www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 31 ارديبهشت 1397 | ساعت : 21:04:05 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9076
25 ارديبهشت 1397

سخنرانی استاد نیکنام، 97/02/20

سخنان استاد نیکنام درباره ماه رمضان

پیامبر فرمود: «شَعبَانُ شَهري رَحِمَ الله مَن اَعَانَنِي عَلَى شَهرِی= شعبان ماه من است؛ خدا رحمت کند کسی را که من را در این ماه یاری کند». پرسیدند یاری شما در این ماه به چه صورت است؟ فرمودند کسی که در این ماه روزه بگیرد و استغفار کند و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد، مرا یاری کرده است.

یادتان است که جواد آقا ملکی تبریزی فرمودند که ماه رجب و ماه شعبان دو کلاس آمادگی است برای ورود به ماه پر عظمت رمضان. در عیون الاخبار الرضای شیخ صدوق حضرت علی علیه السلام می فرماید جمعه ی آخر ماه شعبان بود که پیامبر گرامی مژده آمدن ماه رمضان را دادند و فرمودند: یا ایها الناس قد اقبل الیکم شهرالله تعالی، ببرکة والرحمة و المغفرة= ای مردم! ماهی به شما روی کرده که ماه رحمت و مغفرت و برکت است. «شهر و هو عندالله افضل الشهور= ماهی است که در نزد ما بهترین ماه هاست». «وایامه افضل ایام= روزهایش بهترین روزهاست» و لیالیه افضل الیالی= شب هایش هم همینطور. «و ساعاته افضل الساعات=ساعتهایش هم بهترین ساعتهاست» . یک ماه بسیار پربرکتی است. می دانید چرا؟ چون هر نفسی که شما می کشید، ثواب «سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» به حساب شما نوشته می شود. خواب تان عبادت است؛ اعمال تان مورد قبول است؛ دعاهایتان مستجاب است. تنها در یک شبش خداوند بیش از هزار ماه به بندگانش عنایت می کند. «لیله القدر خیر من الف شهر» که هزار ماه را اگر تقسیم به 12 کنیم قریب 84 سال می شود. نمی گوید «الف شهر=هزار ماه»، بلکه می گوید «خیر من الف شهر=بهتر از هزار ماه است». ما یک چیزی را که می گوییم زیاد است می گوییم هزارتا. خداوند همینطور برای ما روشن می کند که لیله القدر خیر من الف شهر. دعاها مستجاب است. همیشه دعاها مستجاب است؛ امکان ندارد انسان بگوید خدا و جواب انسان داده نشود؛ سندش هم «ادعونی استجب لکم= مرا بخوانید تا شما را اجابت بکنم» است. اما برای دریافت فیوضات، ظرف و ظرفیت می خواهد. آن ظرف را باید در ماه رجب و شعبان برای خودمان تهیه کنیم.

چطور این ظرف را تهیه کنیم؟

با استغفار، با پاک کردن دل مان. با زدودن ناپاکی ها از کاسه دلمان. تا بتوانیم فیوضات پربرکت الهی را دریافت کنیم. کسی که حسود است، ظرفیت ندارد. کسی که بدزبان است ظرفیت ندارد. کسی که بدنگاه است، ظرفیت ندارد برای دریافت فیوضات. از این رو بزرگان فرمودند که در ماه رجب و شعبان ترمیم گذشته را بکنید. تا در ماه مبارک رمضان بر شما تقسیم آینده بشود. لیله الرغائب یادتان است. در لیله الرغائب بنا بود آرزو کنیم. راه آرزو کردن را می خواستند به ما آموزش بدهند. چه آرزو کنیم؟ پول بخواهم؟ میز و منصب بخواهم، شهرت و مکنت بخواهم؟ یا عاقبت بخیری بخواهم؟ بعضی ها زرنگند در دعا کردن. بعضی از دوستان ما خدمت آیت الله بهجت رحمه الله علیه شرفیات شدند و یکی از آنها عرضه می کنند که حاج آقا برای آینده ما دعا کنید. می فرماید برای آینده تان دعا نمی کنم، برای عاقبت تان دعا می کنم. یک اتومبیل مثال می زنم 920 کیلومتر راه از اینجا تا شیراز را، 915 کیلومترش را میزان رفته. در 5 کیلومتر آخر راننده چرتش می گیرد و می زند به کوه و می رود در دره. پس عاقبت بخیری خیلی مهم است. بعد هم از خدا خیرات بخواهیم. برای خدا لیست تهیه نکنیم که این را می خواهم؛ آن را بده؛ این را نده. البته از خدا وسعت رزق و سلامتی و همسر فداکار و فرزند پاک بخواهیم. ولی بگوییم خدایا ریش و قیچی دست خودت است؛ آنچه که خیر من است، به من عنایت کن. از ماه رجب یادمان است یادگاری امام صادق که فرمودند: «اعطنی بمسئلتی ایاک، جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره= خدایا هر چه خیر در دنیاست و هر چه خیر در آخرت است، به من عنایت کن».

خیر ما را خدا بهتر از ما می داند

قرآن می فرماید:« کتب علیکم القتال و هو کره لکم عسی تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاَ و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون= قتال با دشمن برشما واجب شد و شما در این کار کراهت دارید؛ بسا چیزها که شما کراهت دارید، اما برای شما خیر است و بسا چیزها که به آن علاقه دارید، اما برای شما شر است؛ خدا می داند و شما نمی دانید».

در آیه دیگر می فرماید: « و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد= خدایا امورات خودم را به تو واگذار می کنم و به تو تفویض می کنم». می خواهم دستم را به دست کسی بدهم که راه و چاه من را می شناسد. خیر و شر من را تشخیص می دهد. اگر دستم را در دست او بگذارم، گرفتار قطاع الطریق و شیطان نمی شوم؛ گرفتار وسوسه ها نمی شوم.

وقتی که نفس می کشم نزد خدا ثواب دارد، مسلما اگر یک کلام مودت آمیزی به مؤمنی بگویم و با کلام خود، غم از دلی ببرم؛ یا دل رمیده ی دو نفر را به هم گره بزنم. با این نفسی که می کشم یک صلوات بر محمد و آل محمد بفرستم؛ ببینید چقدر اجر دارد. فرمودند خواب تان هم عبادت است؛ اعمال تان مورد قبول است؛ دعاهایتان هم مستجاب است. بعد پیامبر گرامی فرمودند: «فاسئل الله ربکم بنیات صادقه= از خدا با نیات صادقه درخواست کنید».

از خدا چگونه درخواست کنیم؟

حالا که در ماهی هستید که مهمان خدا هستید و سر سفره خدا نشسته اید و دعاهایتان مستجاب است، می خواهید بگویم چه بخواهید از خدا؟ گاهی دیده اید یک چیزی آدم از خدا می خواهد، خدا هم به او عنایت می کند و بعد انسان می گوید اگر این طور بود، کاش یک چیز بزرگتر می خواستم. پیامبر می خواهد بگوید که من به شما یاد می دهم که غصه نخورید و در ماه پرعظمتی مثل رمضان با دوتا شرط دوتا چیز از خدا بخواهید. از خدا با نیت صادقانه و راست، نه دروغ و خلاف واقع.

گاهی می گوییم خدایا نوکرتم، مخلصتم، بنده توام، ولی برخلاف این ادعا، هرحرفی می خواهم می زنم و با هر کس می خواهم رفیق می شوم و در هر نوع مجلسی شرکت می کنم و بر سر هر سفره ای می نشینم و هر جور پولی را در جیبم می گذارم و هرجور لقمه ای را می خورم. اما کسی که دوست دار و مطیع خدا و پیغمبر خدا می شود که اینطور نیست. فرمود: «من اطاع الرسول، فقد اطاع الله= کسی که اطاعت رسول را می کند، گویی اطاعت خدا را می کند». «فاسئل الله ربکم بنیات صادقه و قلوب طاهره ان یوفقکم لصیامه=از خدا بانیت های صادقه و دلهای پاک درخواست کنید تا شما را برای روزه داری موفق کند». بگو خدایا به من توفیق بده در این ماه روزه بگیرم.

روزه دار واقعی کیست؟

در روزه داری، همه ما تشنه ایم؛ اما چه کسانی واقعا روزه اند؟ آیا هر تشنه و گرسنه ای روزه است؟ کسی که کف نفس نکرده، روزه نیست. کسانی روزه هستند که زبان شان هم روزه باشد. بعضی ها معده شان روزه می گیرد. اما دستشان روزه نیست؛ چشمشان روزه نیست؛ پایشان روزه نیست و به هر محفلی می رود. با این دستش هر چیزی را برمی دارد و هر لقمه ای را به دهان می گذارد. این چه روزه ای است؟

پیامبر گرامی با یاران شان نشسته بودند. دو نفر وارد شدند؛ پیامبر فرمودند:‌ دو پرس غذا بیاورید. دوتا مهمان جدید رسیده، اینها نگاه کردند غیر از خودشان دو نفر کس دیگری نیامده در مجلس. گفتند:‌ یا رسول الله آن دو نفر کی هستند؟ فرمودند: شما دو نفر. گفتند: ماه رمضان است ما روزه گرفته ایم و کف نفس کردیم. گفت: نه؛ شما روزه نیستید؛ شما افطار کردید؛ با حرام هم افطار کردید. تف کنید این که در دهن تان است. پیامبر گرامی با عنایت خدا می خواستند مجسم کنند آیه قرآن را. تف کردند و دوتکه گوشت گندیده از دهن شان بیرون افتاد. گفتند: شما غیبت چه کسی را می کردید؟ گفتند: یا رسول الله خدا ما را ببخشد؛ ما غیبت سلمان را می کردیم. بعد فرمود: شما روزه تان را با حرام افطار کردید. یعنی نه اینکه چهارچوب روزه شما باطل است، محتوا هم ندارد. عین بعضی نمازهایی که خدای نخواسته بعضی ها می خوانند. خضوع دارد؛ پوسته و جلد و رویه دارد، اما باطن ندارد.

این نمازی که قرآن می گوید «ان الصلاة تنهی عن الفحشا والمنکر=نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد»، چرا دروغ و هرزگی و بی انصافی و بی حرمتی کردن به دیگران را از من نمی گیرد؟ چرا متانت و حیا و عفت و رعایت حقوق دیگران را به من نمی دهد؟ برای این که نماز من کبوتری با یک بال است. با یک بال هیچ کبوتری نمی تواند پرواز کند. نماز موقعی معراج من و شماست که دوتا بال داشته باشد: خضوع و خشوع.

امام صادق فرمودند: «ان الصیام لیس من الطعام و الشراب وحدة فاذا صمتم فاحفظوا السنتکم= موقعی که روزه می گیرید، زبان و چشم تان را حفظ کنید»؛ و لا تنازعوا.  ماه رمضان مهمانی است که قرآن کارت دعوتش است و می فرماید: یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم». این کارت دعوت را خدا داده دست جبرئیل، جبرئیل هم خدمت پیامبر گرامی، پیامبر هم به دلهای ما. شرط حضور در این مهمانی، فقط یک چیز است: ایمان.

«بندگی» شرط درک ضیافت الهی است

آیا همه کسانی که وارد ماه رمضان می شوند، مهمان سفره ی الهی هستند؟ نه؛ بعضی ها نیستند. برای این که مؤمن نیستند. مسلمان هستیم. شهادتین گفتیم. نجاست کفری نداریم. وارد طهارت اسلام شده ایم؛ ولی به بایدهای الهی توجه نمی کنیم و بنده و مطیع خدا نیستیم.

همین امروز یک نفر در جلسه آمده به من می گوید همه حرفهای خدا را قبول دارم جز چهارتایش. این و این و ... گفتم پا شو برو دنبال کارت. بنده به کسی می گویند که چون و چرا نکند. خدا میگوید اینطور، باید گفت چشم. آن کار را بکن چشم.

حالا اگر کسی دلیلش را می خواهد بداند عیب ندارد. می گوید خدایا به چه دلیل این کار را انجام بدهم؟ نمی گویم تا من نفهمیدم فلسفه این کار را به امرخدا گوش نمی دهم. عین شیطان که گفت: روزه می گیرم؛ نماز می خوانم؛ شش هزار سال هم سجده می کنم. اما به آدم سجده نمی کنم. خدا هم گفت گم شو که تو رانده شده هستی. 

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس/ بازار خودفروشی زان سوی دیگر است.

حضرت آیت الله بهجت چه جمله جالبی گفتند: مشکل شیطان چی بود؟ شیطان عابد بود؛ اما عبد نبود. عبد به کسی می گویند که هر چه مولایش می گوید بپذیرد. شرط حضور در مهمانی خدا ایمان و بندگی است.  

در شب قدر چه اتفاق می افتد؟

در شب قدر، تمام فرشتگان الهی به سرکردگی حضرت روح که از جبرئیل و مکائیل و اسرافیل و عزرائیل بالاتر است و سرکرده ی تمام فرشتگان الهی است، می آیند خدمت امام زمان شرفیاب می شوند. این فرشته ها آن آرزوهایی که در لیله الرغائب کردیم را می آورند و می دهند به امام زمان. کسی که غذاهای جانبخش رمضان را توزیع می کند، حضور نازنین آقا امام زمان است.

بعد می بینند در خانه شیطان را خدا قفل ۱۰۰منی زده که یکی اش هوای نفس است. یکی اش را هم خناسان زدند؛ یکی اش را هم شایعه پردازان و نسناس ها زدند.

شب قدر باید اِحیا یا اَحیا بگیرید؛ هر دو هم درست است؛ اِحیا یعنی زنده کردن دلها و شبی که دلها را باید زنده کرد. اَحیا یعنی شب زنده دلان. در شب قدر سر سوزنی به مرده ها چیزی داده نمی شود. یعنی می خواهند بدهند، اما آنها ظرف ندارند. منظور از مرده ها نه کسانی است که در گورستان ها دفن شده اند، بلکه منظور مرده دل ها است. ممکن است من در مسجد هم نشستم و قرآن هم به سر گرفتم؛ اما دلم مرده باشد. چون فیوضات الهی را باید با دلم دریافت بکنم. اما وقتی که دل آلوده است و دل محل تاخت و تاز دشمن است؛ جایی ندارد و استعداد و ظرفیتی ندارد.

وقتی که چند روز از ماه رمضان گذشت، باید احساس کنم دروغ عین لجن برایم نفرت آور است. حالا آیا واقعا این طور است؟ آیا مال حرام از چرک و خون در چشمم بدتر است؟ خود من یک اخلاقی دارم شاید خوب نباشد در یک دیس پلو یک مو ببینم دیگر رغبت نمی کنم از کل آن دیس چیزی بخورم. اما دیسی که از مال حرام است چطور؟ دو لپی ممکن است بخورم.

باید بدم بیاید از کبر، ریا، خودنمایی، خودپسندی، خودمحوری، خودسالاری. همانطور که از زهر فراری هستم از اینها باید فراری باشم.اگر اینطور شد، معلوم می شود روزه گرفته ام. انسان باید تغییر کند با روزه گرفتن. گفت تقوا می دهد به شما. تقوا یعنی چی؟ پرهیز از نبایدها. دروغ نگو، غیبت نکن، مال مردم نخور،‌‌ آبرو نبر، بی حیایی نکن، بی عفافی نکن، کلاه سر مردم نگذار. آن وقت معلوم می شود که چقدر بازاری ها و اداری ها و مسئولین ما روزه اند. چندتا نماینده مجلس ما روزه اند. یعنی زبان شان هم روزه است. چقدر جوانانی که تا نیمه های شب می نشینند در محافل دینی؛ اما ممکن است مادرشان بگوید برو دوتا نان بگیر واو گوش نکند. این مهمان رمضان نیست. که حرف مادرش را گوش نمی کند. من در یک جلسه ای گفتم تا نیمه شب می نشینید اینجا صبح پدرت یا مادرت می گوید برو دوتا نان بگیر؛ می گویی هیئت بودم خسته ام. کی به تو گفت برو زیر علم و کتل یک تنی؟ کی به تو گفت برو تا 12 شب سینه بزن  و نماز صبحت قضا شود. گاهی من وظایفم را نمی دانم. می گویند اگر خوف این را داشته باشی؛ یقین هم نداشته باشی؛ خوف داشته باشی که اگر من این مجلس را بروم خسته می شوم و صبح نمازم قضا می شود، حق نداری بروی.

کسی آمد خدمت آیت الله بهجت استخاره کند که برود مشهد. آقا فرمودند: خوب نیست. گفت: یعنی چه خوب نیست؟ قربان امام هشتم بروم. گفت: برای چه آمدی استخاره بکنی؟ تو داری بازی در می آوری. رفت و خیلی هم بهش خوش گذشت و آمد خدمت آقا بگوید که شما گفتید نه. ما رفتیم خیلی هم خوب بود. هنوز حرفش را نزده آقا فرمودند برای انجام مستحبی توفیق انجام واجبی را از دست دادی. گفت آقا چه شد؟ گفت یادت است در راه می رفتی، نماز صبحت قضا شد؟ یعنی زیارت امام هشتم به قضا شدن یک نماز صبح نمی ارزد. گاهی ما شیپور را از طرف گشادش باد می کنیم و می بینیم که صدا در نمی آید. طرف می بینی واجباتش را عمل نمی کند و به مستحبات می پردازد. طرف تا آن سر دنیا می رود تا به این و آن کمک بکند؛ اما ممکن است همسر خودش یک نیاز شرعی واجب دارد و او غفلت می کند؛ بچه خودش هم همینطور. این یعنی به مستحبات پرداختن و از واجبات غافل شدن. پیامبر فرمود: علی جان موقعی که می بینی مردم به مستحبات می پردازند، تو به واجباتت بپرداز. نه که مستحبات را انجام نده. مستحب در اضافه ی وقتی است که بعد از انجام فرایض و واجبات دینی پیش می آید. دیدید طرف مهمان دعوت می کند و کادو می دهد؛ به مسافرت می رود، به این برس و به آن برس و پول زیادی خرج می کند؛ ولی خمس نمی دهد. قطعاً روز قیامت یک نفر را بازخواست نمی کنند که چرا سور ندادی به فامیلت. مگر واجب است؟ بله اگر بدهیم، خیلی خوب است. اما اگر دیناری خمس به گردنش باشد و ندهد، مواخذه اش می کنند.

روزه ای که اینقدر اجر دارد و ماه رمضان که ماه رحمت و مغفرت و برکت است و نفس کشیدنش و خوابیدنش ثواب دارد و اعمالش مورد قبول است و دعاها مستجاب است، همین را بی توجهی کنم، همه را به باد می دهم. نیم میلیون ذکر به مناسبت نفس کشیدنم را بابت یک نمامی و سخن چینی یا غیبت از دست می دهم. روز قیامت می گویم خدایا مگر پیامبرت نگفت «انفساکم فیه تسبیح= نفسهایتان در آن تسبیح است»، ثواب نفس کشیدن های ما در رمضان 97 کو؟ می گویند غیبت فلانی را کردی، همه را بردیم در نامه اعمال او. دزدی که او کرد آوردیم در نامه اعمال تو. روزه ام را گرفته ام و گرسنگی کشیده ام؛ اما اجری نبردم و همه به حساب دیگری رفته است. اینها از بی تقوایی ماست. بعد فرمودند که دو چیز را در ماه رمضان بخواهید اول این که خدا به شما توفیق بدهد که روزه بگیرید. روزه ای که علی علیه السلام فرمودند: بعضی ها روزه می گیرند؛ اما وقتی ماه رمضان می گذرد، فقط یک خاطره تلخ تشنگی برایشان می ماند و یک خاطره تلخ گرسنگی. خوشحال می شوند که رمضان گذشت. امام سجاد هر شب سر سفره افطار آنقدر گریه می کردند که اشک دیدگانش روی سفره شان جاری می شد. سخن شان این بود که خدایا یک روز دیگر از مهمانی تو گذشت؛ نمی دانم توانستم بهره بگیرم. او نگران گذر رمضان است و من منتظر آخرش هستم. به خاطر این که ترمیم گذشته را نکردم. بیماریهایم را درمان نکردم تا غذای رمضان به کام من شیرین بیاید. کسی که نماز برایش شیرین است؛ ناراحت است که نمازش تمام می شود. من بگویم آخیش راحت شدیم. چه خوب آدم راحت می شود نماز می خواند. اما اگر من لذت نماز را بچشم، از آن سیر نمی شوم. سیر نمی شوم از بندگی و ذکر سیر نمی شوم از روزه و تهجد و از نماز شب. اگر برایم خستگی بیاورد، کسل می شوم و خوشحال می شوم که تمام بشود.

دو چیز را اگر پیغمبر فرمود از خدا بگیرید، همه چیز را گرفته اید: روزه و تلاوت قرآن، روزه  ای که برای شما تقوا بیاورد؛ زیرا تقوا کلید در بهشت است. فرمودند تلاوت، نه قرائت. قرائت همینطور خواندن است. تلاوت خواندن توأم با دقت است. با توجه است.یعنی بفهمی این قرآن چه می گوید. همه مان توفیق داریم به لطف خدا حداقل یک بار قرآن را ختم می کنیم در ماه رمضان. به هر آیه ای که می رسیم باید توجه کنیم. امام هشتم فرمودند:‌ من هر آیه قرآن را که می خوانم، به «تأویل و تفسیر و عبارات و اشارات به لطایف و حقایق و رمز و راز و ظاهر و باطنش» توجه می کنم. او که قرآن ناطق است می فرماید همینطور سرسری نمی خوانم. یک بار من این آیه را من با توجه بخوانم: «و لا یغتب بعضکم بعضا=بعضی از شما بعضی دیگر را غیبت نکند». دوست دارید از شما کسی گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ اگر دوست دارد، غیبت هم بکند. هر کس دوست دارد داداشش بمیرد و گوشتش را گاز بزند و بخورد، دستش را بلند کند. فرهنگ قرآن می گوید غیبت کردن یعنی داداشت مرده و تو داری گوشتش را گاز می زنی. من بی توجه به این آیات قرآن را می خوانم و می روم. برای همین است که قرآن می خوانم ولی باز هم غیبت می کنم. اگر توجه داشته باشم به این آیه که می فرماید: « وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا = و بال های تواضعت را با رحمت درمقابل والدینت فرود آور و بگوپروردگارا! به آنها رحم کن همان گونه که به من در کودکی رحم کردند». عجیب است این آیه بر پیغمبر نازل شده. می گوید ای پیامبر! تو عزیز من هستی؛ محبوب من هستی و همه عالم را به طفیل وجود تو آفریدم و تو خاتم پیغمبران منی. ولی مقابل پدر و مادرت که رسیدی، عین کبوتر پر و بال شکسته، باید به پای شان بیفتی.

حالا می بینیم کسی دو کلمه درس خوانده دو قرانی هم در جیبش آمده، خیال می کند آدم مهمی شده و دیگر به پدر و مادرش بی احترامی می کند. کسی پدرش را نشان می دهد و  می گوید این کیست؟ می گوید این باغبان خانه ماست. عارش می آید بگوید این بابای من است. پدر و مادری که خدا بعد از عظمت خداوندی خودش، عظمت آنها را به رخ ما می کشد.

قرآن را اینطور باید بخوانند. می رسیم به این آیه که می فرماید«و من آیاته خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها و جعل بیهنم موده و رحمه= از نشانه های خدا این است که از وجود خودتان ازواجی را آفرید که نزد آنها سکونت و آرامش بیابید». قرآن می گوید زن و مرد به هم می رسند باید احساس آرامش کنند. نه این که بگوید خدا مرگم بدهد شوهرم آمد یا خدا مرگم بدهد زنم شروع کرد دوباره. آیا این زندگی قرآنی است که مرد در ترس و وحشت از تقاضاهای بی جای همسرش، و زن از بی محبتی شوهرش در رنج و عذاب است؟ می گوید هر که هستی حجت الاسلام و المسلمین و آیت الله العظمی و رهبر انقلابی یا پیغمبر هستی. به پیغمبر هم می گوید موقعی که می آیی در خانه، تمام این عناوین را در کوچه بگذار و مثل یک پدر و همسر وارد خانه بشو. در خانه می آیی همسر هستی و پدر هستی. حالا 70 تا دانشجو جلوی پای من بلند می شوند، بیایم خانه بگویم من چنین و چنانم؟ در خانه باید صمیمیت و صفا و یک رنگی و محبت و دلدادگی باشد و تو و من نباشد. این خانه می شود قرآنی. این خانه می شود خانه علی و فاطمه که نتیجه اش می شود حسن و حسین و زینب و کلثوم. وقتی دعا می کنی که خدایا توفیق بده روزه بگیرم و قرآن تو را تلاوت بکنم؛ یعنی قرآنی شوم و از ماه رمضان که می آیم بیرون، ببینم که بوی قرآن می دهد زندگی ام. سفره ام بوی قرآن می دهد؛ نگاهم، کلامم. برخوردم همسرداری ام؛ فرزندداری ام؛ مسئولیت پذیری ام، همه چیز بوی قرآن بدهد. دیگر دلم نمی آید دروغ بگویم و غیبت کنم. دیگر دلم نمی آید کینه کسی را در دلم راه بدهم.

رمضان

Top