www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 25 تير 1397 | ساعت : 13:37:59 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8971
19 فروردين 1397
ماه فروردین، عید زمین

سخنرانی استاد نیکنام، مورخ 97/01/16

ماه فروردین، عید زمین

فروردین و نوروز، عید زمین است. زمین سخت و سرد، سفت و یخ زده در فروردین ماه، با آمدن بهار طبیعت متحول می شود. یعنی این زمین سخت، منقلب و نرم شد؛ از سینه اش گل بیرون داد.

در عید نوروز ما وقتی به هم می رسیم، می گوییم: «اسعدالله ایامکم= خدا مبارک کند هر روز شما را». ولی عید نوروز عید ما نیست،‌ عید آن بوته گلی است که از زیر توده های عظیم یخ، برف، طوفان، بوران، کوران‌ و یخ بندان خودش را نباخت و جوهر وجودی اش را از دست نداد، دوباره شکوفه کرد، دوباره گل داد، دوباره برگ و بار به تنش کرد. واقعاً باید به بوته گل تبریک گفت که در مقابل آن سرمای شکننده زمستان خودش را حفظ کرد. باید به درخت تبریک گفت، درختی که به خیال ما دو قطعه چوب خشکیده بود. دیدی دوباره جوانه زد و دوباره برگ داد و در روزهای آینده هم میوه خواهد داد. به نسیم بهاری باید تبریک گفت، آن سرمایی که شلاق می زد به صورت آدم. آدم امروز دوست دارد برود بایستد تا باد بیاید و لذت ببرد. پس عید نسیم است؛ عید زمین است؛ عید برگ و گل و عید رودخانه های جاری است.

این که ما روزهای آغاز سال می گفتیم «یا مقلب القلوب والابصار»، به خاطر همین بود که خدایا! عالم دارد منقلب می شود، من هم منقلب شوم. من خشکیده نمانم. حال که عید نوروز و عید طبیعت گذشت، ممکن است بعضی ها باشند، هنوز با خواهر و برادرشان با دوست شان با همکار و همکلاسی و با هم محصلی شان قهر و کینه داشته باشند، خار دوئیت در دلشان باشد، این نشان می دهد که ما از طبیعت عقب مانده ایم.

سخت ترین سیلیِ باد خزان به گوش گل نواخته شد و آن پرپر شد و برروی زمین ریخت. ولی همین که اولین نسیم بهاری می وزد، گل به طبیعت می خندد.

سیلی باد خزان پیکر گل پرپر کرد            وز ستم کاری خود بر دل گل آذر کرد

باز در فصل بهاران گل زیبا خندید           کینه کی در دل پاکش گل خوش منظر کرد

ما چرا مثل این گلها بی کینه نیستیم. گاهی شخصی با لبان خندان سراغ ما می آید، ولی با چشمان گریان بر می گردد. ما چه کار کردیم با دل او، با نیش زبان چه کردیم که دارد گریان از پیش من می رود؟

ما با آمدن بهار، بخصوص خانم ها، وسایل اضافه و به درد نخوری که مزاحم زندگی ما هستند را دور می ریزیم، چون بهار دارد می آید و خانه ما هم باید زیبا باشد. این خیلی خوب است، ولی آیا به دل مان هم توجه کرده ایم؟ آیا حسد، کبر، غرور، منیت، خودخواهی و ... را هم بیرون ریخته ایم. امان از این منیت.

صائب تبریزی می گوید:

من از روییدن خس بر سر دیوار دانستم               که ناکس کس نمی گردد ازین بالا نشینی ها

آدم باید متواضع و افتاده و فروتن باشد. انسان هرچه امکانات دنیوی و اعتبارات مادی دنیایی بیشتری در اختیارش هست، باید افتاده‌تر باشد، چون او بیشتر به خدا بدهکار است و امانت بیشتری در اختیارش هست. درخت موقعی که بارش زیاد می شود، افتاده تر می شود. آن علمی که انسان را مغرور کند، آن پول، میز و منصب، مقام، لباس و سیم و زری که انسان را مغرور و خودخواه کند، هیچ ارزشی ندارد. یعنی حیثیت آدمیت را از انسان می گیرد.

عید ما زمانی است که با عید طبیعت که متحول می شود، ما هم متحول شویم

گفتیم، عید نوروز، عید زمین و عید نسیم است و عید رودخانه ها، عید گل، عید درخت است. پس کی عید من است؟ زمانی عید من است که من هم متحول و دگرگون شوم.

اگر یک روز من دروغ نگفتم هر کسی رسید به من تبریک بگوید، عید من آن روز است. اگر یک روز بدون ترس و بدون پارتی رفتی در دادگاه، عید دادگاه آن روز است. اگر یک روز در بازار چیزی را گران به ما نفروختند، عید بازار آن روز است. زمستان هم باشد، آن روز عید است. اگر یک روز گوینده که دارد سخن می گوید، فکر عمر مردم را بکند، با عمر مردم بازی نکند، حرف نفس خودش را نزند و حرف خدا را بزند، قال رسول الله بگوید، قال الصادق و قال الباقر بگوید، آن روز عید ماست. بعضی ها را دیده اید، حرفهایی می زنند، اگر بپرسید با چه سندی این حرف را می زنی، می گوید: این حرفها دلی است؛ سند ندارد. پس این حرف خدا نیست.

علی علیه السلام فرمود:« و کلّ یوم لا یعصی اللَّه فیه فهو یوم عید = هر روزى كه در آن، معصیت و نافرمانى خداوند نشود عید است». آن روزی که من دست رد به سینه شیطان زدم، عید من می شود.

چرا بعد از 30 روز روزه گرفتن، عید فطر می گیریم؟ برای این که یک ماه خودمان را حفظ کردیم، کف نفس کردیم. نخوردیم، نیاشامیدیم، زبان مان را نگه داشتیم. کاری که خدا خواست انجام دادیم؛ کاری که خدا نخواست، از آن دوری کردیم.

کی عید قربان می شود؟ آن موقعی که از مالم گذشتم و قربانی کردم. مظاهر مادیت و منیت و خودخواهی را از خودم دور کردم. همه یکجور لباس پوشیدیم، آن روز عید می شود. اما الان عید نیست. آن یکی سالی ماهی 284 میلیون تومان حقوق می گیرد؛ یک نفر 700 هزار تومان، 5 ماه هم هست که حقوقش را نداده اند. آن تمام خزانه در اختیارش است، برای خودش بر می دارد، این عید ما نیست. ما عید نداریم الان. روزی که زن توقع بی جا از همسرش نکند، آن روز عید است. آن روز که مرد زور نگوید عید است.

با سست شدن اراده های قوی، خدا را شناختم

کسی رسید خدمت علی علیه السلام عرض کرد یا علی! خدا را از کجا شناختی؟ علی علیه السلام می توانست بگوید از نظم عالم هستی، از استدلال خالق و مخلوق، برهان علی و برهان ... و نکات فلسفی این چنینی را بیان می کرد. هیچ کدام اینها را بیان نکردند، تا پرسید: خدا را از کجا شناختی؟ حضرت فرمود: «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهتم = خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیم ها، گشوده شدن گره ها و نقض اراده ها شناختم».  من خدا را از اینجا شناختم که وقتی تصمیم می‌گیرم، فلان کار را بکنم، این را ببینیم؛ آن را ببینیم؛ زمینه های کار را جور می کنم، ولی با تمام تدبیری که کردم، می بینم آن کار را نمی توانم انجام بدهم. قسمت نمی شود، یک کار دیگر می کنم. معلوم است که یک کس دیگر برای من تصمیم می گیرد.

گره هایی در زندگی من هست که هر چه تلاش می کنم و هر چه اندیشه می کنم و هر چه با اهل خبره مشورت می کنم، نمی توانم این گره ها را باز کنم. اما یک دفعه می بینم از یک راه دیگر، چه آسان و ساده این گره ها باز شدند.

خدا رحمت کند حاج آقا مجتبی تهرانی را که این عبارت را زیاد تکرار می کردند:« العبد یدبر و الله یقدر= بنده تدبیر می کند و خدا تقدیر». تدبیر با ماست که چه کنیم و چطوری کار را پیش ببریم. اما این که این تدبیر من به گل بنشیند با خداست. ما به تقدیر الهی نیازمندیم. امام جواد علیه السلام فرمود: «المومن یحتاج الی توفیق من الله=مومن محتاج توفیق الهی است».

پس تدبیر من کافی نیست. تقدیر الهی می خواهد. الان خدا تقدیر کرده ما رسیدیم اینجا. ازخدا همیشه بخواهیم که توفیق انجام کارها را نصیب ما بکند. خیال نکنیم همین که من بروم کاری را انجام دهم می شود؛ خیر، توفیق می خواهد. من باید تدبیر بکنم، اما تقدیر را به خدا بسپارم. خدا خوب تقدیر می کند.

بارها در زندگی من و شما اتفاق افتاده که دنبال چیزی دویده ایم؛ اما وقتی به آن رسیده ایم، دیده ایم ارزش این همه دویدن را نداشته و گاهی نتیه ی بالعکس داشته است؛ از چیزهایی فرار کرده ایم، در حالی که خیر ما در آن بوده است.

قرآن فرمود:« كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‌[1] = جهاد بر شما مقرّر شد، در حالى كه براى شما ناخوشایند است و چه بسا چیزى را ناخوش دارید، در حالى كه خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى كه ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) مى‌داند و شما نمى‌دانید».

بخش جالب آیه اینجاست که می فرماید: خدا می داند و شما نمی دانید. بگوییم خدایا فرزند پاک می خواهم، همسر فداکار می خواهم، زندگی آبرومند می خواهم، کاری می خواهم که نان حلال خانه ببرم. عزت می خواهم؛ آبرو و طول عمر می خواهم؛ ولی ریش و قیچی را می دهم به دست خودت؛ هر چه تو صلاح می دانی.  

خواهش ما از خداوند برون از عدد است                       گاه گوییم که این خوب و یا این که بد است

از خدا طالب آنیم که خود می خواهیم                          غافل از این که خدا کار خودش را بلد است

خدا می داند چه چیز برای من خوب است. یک آیه در قرآن است که به همین مطلب اشاره می کند:« وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ[2] = و كارم را به خدا مى‏ سپارم؛ خداست كه به [حال] بندگان [خود] بیناست».

خودم را به دست کسی می سپارم که راه و چاه من را می شناسد. می داند خیر و شر من در چیست. من را در آن مسیر خوبی که می خواهد قرار می دهد.

امام باقر علیه السلام در جواب جابر بن عبدالله انصاری که گفته بود بیماری را بیشتر از سلامتی و فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم. امام باقر فرمودند: جابر دینت چیست؟ عرض کرد: شما من را نمی شناسید؟ من سلام جد شما را به شما رساندم من مسلمانم. فرمود: اگر تو مسلمانی و ما امام تو هستیم، بدان که ما اینطور نیستیم. ما از خدا فقر نمی خواهیم.

آنجا که پیامبر فرمود: «الفقر و فخری»، منظور از فقر، فقر مالی نبود. فقر، افتخار من است یعنی افتخار من است که بنده تو هستم. نیازمند تو هستم. دستم به سوی تو دراز است. نه این که من افتخار می کنم که چیزی ندارم و دستم پیش دیگران دراز است. ما از خدا غِنی می خواهیم؛ ما از خدا سلامتی می خواهیم، ما از خدا راحت و فراغ بال می خواهیم؛ ولی آنچه که خدا برای ما می پسندد ما به آن راضی هستیم.

عید نوروز

[1] - سوره بقره/216.

[2] - سوره غافر/44.

نظری داده نشده

Top