www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 31 ارديبهشت 1397 | ساعت : 21:31:08 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8857
23 بهمن 1396

سخنرانی استاد نیکنام، جلسه 16، 96/11/19

نماز در کارنامه ایمانیِ مسلمان، نقش معدل را دارد

نماز در کارنامه‌ی ایمانی یک مسلمان نقش معدل دارد در کارنامه تحصیلی یک دانش آموز. ما کارنامه فرزندمان را که می‌گیریم، اول معدلش را نگاه می‌کنیم که به حد نصاب رسیده باشد. یادگیری مسائل نماز همانند نماز مهم و واجب است.

پیامبر گرامی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:« الصلوة عمود الدین ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها[1] = نماز ستون دین است اگر مقبول افتد دیگر عبادات پذیرفته می‌شود و اگر مردود گردد عبادات و اعمال دیگر پذیرفته نمی‌شوند».

من حساب کردم نماز 930 تا مسئله دارد، مقدمات، مقارنات، واجبات، ارکان، و مبطلات و شکیات. باید من این مسائل را بدانم تا مطمئن باشم، نمازم درست است. اول، قرائت نماز است. خیلی از افراد هستند قرائت شان غلط است، اما خیال می کنند درست است و یک عمری نماز را اشتباه خواندند. همت هم نکرده نزد عالمی برود و قرائتش را اصلاح کند. می‌گوید خجالت می کشم. روز قیامت خجالتش بیشتر است که همه عالم می فهمند که من به خاطر این که نمازم پذیرفته نشده جهنمی شدم. «لا حیاء فی الدین» که میگویند همین است. آدم نباید در پرسیدن مسائل شرعی حیا بکند.

حضرت آیت الله آقای گلپایگانی که ده ها میلیون مقلد داشتند. یک قاری مصری جوان که از نظر سنی نوه آقا هم حساب نمی شده، می آید خدمت ایشان قرآن می خواند. آقای گلپایگانی می گوید: اجازه می دهید من حمد و سوره ام را نزد شما بخوانم اگر اشکالی دارد به من بگویید.

ما برای چکاب خون مان را به آزمایشگاه می دهیم. امور دیگرمان را هم آزمایش کنیم. حمد و سوره ام را هم باید نزد عالم و دانشمندی آزمایش کنم. ممکن است طرف دانشمند هم نباشد، اما قرائتش درست است خوب چه اشکالی دارد از او می پرسم. 

کسی نگوید که من جوان که بودم حمد و سوره ام را درست کرده ام. بله، ولی آدم وقتی پا به سن می گذارد، ضعف بر او مستولی می شود، دندان ها جابجا می شوند، مخارج حروف را ممکن است گم کند. هر چند وقت یکبار باید رفت و خود را عرضه کرد.

نماز از 11 واجب تشکیل شده است. 1) قیام 2) نیت 3) تکبیره الاحرام 4) قرائت 5) ذکر 6) رکوع 7) سجود 8) تشهد 9) سلام 10) ترتیب 11) موالات.

ترتیب یعنی هر عملی را سرجای خودش انجام دهیم. تا قیام نکرده ام، نمی توانم نیت بکنم. تا نیت نکرده ام، نمی توانم تکبیره الاحرام بگویم. تا تکبیره الاحرام نگفته ام، نمی توانم سوره حمد بخوانم. هر کدام سرجای خودش. موالات یعنی پی در پی بودن، نباید بین شان فاصله بیفتد. این یازده تا واجبات نمازند. 5 تا از این 11 تا رکن اند، یعنی پایه های اصلی نماز. رکن اینها هستند، قیام، نیت، تکبیره الاحرام، رکوع و دو سجده در هر رکعت نماز. من بعضی جاها می پرسم می گویند که قنوت است. قنوت که اصلا واجب هم نیست. اگر هم واجب بود، رکن به حساب نمی آمد.

فرق واجبات رکنی با غیر رکنیِ نماز چیست؟

فرق این دو در این است که در واجبات رکنی چه عمدا چه سهوا، اگر خللی در انجام این پنج عمل (قیام، نیت، تکبیره الاحرام، رکوع و دو سجده) پیش بیاید، پس و پیش شود، کم و زیاد شود، جابجا شود، نماز باطل است. چه عمدا چه سهوا. آخر نماز بفهمم که تکبیره الاحرام نگفتم یا گفتم ولی در حالی که بدنم حرکت داشته گفته ام. کل نماز باطل است. یعنی آن ده مورد دیگر را درست انجام داده ولی باطل است. رکوع همین طور. یکی از سجده ها را فراموش کنم. یا بدون نیت نماز بخوانم.

چه کار کنم که این 5 واجب رکنی یادم بماند؟ آدم ظریفی می گفت: «قنترس» یادتان بماند. قاف نشانه ی قیام است، نون نیت، ت تکبیره الاحرام الی آخر.

 پس واجبات مشخص شدند، ارکان و واجبات غیررکنی مشخص شدند. این ها را اگر چه می دانیم برای دیگران هم بازگو کنیم. این ها چیزهایی است که باید یادمان بماند. اساس کار بندگی است.  

از کجا بفهمم، من چقدر قیمت دارم؟

ممکن است فکر کنیم که ما در عالم هستی چقدر قیمت داریم. اگر بخواهند روی ما قیمت گذاری کنند، ما قیمت مان چقدر می شود. یک خانه را کارشناس قیمت گذاری می کند، می گوید: محله اش این قدر، ساختمانش این قدر، جدید است یا قدیمی، کلنگی است غیر کلنگی است. هر کدام از این ها فرق می کند. اتومبیلم را می خواهم بفروشم. کارشناس قیمت گذاری می کند. چقدر کار کرده، مدلش چیست، چه اشکالی دارد.

حال من می خواهم روی خودم قیمت بگذارم چه کار کنم؟ از کجا بفهمم؟ چشم ها چقدر می ارزد؟ گوش چقدر می ارزد؟ دست و پا چقدر می ارزد؟ قدیمی است، جدید است، نو و تازه است کهنه است. قیمت به این ها نیست.

علی علیه السلام می فرماید:«انک مقوم بادبک= چقدر ادب داری»، همان قدر می ارزی.

ادب در برابر خدا، یعنی بندگی خدا. چقدر من بنده خدا هستم، همانقدر ادب دارم. بعضی ها می گویند:« نه من تا نفهمم این فلسفه و قضیه اش چیست، عمل نمی کنم». این بی ادبی در برابر خداست. تو می خواهی هر چیزی که خدا می داند را بدانی؟ خدا دستور می دهد. تو فقط این را باید بدانی که خدا دستور بی حکمت و نهی بی علت نمی کند. این چیزی که نهیت می کند، علت دارد، برایت مکافات دارد. وقتی می گوید: این کار را نکن. باید یقین کنیم، وگرنه می شوم شیطان. شیطان مشکلش همین بود. از نظر عبادت مشکلی نداشت. به اندازه اجداد همه ما خدا را عبادت کرده بود. این قدر عبادت کرد که در زمره فرشتگان خدا درآمد. فقط اشکال شیطان می دانید چه بود؟ آقای بهجت گفتند: «شیطان عابد بود ولی عبد نبود». من نماز می خوانم نشانه ی این است که عابدم. اما پایش بیفتد دروغ هم می گویم، غیبت هم می کنم. معلوم است که عبد نیستم. اما خدایی که مقابلش نماز می خوانم، می گوید: غیبت نکن، دروغ نگو، مال مردم را نخور، دیگری را مسخره نکن ، تهمت نزن، بی انصافی نکن، آبروی فلانی را نبر. شیطان عابد بود، اما عبد نبود.

شیطان گفت: من به این آدم خاکی سجده کنم؟ من 6 هزار سال دارم تو را عبادت می کنم. این که از گرد راه رسیده، من آتشم، پر حرارتم و نورانی ام به این خاک تیره سجده کنم؟ نمی کنم. اگر عبد بود اطاعت می کرد. خدا نگفت به آدم سجده کن، گفت: به آدم به عنوان مظهر خلاقیت من سجده کن. یعنی تو خلاقیت من را قبول نداری. تو بنده من نیستی. بعضی نماز ها آدم را زمین می زند، بالا نمی برد.

علم و نمازی که منفعتی در پی ندارد

گاهی انسان علم دارد ولی این علم هیچ منفعتی برای او ندارد. یا انسانی که مرتب نماز می خواند، ولی نمازش او را بالا نمی برد.

برای همین در دعاها می گوییم: « اعوذ بالله من علم لا ینفع و صلاه لا ترفع= پناه می برم به خدا از علمی که منفعت ندارد و نمازی که بالا نمی برد». یعنی ممکن است من عالم شوم، ولی آدم نشوم. این علمت منفعت ندارد. ممکن است خیلی زیبا به شما توضیح بدهم که دروغ مضراتش چیست، صداقت فوائدش چیست، اما خودم عمل نکنم و راست گو نباشم و بلکه دروغ هم بگویم. این علم هیچ منفعتی ندارد.

من هر بار که نماز میخوانم یک چیز از خدا می گیرم. طلبکار نمی شوم، بدهکار می شوم. می گویم خدایا ممنونم که به من عقل دادی که فهمیدم که باید خالقم را عبادت کنم. نماز می خواند غرورش می گیرد نماز شب می خواند روز که می شود از همه مردم طلبکار است. شما رفتید خوابیدید من هزار بار بک یا الله گفتم. این نمازی که تو را مغرور می کند خیال می کنی که از دیگران بهتری، نمازی که آدم را بالا نمی برد، این نماز چه سودی دارد؟ نمازی که آدم را از خدا دور می کند نماز نشد. هر سجده ای که به جا می آورم باید یک درجه متواضع تر بشوم. فروتنی ام بیشتر شود. به بندگان خدا بیشتر احترام بگذارم.

فرمودند: می خواهی قیمتت را بشناسی؟ ببین چقدر ادب داری. ادب در راه پیامبر تبعیت از اوست. ادب در راه قرآن فرمان بردن از اوست. ادب در برابر پدر و مادر احترام گذاشتن به آنهاست. حتی اگر نکته ای می گویند که باب میل من نیست. اینجا معلوم می شود که من چقدر پدرم را دوست دارم. ادب مردان در برابر زنان. یک عمر غذای خوشمزه خانم در برابر من گذاشته خوردم.

ادب در برابر بچه ها مهرورزی به آنهاست. ادب در برابر همسایه ادب در برابر هم کیشم یا غیر هم کیشم. ادب یک وادی گسترده ای دارد. « انک مقوم بادبک» ادب من، پولم نیست. چقدر پول داری؟ 5 میلیارد. پس 5 میلیارد ادب داری. این درست نیست. ممکن است کسی صد میلیارد هم داشته باشد، ولی یک سر سوزن ادب نداشته باشد. اتومبیلم، خانه ام، میز کارم، شهرتم و ... چقدر می ارزد.

اعتبارات «منفصل» و «متصل» کدامند؟

اعتبارات «منفصل» اعتباراتی هستند که جدای از جان ما هستند مثل ثروت، خانه، اتومبیل، شهرت و ... و اعتبارات «متصل» اعتباراتی هستند که متصل به جان ما هستند، مثل خلق نیک و ادب.

ارزش ما به اعتبارات منفصل نیست به خاطر این که اینها چسبیده به جان من نیستند. پس به حساب ادب من نمی آیند. سرمایه های متصل ما مهمند. سرمایه های متصل خلق نیکو و ادب هستند. آنچه که جزء وجود انسان است و چسبیده به اوست و خودش کسب کرده به دست آورده، و در روح او جای گرفته و او را ملکوتی، خدایی و الهی کرده اینها برای انسان ارزش هستند.

بعضی ها اگر دسته چک شان را گم کنند دو هزار گرانند. از اتومبیلش پیاده شود مفت گران است. بعضی ها قیمت سر خودند آنها آدم های با ادبند. آدم های بی ادب، نمی توانند سرمایه آنها را بگیرند. من پول دارم پول من را یکی می دزدد. اتومبیل شما را یکی می تواند بدزدد. خانه شما را می تواند یک سند قلابی درست کرده و بالا بکشند. اما ادب کسی را نمی تواند کسی بدزدد، اگر در وجودش ریشه کرده باشد. سرمایه های متصل دزد ندارند. اما سرمایه های منفصل دزد دارند.

رابطه حلم با ادب چیست؟

سپس در ادامه حدیث علی علیه السلام فرمودند:« انک مقوم بادبک فزینه با لحلم= پس ادبت را با بردباری زینت کن». این ارزش والا را که ادب است به زیور حلم بیارای.

رابطه ی حلم با ادب این است که در حال عادی همه با ادبند. شما تا حالا دیدید یکی بدون مقدمه به کسی فحش بدهد ؟ نه. شاید در دنیا 5 یا 10 نفر اینطوری باشند. همه می خواهند در مقابل محبت محبت و در مقابل خوبی خوبی بکنند. در مقابل صفای یک کسی جبران کنند. اما همینطور هم کم اند کسانی که به آنها بد بگویی و آنها خوب بگویند. به آنها بی ادبی کنند و آنها ادب داشته باشند.

 کسی به من بد گفت، من باید به او خوب بگویم. کسی به من ظلم کرد من به او ظلم نکنم. کسی در برخورد با من از دایره ادب خارج شد، ما خارج نشویم و به او درس کمال و ادب و درس نزاکت بدهیم. اینجا می فرماید:« فزینه بالحلم». این ادب را به زیور حلم بیارای.

طرف رسید به سلمان گفت سلمان ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ دیگر بدترین از این می شود حرف زد. بی ادب تر از این آدم گیر می آید؟ سلمان گفت: اگر ریشم از پل صراط بگذرد از دم سگ البته بهتر است. اما اگر نگذرد چه شرافتی دارد بر دم سگ؟ یعنی به دست طرف خط کش داد. گفت: چرا به ریش من بند کردی خودت را می توانی بسنجی. ملاک از صراط عبور کردن است. ملاک وارد وادی انسانی و اسلامی شدن است. وارد وادی ادب شدن است.

تمام معصومین علیهم السلام با ادب شان دنیا را تسخیر کردند با این همه دشمنی و کینه ورزی و عداوتی که به آنها داشتندو اینقدر دلها را جذب کردند، این به خاطر ادب شان بود. روی آداب زندگی می‌کردند. پیغمبر را ببینید که گل سر سبد این جمعیت است. میفرماید:« صل من قطعک= بپیوند به کسی که از تو بریده است؛ واحسن من عصا الیک= نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده است».

«فزینه بالحلم» اینجاست که او بدی کرده و تو خوبی کن. او بریده و تو برو این رشته گسسته را وصل کن. قرآن فرمود: « وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[2]= و بندگان خداى رحمان كسانى‏ اند كه روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏‌دهند». بندگان ویژه‌ی خدا کسانی هستند که متواضعانه راه می‌روند کبر و غرور و منیت ندارند، این طوری نیست که خیال کنند تافته جدا بافته‌اند. فروتن، با ادب و با نزاکت هستند. بندگان خدا را دوست دارند به آنها احترام می کنند. و اگر کسی سبک سرانه با اینها برخورد کنند، اینها قول سالم دارند. « وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[3]= و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‌گذرند».

 گفت: چوب آتش می‌گیرد، عود هم آتش می گیرد. چوب که آتش می‌گیرد، همه جا را تیره و تار می کند. عود که آتش می‌گیرد، همه جا را معطر می کند. شما اگر آتش گرفتید یعنی عصبانی شدید عود باشید. عطرانگیز کنید همه جا را نه اینکه دودآلود کنید.

 

[1] - وسایل الشیعه ، ج ۳ ، ص ۲۲ ، حدیث ۱۰.

[2] - سوره فرقان/63.

[3] - سوره فرقان/72.

Top