www.montazer.ir
امروز: يكشنبه 1 مهر 1397 | ساعت : 08:37:44 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8992
26 فروردين 1397
مرگ مثل حمامی است که چرک ها را می شوید

منازل الاخره جلسه 22، 89/06/10

مرگ مثل حمامی است که چرک ها را می شوید

امام عسگری(ع) می فرماید:« دَخَلَ عليُّ بن محمّدٍ عليهما السلام على مَريضٍ من أصحابهِ و هو يَبكي و يَجزَعُ من المَوتِ ، فقالَ لَهُ : يا عبدَ اللّه ِ، تَخافُ من المَوتِ لأنّكَ لا تَعرِفُهُ ، أ رأيتُكَ إذا اتَّسَختَ و تَقَذّرتَ و تَأذَّيتَ مِن كَثرَةِ القَذَرِ و الوَسَخِ علَيكَ و أصابَكَ قُروحٌ و جَرَبٌ و عَلِمتَ أنّ الغَسلَ في حَمّامٍ يُزيلُ ذلكَ كلَّهُ أ ما تُريدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذلكَ عنكَ؟ أ وَ ما تَكرَهُ أن لا تَدخُلَهُ فيَبقى ذلكَ علَيكَ ؟ قالَ: بلى يَا بنَ رسولِ اللّه ِ . قالَ : فذاكَ المَوتُ هو ذلكَ الحَمّامُ، و هو آخِرُ ما بقِيَ علَيكَ مِن تَمحيصِ ذُنوبِكَ و تَنقِيَتِكَ مِن سَيّئاتِكَ ، فإذا أنتَ وَرَدتَ علَيهِ و جاوَزتَهُ فقد نَجَوتَ مِن كُلِّ غَمٍّ و هَمٍّ و أذىً، و وصَلتَ إلى كُلِّ سُرورٍ و فَرَح ٍ، فسَكنَ الرّجُلُ و استَسلَمَ و نَشِطَ و غَمَّضَ عينَ نَفسهِ و مضى لِسَبيلهِ[1] = على بن محمّد (امام هادى) عليهما السلام نزد يكى از اصحاب خود كه بيمار بود رفت. او مى گريست و از مردن بيتابى مى كرد. حضرت به او فرمود : اى بنده خدا! تو از مرگ مى ترسى چون آن را نمى شناسى. اگر بدن تو چندان كثيف و چركين شود كه از شدّت چرك و كثافت ، آزرده شوى و بدنت پر از زخم شود و گال بگيرى و بدانى كه اگر در حمّامى خودت را بشويى همه آنها از بين مى رود، آيا دوست ندارى به آن حمّام بروى و چرك و كثافت ها را از خودت بشويى ؟ يا دوست دارى حمّام نروى و به همان حال باقى بمانى؟ عرض كرد: چرا، يا بن رسول اللّه [دوست دارم حمّام بروم]. فرمود : اين مرگ همان حمّام است و آخرين گناهان و بدى هاى وجود تو را پاك و تميز مى كند. پس، هرگاه وارد آن [حمّام روح] شدى و از آن گذشتى از هر گونه غم و اندوه و رنجى رهايى مى يابى و به همه گونه خوشى و شادمانى مى رسى. در اين هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد».

این حدیث بدین معنا است که امام هادی(علیه‌السلام) بالای سر شخص می آید، نه اینکه فقط بالای سر این شخص بیاید، بلکه بالای سر همه ما می آیند. مؤمن برای خداوند خیلی عزیز است به طوری که موقع مردن نمی گذارد مؤمن به اضطراب بیفتد. از همان لحظه که می خواهد وارد بشود مقدمات را به او می گویند. به او خوش آمدگویی می کنند و با یک حالت نشاط شادی و سلام و صلوات او را به برزخ می برند. هر چقدر انسان حرمت خودش را بیشتر نگه بدارد هر چقدر به ایمان بیشتر پایبند باشد احترامش نزد خداوند تبارک و تعالی بیشتر خواهد بود.

قرآن در سوره نحل آیه 32 در مورد مؤمنین می فرماید:«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ = همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى‏ ستانند [و به آنان] مى‏ گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادید به بهشت درآیید».

ملائکه تحویل می گیرند، یعنی از دنیا می گیرند. ملائکه مثل پرستارانی می مانند که بچه را از شکم مادر متولد می کنند و تحویل می گیرند. ملائکه به آنها سلام می گویند. سلام ملائکه یعنی سلامتی. سلامتی بر شما باد، بفرمایید داخل بهشت بشوید به خاطر عملهایی که کردید به خاطر زحماتی که در دنیا کشیدید. عجب مژده ­ای است نباید این را دست کم بگیرید. آدم خیلی باید فکر بکند و مرور بکند در ذهنش چه موقع می شود این کلمه را آدم با گوش خودش بشنود. اینجا دو قید دارد اگر کسی بخواهد کلمه(سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ) را بشنود دو قید دارد 1ـ «طیبین» پاک باشد 2ـ اهل عمل باشد.

«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» یعنی وارد بهشتی بشوید که خود خدا می گوید، یعنی هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ کس خطور نکرده است. یعنی هیچ کس نمی تواند تصور بکند بهشت چطور جایی هست از بزرگی و زیبایی و جلالت و عظمت و پیشرفت. خود خدا هم می گوید:«فَلا تَعْلَمُ= کسی نمی داند». اگر یک جنین بتواند تصور بکند که دنیا چقدر بزرگ است چه نعمتهایی در آن هست ما هم می توانیم تصور بکنیم که بهشت چطور جایی هست.

وفات از دنیا، مثل تولد جنین از رحم مادر است

پیغمبر می فرماید:«ما شَبَّهتُ خُروجَ المؤمنِ مِن الدُّنیا إلاّ مِثلَ خُروجِ الصَّبیِّ من بَطنِ اُمِّهِ، مِن ذلكَ الغَمِّ و الظُّلمَةِ إلى رَوحِ الدُّنیا[2]= بیرون رفتن مؤمن از دنیا را مانند نكنم مگر به بیرون آمدن كودك از رنج و تاریكى شكم مادرش به خوشى (روشنایى) دنیا».

جنین از ظلمت تاریکی رحم مادر و تنگنای رحم مادر خارج می شود و در دنیایی که بینهایت بزرگتر از رحم مادرش هست، پر از نور و روشنایی و بهجت و سرور قرار می گیرد. عزیز پدر و مادر و فامیل می شود، مراقبش هستند، به قول پیغمبر به سالها سلطنت می افتد. مادر کنیزش می شود و پدر غلامش می شود همه هوایش را دارند هر نیازمندی دارد برایش آماده می کنند. غذایش را به موقع به او می دهند حمامش می برند.

پذیرایی ملائکه از مؤمن در لحظه مرگ

در حدیث معراج داریم:«و إذا كانَ العَبدُ فی حالَةِ المَوتِ یَقومُ على رأسِهِ ملائكةٌ، بِیَدِ كُلِّ ملَكٍ كأسٌ مِن ماءِ الكوثَرِ و كأسٌ مِن الخَمرِ یَسقُونَ رُوحَهُ حتّى تَذهَبَ سَكرَتُهُ و مَرارتُهُ، و یُبَشِّرونَهُ بالبِشارَةِ العُظمى و یقولونَ لَهُ: طِبْتَ و طابَ مَثواكَ، إنّكَ تَقدِمُ علَى العزیزِ الحَكیمِ الحَبیبِ القَریبِ[3]= در حدیث معراج آمده است : هرگاه بنده در حال مرگ قرار گیرد، فرشتگانى بالاى سر او مى ایستند و دست هر فرشته اى جامى از آب كوثر و جامى از شراب بهشتى است و به روح او مى نوشانند تا سختى و تلخى مرگ از او برود و نوید بزرگ را به او مى دهند و مى گویند : خوش باش و جایگاهت نكو باد. تو نزد [پروردگار] عزیزِ حكیمِ حبیبِ قریب، مى روى»

وقتی آن شراب بهشتی را به او می خورانند، خاصیت آن شراب و آب کوثر «پاکی» است. از درد و غصه مردن آرام می شود و بشارت عظیم به پاکی او می دهند. تصور کنید انسان در آن حالت اضطرابی دارد، که من الان با چه وضعیتی وارد چه عالمی می شوم. یک دفعه می بیند، چند تا ملک عزیز چند تا فرشته دوست داشتنی که بالای سرش هستند. سعی کنیم همیشه برای ملائکه ها صلوات بفرستیم این جزء ادب است. صبح به صبح که از خواب بند می شویم اینها با هستند. ما حضور اینها را خیرمقدم بگوییم. فرستاده­ های خدا هستند. خوب است انسان ادب بکند همیشه صبح اذان را که گفتند به فرشته ­هایش سلام بکند. به هر دوی آنها صلواتی هدیه بکند که محافظان و دوستان انسان هستند. مغرب هم که می شود انسان دقت بکند به سری جدید آنها که می آیند، سلام بکند خیرمقدم به آنها بگوید به آنها صلواتی هدیه بکند. به تمام فرشته ­هایی که از اول عمر از شکم مادر با شما بودند برای شما زحمت کشیدند در بچگی چقدر مراقب شما بودند که شما نمیرید اینطرف و آنطرف نخورید هر جا خواستید زمین بخورید اذیت بشوید خیلی مراقبت و محافظت کردند.

قرآن می گوید برای شما از پشت و جلو فرشته ­ها بودند. خداوند هزاران فرشته را برای ما بسیج کرده، اینها همه به ما خدمت کردند. انسان تمرکز بگیرد، دقائقی ساعتی بنشیند برای این ملائکۀ الله صلوات بفرستد که خیلی مهم است بعد قرآن بخواند هدیه بکند و برای اینها تحیت بفرستد.

انسان باید برای فرشته ­های خودش هم مبارک باشد. فرشته ­ها از او خشنود باشند. نه این که آدم بی­خیر و برکتی باشد و مرتب گناهانش فرشته را اذیت کند. قرآن از ملائکه و مقام آنها تجلیل کرده، این همه موجودات پاک و معصوم را خدا مأمور ما کرده بد است که ما برای آنها مبارک نباشیم. همیشه این را عادت بکنیم هر روز حداقل چند تا صلوات برای لااقل این چهار تا فرشته ­ای که با ما هستند و بعد برای همه ملائکۀ الله بفرستیم. یکی از صلوات های بسیار شیرین و لذت­بخش که انس و قدرت زیادی در انسان ایجاد می کند صلوات روزهای ماه مبارک رمضان است. یکی از دعاهای روزهای ماه مبارک رمضان صلوات است.

حال شما تصور بکنید در حالت سخت مرگ این فرشته ­های عزیز بالای سر انسان می آیند. چقدر خوشحال­ کننده است. در لحظه ای که انسان دلشوره و اضطراب دارد اینها می آیند و  تمام اضطراب را از انسان می گیرند و به انسان عظیم ترین بشارت یعنی این که تو الان پاک شدی و وارد می شوی بر خدای عزیز. عجب لحظه ­ای است که انسان قبل از اینکه بخواهد به بهشت برود. اولین ملاقات را با خود خداوند تبارک و تعالی دارد. خدا بکند انسان آماده باشد برای این صحنه و چقدر می ارزد انسان در دنیا بارها و بارها این صحنه را تمرین بکند.

اسماء حسنای الهی که به انسان نشاط و قدرت عبادت می دهند

این دو اسم خداوند خیلی از آدم دل می برد، «اَلحَبیبِ القَریب= آن خدای دوست داشتنی نزدیک». این اسم حبیب و اسم قریب از آن اسمهایی هست که انسان در خسته ­ترین حالت هایش به آن نشاط می دهد.

گاهی انسان خیلی خسته و کسل است و حال نماز و قرآن و عبادت ندارد، حتماً حواستان باشد، در گوشه ای بنشین، ذکر هم نگو، فقط خدا را اینگونه صدا کن:« یا حبیب، یا حبیب، یا حبیب» این اسم اصلاً سنگین نیست. ممکن است اسم های دیگر خداوند را صدا بکند یا قرآن بخواند یا بگوید یا الله، سنگین باشد، اما برای این اسم اصلاً روح سنگین نیست. یعنی خیلی خیلی سنگین و خسته باشی، وقتی می دانی قرار است با خدا با این اسم حرف بزنی، نشاط همه وجود آدم را می گیرد. اسم «یا رفیق» هم همینطور است. جوشن که شما یک دور می خوانید مثل یک لحظه ­ای هست که انسان چشمش به معشوق میافتد.

اما وقتی که این تسبیح را می گیری خدا را در بغلت می گیری و در آغوش خدا می روی با این تسبیح و شروع می کنی یک دل سیر صدایش می کنی. با این اسم شریف «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» بعد تسبیح که به آخر می رسد، می بینی نه دلت همچین سیر نشده دوست داری یک دور دیگر هم بروی. دوست داری یک بار دیگر هم خدا را اینطوری صدا بکنی. بعد می گویی «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» وسطش یک دفعه یادت می افتد که من کیستم؟ خدا چه وقتی در اختیار من گذاشته. خدا چقدر من را فارغ کرده یک گوشه ­ای او دارد با من خلوت می کند. تمام کسانی که ذکر می گویند و با ذکر مأنوس می شوند بعد از یک مدت می فهمند که همه­اش خیال بوده که می گفتند:«یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» بلکه حقیقت این است که این خدا بوده که می گفته «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» او داشته ذکر می گفته. ما توهماً فکر می کنیم که ذاکر ما ذاکر هستیم. یک ذره جلو می رویم می بینیم که او ذکر می گفت. ذاکر او هست. خدا ذاکر است.

آن لحظه انسان وقتی شراب و آب کوثر را نوشیده، آن لحظه آدم به قدری آمادگی برای معرفت دارد پاک پاک شده از همه حجاب ها که وقتی این چهار تا اسم را جلویش می گذارند، چه اتفاقی برای آدم می افتد. ببین به این میت مؤمن در آن لحظه چه می گذرد. اگر قرار است آدم استقبال را هم یاد بگیرد از خدا یاد بگیرد.

تعابیر زیبایی از مرگ در کلام معصومین علیهم السلام

نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:« المَوتُ رَیحانَةُ المؤمنِ[4]= مرگ دسته گل خوشبوى مؤمن است». در فرمایش دیگری فرمودند:« تُحفَۀُ المُؤمِنِ مِنَ المَوت[5]=  مرگ، ارمغانِ مؤمن است ».

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«اَفضَلُ التُحفَۀِ المُؤمِن اَلمَوت= بالاترین ارمغان مؤمن لحظه مرگش است».  

در توضیح این تعابیر زیبا از مرگ، اول باید توضیحی راجع به این دو اسم زیبای خداوند بدهیم، «یا نِعمَ الطَبیب یا نِعمَ الرَفیق= ای بهترین طبیب ای بهترین رفیق» خدا خیلی رفیق ­باز است. ما یک جزء احکام اسلامی غیر از نذر چیزی داریم به نام عهد. عهد یعنی خدا می گوید اگر کاری داری به من بگو می خواهی قراری بگذاری، با هم بگذاریم، ما پایش می ایستیم. رفیق ها اینطوری هستند با هم قول و قرارهایی می گذارند. خدا اینقدر نزدیک است با بنده ­اش که می گوید بنده ­ام هر وقت خواست با من عهدی ببندد من هستم. با خدا عهد ببندیم، خدایا تو رفیقی تو دوستی، من می خواهم خیالم راحت باشد از آن طرف اگر خیالم راحت باشد در دنیا هم به من خوش می گذرد. در دنیا هم دیگر هیچ چیز به من غصه نمی دهد، چون من می دانم تو هوای من را داری. قرار نیست من عاقبت به شر بشوم. قرار نیست من جهنم بروم. قرار نیست من بد بمیرم. قرار نیست نکیر و منکر را ببینم. من انشاء الله می خواهم بشیر و مبشر را ببینم. اصلاً نکیر و منکر را به من نشان نده. خدا هم حتماً پایش می ایستد:«إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ =  خدا خلف وعده نمی کند». ولی به شرط اینکه تو هم پایش بایستی. وقتی این قول و قرار را با خدا گذاشتی، آن وقت طبق حدیث فوق، بهترین تحفه ­اش لحظه موت است. در روایت داریم: «اَلمَوتُ عُرسُ المُؤمِن= موت عروسی مؤمن است». اگر انسان با خدا یک همچین عهدی ببندد پایش هم بایستد هر چه سنش بالاتر می رود، شوقش بیشتر می شود. هر چه موهای سفید در سرش در صورتش می بیند اشتیاقش بیشتر می شود. می گوید: من دارم به لحظه عروسیم نزدیک می شوم به لحظه ­ای که خدا به من قول داده خدا قول داده آن لحظه خراب نباشد.

«اَفضَلُ تُحفَۀُ المُؤمِن اَلمَوت» یعنی بالاترین تحفه برای مؤمن لحظه موت، لحظه عروسی اش است.

 

مرگ در کلام معصومین علیهم السلام


[1] - معانی الأخبار : 290/9 .

[2] - كنز العمّال : 42212 .

[3] - بحار الأنوار : 77/27/6 اُنظر تمام الحدیث .

[4] - كنزالعمّال : 42136 .

[5] - كنزالعمّال : 42110 .

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed