www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 30 خرداد 1398 | ساعت : 11:26:50 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 10811
17 فروردين 1398
ماه عسل بندگی

ماه عسل بندگی

سلام بر شعبان...

ماهِ عزیز کرده ی خدا...

ماه عسل بنده و مولایش...

و سلام بر اهل شعبان...

همان مهمانان ویژه ضیافت بزرگ پروردگار، رمضان، که با طهارتی که از رجب به سوغات آورده اند و با پیراستگی که از شعبان هدیه می گیرند... در میهمانی رمضان، عند ربهم یرزقون، می شوند...

درود بر اهل شعبان...

همان ستاره هایی که در آسمان صحنه قیامت، درخشش خیره کننده ای خواهند داشت...

همان ها که به سلامت از رحِمِ شعبان، متولد می شوند و به آغوش مبارک و مهربان رمضان قدم می گذارند...

آن ها که می دانند ضیافت الهی چیست و دغدغه ی لحظه لحظه اش را دارند و ثانیه به ثانیه انتظارش را می کشند تا شیرینی هایش را با ظرف عمیق و گسترده ای که از شعبان هدیه می گیرند، شهد جان کنند و آماده ملاقات جانان گردند...

همان ها که لیله القدر، حقیقتاً برایشان، خیرٌ مِن اَلف شهر، است...

و می دانند که شعبان چه سکوی پرتاب خوبی است که آنان را با آرامش و به سلامت به درک حقیقی از آن لیله ی نور می رساند.

شب عزیزی که با توشه بار رجب و شعبان، ره صد ساله را برایمان کوتاهتر از یک غروب تا سحر می کند...

سلام بر اهل شعبان...

همان عارفانی که تکه های پازل زندگیشان را طوری می چینند که تصویر نهایی اش ملاقات با حضرت دلدار باشد...

چه خوب می دانند که قدم در چه راه با عظمتی گذاشته اند...

خوب می دانند که ماه عزیز رمضان، بزرگترین و شاید تنها فرصتی است که می شود پرنده ی حس و خیال و وهم را از حجاب های پی در پی، رهایی و پرواز داد و از حیوانیت رست و فرشته شد...

و حتی همه حجاب های عقل را هم کنار زد و به انسانیت رسید...

و از آنجا پرواز به سوی دلدار حقیقی...الله...را آغاز کرد.

چرا که تا انسان نشوی، شیرینی و لذت لا اِله الا الله، به جانت نمی نشیند...

تا انسان نشوی،

نه نمازت، نماز است...

نه روزه ات، روزه...

نه ثوابت، ثواب...

نه عبادتت، عبادت...

نه شوقت، شوق...

نه لذتت، لذت...

نه مهربانیت، مهربانی...

نه زیارتت، زیارت...

و انسان شدن دل می خواهد...

دلی که هر جایش سر بزنی، محبتی جز به معشوق نمی یابی...

دلی که تنها با محبت حضرتِ الله و 14 نور محبوبش شاکله یافته باشد...

دلی که هر لحظه بتپد برای جان فشانی در راهشان...

دلی که خالی باشد از غیرشان و حتی از یاد غیرشان...

آری...تنها این دل است که سعادتمند می شود و صاحبش را به مقام انسانیت می رساند.

قیمت انسان به قلب اوست...

اینکه چه در دلت داری...

شوق و لذتت چیست؟

بهجت و سرورت چیست؟

چقدر دلت برای آمدن شعبان می تپد؟

و شعبان چه خوب بستری است که چنین رشدی را برایت به شیرینی مهیا می کند.

اهل شعبان...همان ها هستند که با عنایت پروردگارشان در این ماه عزیز، دل دار می شوند و محبوبِ حضرتِ دلدار می گردند...

از دنیا و تمام دوندگی هایش...

از دنیا و همه دلتنگی هایش...

از دنیا و خستگی هایش...

جدا می شوند و قدم در راهی می گذارند که به وعده حق خداوند، بدون رنج و تعب و خستگی و دلتنگی، آنان را به مقصود نهایی می رساند.

هم دنیایشان را زیبا و لذت بخش می کند هم ابدیتشان را...

و چرا تردید کنند وقتی می دانند محبوبشان...الله...این همه رنج و زحمت بر آنان نمی پسندد بلکه می خواهد بندگانش با دلی آرام و بی تعب، به آرزوهایشان برسند.

او با نهایت مهربانی اش، راه را به بندگانش نشان داده است:

ای یک دله ی صد دله، دل، یک دله کن

چنین که می شود...

چون به پایان ماه عسل با معشوق نزدیک می شوند،

گرد اندوه و غم، همه وجودشان را پر می کند...

گریان می شوند...

دلتنگ می شوند...

اما این غم و دلتنگی دیگر جنسش فرق می کند، از تمام شادی هایی که دنیاییان آرزویش را دارند، شیرین تر است،

خوشا به حال اهل شعبان

و بَدا به حال خسران دیدگانی که راه میانبر را رها کرده و از بیراهه می روند،

چرا که راهی که با دل طی شود، بسیار کوتاهتر از راهی است که با عمل...

خدای مهربانم به آغوش پر مهر تو پناه می بریم اگر،

چون شیطان پس از عمری عبادت، بفهمیم آن که می پرستیدیم، خود بود نه "خدا"

چه زیبا فرمودند: دینی که عشق و نفرتش بر اساس الله نباشد، پایه و ستون ندارد.

آرزوهایمان...عشق مان...بد آمدن هایمان...

نشان می دهد "که" هستیم و "چه" می کنیم و به "کجا" خواهیم رسید.

و هزاران بار پناه بر خدا...

مباد چون کسانی باشیم که گمان می کردند محبوبی جز امام مهربانی ها، حسین علیه السلام ندارند، اما وقتی قرار بر انتخاب شد، خود را بر امامشان ترجیح دادند.

تا این "خود" در میان باشد، محبوبی جز "خود" نیز در کار نخواهد بود.

چه نورانی فرمودند: احَبوا الله مِن کُلِ قُلوبِکُم

خداوند را با تمام وجودتان دوست داشته باشید.

خدایا از تو می خواهم عشق تو از آب خنک بر من گواراتر باشد...

راستی می دانی چقدر خدا داری و خدایت چقدر بزرگ است؟

می دانی چرا در هیاهوی کربلا...روز عاشورا...

خدای خیلی ها به دادشان نرسید؟

مانع از جهنم رفتنشان نشد...

آنها را به دامان امامشان نرساند؟

چون دلشان پذیرای خدا نبود...چون خدای قدرتمندی نداشتند، بلکه تنها گمان می کردند خدا را با تمام عظمتش در وجودشان دارند.

و اینگونه می شود که بعضی تا پایان عمر، از خدایشان فرار می کنند، خلوت با او را دوست ندارند، از تنها شدن با او ترس دارند، خدای رفیق و مونسی ندارند، خدایشان آنقدر قدرتمند نیست که شادشان کند، از غم رهایشان کند...

ایمان هرکس به میزان شادی و آرامش اوست.

حداقل خدایی که نیاز داری خدایی است که، با او جهنمی نشوی.

اگر خدایت کنارت بود اما کسی توانست حسادتت را تحریک کند...

                                        کسی توانست راحت عصبانیت کند...

                                        کسی توانست تحقیرت کند...

                                        کسی توانست در تو احساس پوچی ایجاد کند و...

خدایت حقیقی نیست... تو کمبود خدا داری...

پس چه درست است اینکه ثروت دنیا و آخرت این است که دغدغه مان این باشد،

چقدر خدا داریم؟ و خدایمان چقدر قدرتمند است؟

بندگانی که سرمست پروردگارشان هستند، چه صبور بخشنده با گذشت کریم مهربان و ... هستند بلکه آنان مظهر تمام اسماء الهی هستند.

و چقدر حیف و صد افسوس اگر لحظه ای، حتی لحظه ای بدون حضور چنین خدای قدرتمندی در وجودمان نفس بکشیم.

و چه واجب است توبه از تمام دغدغه هایی که داشتیم و تو ای رفیق...ای طبیب...ای انیس...ای حبیب...همه دغدغه ما نبودی...

توبه از تمام آرزوهایی که داشتیم و تو ای محبوب...ای رحیم...ای کریم...تمام آرزوی ما نبودی.

و سلام بر تو ای ماه شعبان، که می آیی تا فرصتی باشی برای بزرگ شدن، برای آماده شدن...

تو می آیی تا آماده کنی جان و دل ما را...برای میهمانِ سفره هزار اسمیِ حضرتِ عشق شدن...

و خدای ما آنقدر بزرگ و بنده نواز و بخشنده است که حتی لحظه ای نا امیدی را بر بنده اش نمی پسندد، نمی خواهد آب در دل بنده اش تکان بخورد.

اکنون هزاران بار شکرگزار محبتش هستیم که فرصتی دوباره روزیمان فرمود تا قدم به قدم نزدیک تر شویم به هم سرایی با نوای ملکوتی امام ساجدین و مناجات شعبانیه شان...

و می آموزیم از کلاس خدا داریَش،

که چه زیبا فرموده است:

پروردگار عزیزم...منِ کمترین، توانِ آن را ندارم که از معصیت تو رویگردان باشم مگر آنکه تو با محبت خودت مرا بیدار کنی.

خدای من...تو مانع ریختن آبروی من در دنیا شدی و من به پرده پوشی ات در آخرت محتاج ترم.

مهربانم...کمال جدایی از مخلوقات را برای رسیدن ِ کامل به خودت به من ارزانی کن و دیدگان دلم را به پرتوی نگاه به سوی خویش روشن فرما، تا دیدگان دل، پرده های نور را دریده و به سرچشمه عظمت دست یابد و جانم آویخته به شکوه قدرتت گردد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed