www.montazer.ir
امروز: سه شنبه 24 مهر 1397 | ساعت : 15:29:29 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 822
14 مهر 1397
مقام «عندیت»، نتیجه ی «قدم صدق» و از همه مقام های بهشتی بالاتر است

قدم صدق ، جلسه 3؛ 88/09/05

مقام «عندیت»، نتیجه ی «قدم صدق» و از همه مقام های بهشتی بالاتر است

«مقام عندیت» که در آیه آخر سوره قمر آمده، حاصل «قدم صدق» بوده و بالاتر از همه ی مقام های بهشتی است. یعنی انسان درجایی فوق همه ی مقام های بهشتی و در کنار خداوند تبارک و تعالی قرار می گیرد. این آیه می فرماید: «إن المتقینَ فی جَنّاتِ والنهر، فی مقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر= متقین در بهشت ها و نهرهای آن هستند». در مقام های بسیار عالی و در نشیمنگاه و جایگاه صدق، نزد پادشاه مقتدر» به سر می برند.

این دومین آیه است که «صدق» و «تقوی» در کنار هم آمده است. در آخر آیه می فرماید:« اولئک هُمُ الصادِقون، اولئک هُمُ المتقون» اینجا هم می فرماید متقین در جایگاه صدق هستند. بحث تقوا را در اسماءالله و بحث وجودی کردن اسماءالله با وجود خودمان قبلا تقدیم شد.

«عند ملیکٍ مقتدر» یعنی نزد خود خدا. این تعبیر را در مورد شهدا هم داریم که می فرماید:اآ «ولا تَحسَبنَّ الذّینَ قُتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِهِم= و اینطور حساب نکنید که کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده هستند؛ بلکه زنده هستند و نزد خدا روزی می خورند». یعنی پیش خود خدا، علتش این است که شهید نهایت صدقش را ثابت کرده به خدا، یعنی خدایا! من تو را دوست دارم و قبولت دارم و هر چه گفتی پاکارت هستم و برای آرمانی و دینی که تو فرستادی، جانم را می دهم، برای حفظش؛ برای بقای نام تو؛ برای بقای کلمة الله و غلبه کلمه خداوند من این کار را می کنم.

از پیغمبر سؤال کردند، شهید چطور سؤال قبر ندارد؟ فرمود: برای اینکه او تمام سؤال ها را زیر برق شمشیر دشمن پاسخ داده، صادقانه، صدق، یعنی در عاشورا شما با یک عده صادق سر و کار دارید، بقیه که کاذب بودند، رفتند و آن هایی که صادق بودند و گفتند ما امام حسین (علیه السلام) را دوست داریم و او را می خواهیم، ماندگار شدند.

خانمی به خواستگارش گفت: اگر مرا دوست داری، باید با دوستم هم ازدواج کنی

وقتی که کار انسانها با هم به رفاقت و «صدق» در رفاقت کشید، وجود همدیگر را می خواهند؛ یعنی می خواهند با هم باشند؛ مثل دو تا رفیق؛ گاهی دو تا رفیق، بنابر انگیزه های مختلفی کنار هم قرار می گیرند، اما این جور نیست که به شدت دلتنگ همدیگر بشوند و با هم بودن برایشان اینقدر مهم باشد که بخواهند همیشه کنار هم باشند؛ ولی وقتی که این رفاقت به اوج صفا و صدق می رسد، در هر شرایطی می خواهند با هم باشند؛ یعنی همدیگر را طوری دوست دارند که به هیچ وجه حاضر نیستند از هم جدا شوند.

یک داستان حقیقی را نقل می کنم تا بدانید که صدق در رفاقت چه اثراتی دارد. همین چند سال پیش بود که آقایی رفته بود خواستگاری یک خانمی و با هم صحبت کرده بودند. این خانم گفته بود من یک رفیقی دارم که ما نمی توانیم جدا از همدیگر زندگی کنیم؛ اگر می خواهی با من ازدواج کنی، باید هر دوی ما را بگیری.

الآن خانم ها شاخ در می آورند که چطور زنی حاضر می شود که دوستش هوویش بشود. اما این اتفاق افتاده بود؛ یعنی صدق در رفاقت و روابط بین این دو خانم، به قدری بالا بود که چیزی که ظاهراً غیر ممکن و در نظر قریب به اتفاق خانم ها محال است؛ شدت رفاقت دو خانم، همه چیز را ممکن کرد.

در واقع، «صدق» عامل استقرار، استمرار و وفاداری و تحمل، بلاکشی و به معنای دقیقش، تعبیر زیبایی که قرآن به کار برده و وظیفه مسلمین نسبت به اهل بیت را مشخص کرده «مودت» است؛ پس صدق یعنی اهل مودت بودن؛ مودت فقط به معنی دوست داشتن نیست؛ بلکه یک دوست داشتنی است که انسان برای طرفش فداکاری می کند. تعبیری هم که برای زن و  شوهر در قرآن آمده همین مودت است که می فرماید:« هو الذی جَعَلَ  بَینَکُم مودَةً وَ رحمة=او خدایی است که بین شما (زن و شوهر) مودت و رحمت قرار داد». مودت یعنی زن و شوهر خودشان را فدای همدیگر می کنند و در واقع، یک شخصیت هستند.

رمز رسیدن به مقام «عندیت» و «معیت» با رسول خدا، «صدق» است

«عندیت» و «معیت» با رسول خدا در بهشت، از مقام های بسیار بالای بهشتی است که رمز رسیدن به آن، «صدق» و راستی است.

خدا در دو آیه ی«فی مَقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مُقتدر» و «بَل اَحیاءٌ عندَ ربّهِم»، می فرماید: به خاطر «صدق» شان به «عندیت» رسیدند و در روایت زیر از رسول خدا سخن از «معیت» است. یعنی اگر کسی واقعاً «عندیت» و «معیت» با رسول خدا را دوست داشت و وصال به آنها را دوست داشت، باید «صدق» داشته باشد.

پیامبر ص فرمود: مَن اَجَبَّنی و ابتُلِنَ بِمَحَبّتنا؛ َسکَنَهُ الله تعالی مَعنا= هرکس ما را دوست بدارد و به محبت ما آزمایش شود، خدا او را در بهشت ساکن می کند و با ما خواهد بود.

۱- این که می فرماید: «مَن اَجَبَّنی»؛ یعنی هرکس ما را دوست داشته باشد؛ پس برای «قدم صدق»، اول دوست داشتن با معرفت مطرح است.

۲- «وابتُلِنَ بِمَحَبّتنا= به خاطر محبت به ما در ابتلا قرار بگیرد». یعنی به خاطر محبت ما، در آزمایش سختی و بلا قرار بگیرد و آزمایش ها را هم بتواند موفق پشت سر بگذارد،

۳- « َسکَنَهُ الله تعالی مَعنا» هر کس اینطور باشد، خداوند او را ساکن بهشت می کند و «با ما» است.

ارزش «معیت» با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چیست؟

کسی چه می داند بهشتی که همراه با پیغمبر باشد یعنی چه؟ برای فهم بهتر این موضوع باید به دو مثال زیر توجه کنیم:

مثال اول)

الآن بعضی مسلمانان و متدینین هستند که یک زندگی خوبی تشکیل داده اند، شغل و تجارت خوبی دارند؛ درآمد و زندگی خوبی دارند؛ زن و بچه هایشان خوبند؛ خانواده ی همراهی دارند؛ مسافرت و تفریح می روند؛ سالی یکی دو مرتبه می روند به خارج از کشور مثل سوریه، مکه، مدینه، سایرجاهای دنیا. ضمناً متدین و مؤمن هم هستند و گهگاهی یک مشهدی می روند، سالی یکبار، یا دو سه سالی یکبار، محرم ها یک عزاداری می کنند و خرجی می کنند. یک موقعی برای اهل بیت کمک هم می کنند؛ گهگاهی سری به خدا و اهل بیت هم می زنند؛ اینها با همین چیزها احساس می کنند خوشبخت هستند؛ در حقیقت این ها در بهشت های خودشان هستند.

 مثال دوم)

اما گاهی کسی هست که زندگیش با اهل بیت می گذرد؛ این را خوب دقت کنید. وقتی که کسی بهشتش این است که با امام زمان (علیه السلام) باشد و اصلاً زندگیش امام زمان و اهل بیت است، او دیگر زندگی و خوشبختی را طور دیگری برای خود معنی می کند.

در زیارت عاشورا می خوانیم: اَن یَجعلنی مَعَکُم، باز هم «مَعیت» مطرح است؛ آن هم «فی الدنیا و الاخرة»؛ یعنی من اصلاً می خواهم با شما باشم؛ اصلاً من گروه خونم، قیمتم، لیاقتم و سطحم کمتر از شما نیست؛ یعنی اصلاً با کمتر از شما نمی پرم؛ این خیلی دغدغه ی عالی و ذیقیمتی است که یک آدم اینقدر خودش را بزرگ و عزیز بداند که حاضر نباشد با کمتر از اهل بیت ع همنشین باشد. او در حقیقت خود خواه است؛ اما خود فطری و الهی خود را دوست دارد. او در این نوع خودخواهی، آنقدر خود خواه شده که می گوید: من اصلاً با کمتر از خدا و اهل بیت نمی پرم.

در قاعده ی محبت، ذکر، از طرف مذکور شروع می شود

این خیلی دغدغه ی بزرگی است که کسی به امام حسین بگوید آقا من فقط با تو می پرم. اگر کسی در زیارت عاشورا این جوری خواست و این جوری حرف زد، نشانه ی آن است که اهل بیت ع او را دوست دارند. چرا؟ چون در قاعده محبت، همیشه ذکر از طرف مذکور شروع می شود، بعد نوبت ذاکر می رسد. یعنی شما وقتی می خواهید ذکر بگویید، در ذکر اول معشوق یاد دل تو را می کند، تا تو این لیاقت را پیدا کنی که یاد معشوق را بکنی. او غیراز معشوق های دنیایی است. در معشوق های دنیایی، عاشق همیشه اول معشوق را یاد می کند. اما در مورد خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت، اول آنها دلتنگی می کنند؛ اول آنها ابراز محبت می کنند و  بعد در دل ما می افتد و میگوییم: «حالا یک مشهد هم برویم». در حالی که ما فکر می کنیم، ما دلمان تنگ شده برای امام رضا ع و می رویم به مشهد؛ نه، این امام رضا ع است که دلش تنگ می شود برای ما و به دل ما می اندازد که ما تصمیم بگیریم و به مشهد برویم.

خوب این یعنی چه؟ یعنی لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. خوب با توجه به این قاعده، اول اهل بیت ع به ما گفتند ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم؛ پس از آن طرف راه  باز است؛ اما شیطان راه را بر انسان می بندد؛ آن هم فقط با دعوت.

شیطان مؤمن را می فریبد که تو نمی توانی با اهل بیت در دنیا و آخرت باشی

شیطان دائما این القا را به مومن می کند که تو لیاقتت این نیست که با اهل بیت ع باشی؛ تو لیاقتت این است که فقط به جهنم نروی؛ یا مثلاً لیاقتت نهایتاً بهشت است.

بنا به فرمایش معصوم ع ، شیطان سعی می کند به چیز خوب سطح پایینی ما را مشغول کند تا ما را از چیز خوب سطح بالاتری باز بدارد. شیطان حتی برای دستیابی ما به مراحل بالای بهشت، تلاش می کند تا کم همت بشویم و به سطوح پایین بهشت اکتفا کنیم. برای همین سعی در «خود کم بین» کردن انسان می کند تا انسان اهل پرواز نباشد.

 قرآن می گوید از مؤمن ممکن است گناه و حتی گناهان کبیره هم سر بزند. ولی این دلیل نمی شود که لیاقت خودش را برای معیت با اهل بیت از دست بدهد. ولی شیطان یکسره روی ذهن او کار می کند تا او را از این مقام باز بدارد. اگرما به این نکته توجه داشته باشیم که «لیلی از مجنون بسی مجنون تر است»، آن گاه شیطان نمی تواند ما را با گناهانمان ناامید بکند. دعوت به «معیت با پیامبر و آلش» اول از طرف خود اهل بیت شروع شده است. پس راه برای ما باز است. دعوت سر جای خودش هست و ما کارت دعوت از طرف معصوم را داریم؛ اما فرمایند اگر تو می خواهی بیایی، احتیاج به «صدق» داری. یعنی تو هم باید بخواهی که با ما باشی؛ چون ما زوری کسی را پیش خودمان نمی بریم. تو باید بخواهی که واقعاً با ما باشی. اگر بخواهی با ما باشی، خوب بیا در چادر ما؛ آیا تحمل داری در این چادر زندگی کنی؟ خیلی از ما می گویم نه آقا! قربان شکلت برم ای امام حسین! ما خیلی هم شما را دوست داریم و مخلصت هم هستیم؛ اما همان دوری و دوستی بهتراست. ما همان سالی یکبار می آییم سری به شما می زنیم. ده سال یکبار یک کربلا می آییم؛ گه گاهی یک خدمتی هم می کنیم؛ اما با شما نمی پریم. ما مثلاً در دنیا با مدیرکل ها، ثروتمندان و سرمایه دارها و با تجار و دکتر و مهندس ها می گردیم؛ با رفیق های خودمان می گردیم؛ هر کس با هم شکل خودش، ولی خوب ضمناً شما را هم دوست داریم. گه گاهی هم مثلاً یکسری به شما می زنیم.

غالب مردم اگرحتی امام حسین دعوتشان کند به اینکه تو همین جوری بیا در خانه ما؛ باز هم نمی آیند. کما اینکه ما را الان دعوت می کنند، اما ما نمی رویم در چادر اهل بیت. الان هم امام زمان (علیه السلام) دارد ما را دعوت می کند که ما برویم به چادرش؛ ولی ما برو نیستیم. الان هم امام زمان می گوید من آغوشم برای شما بازاست که شما هر وقت بخواهید بیایید و با من زندگی کنید. اما باز هم ما می گوییم نه.

این وضع مثل پدری است که بچه هایش را دعوت می کند و بچه ها می گویند پدرجان تو اکنون فقط عاطفه باش و  مثل گذشته پشتیبان ما باش. پول می خواهی بدهی بده و گه گاهی ازما پشتیبانی کن. ولی من ترجیح می دهم با کسی ازدواج کنم و بروم مثلاً آن طرف شهر و برای خودم یک زندگی تشکیل بدهم. حالا دوسه هفته یا سالی یکبار، همدیگر را می بینیم؛ خوب همین جور تلفنی با هم ارتباط  داریم.

اما «قدم صدق» به معنی معیت و همراهی است. یعنی به اهل بیت ع بگویم اصلاً بهشت من شمایید و من می خواهم اصلاً با شما زندگی کنم. می ارزد که دنیا را تحمل کنم؛ چون دنیا همه زیبائی اش به امام زمان است. به این است که من وقف حضرت هستم. دوست دارم به ایشان بگویم : من می خواهم فقط برای تو کار کنم و زحمت بکشم. من اصلاً به عشق تو ازخواب بلند می شوم. شب ها به عشق تو می خوابم و تمام فعالیت هایم با تو همراه هست. دوست دارم بگویم: « فمعکم معکم لا مع غیرکم»؛ این جملات را در جامعه کبیره می خوانیم.

نشانه ی «قدم صدق»، آمادگی برای ابتلاء ها است

پیغمبر می فرماید: «اسکنه الله تعالی معنا» و بلافاصله این آیه را می خواند: « فی مقعد الصدق عند ملیک مقتدر». یعنی وقتی که صحبت از بهشت شد و حضرت محبت خودشان را مطرح کردند، سخن از ابتلائات می گویند. «وابتلی بمحبتانا» یعنی کسی با ما خواهد بود که امتحان بشود به محبت ما و از امتحانات، سربلند بیرون بیاید. قاعده این است که تا می گوئی عاشقم، امتحان ها شروع می شود.

شخصی آمد خدمت امام علی (علیه السلام) و عرض کرد «إنی احبّک= دوست دارم شما را ». فرمود پس برای بلا آماده شو. تکذیب نکرد حضرت و نگفت دروغ می گوئی؛ اما گفت برای بلا آماده شو. برای سختی ها و برای سرمایه گذاری کردن، برای وقت گذاشتن آماده شو. زیرا عاشقی «فی مقعد صدق» و پاکار بودن می خواهد. دغدغه های خیلی بزرگ آسمانی را می خواهد. ما به امام حسین می گویم آقا ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم. حضرت می گوید این را که خودم بهت گفتم و ما هم می خواهیم که با شما باشیم در دنیا و آخرت. خوب لازمه اش این است که بیاییم باشیم دیگر. ببین به همین سادگی و هیچ شرط و شروطی هم ندارد. خوب دقت کنید به همین سادگی می خواهم بگویم ماها چقدر از همین سادگی دوریم. برای اینکه از بس کلاهبرداریم، حقه بازیم، دروغ می گوییم و غل و غش داریم. به همین سادگی می گوییم ما می خواهیم با شما باشیم. می گوید بفرمایید این کلید خانه، بفرمایید. ولی با اهل بیت بودن می دانی یعنی چی؟ با اهل بیت بودن، یعنی کارهای ما را بکنید و مثل ما باشید.

«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» یعنی در زندگی مثل اهل بیت ع باشیم. مردنش هم این جوری است. یعنی مثل اهل بیت مردن عادی نیست؛ سختی و زحمت و کشته شدن و بلا دیدن دارد. پس ما باید مشکل را کجا حل بکنیم؟ مشکل را باید در دل خودمان حل بکنیم. آیا ما می خواهیم با اهل بیت باشیم یا نمی خواهیم این تصمیم را بگیرم؟ ما گفتیم می خواهیم با شما و در مقام محمود  یعنی در مقام خودتان باشیم. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= از خدا می خواهم که مرا به مقام محمودی که شما دارید، برساند ». یعنی آن مقامی که شما پیش خدا دارید، ما هم همان را می خواهیم. این خیلی حرف و ادعای بلندی است. امام حسین میگوید بابا من که بخیل  نیستم که تو در مقام من باشی. امام حسین می گوید از خدا می خواهم و دوست دارم که تو در مقام ما باشی. پیغمبر چقدرقشنگ و سخاوتمندانه می گوید: «اسکنه الله تعالی معنا». با چه ذوقی هم پیغمبر این را می گوید و چقدرهم خوشحال می شود که ما در بهشت با ایشان باشیم. مادر ما، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خیلی خوشحال هست که ما بچه هایش دور و برش باشیم. کدام مادر است که دوست نداشته باشد در بالاترین لذت ها بچه هایش کنارش ناشند. ولی حالا ما هم می خواهیم باشیم.

یک مرحله از این امتحان، این است که این سؤال را جواب بدهیم که «آیا من می خواهم با پیامبر و آل باشم یا نه؟» خواهش می کنم این جمله را بنویسید و بگذارید در جایی تا همیشه جلوی چشمتان باشد و روی آن فکر کنید. اگر هم خجالت می کشید کسی از شما سؤال بکند بعد هم بفهمد ما صادق نیستیم، فقط بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة». این می شود شعار زندگی من. دیگر ازدواج هم می کنم، براساس «أن یجعلنی» باشد؛  شغلم براساس «أن یجعلنی» باشد؛ نفس کشیدنم براساس «أن یجعلنی» باشد؛ تجارتم، خرج کردنم، روابطم همه براساس «أن یجعلنی معکم» باشد. یعنی من زمانی تن را به این ازدواج می دهم که از پیامبر و آل جدا نشوم. شغل، تحصیلات، دانشگاه، طلبگی، سفر و رفاقت و روابط و همه چیزم یک جوری باشد که من از شما جدا نشوم.

ولی بعضی ها هستند به محض اینکه انتخاب های جدید سر راهشان قرار می گیرد، اینقدر بی سلیقه هستند و در این انتخاب ها اینقدر بی پروا و بی دقت هستند که اهل بیت را فراموش می کنند. یعنی خیلی خوب آمده تا ۱۸ سالگی، ۱۹و ۲۰ سالگی و تا قبل از ازدواج و تا قبل از دانشگاه؛ تا قبل از انتخاب شغل هم خوب آمده؛ اما بعد، یک طوفان هایی در زندگیش ایجاد می شود؛ یک هوس های جدید و حقارت ها و تحقیر هایی که در اجتماع می شود؛ باعث می شود یک دفعه راهش را از پیغمبر و اهل بیت ع جدا بکند. نمی داند که خدا در قرآن فرموده هیچ پیامبری نبوده که مسخره و تحقیر نشود. این یعنی هیچ مومنی هم نیست که به خاطر ایمانش تحقیر و مسخره نشود.

این که کسی در تابلوی زیبایی بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» و «أن یبلغمی المقام المحمود لکم فی الدنیا و الآخرة» و «ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» و جایی در منزل درجای مناسبی نصب کند تا مرتب به آن نگاه و فکر کند، نشانه ی این است که این را برای خودش اصل قرار داده است. زیرا صدق و راستی، صفا می خواهد، صمیمیت، پاکار بودن، استقامت و رفیق بازی و به تعبیرمن قمار بازی می خواهد.

انسان باید قمار کند و زندگیش را به پای اهل بیت بگذارد. مؤدبانه تر از قمار را خدا می گوید و آن آیه ای است که می فرماید  باید تاجر باشی: «إن الله اشتری=خدا می خرد». یعنی تو باید هم فروشنده باشی و هم خریدار. یعنی باید تجارت کنی و این کار شجاعت هم می خواهد. در حدیث داریم که فقط کسانی در تجارت پیروز هستند که شجاعت دارند و ریسک را می پذیرند؛ آدم های ترسو که ۴ دفعه ورشکست بشوند، دیگر فرار می کنند، به درد تجارت نمی خورند. کار آزاد و تجارتی که پیغمبر می فرماید «برکت ده قسم است و نه قسمش در تجارت است»، شجاعت هم می خواهد. حالا شما می خواهی با اهل بیت همراه شوی، باید بتوانی تجارت کنی. «تجارت» تعبیر زیبایی است که هم معصومین در دعا به کار برده اند و هم در قرآن هست. یعنی باید بتوانی پای کار بایستی و هزینه بکنی و از هیچ چیزی نترسی.

امام صادق ع درمورد همین کلمه «فی مقعد الصدق » ببینید چقدر زیبا سخن می گوید. حضرت «مقعد صدق» را  جایگاه صدق و صداقت معنا می کند. در مورد همین آیه می فرماید: «مدح المکان بالصدق= خدا مکان را به صدق» مدح و تعریف کرده. مکان را به صفت صدق معنی کرده و نتیجه ای که می گیرد این است که «فلا یقعد فیه إلا اهل الصدق» بعنی نمی نشیند در جایگاه صدق، مگر اهل صدق.

این یعنی هر کسی نمی تواند برود آنجا. گفته جایگاه صدق. یعنی آنجا کسانی را راه می دهند که اهل صدق باشند. یعنی نسبت به عشقشان به اهل بیت و خداوند تبارک و تعالی صادق باشند. حتی نسبت به خواستشان در باره بهشت هم صادق باشند. درباره دوری از جهنم هم همینطور.

علی ع در این خصوص فرمود: «إنی لم اری کالجنة نوم طالب ها و لا کالنار نام هاربها = من مثل بهشت ندیدم که کسی بگوید می خواهمش و بعد بخوابد؛ و نه مانند کسی که از جهنم گریزان است و می خوابد». یعنی اینقدر تنبل باشد که با تنبلی وخوابیدن و شب را تلف کردن و سحر را تلف کردن، بهشت را هم بخواهد. من ندیدم چیزی مثل بهشت به این بزرگی و مهمی که طالبانش اینقدر بی حال و کسل باشند. ندیدم مثل جهنم به این وحشتناکی که فرار کنند ازآن، اما اینقدر بی حوصله و خواب آلوده باشند. ما اگر می گوییم جهنم نمی خواهیم برویم، باید صادق باشیم. پس این ماهواره چیست که در خانه داری؟ اگرجهنم نمی خواهی بروی، این چیه گذاشتی در خانه ات؟ اگرجهنم نمی خواهی بروی، آن سایت های غیراخلاقی چیست؟ آن موسیقی های مبتذل چیست؟ اگر نمی خواهی بروی، این سفره هایی که در آن هزار جور آلودگی می ریزد داخل روحت چیست؟ کسی می گوید از جهنم می ترسم و نمی خواهم به جهنم بروم؛ اما تو داری در جهنم زندگی می کنی عزیزم؛ در وسط جهنم داری زندگی می کنی، بعد می گویی از جهنم بدم می آید. این رفیقانت؛ این عروسی های آن چنانی؛ آن جشن تولد آن چنانی؛ آن مسافرت های آن چنانی؛ این هم وضع لباس پوشیدنت که به جهنمی ها شبیه است. وضع حجابت چه جوری است؟ می گی من نمی خواهم بروم جهنم، اما داری کارجهنمی می کنی. ارتباطات جهنمی مان را حفظ می کنیم، بعد می گوییم نمی خواهیم برویم جهنم. بهشت را می خواهی؟ بهشت خواستن هم عمل می خواهد.  بالاتر از بهشت و همسایگی با اهل بیت را می خواهی؟ آن هم عمل مخصوص خودش را می خواهد که آن هم «صدق» است.

صدق یعنی هماهنگی آرزو، با عمل؛ هماهنگی فکر با عمل؛ تازه عمل هم نه فقط عمل ساده، نوع عمل خیلی مهم است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «من یسئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه= هرکس موفقیت را می خواهد، اما سخت کوش نیست، خودش  را مسخره کرده». این آدم خودش را مسخره کرده که فقط می گوید: من می خواهم در مقام امام حسین باشم. ولی تلاش نمی کند برایش؛ چه برسد به سخت کوشی.

رسیدن به مقام امام حسین یعنی همان بلاهایی که برسر امام حسین و اصحابش آمد، اگر بر سر تو هم آمد، باید اهل این باشی که تحمل کنی. این کاره باید باشی؛ یک کسی می گوید من می خواهم بروم باشگاه؛ می خواهم بروم یک رزمی کار حرفه ای بشوم؛ خوب همین آرزو که کافی نیست. از روز اول که می برندت آنجا تمرینات سخت شروع می شود. فشار با استخوان ها و عضله ها و تمام قسمت های بدن؛ چند ساعت زجر باید بکشی تا یک ورزشکار رزمی بشوی، خیلی باید زحمت کشید. اگرتو اهل زحمت نیستی، ورزشکار رزمی هم نمی شوی. همه کسانی که در دنیا مقام اول شدند، خیلی تنهایی ها را تحمل کردند. شما یک رشته را بگیر که در آن رشته قهرمانی و اول شدن باشد؛ افتخار باشد، اما تنهایی و سختی را نداشته باشد. هرگز چنین نیست. انسان باید تنهایی و سختی بکشد در هر رشته ای که می خواهد یک قهرمان بشود. کسی که می خواهد نقاش بشود، باید ساعت ها تنها باشد و نقاشی بکشد و با تمرکز تمرین کند. یک خانمی که می خواهد مروارید دوز خوبی باشد؛ سرمه دوز خوبی باشد؛ قالیباف باشد؛ باید زیاد تنهایی بکشد. یک قالیباف باید بنشیند رو به روی دار و تنهایی گره بزند. صدهزار دفعه گره بزند؛ صدهزار بار، تیغ بکشد. این تمرکز می خواهد.

در مهارتهای عبادی هم همین را می خواهد؛ یک کسی می خواهد نماز خوان خوبی شود؛ یعنی می خواهد با نماز پرواز کند؛ این باید مدتها با نماز خلوت کند. خلوت یعنی خودش باشد و نماز. کسی می خواهد با سجده برود به مکاشفه؛ یا با رکوع برود به مکاشفه؛ یا در قنوت به مکاشفه برود؛ یا درقرائت قرآن به مکاشفه برود؛ این باید مدت ها با قنوت خلوت کند؛ مدت ها با رکوع خلوت بکند؛ مدت ها با سجده خلوت کند. آن قدر باید این سجده را تمرین بکند؛ آنقدر باید قنوت را تمرین کند؛ آنقدر باید ذکر را تمرین بکند تا مهارت ارتباط از سجده و از قنوت خارج از نماز و وقت های دیگر برایش بدست بیاید. اینکه کسی فقط ادعاهای بزرگی کند، شوخی نیست. اصلاً این جوری نیست که بدون زحمت کسی به چیزی برسد. قرآن هم می فرماید: «لیس للإنسان إلا ما سعی= چیزی برای انسان نیست، مگر با سعی». یعنی کار و زحمت و فداکاری و خلوت و ریاضت می خواهد. آدم باید از خیلی چیزها بگذرد تا به یک کمالی برسد. کسی که قهرمان ورزشی می شود، خیلی چیزها را فداکرده تا این شده؛ یک کسی که شده آشپز شماره یک، خیلی چیزها را فدا کرده که به این مرحله رسیده.

حالا از بین همه کمالات تو آمده ای و دست گذاشته ای روی بزرگرترین کمالی که یک آدم می تواند به آن برسد؛ نه دکتری، نه مهندسی، نه تجارت، نه هنرمندی، نه ورزشکاری، تو می گی من می خواهم در انسانیت سرآمد و شماره یک باشم؛ یعنی آن دو تا دستور قرآنی را می خواهم اجرا کنم که می فرماید: «سارعوا» و «سابقوا»؛ سرعت بگیرید، سبقت بگیرید. این کارها خلوت می خواهد؛ اطلاعات و تمرکز و خلوت و تمرین و تکرار، تا آن اتفاقی که باید بیفتد، بیفتد.

مثلا در مورد سجده، الان خدا وکیلی هرکدام از ما از خودش بپرسد که مجموع سجده هایم در طول عمر ۴۰یا ۵۰ ساله ام چقدر بوده؟  من مثلاً یک ربع تمرکز تو سجده داشته ام یا نه؟ ۱۵ دقیقه سجده با تمرکز؛ یک ساعت قنوت با تمرکز داشته ام؟ قنوت یعنی من یک ساعت بنشینم و در حال قنوت، با خدا چشم تو چشم صحبت کنم. آیا اینقدر با تمرکز که حواسم هیچ جای دیگری نباشد، با خدا حرف زده ام؟ ما سابقه نماز خیلی داریم؛ می گوییم بله ما ۴۰ سال است که داریم نماز می خوانیم؛ ولی چند دقیقه حق یقتا با خدا حرف زدیم؟ ما زیارت عاشورا هزار با خوانده ایم؛ اما این سؤال مطرح است که در زیارت عاشورا چند بار با امام حسین متوجه شده ای که داری حرف می زنی؟ متوجه شده ای که آرزوهایت را داری مطرح می کنی. قدم صدق یک مرحله ریاضی است؛ یک مرحله سیر و سلوکی است. یعنی قاعده و فرمول و راه و مسیر دارد. آدم باید همان مسیر را طی بکند. مثل همه مسیرهای کمالات دیگر، باید انسان واقعا آن را بخواهد. فقط آرزو کردنش فایده ای ندارد؛ یعنی باید تصمیم بگیرد و بگوید من می خواهم وارد این رفاقت و دوستی بشوم؛ می خواهم این تجارت را کار کنم؛ وسپس تصمیم بگیرد و کمرش را ببندد وارد بشود مثل همه رشته های دیگر.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed