www.montazer.ir
امروز: شنبه 31 فروردين 1398 | ساعت : 14:45:55 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 10838
26 فروردين 1398
نقش ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری

احسان، جلسه 15، 92/06/28

نقش ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری

ذکر «الحمدلله» همچون سپری قوی است که هم از فرد احسان کننده و هم از عمل او محافظت می‌کند. «الحمدلله» فرد محسن را از حمله سمت راست شیطان حفظ کرده و مانع از منت گذاشتن و به رخ کشیدن کار خیرش به دیگران می‌شود و در نتیجه، خودِ عمل نیک را نیز، از نابودی می‌رهاند.

در این جلسه از دروس احسان، به موضوع «نهی از منت گذاشتن در کارهای خیر» می‌پردازیم. در این رابطه توضیح مختصری در جلسات قبل دادیم و اکنون ادامه آن را بیان می‌کنیم که نقش مهم و کلیدی ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری است. قبلاً گفتیم، ما یک وجود داریم که از خودش ذاتی دارد که همان هستی مطلق و وجود بی‌نهایت است که قائم به خودش بوده و ازلی و ابدی است. از جایی و از کسی نیامده و کسی آن را ایجاد نکرده و بی نیاز مطلق است.

اما سایر مخلوقات، اعم از صادر نخستین و مثل اعلی که نزدیک‌ترین و شبیه ترین موجود به خدا یعنی حقیقت محمدیه، تا وجود اهل بیت (علیهم السلام) که خلفای الهی و مظاهر خدا هستند، همگی به وجود آمده اند. همه مخلوقات خدا و قائم به هستی مطلق و وجود بینهایت هستند. اگر دارای کمالی از کمالات هستند، مثلاً زیبایی، قدرت، نیرو، اراده، گرایش به خیر و احسان، که موضوع بحث ماست، هر ظهوری دارند این ها از خودشان نیست.

بنابراین، کمالات و ظهورات آنان، مختص حقیقت مطلق یعنی الله تبارک و تعالی است که ما در دین، از آن با عبارت «الحمدلله» یاد می‌کنیم. پس «الحمدلله» یعنی همه ستایش ها و تعریف ها و قشنگی ها و کمالات، مال خداست. حمد، زمانی مطرح می شود که انسان با یک چیز قشنگ و زیبا و با کمالی روبروست. این قدرت، کمال و هر اسمی از اسماء الهی، در هرجا ظهور کند، شما باید بگویید «الحمدالله».

مثلاً کمالات یک گل، مثل لطافت، زیبایی، بو، رنگ و ... هیچ کدام مال خودِ گل نیست. مال خداست. ظهورِ خداست. هر کمالی که در انسان وجود دارد، مال خودِ انسان نیست؛ بلکه مال الله است و باید گفت:«الحمدلله.»

پس در بحث احسان هم انسان باید این موضوع را بدانیم که اگر فعل خیری از کسی صادر می شود، از آنِ خداست و نباید از خودش بداند. هر کار خیر، عبادت، کمک، فداکاری، جهاد، هر نیکی که از انسان صادر می‌شود، یا انفاقی می‌کند و پولی می‌دهد، یا یک فداکاری می‌کند، یا زحمتی می‌کشد و هر خیری که از انسان صادر می‌شود، باید ‌بگوید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ [1]= ستایش خدایى را كه ما را بدین [راه] هدایت نمود، و اگر خدا ما را رهبرى نمی‌کرد، ما خود هدایت نمى‏ یافتیم». پس وقتی خدا ما را هدایت به سمت کار خیری کرد، دیگر نباید لوس شدن و عُجب و خودپرستی و خودبرتربینی داشته باشد. هرچقدر هم یک انسان کار خیر انجام بدهد، هیچ وقت احساس فضیلت نمی‌کند. حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: اگر کسی خود را برتر از دیگری بداند، مستکبر است. شخصی از حضرت پرسید «ما که مومنیم و شعیه هستیم،  آیا ما بر دیگران فضیلت نداریم؟ حضرت فرمود: از کجا می دانی اینطور بمانی؟ شاید تو گمراه شوی و او هدایت شود».

ذکری درمانگر که بیماری حسادت را درمان می‌کند

بیماری های روحی و روانی زیادی به وسیله ذکر «الحمدالله» از انسان برطرف می شود. اگر کسی الحمدلله را فراموش کند، دچار شرک، عُجب و حسادت می شود. هیچ کس نباید به کسی حسادت کند که چرا او دارد و من ندارم. چون هیچ کدام، مالک هیچ چیزی نیستند.

حسادت از بیماری های عقیدتی است. کسی که زنا می کند، حتی ممکن است مؤمن باشد. قرآن در آیه 135 سوره آل عمران می‌فرماید ممکن است شخص از متقین باشد و دچار فحشایی شود. کسی که متقی است در عقیده ایرادی ندارد. اما حسادت و دروغ گویی، از گناهان عقیدتی هستند که از ریشه های کفر ناشی می شوند و گرفتاری زیادی برای انسان به بار می آورند.

کسی که حسادت می کند، باید به او گفت: تو چه کاره ای که می خواهی نعمتی از دیگران گرفته شود؟ تو فکر می کنی که خودت باید داشته باشی و دیگران نداشته باشند؟ آن چه تو داری، مال خداست، آن چه هم که در دست دیگران است، خدا داده و صلاح دانسته بدهد. حسادت، یعنی درگیر شدن با الله. آدم نباید با خدا درگیر شود. حسادت اعتراض به الله است که چرا فلانی دارد و من ندارم. یعنی او از خودش چیزی ندارد. پس، خدایا چرا به او داده ای؟

وقتی انسان «الحمدالله» را فهمید، دیگر نه با این ذکر حسادت می کند؛ نه چشم و هم چشمی می کند؛ نه تحریک می شود. هرکسی هم هرچه داشته باشد، خوشحال می شود و حتی دعا می کند که مبادا اگر خودش آن کمال را داشته باشد، او را برای به سوی خدا رفتن، سنگین کند وگرنه ناراحتی دیگری ندارد.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: فقر و غنای افراد، بعد از این که به خدا عرضه می شوند، معلوم می شود. آن گاه معلوم می شود که کی چی دارد و کی چی ندارد. برای همین، کسانی که به بهشت می‌روند و آخرین قدم را برمی دارند، می گویند:« وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[2]= و مى‏ گویند سپاس خدایى را كه اندوه را از ما زدود. به راستى که پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏ شناس است.» یعنی با غفران او به بهشت رفتند. اگر مشمول مغفرت قرار نمی‌گرفتند؛ باید به خاطر جرم و جنایت هایشان سر از جهنم درمی‌آوردند. می‌گوید این بهشتی که گیرم آمده، محصول مغفرت خداست. شکور بودن خدا به این است که بسیار از بنده اش سپاسگزار است. خودش نیرویش را داده، ولی از کار کوچکی که بنده اش انجام می‌دهد، تشکر می‌کند. مثل یک پدر مهربانی که همه وجود بچه، مال اوست. پدر و مادر به او پول می دهند و بچه با این پول برای پدر و مادر هدیه می خرد. اما آنها چقدر خوشحال می شوند و ممکن است به او چند برابر هم بدهند. بچه هرچه دارد، مال پدرو مادر است. خودش چیزی ندارد. پس دیگر منت گذاشتن در کار خیر معنا ندارد.

منت گذاشتن بر سر دیگران، خودشیفتگی و توهم است

کسی که در کار خیر، منت می‌گذارد، در واقع دچار توهم است. یک نوع خودشیفتگی، عجب و توهم است که کسی بگوید: من بودم که این کار را کردم و چنین و چنان کردم. البته این دلیل نمی‌شود ما زحمات دیگران را ندیده بگیریم. وسائط را ندیده بگیریم. باید زحمات همه را ببینیم و مثلا از پدر و مادر تشکر کنیم و بدانیم که حقشان عظیم است. آدم واسطه ها را می‌بیند و تشکر می‌کند. باید هم تشکر کند؛ اما باید اصل نعمت را از خدا بداند و توهم نداشته باشد. از طرف دیگر کسی هم که کار خیر کرده، نباید توهم زده شود و محتاج و منتظر تشکر کسی باشد. باید بگوید «لطف خدا بوده که به ما داده.

برای همین است که در حدیث داریم، خانمی که سر شوهرش منت می‌گذارد، خداوند عبادت های این زن را باطل می‌کند. چون خدا می گوید تو اصلاً از اول مامور و بنده من بودی که به این بنده ام خدمت کنی و این کارها را انجام بدهی. یا اگر یک مرد به زنش، منت گذاشت و گفت من برای شما این کارها را کردم، شما آدم حسابی نبودید. من به شما افتخار دادم که این کارها را بکنید. کسی که برسر دیگران منت می گذارد، خیلی آدم خطرناک و بیچاره ای است. چون به شدت دچار توهم شدع است. خدا می گوید به خاطر کارهای تان سر کسی منت نگذارید. سر فرزندان تان هم منت نگذارید. اگر کاری برایش کردید، توانش را خدا داده و خدا می گوید: «تو هرکار خیری کردی، پاداشت را از من بخواه». قیمت انسان کمتر از خدا نیست. انسان باید خودش را و پاداش کارش را به خدا بفروشد و نتیجه اش را هم از خداوند تبارک و تعالی بگیرد.

علی علیه‌السلام فرمود: «أحیوا المعروف باماتته؛ فان المنة تهدم الصنیعه[3] = کار نیک خود را با میراندن آن زنده کنید (یعنی اظهار نکنید و منت نگذارید) زیرا منت، عمل انجام شده را نابود می‏‌کند.»

کسی که کار خیر می‌کند، در حقیقت یک کاخی ساخته در بهشت؛ اما یک دفعه می‌بینی با منت گذاشتن، آن را منفجر و نابود کرد. یا بجز کاخ بهشتی، چیز دیگری برای شما خلق شده، اما می بینید آتش گرفت و از بین رفت. پس خوب نیست که انسان بر سر کسی منت بگذارد و با این فضیحت، به خودش و روح خودش آسیب بزند.

آیا همیشه پاداش احسان، احسان است؟

در روایت داریم کسانی هستند که شما سال ها به آنها خدمت می کنید و آن ها سال ها در ازای این خدمت، با شما دشمنی و حسادت می‌کنند. معصوم ع می‌فرماید: «اتق شر من احسنت الیه = بپرهیز از شر کسى که به او احسان کرده‌ای.» یعنی انتظار نداشته باش که اگر به کسی محبت کردی، حتماً در مقابل، به تو محبت کند. ممکن است حتی نیش بزند و ب شما دشمنی کند و کینه به دل بگیرد. هرباری که تو محبت می کنی، ممکن است کینه اش هم بیشتر شود. او مریض است. حضرت فرمود، به این شخص «لئیم» می گویند؛ یعنی پست.

در روایت داریم بعضی ها آدم های پستی هستند که اصلاً نباید به آنها احترام بگذاری و آنها را تحویل بگیری. چون ظرفیت این کار را ندارند. چون اینها یک ذره که بزرگ شوند، طغیان می کنند.

مومن از دیده نشدن، ناراحت نمی شود

این که ما دوست داریم دیده شویم، دلایل متعددی دارد. از مهمترین دلایل آن، این است که آن کار را خالص برای خدا انجام نداده ایم؛ وگرنه نیازی به دیده شدن دیگران نداشتیم. یک کاربرد این آیه همین جاست که می‌فرماید: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ= آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟».

تمام کسانی که خود اصلی شان که از خداست را نشناخته اند، دوست دارند که دیده شوند. اینها حتی اگر کار کوچکی بکنند، دوست دارند که دیده شوند و از آنها تشکر و سپاسگزاری شود. اما آدم مومن و زیرکی که «الحمدالله» را باور کرده، از دیده نشدن ها اذیت نمی‌شود. هیچ وقت کارهای خیری که برای دیگران انجام داده را نمی‌بیند و حتی از نمک نشناسی های دیگران هم کمرش خم نمی‌شود.

مثلا بزرگی از شما خواسته به فرزندش درس بدهید؛ یا برای فرزندش کاری بکنید. فرض کنید در آخر کار این بچه کوچولو بگوید پاداشتان چقدر شد تا حساب کنم؟ تو عارت می‌آید که از او هزینه ای بگیری و به او می‌گویی: «من به خاطر تو این کار را نکردم. به خاطر پدرت کردم. پاداش را هم از پدرت می گیرم».

«الخلق عیال الله» یعنی ما همه عیال خدا هستیم. برای صاحب خلق که خداوند است، انجام بده. خدایا ما برای تو کردیم و از تو پاداش می خواهیم. با عیال تو کاری نداریم. عیال تو به گردن خودت.

آیا احسان هم دچار فساد می شود؟

کارهای خیر هم مثل گناهان می‌توانند به انسان صدمه بزنند و همانطور که گناه می‌تواند قلب را فاسد کند، احسان و نیکوکاری هم می‌تواند قلب را فاسد کند و این همان حمله راست شیطان است. قرآن می‌فرماید:« ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ[4] = آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم.»

«أیمان» جنبه یُمن و مبارکی و قدرت است. یکی از نقاط قوت یک شخص، همان کارهای خیر اوست. وقتی کسی ظرفیت کار خیر کردن را نداشته باشد، با همان بی ظرفیتی، بدبخت و بیچاره می شود. پس در واقع با هر کمالی، اگر انسان ظرفیت آن کمال را نداشته باشد، بیجاره می شود. برای شیطان فرقی نمی کند که شما از راست در جهنم بیفتید یا از چپ، یا از جلو یا از عقب، فقط برایش مهم است که بیفتید.

چه چیزی مانع فساد احسان می شود؟

اگر بخواهیم خوبی ها و عبادت ها ما را بدبخت نکند، باید به «الحمدلله» خیلی توجه کند. همین که الحمدلله می گویید، راحت می شوید. چون گفتن ذکر الحمدلله، از فساد احسان جلوگیری می کند.

استاد ما فرمود: از یکی از علما خیلی تعریف کردند. نشسته بودند دورش و مرتب از خوبی های او می گفتند و او هم مرتب می گفت: الحمدلله. همه فکر می کردند که او از این تعریف کردن ها خیلی خوشحال شده و می گوید الحمدالله. ولی او حواسش بود و در حقیقت داشت می گفت: یعنی هیچ کدام از این کمالات مال من نیست. «الحمدالله» یعنی من هیچ کاره ام. « لا املك لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا = من مالك سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیخته شدن خود نیستم.» وقتی کسی اینجوری شد، انسان در داشتن کمالات، آدم موفقی می شود. آن وقت کمالات چنین آدمی که مقید و متخلق به الحمدالله است، قیمتی می شود و او می تواند ورزشکار خوب، دانشمند خوب، دکتر خوب، مهندس خوب، رئیس جمهور خوب، استاد، مرجع تقلید و ... خوبی باشد. هیچ کدام از این کمالات، او را اذیت نمی کند. چون هیچ چیزی را مال خود نمی داند. آن وقت، نه منت می گذارد؛ نه کسی را تحقیر می کند؛ نه کسی را ریز می بیند؛ نه کسی را اذیت می کند. چنین کسی می شود یکپارچه نور. هر رشدی هم بکند، موفق است و با آن می شود آخرت ساخت.

جایی دعوتم کرده بودند تا برای نخبگان سخنرانی کنم. گفتم: نخبگی همیشه به درد انسان نمی خورد. چون همه از شما تعریف می کنند، خودت هم اگر باور کنی نخبه ای، خیلی خطرناک می شود. خدا نکند آدم خودش هم چیزهایی که دیگران در موردش می گویند را باور کند. این دیگر بیچاره می شود.

چگونه احسان و نیکوکاری را می توان زنده نگه داشت؟

علی (علیه السلام) می فرماید:« اَحْیِ مَعرُوفَکَ بِاِماتَتِه[5] = کار معروف و خوبت را با کشتنش زنده کن.» یعنی باید آن کار خوب، از یادت برود و فراموشش کنی.

باید هر کار خیر کردی، آن را به آخرت بفرستی. آخرت برایت بماند و خدا آن را تحویلت بدهد. هرچه که هست و برای خود خلق کرده ای، باید برای تو زنده بماند تا در قیامت یا بعد از وفات، به آن برسی. نباید کارهای خیرت را نابود کنی. کسی که الحمدالله در وجودش نیست، دائماً گند می زند. عباداتش را خراب می کند. زیارت ها و ذکرهایش را خراب می کند. کارهای خیرش را خراب می کند. فداکاری ها، جبهه رفتنها و اسارتش را خراب می کند. برای همین است که حیوانات بهشت می روند؛ ولی بعضی انسانها به خاطر این خرابکاری ها از بهشت محروم می شوند.

حال اگر بخواهیم این کارهای خیر برای ما بماند، باید چگونه آن را نگهداری کنیم؟ حضرت امیر فرمودند: کار خوبت را با میراندش زنده نگه دار. کار خوبت را بکُش. یعنی انگار نه انگار این کار خوب را انجام داده ای. باید کاملاً‌ از یادت برود. بعضی ها کار خیری که انجام می دهند، هرگز یادشان نمی‌رود و مدام به طرف گوشزد می کنند که کارم چطور بود؟ خوب بود؟ صفا کردی؟ این کارها شرک است. اینجور افراد خیلی خود شیفته هستند.

خدا کند ما هر کاری می کنیم، از یادمان برود. وقتی که کارهای خیری که کرده ام، یادم برود، شیطان هم نمی تواند آن را به رخم بکشد و مرا بیچاره کند. این جاست که می گویند «فراموشی نعمت خوبی است». خیلی جاها خوب است فراموش کنیم. گناهان دیگران، اشتباهات دیگران، بدی های دیگران و خیرات خودت، هرچه آدم نسبت به این چیزها فراموشی بیشتری داشته باشد، بیشتر به نفعش است. اما کسی که این چیزها را زیاد در ذهنش نگه می دارد، حتی خوابش نمی برد. حالا مشکلی برایش پیش آمده، تا صبح مثل مار به خودش می پیچد. سر نماز هم دعوا دارد با طرف. این جور آدمها همه جا اینجور گرفتار است. طلاقی اتفاق افتاده، مرگ و میری اتفاق افتاده، اما او رها نمی کند و یک سره به موضوع فکر می کند و در ذهنش با اطرافیان جنگ دارد.

از کجا بدانیم کار خوب ما را خدا پذیرفته است؟

خیلی از افراد دوست دارند بفهمند که آیا کار خوبی که کرده اند، خدا پذیرفته است یا نه. باید بدانیم که ملاک پذیرفته شدن کار خیر این است که بر سر کسی منت نگذاریم و حتی انتظار تشکر نداشته باشیم.

امام علی علیه‌السلام فرمود:« مِلاكُ المَعروفِ تَركُ المَنِّ بهِ[6]= معیار خوبى كردن، منّت نگذاشتن براى آن است.»

پس منت نگذاشتن، ملاک پسندیده شدن از طرف خداست. هم داده های خدا، و هم نداده های خدا امتحان است. وقتی به تو می دهد، می خواهد معلوم شود که ظرفیت این را داری یا نه.

در کلاس درس نهج البلاغه‌ی یکی از علما در مشهد، شاگردان زیادی می آمدند که همه تیز و زرنگ بودند و زود درس را می گرفتند. پیرمردی هم در این کلاس می آمد که خیلی مؤمن بود؛ اما حافظه و هوش خوبی نداشت. خیلی از درس ها را نمی فهمید یا فراموش می کرد. دیگران می فهمیدند و یک طوری به او نگاه می کردند که او تحقیر می شد. استاد هم که استاد زرنگی بود، کلاس را تعطیل کرد. گفت: این کلاس نهج البلاغه که قرار است در آن کسی تحقیر بشود، به درد نمی خورد.

شاگردی زرنگ است که هم هوش دارد و هم عقل. بعضی ها هوش دارند، ولی آدم بی عقل و بی شعوری هستند. آدم عاقلی نیستند. چون درک درستی ندارند. هوش او را بیچاره و مستش کرده باعث شده که حالا همه را تحقیر کند. می گوید ما لیسانسیم، ما دکتریم، مجتهدیم. شما مونگولید و نتوانستید درس بخوانید. ولی بعضی ها، هم هوششان زیاد است و هم عقلشان. بعضی از بچه باهوش ها دو سه ساعت بعد از مدرسه، برای شاگردان ضعیف کلاس جبرانی می گذارند، بدون منت. فخرفروشی هم ندارند.

در خیلی از درس های خصوصی، قدیمی ها همیشه به کلاس گند می زنند و کار را خراب می کنند. مثلاً می گویند، ما قدیمی هستیم، شما جوجه اید و تازه آمده اید. ما به کلاسی می رفتیم که شاگردانش همه اینجوری بودند. به ما جوجه می‌گفتند. استاد گفته بودند که اجازه بدهید این ها هم بیایند. آن ها باورشان نمی شد که ما هم می‌فهمیم. می گفتند: نه. ما 10 سال است که داریم می آییم این هایی که تازه آمده اند نباید بیایند در ردیف ما بنشینند. با همین استدلال، دیگران را اذیت می کردند.

در قم کلاس دیگری می رفتیم. شاگردانی داشت که 20 سال بود به این کلاس می آمدند و نزدیک مجتهد شدنشان بود. 20 سال درس خوانده بودند. استاد به ما گفته بود، شما بیایید که به درد این کلاس می خورید. وقتی که رفتیم؛ دیدیم شاگردان این آقا آنقدر خود ساخته بودند که هر تازه واردی را آنقدر تحویل می گرفتند که انگار خودشان شاگرد تنبل هستند و این ها اصل کاری هستند. تازه وارد را احترام می کردند. کسی که با آمدن تازه وارد، احساس فشار و حسادت می کند، باخته و کمالش به درد نمی خورد. انسان باید حرمت بگذارد به تازه وارد. خصوصا به یک جوان باید احترام بگذارد و بفهمد و قبول کند که ممکن است این جوان، آبرویش پیش خدا از همین قدیمی ها و از خودش بیشتر باشد.

نیکی دیگران را به خاطر بسپار و نیکی خود را از یاد ببر

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:« إذا صُنِعَ إلَیكَ مَعروفٌ فَاذكُرْ، إذا صَنَعتَ مَعروفا فَانْسَهُ[7] = هر گاه به تو خوبى شـد، آن را یاد آورى كن و هر گاه تو خوبى كردى، آن را از یاد ببر.»

خیلی خوب است که آدم، خوبی های دیگران را فراموش نکند؛ یا آن را پنهان و کتمان نکند. ذکر کند که دیگران برایش چه زحماتی کشیده اند. اما خودت اگر کار خیری انجام دادی، فراموشش کن. خوبی های دیگران را فراموش نکن؛ اما خوبی های خودت را حتی به زبان نیاور و آنها را ندید بگیر. علامتش این است که اگر همان کسی که تو به او محبت و خوبی کرده ای، نمک نشناسی کرد، تو را به هم نریزد و با او قهر نکنی یا نفرینش نکنی. نباید از قدرنشناسی او دلت بشکند. دل، زمانی می شکند که تکیه اش به آن آدم باشد. آن آدم کشیده کنار، تو دلت افتاده زمین و می شکند. دلی که به خدا وابسته است، هیچ وقت نمی شکند.

پس یادمان نرود که هیچ وقت بر سر کسی منت نگذاریم. گاهی در شرایط خاص، باید کاری که برای دیگران انجام داده‌ای، برایش بگویی. اما نه برای منت گذاری؛ بلکه برای این که میزان علاقه ات را به او بفهمانی و توهمات را از او برطرف کنی. برای اینکه اگر شیطان به او حمله کرده، تو کمکش کنی که شیطان دست از سر او بردارد. یک موقع پدری می گوید، عزیزم همه وجودم تویی. این همه سال برایت زحمت کشیدم. منتی هم بر سرت ندارم. دوستت داشتم که این کارها را برایت کردم. یا ممکن است کسی بعضی کارهایی را که برای دوستش انجام داده را برای مقصود درست و خیری به او بگوید. این منت گذاری نیست؛ بلکه بیان سابقه ای است که مبتنی بر عشق و محبت است. مبتنی بر دوستی و مودت است. اصل در روابط، دوستی است. نگذارید دشمن بین ما فاصله بیندازد.

ع ل 157

[1] . اعراف/43.

[2] . فاطر/34.

[3] . غررالحکم.

[4] . اعراف/17.

[5] . غرر الحِکَم، باب المعروف، ح ۱۷

[6] . غرر الحكم : 9724 .

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed