www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 | ساعت : 14:30:40 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8945
9 فروردين 1397

منازل الاخره، جلسه 16، 89/6/6

مرگ دروازه ی ورود به جهان آخرت است

یک بحث مهم و کلیدی درباره موت این است که موت یا وفات ما، ورود ماست به عالم جدید.

موت مثل تولد می ماند که تولد در دنیاست. یعنی انسان تا متولد نشود، به دنیا راه پیدا نمی کند. همانطور که اگر از رحم دنیا به برزخ متولد نشود، وارد آخرت نخواهد شد. لذا تعبیری که علی(علیه السلام) دارد:«اَلمَوتُ بابُ الآخِرَۀ= موت دَرِ آخرت است». یعنی باب ابدیت به روی انسان با موت باز می شود.

صحنه بسیار شورانگیز، حساس و سرنوشت­‌سازی است. اینکه در آن لحظه حساس این دَر چگونه روی من باز می‌شود؟ من به چه شکلی آنجا می روم؟ همانگونه که روایتی را از امام صادق (علیه السلام) توضیح دادیم:«ما از سکرات موت یک نفر نمی توانیم کاملاً بفهمیم که قرار است، این دَر چگونه به روی او باز خواهد شد؟».

چون در فرمایشی از امام صادق(علیه السلام) خواندیم که حضرت از قول خداوند نقل می کند، هیچ بنده ­ای نیست مگر اینکه من بخواهم او وارد بهشت بشود، پس او را مریض می کنم، سلطان بد بر او حاکم می کنم، روزی او را تنگ می کنم تا از گناهان پاکش کنم و اگر نشد در جان کندن به آن بنده سخت می گیرم تا از گناهانی که دارد پاک شود و پاک نزد من بیاید. بنابراین، اگر کسی سخت جان بدهد، مریض بشود، ما نمی توانیم بفهمیم که آنطرف قرار است چطوری در به رویش باز شود. چون خداوند می خواهد او را وارد بهشت بکند. پس در سکرات موت و موقع جان کندن انسان ممکن است، سخت جان بدهد، ولی این دلیل نمی شود که حتماً آنطرف بدتر است. بنابراین در سکرات ما نمی توانیم خیلی تشخیص بدهیم که باب الاخره چگونه به روی انسان باز می شود. آنچه تعیین­ کننده است خود موت است. یعنی لحظه­ ای که انسان به آنجا وارد می شود که از اینجا به بعد داستان دیگری دارد.

دنیای انسان با موت پایان می یابد

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«بِالمَوتِ تُختَمُ الدُنیا= با موت دنیا به پایان می رسد». این هم یک قاعده است. یعنی دنیا و احکام دنیا وظائفی که به گردن مان بوده، مسئولیت های ما همه با وفات و موت به پایان می رسد و آنجا ماجراهای دیگری بر عهده انسان است.

مثل جنین، جنین وقتی در رحم مادرست، تمام وظائفی که به عهده دارد این است که خودش را برای دنیا آماده بکند. اما به محضی که زایمان صورت گرفت و متولد شد، مسئولیت های بچه کنار می رود. بچه واقعاً بعد از تولد کاری برای بدنش نمی تواند انجام بدهد. راه بسته می شود و از یک قوه بسیار قدرتمند وارد فضای فعلی قدرتمند می شود. بنابراین حضرت می فرماید دنیا تمام می شود. یعنی شخص دیگر برای خودش کاری نمی تواند بکند، اما بازماندگان می توانند که در جلسات قبل توضیح دادیم.  

با مرگ، حرکت انسان به سمت کمال به پایان نمی رسد

نکته بعد این که حضرت می فرماید: قیامت شخص با موت آغاز می شود. اینطور نیست که شخص به محض مردن تا قیامت بخوابد. چون همه انسانها خلق شده اند که به جذب کمال بینهایت برسند و همه انسانها عاشق خداگونه شدن هستند. روحی که همه انسانها از او بوجود آمده اند، بینهایت بوده، اولین مخلوق خدا و شبیه ­ترین مخلوق به خدا بوده که نور محمد(صلی الله علیه و آله) است. بنابراین سیر حرکت انسان با موت متوقف نشده و  ادامه دارد و برای اینکه انسان در جریان سیر ابدی خود قرار بگیرد به محضی که وفات اتفاق افتاد، محاسبات، حساب و کتاب نیز آغاز می شود.

آنجا هم مثل دنیا، مدرسه، دانشگاه، حوزه علمیه و اساتید دارد. برای این که انسان عطش خود را نسبت به کمال مطلق از دست نداده است. پس آنجا ماجرا از دنیا به بعد ادامه می یابد. هر پایه ای که در دنیا داشته، آنجا از آن پایه به بعد سطح بندی می شود. مثل اینکه انسان یک یا دو سال کلاس انگلیسی رفته، یک مدت وقفه ایجاد شده، حال دوباره می خواهد ادامه بدهد در آموزشگاه او را سطح بندی می کنند. ما هم به محض ورود به آخرت نسبت به کمال مطلق سطح­ بندی می شویم. اگر شخص کمالات داشت و مؤمن بود و گناهی برایش نبود به بهشت می رود. در بهشت، دانشگاه و مدارس و معلمانش مشخص می شوند که زیر دست کدام یک از معصومین، پیغمبران و امامزاده ­ها باید کار بکند. تمام قَدَر و اندازه زندگی برزخی او تعیین می شود. اگر کسی گناه با خودش آورده باشد، مثل یک فرد مریض می ماند و چون به سمت کمال مطلق می خواهد برود، باید درمان شود که ممکن است درمان او یک سال، 2 سال، 10 سال یا 100 و 1000 سال تا قیامت طول بکشد. بعضی ها قیامت به بعد هم باز دوره درمان دارند که در جهنم این دوره را طی می کنند. هر کس بسته به نوع عملکرد خودش برای اینکه به یک شروع بی ­درد و یک شروع خوش برسد، خودش باید در دنیا تعیین بکند که چگونه باید آغاز بکند. بعضی ها قیامت 50 هزار ساله را هم دردسر دارند. یعنی مرتب باید تصفیه شوند. برای همین در حدیثی دیگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فانّ احدكم اذا مات فقد قامت قیامته یرى ما له من خیر و شر[1]= هرگاه یكى از شما بمیرد، قیامتش برپا مى شود و خوبى ها و بدى هاى خود را مى بیند».

مرگ هر کس چه رنگی و چه شکلی است؟

نکته ی خیلی مهم دیگر در مورد موت این است که مرگ هر کسی شکل دل او است. مرگ هر کسی با ساختار وجودی خودِ او تناسب دارد. همانطور که تولد یک جنین از چگونگی کارکرد او در رحم خبر می دهد. مثلاً وقتی می گوییم جنینی سالم متولد شده، ما 5 نوع تولد سالم داریم، سالم، سالم قوی، ناقص، بیمار، ضعیف. در تولد سالم، بینهایت آدم ها سالم متولد می شوند، به طور مثال به جنینی که با 2 کیلو وزن متولد می شود سالم می گویند، دو کیلو و صد گرم، دو کیلو و 150 گرم، دو کیلو و 160 گرم، دو کیلو و 500 گرم و 3 کیلو همه سالمند. درجه سلامت بسته به شخصیتی است که جنین در رحم مادر برای خود ساخته است. ما بینهایت آدم های سالم داریم اما هر کدام شان با دیگری تفاوت هایی دارد. پس تولد هر شخصی به رنگ کارهایی است که در رحم مادر کرده یعنی با خودش تناسب دارد. گذشته او نوع تولدش را رقم می زند.

نوع زندگی ما در دنیا، انتخاب های ما، ارتباط ها، رفتار و افکار و عقائد ما، حب و بغض های ما همه جمع می شود یک حقیقت را می سازد که عبارت است از دل آدم. همه در دل می ریزد، دلت هر رنگی باشد، قلبت هر شکلی باشد، تولدت هم همان شکل خواهد بود. پس مرگ هر کسی با خودش همرنگ است. دقیقاً هر طوری که خودت را ساخته ای، ورودیت همان گونه است. هیچ جهشی و هیچ تفره ­ای صورت نمی گیرد. اینگونه نیست که یک نفر بدشکل باشد و تولدش زیبا باشد. یا کسی روحش زیبا باشد، ولی تولد بدی داشته باشد. تولد هر آدم عبارت است از مجموعه صادرات، واردات، رفتارها و افکار عقائد، محبت ها و کینه ­ها و باورها که همه در دل جمع می شود و به دل شکل می دهد این شکل اگر با شرائط زیستی آخرت تطبیق بکند، تولد سالم است و اگر تطبیق نکند، تولد ناقص، بیمار و ضعیف است.

مهمترین لحظه، لحظه آخر و عاقبت انسان است

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:« مَن ماتَ على شیءٍ بَعثَهُ اللّهُ علَیهِ[2] = هر كس با هر چیزى (از اعمال و صـفات) بمیرد، خداوند او را با همان بر مى انگیزد». یعنی آن لحظه آخر فوق ­العاده مهم است.

 در جریان جنگ جمل امیرالمؤمنین(علیه السلام) بدون اینکه اسلحه بردارد و زره بپوشد به سمت طلحه و زبیر رفت. آنها همه مسلح بودند. امیرالمؤمنین به طلحه و زبیر گفت: من شما را نصیحت می کنم. اگر از اینجا برگردید، آخرت تان را نجات داده اید. درست است خجالت می کشید، برایتان عار دارد و ممکن است چهار نفر به شما حرف بزنند. غیر از این نیش و کنایه ها و تمسخرها مشکل دیگری ندارید، اما در آخر نجات می‌یابید. اگر برنگردید عارش را می‌کشید و آخرت‌تان هم از بین می‌رود. آنها سرسختی کردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: زبیر یادت است 26 سال پیش یک روز من را جلوی پیغمبر بغل کردی با دوستی و محبت زیاد در آغوش کشیدی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: یادت است پیغمبر از تو سؤال کرد، علی را دوست داری؟ گفتی: چطور می توانم علی را دوست نداشته باشم و پیغمبر به تو گفت: یک روزی تو به روی همین علی شمشیر می کشی. گفت: بله یادم آمد. حضرت فرمود: می خواهی به روی من شمشیر بکشی؟ طلحه مقاومت کرد. زبیر برگشت. اما پسرش جلوی او را گرفت و گفت: ترسیدی؟ خجالت نمی کشی این برای تو عار است. زبیر فهمید در مقابل علی ایستاده، پیغمبر به او هشدار داده، باید زبیر این لحظه چه کار می کرد؟ باید می گفت: علی چه خوب شد یادم انداختی. من با تو هستم. ولی زبیر این کار را نکرد و به کمک علی نرفت. فقط تنها کاری که کرد جنگ نکرد و رفت. امام را تنها گذاشت و یک گوشه ای هم کشته شد. طلحه هم در جنگ کشته شد. عاقبت شان به شر شد. لحظه آخر در چه وضعیتی هستی؟ کجایی داری چه کار می کنی؟ موقع مردن خیلی حساس است. معنی «مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه» همین است.

آدم خیلی باید گریه و التماس خدا را بکند. خودش را روی زمین و روی خاک بیاندازد و داد بزند، جیغ بزند به خدا بگوید: خدایا از تو خواهش می کنم ای خدا به من رحم بکن که من بد عاقبت نشوم. عاقبتم به خیر بشود. خدایا من در گناه نمیرم در دشمنی در فرار از تو در کراهت از تو نمیرم.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) با زیبر خیلی آرام صحبت کرد، تند حرف نزد، تحقیر و تهدیدش نکرد. زبیر تو چرا؟ تو برای چی در مقابل من ایستادی. زبیر زحماتش را هدر داد.

پیغمبر می فرماید: اسم قلب را برای این قلب گذاشتند که دائماً در انقلاب و دگرگونی است. آدم واقعاً نمی داند آخر عاقبتش چه می شود. می بینی طرف در اوج عزت در اوج خدمت به اسلام، مسلمین، نظام، یک حب و بغض بیجا یک تعصب بیجا یک علاقه بیش از حد به همسر و فرزند که به او خط غلط می دهند باعث می شود جلوی همه مصالح یک مملکت بایستد.

خدایا! من را از دنیا سالم خارج کن

ما نمی دانیم چطوری می میریم اینکه معصومین با دقت و ظرافت به ما گفتند که اولین چیزی که از خدا می خواهید بخصوص شب های قدر این باشد که خدایا هر کاری می خواهی با من بکنی بکن، خدایا من حاضرم هر طوری می خواهی با من رفتار بکنی، ولی خدایا من از تو یک خواهشی دارم من از تو می خواهم که بد نمیرم من عاقبت به شر نشوم.«اَللّهُمَّ اَخرِجنی مِنَ الدُنیا سالِما= خدایا من را از اینجا سالم ببر». از اینجا سالم خارجم بکن.

خدایا من تو را به آن اسمی که اگر من تو را به آن اسم بخوانم حتماً اجابتم می کنی قسمت می دهم و از تو می خواهم که عاقبت بخیر بشوم من را ببخش به من رحم بکن. «اَن تَرحَمَنی= خدایا به من رحم بکن». «لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً = من برای خودم هیچی ندارم نه عُرضه دارم ضرری را دفع بکنم نه عُرضه دارم نفعی را جلب بکنم، نه مرگ و نه حیات و نه نشورم مال خودم نیست». «یا مَن لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ اِرحَم مَن لَیسَ لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ)= ای کسی که دنیا و آخرت مال توست، به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت، رحم کن».

حضرت چه هشداری داده:«مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه»، یک لحظه انسان مشغول گناه مشغول معصیت خداست. یک دفعه می بیند پرده عوض شد و رفت برزخ. یک آقایی در یک امتحان خیلی سختی قرار گرفته بود. حرام و گناه برایش بسیار فراهم بود. این هم نیاز داشت، ضعف و کمبود و خلأ داشت. می گفت: هر وقت به فکر این حرام می افتادم، فقط یک چیز نمی گذاشت من آلوده بشوم و آن این بود که اگر در این مسیر که من دارم می روم، بمیرم چه کار کنم. همین یک فکر باعث شد که من هر بار جلوی خودم را بگیرم و آلوده نشوم.

هیچ چاره و گریزی از مرگ نیست

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « اَلمَوت اَلمَوت ألا وَ لا بُدَّ مِنَ المَوت جاء الموت بما فیه جاءَ بِالرَوحِ وَ الراحَه و الكرة المباركة إلى جنة عالیة لأهل دار الخلود الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم و جاءالموت بما فیه بالشقوة و الندامة و بالكرة الخاسرة إلى نار حامیة لأهل دار الغرور، الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم = مرگ مرگ و بدانید چاره­ای از مردن نیست، مرگ با آنچه دارد سراغ ما می آید، با خودش خوشی و راحتی می آورد و یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی می آورد برای کسانی که سعی و رغبت شان به آخرت بوده و مرگ می آید با هر چه که در خودش دارد با بدبخت و بازگشت زیانبار به سوی آتشی سوزان برای کسانی که اهل دنیا بودند کسانی که تمام سعی و میل شان برای دنیا بوده ». پیامبر با چه حالی دارد این حرف را می زند. کسی پیامبر را تصور بکند که خودش بالاترین انسانی است که همه این مراحل را دیده و خبر دارد و می داند. خیلی حرف مهم است. همانگونه که دنیا با همه چیزش سراغ جنین می‌آید و جنین را در خودش می کشد. ناز و نعمت، خیر و برکت دارد. درد و عذاب دارد، هر چه هست با خودش می آورد. مرگ نیز چنین است.

«وَ الکَرَّۀِ المُبارِکَۀَ اِلی الجَنَّۀِ العالیَه» یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی. حضرت چقدر زیبا مرگ را تعریف می کند. «لِاَهلِ دارِ الخُلود» خوشی ها و بهشتش را برای کسانی می آورد که سعی و رغبت و میل های شان به آخرت بوده و به مرگ رغبت و به بهشت علاقه داشتند.

«وَ جاءَ المَوتُ بِما فیهِم بِالشِقوَۀِ وَ النَدامَه وَ بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» به تعبیر حضرت دقت کنید. مرگ بدبختی و پشیمانی و یک بازگشت زیانبار می آورد. گفتیم خسران غیر از زیان است. خسران، ضرر نیست؛ بلکه خسران یعنی اصل سرمایه ­ات را از دست داده ای و هیچ چیز نداری. خسران یعنی آدمی که سرمایه اش را یخ خریده، همه یخ ها آب شده و او هم اصل سرمایه و هم جنس را از دست داده است.

«بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» آدم برمی گردد اما در حالی که هیچ چیزی ندارد. هر چه که داشت در دنیا از بین رفت و این برای کسانی است که اهل دنیا بودند و تمام سعی و تلاش و رغبت شان دنیا بوده. از اسم موت و آخرت حالشان به هم می خورده و دلشان می گرفته و همیشه هم سعی می کردند یک جایی بروند، کتابی بخوانند، سرگرم شود تا یاد آنجا نیفتند و مرگ را فراموش کنند. برای همین خود را برای آن لحظه آماده نکردند.

سفرپرماجرا


[1] - ارشادالقلوب(ترجمه ی سلگی) ج1 ، ص64.

[2] - كنزالعمّال : 42721 .