟ می خواهم پدرش را در بیاورم و آدمش کنم؛ می خواهم او را سر جایش بنشنانم. بحث از گذشت، بحث از اغماض، بحث از چشم پوشی و اینها نیست.

و قبول ممن ینصحه= و باید از کسی که انسان را نصیحت می کند، بپذیریم

فرمودند: مؤمن به گوش نصحیت پذیر نیاز دارد. در زمان گذشته می رفتند و خواهش و التماس می کردند شما من را می شناسی در محل شما زندگی می کنم رفتار من را کردار من را نوع همسرداری و بچه داری من را نوع خرید و فروش من را شما می دانید. اگر ایرادی می بینید به من بگویید. التماس می کردند. حالا اگر به من چیزی بگوید، من ناراحت می شوم و می گویم چرا اینقدر به پر و پای ما می پیچی؟ در حالی که باید تشکر کنیم. «واعظ من نفسه» اشاره به همین دارد.

زمان سابق  نامه می نوشتند برای هم، نه نامه عاشقانه، بلکه کسی نامه می نوشت و می گفت من را نصیحت کن. شنیدم تو از علوم، بهره ی خوبی داری؛ ما را سر سفره علوم سینه ات مهمان کن. اما الان اینطوری نیست. خیلی کم از این مسایل هست. اگر یکی هم صفا کند و بیاید نصیحتی را به ما بگوید، ما شاید با او بد بشویم و انتقاد کنیم.

درخواست نصیحت پیامبر ص از جبرائیل و پاسخ آن

پیغمبر با آن همه عظمت که همه عالم کلاس اوست و همه عالمیان شاگردان این کلاس هستند و پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم استاد این کلاس است، در شب معراج با جبرئیل دارند می روند به سمت آسمانها. پیغمبر نگاه کردند و دیدند جبرائیل جا مانده؛ گفتند: ای جبرائیل! نمی آیی؟ چرا عقب ماندی؟ جبرائیل گفت: من بیش از این نمی توانم بیایم؛ ولی تو می توانی بروی. آنجا که جبرائیل متوقف شده بود، آسمان چهارم بود و پیامبر در آسمان هفتم بود. هم از نظر مقامی و هم از نظر مکانی بالاتر بود. حضرت روی کرد به جبرائیل و گفت: ای جبرائیل! حالا که با من نمی آیی، مرا نصیحت کن.

تا حالا شده شما به دخترتان بگویید مرا نصیحت کن؟ تا حالا شده یک معلم به شاگردش بگوید مرا نصیحت کن؟ تا حالا شده یک استاد به دانشجو بگوید مرا نصیحت کن؟ باید از پیامبر رحمت درس بگیریم و گوش نصیحت پذیر داشته باشیم. جبرائیل هم نگفت ما کجا و تو کجا؟ ما در آسمان چهارمیم و تو در آسمان هفتمی. تو گل سر سبد خلقتی و چه و چه؛ بلکه جبرائیل گفت:‌ سه تا نصیحتت می کنم:

نصیحت اول) ای پیامبر! هر جور دلت می خواهد زندگی کن؛ اما یادت باشد که می میری. «انک میت و انهم میتون= تو می میری و بقیه هم می میرند». ببینید نصیحت چقدر خوب است. به خدا اگر بدانیم که می میریم، برای چیزی حرص نمی زنیم و دل کسی را نمی شکنیم. به خدا اگر بدانیم می میریم، بار سفر را تهیه می کنیم؛ اگر بدانیم می میریم، توبه می کنیم. من غافلم از مرگ. پیغمبر فرمود روزی ۴۰ بار یاد مرگ می کنم؛ ۲۰ بار روز و ۲۰ بار شب. در روایت دیگر فرمود ۷۰ بار صبح یاد مرگ می کنم؛ یعنی صبح تا ظهر ۷۰ بار من به فکر مرگ هستم.

سلمان می گوید یک شب آمدم خدمت پیغمبر و دیدم پکر است؛ گفتم نکند از دست من ناراحت است. رفتم و فردا آمدم دیدم پیامبر فرمود سلمان دیشب ناراحت شدی؟ من به خاطر تو ناراحت نبودم. دو درهم یک کسی به من داده بود و بنا بود امشب بیاید از من بگیرد؛ ولی نیامد. من گفتم اگر امشب بمیرم این دو درهم چه می شود؟ اگر آدم بداند که می میرد، طور دیگری زندگی می کند.

نصیحت دوم) «و اعمل ما شئت؛ انک مفارغ= هر کسی را می خواهی دوست داشته باش و طرح دوستی با هر کس می خواهی بریز؛ ولی بدان که روز جدایی فرا می رسد. پس با کسی دوست بشو که در قبرت هم با تو دوست باشد؛ در محشر هم با تو دوست باشد؛ یعنی در دنیا و آخرت با تو دوست باشد.

نصیحت سوم) «واعمل ما شئت؛ فانک ملاقی= هر کار می خواهی بکن؛ اما بدان که یک روز با آثار عملت دیدار می کنی.

انسان باید بداند که نتیجه اعمالش را می بیند. یک دانش آموز می داند که نتیجه درس نخواندن، رفوزگی است. انسان باید بداند که نتیجه بی دقتی در رانندگی، تصادف است و خسارت مادی و معنوی، پس باید حواسش را جمع  کند. انسان باید بداند این اعمالی را که انجام می دهد، در روز قیامت باید پاسخ بدهد. خواهند گفت: چرا این کار را کردی؟ چرا این گام را برداشتی؟ چرا این جلسه را رفتی؟ چرا این دشمنی را کردی؟

بعد از مردن، 50 موقف هست که هر موقفی هم هزار سال طول می کشد. در هر موقفی یک میلیارد چرا از ما می پرسند؛ هر کس قدرت دارد 5 تایش را جواب بدهد، انگشتش را بالا کند. پس چرا اینقدر بی حساب زندگی می کنیم؟ اگر قرار است ریزه ریزه و اندازه سر سوزنی اعمالم را جواب بدهم، چرا این قدر بی توجه حرف می زنم؟ بی توجه موضع می گیرم و اقدام می کنم؟ اگر بناست جواب بدهم، باید حواسم را جمع کنم.

یک تاجر وقتی که می خواهد جواب ممیز مالیاتی را بدهد، مکرر دفاترش را نگاه می کند که مبادا یک موقع، چیزی باشد که از او مچ بگیرند و مالیات زیادی بگیرند. اگر برای سخن گفتن ما مالیات وضع می کردند، اینقدر حرف نمی زدیم؛ اگر برای نگاه کردن های ما به هر جا، مالیات وضع می کردند، به هر جایی نگاه نمی کردیم؛ به هر محفل و مجلسی نمی رفتیم.

مالیات شده عمر می گیرد از ما. عمر می دهم حرف می زنم عمر می دهم جلسه می آیم با فلانی درگیر می شوم توجه ندارم چی می دهم و چی می گیرم.

امام هادی علیه السلام فرمود: «الدنیا سوق= دنیا یک بازار است». «ربح فیها قوم و خسر آخرون= بعضی در این بازار سود می برند و بعضی در این بازار زیان می بینند. پیامبر گرامی سفارش کرده بودند وقتی در مجلسی هستید و می خواهید از هم جدا شوید، سوره والعصر را بخوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم، والعصر، ان الانسان لفی خسر .... تواصوا بالصبر. یعنی یادتان باشد که در بازاریم؛ سر تان کلاه نرود و جنس بنجل نخرید؛ جنس فاسد به شما ندهند. در این بازار اگر دو چیز خریدید برنده اید. غیر از این دو چیز، هر چه بخرید بازنده اید. «ایمان و عمل صالح». اگر مالم است همسرم است فرزندم است خانه ام است تجارت خانه ام است اینها همه باید در مسیر ایمان و عمل صالح باشد و اگر نباشد بلای جان آدمی در دو دنیا است.

نصیحت- مرگ- دوستی- امام جواد

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed