www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 28 تير 1397 | ساعت : 01:30:24 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 3120
11 تير 1397
نمونه ای از سبک زندگی مهدوی

نمونه ای از سبک زندگی مهدوی

اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌ها به صورت خاص در روایات از آن‌ها نامبرده شده است و این نشان از اهمیت بالای این موارد دارد و باید مورد توجه قرار بگیرد.در ادامه به بیان نام این گروه از افراد به همراه احادیثی که در این مورد آورده شده است پرداخته می شود

1. چشمی که از ترس خدا بگرید: «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)  قَالَ: مَا مِنْ عَیْنٍ اِلَّا وَ هِیَ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ اِلَّا عَیْناً بَکَتْ مِنْ خَوْفِ اللَّهِ وَ مَا اغْرَوْرَقَتْ عَیْنٌ بِمَائِهَا مِنْ خَشْیَةِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَائِرَ جَسَدِهِ عَلَى النَّار»؛ امام صادق(ع) فرمودند: هیچ چشمى نیست جز این‌که روز قیامت گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریسته باشد، و هیچ چشمى نیست که از ترس خداى عزوجل به اشک خود پر شود، جز این‌که خداوند همه آن بدن را به آتش دوزخ حرام گرداند. (کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 482، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق‏)
2. کسانی که خشم و شهوت خویش را کنترل کنند: «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ اِذَا رَغِبَ وَ اِذَا رَهِبَ وَ اِذَا اشْتَهَى وَ اِذَا غَضِبَ وَ اِذَا رَضِیَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ»؛ امام صادق(ع) فرمودند: هر کس هنگام خشم و رغبت و ترس و شهوت و غضب و رضایت، خویش را نگهدارد، خداوند جسمش را بر آتش حرام کند. (ابن بابویه، محمد بن على‏ الامالی، النص، ص 329، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش)
3. کسانی که هنگام یاد اهل بیت گریان شوند: «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)  قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ»؛ امام صادق(ع) فرمودند: کسى که ما را نزد او یاد کنند، پس از چشمانش اشک بیاید خداوند متعال صورتش را بر آتش حرام مى‏نماید. (ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، النص، ص 104، دار المرتضویه، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش)
4. رکوع و سجده کنندگان: «...وَ قَالَ اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی یُؤْتَى فِیهَا بِجَهَنَّمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُوَفَّقُ تِلْکَ السَّاعَةَ اَنْ یَکُونَ سَاجِداً اَوْ رَاکِعاً اَوْ قَائِماً اِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَسَدَهُ عَلَى النَّار»؛ پیامبر(ص) فرمودند: «... نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخى اول شب و آن ساعتى است که در آن، روز قیامت دوزخ را می‌آورند، مؤمنى نیست که در این ساعت توفیق سجده یا رکوع یا نماز را داشته باشد، مگر آن‌که خدا تنش را بر آتش حرام کند. (الامالی، النص، ص: 189)
5. کسی که هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد: «... وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سَبْعَةَ اَیَّامٍ فَاِنَّ لِجَهَنَّمَ سَبْعَةَ اَبْوَابٍ یُغْلِقُ اللَّهُ عَنْهُ بِصَوْمِ کُلِّ یَوْمٍ بَاباً مِنْ اَبْوَابِهَا وَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّار»؛ و هر کس هفت روز از رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر روزه هر روز، درى از درهاى هفت‏گانه دوزخ را به روى او مى‏بندد و بدنش را بر آتش دوزخ حرام مى‏گرداند. (ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، النص، ص: 55)
6. عمار یاسر: «دَمُ عَمَّار وَلَحمُهُ حَرامٌ علَى النَّارِ ان تَاکُلَهُ او تَمَسَّهُ»؛ گوشت و خون عمار بر آتش حرام است که او را بسوزاند. (احمدى میانجى، على‏، مکاتیب الائمه، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى‏، ج ‏1، ص 80، دار الحدیث‏، قم، چاپ اول، 1426 ق)
گفتنی است؛ آن‌چه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل‌بیت بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد و فردی که فریب شیطان را خورده و اقدام به اصلاح خودش نمی‌کند؛ به حقوق مردم تجاوز می‌کند، به بسیاری از احکام و دستورات الهی پایبند نیست؛ نمی‌تواند مصداق این روایات باشد.امام باقر(ع)، پیش از بازگشت از شهر دمشق و مسابقه تیراندازی كه هشام ترتیب داده بود، هنگام بیرون آمدن از قصر هشام، با گروهی كه در اطراف میدان مشرِف به قصر تجمع كرده بودند، برخورد كردند. امام پرسیدند: اینان كیستند؟ عرض شد: این‌ها راهبان و كشیشان مسیحی‌اند كه در مجمع بزرگ سالانه خود گرد هم آمده‌اند و در این مكان، نشست علمی دارند و در مورد مسائل گوناگون علمی خود بحث و تبادل نظر می‌كنند.
امام(ع) عبای خود را به سر گرفتند و به‌گونه ناشناس در آن مجمع شركت كردند. امام صادق(ع) نیز كه همراه پدرش بودند، در گوشه‌ای نشستند. جاسوسان حكومتی كه امام را زیر نظر داشتند، بی درنگ هشام را آگاه كردند. هشام كه می‌پنداشت فرصتی مناسب یافته است، به چند نفر از افراد خود دستور داد تا از نزدیك شاهد ماجرا باشند و لحظه به لحظه آن را گزارش كنند. گروهی از مسلمانان كه امام را می‌شناختند نیز در نشست حاضر و كنار امام نشستند. در این هنگام، اسقف بزرگ مسیحیان وارد جمع شد و همگان به احترام او برخاستند. او بسیار سالخورده بود و لباسی از حریر زرد نیز بر تن داشت. آهسته به سمت جایگاه خود گام برداشت و نشست. نگاهی به حاضرین كرد، نگاهش بر چهره تابنده امام متوقف شد. پرسید: «آیا شما از مایید یا از امت مرحومه؛ امام پاسخ فرمودند: از امت مرحومه. پرسید: «از دانشمندان‌شان هستی یا  از نادانان؟» فرمودند: «از نادانان نیستم..» گونه‌ای تشویش بر اسقف حاكم شد. پرسید: «[نخست] من از شما سؤال كنم. [یا شما می‌پرسید؟]» امام فرمودند: «شما بپرسید..» او گفت: «شما مسلمانان از كجا می‌گویید كه بهشتیان می‌خورند و می‌آشامند، ولی نیاز به قضای حاجت ندارند؟ آیا دلیلی یا نمونه‌ای نظیر آن در این جهان سراغ دارید؟»
امام فرمودند: «آری نمونه آن، جنینی است كه در رحم مادرش تغذیه می‌كند، ولی مدفوعی ندارد و نیاز به قضای حاجت پیدا نمی‌كند.» اضطراب اسقف بیشتر شد و گفت: «شگفت‌انگیز است! شما كه گفتید از دانشمندان نیستید؟» امام فرمودند: «خیر، من گفتم از نادانان نیستم..»
اسقف دوباره پرسید: «شما از كجا ادعا می‌كنید كه نعمت‌ها و میوه‌های بهشتی كم نمی‌شوند و هر چه از آن‌ها مصرف شود، باز به حال خود باقی می‌مانند و كاهش نمی‌یابند؟ آیا نمونه روشنی از پدیده‌های این جهان می‌توانید ذكر كنید؟»
امام فرمودند: «آری، نمونه بارز آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله شمعی صدها چراغ بیفروزید، از شعله آن كاسته نمی‌شود.»
باز هم بر شگفتی اسقف افزوده شد و پرسش‌های دیگری مطرح كرد و هر بار پاسخی قانع كننده می‌شنید. وقتی پرسش‌هایش به پایان رسید، با عصبانیت از جایش برخاست و به حاضرین گفت: «شما دانشمندی بلند مرتبه‌تر از مرا آوردید و نزد من [برای مناظره] نشاندید تا مرا رسوا سازید و مسلمانان بدانند كه از ما مسیحیان برترند و دانش بیشتری دارند. به خدا سوگند دیگر كلمه‌ای از من نخواهید شنید و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در بین خود نخواهید یافت. این را گفت و رفت.
مجلس به هم خورد و همه پراكنده شدند. خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار بر آشفت. او كه می‌پنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحی سر افكنده بیرون می‌آید، با شنیدن خبر پیروزی امام، بسیار بیمناك و مضطرب شد؛ از این رو، به فكر فرو رفت تا چاره‌ای بیندیشد و به این نتیجه رسید كه باید پیروزی امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشه دار كند. او با ظاهر سازی، هدیه‌ای برای امام فرستاد و از او خواست كه دمشق را ترك نكند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مَدْین» كه در مسیر حركت امام به سوی مدینه بود، نگاشت: محمد بن علی و فرزندش در آن‌چه از اسلام اذعان می‌دارند دروغگو هستند. آن دو نزد من بودند، وقتی من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم نزد كشیشان مسیحی رفتند و آن‌چه در دل خود از كفر مخفی كرده بودند نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیك شدند. من به خاطر خویشاوندی‌ای كه با آن‌ها داشتم نخواستم كیفرشان كنم ولی وقتی نامه‌ام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه كن و ندا در ده كه آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین هشام همگان را از معاشرت با آن‌ها باز داشته است و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشكارانشان را صادر كرده است.
ولی تلاش‌های مذبوحانه هشام در سرپوش گذاشتن بر واقعیت بی‌نتیجه ماند و مردم كه نخست تحت فشارهای تبلیغاتی هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پی بردند و جایگاه امام بهتر برای آن‌ها تبیین شد و بر عكس، این حركت هشام بیشتر سبب رسوایی او و حكّام منطقه گردید.
(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 46، ص 309،؛ ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری، دلائل الامامة، نجف، منشورات مطبعة الحیدریة، 1369 ق، ص 106 (با اندكی تفاوت).

سایت موعود

نظری داده نشده

Top