www.montazer.ir
امروز: يكشنبه 29 مرداد 1396 | ساعت : 08:49:02 | نسخه آزمایشی

شرح دعای ندبه جلسه 6 ؛96/4/16

زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

زندگى دنيا و نعمت‌هاى مادّى و معنوى آن، مطلوب آدمى است، ولى با توجه به اين كه همه آنها ابزار آزمايش و وسيله تكامل حقيقى و تحصيل سعادت ابدى است، موقتی بوده و اصالتى ندارند. ارزش و قیمت هر آدمی به این است که چقدر می‌تواند با اصالت دادن به آخرت، زندگی دنیایی اش را تنظیم کند. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، گرفتار عذاب قبر می‌شود. پس بهتر است هر زجری که می‌کشی و هر خدمتی که با بدنت انجام می‌دهی، به خدا بفروشی. نتیجه این می‌شود که انرژی، قدرت، نشاط به انسان داده می‌شود. بنابراین، زندگى آخرت، زندگى حقیقی و اصيل مى‌باشد. برای همین است که قرآن می فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ= زندگی آخرتی حیات حقیقی است»(عنکبوت/64).

در ادامه شرح دعای ندبه به این فراز رسیدیم: «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِيلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِيمِ الْمُقِيمِ الَّذِي لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ= آن گاه كه براى ايشان اختيار كردى، فراوانى نعمت پابرجايى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». خداوند تبارک و تعالی، آن نعمت‌های جاودان و پایداری که نزد خودش است، برای اهل بیت علیهم‌السلام، اختیار کرده است.

مسئله تولد به ابدیت و بهشت، اصلی‌ترین مسئله زندگی هر فرد است. دنیا همه‌ی قیمت و ارزش خودش را از نظام ملکوتی می‌گیرد، یعنی ارزش‌ها  و ملاک‌ها در نظام دنیایی با نظام ملکوتی تنظیم می‌شود. مثل دوران جنینی و بارداری که تمام قیمتش به خاطر دنیاست. وگرنه بارداری و دوران جنینی اصلاً اصالتی ندارد. آن زجر 9 ماهه‌ی مادر یا حبس 9 ماهه‌ی جنین، برای این است که بالاخره جنین با تولد سالم به دنیا بیاید و بتواند در دنیا زندگی کند. زندگی دنیا با بهشت معنا پیدا می‌کند و اگر بهشت و ملکوت را بردارید، جهنم می شود. بهشت یعنی تمام ملکوت. در واقع بهشت و ملکوت جایی است که کمالات دنیایی اعم از زیبای ها، کمالات، علم، سطح زندگی و هر چه که شما اینجا دارید، اما بی‌نهایت کامل‌تر و متفاوت است.

به این نکته توجه کنید که قدرت‌ها و کمالات در نظام دنیایی در مقابل ابدیت و ملکوت هیچ است. به عنوان مثال، اگر بخواهید ازدواج کنید، بچه‌دار شوید، رشته تحصیلی انتخاب کنید، شغل انتخاب کنید، همسایه انتخاب کنید، محل زندگی انتخاب کنید، دوست انتخاب کنید، مهمانی بروید، مسافرت بروید، اگر انتخاب های شما با تولد سالم در ملکوت سازگاری نداشته باشد، جهنم می شود. فرق نمی کند هر چه باشد. حتی اگر عبادت تان هم با بهشت تناسب نداشته باشد، جهنم می شود.

بنابراین، اصلاً صورت ملاک نیست، آنچه که ملاک است، انتخابات، ارتباطات و چینش های فکری تان است که باید با شرایط زیستی آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. یعنی به بهشت بخورد. از این رو، بهشت اصالت دارد.

بهشت مثل دنیا ظاهر و باطن دارد. مثلا کسی که مریض است در همین دنیا زجر می‌کشد، یا کسی که بدن سالم دارد در همین دنیا لذت می‌برد. در حقیقت یک فضاست، ولی باطن و ظاهر دارد. جهنم هم معلول عدم آمادگی انسان با بهشت است. یعنی در رحم دنیا، آن کاری که باید برای ورود به بهشت انجام می دادید، انجام ندادید. به تعبیر قرآن: «بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ= باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب»(حدید/13)

وقتی خدا می گوید: «لا یسمع فیها لغواً و لا تأثیماً/ الا قیلاً سلاماً سلاماً» یعنی اهل بهشت اهل سلامتی هستند. برای همین آدمی که حسود است، نمی تواند وارد بهشت شود. آدمی که بداخلاق و عصبی و پرخاشگر و زودرنج است، نمی تواند وارد بهشت شود. چون این آدم با فضای آنجا تناسبی ندارد. کسی که اراده ی علو و برتری جویی دارد و در زندگی اش دائما با دیگران مسابقه های بیجا دارد، حتی با عبادتش، با تعداد مکه رفتن و مدینه رفتنش، جبهه رفتنش، لباس روحانیتش، سوادش، فرقی نمی کند؛ با هرچیزی که پز بدهد، تعادل روحی اش به هم می ریزد و اصلاً نمی تواند به بهشت راه پیدا کند. متاسفانه امروزه بسیاری از مردم سبک زندگی شان بر این اساس است که دائما در حال مسابقه دادن هستند.

کسی که به قیمت مسابقه و چشم و همچشمی و مقایسه خود با دیگران، روحش را آزار می دهد، طبق قاعده «نفس ما قبر ماست» نمی تواند از ملکوت لذت ببرد. پس باید مراقبت همه ی دوندگی ها و تلاش هایتان باشید. این مثل مادر بارداری است که دکتر برایش 9 ماه استراحت مطلق می نویسد یا مراقبت مطلق که اگر ذره ای بی احتیاطی کند، بچه اش سالم به دنیا نمی آید، ‌یعنی سبک جدیدی پیدا می کند و باید رعایت کند. ما هم اگر بخواهیم به بهشت برویم، این طور نیست که مثل اهل دنیا زندگی کنیم، یا سبک زندگی اهل دنیا را داشته باشیم. اصلا این طور نیست.

 بهشت شوخی بردار نیست. تمام قواعد ریاضی که در دنیا نسبت به جنین وجود دارد که باید  شرایط خاصی را طی کند، بهشت هم همه این شرایط را دارد، یعنی همه ی محاسبات ریاضی که دنیا بر جنین انجام می‌دهد، ملکوت هم هنگام ورود به برزخ روی ما انجام می‌دهد. بنابراین، شما در حرکتی که در زندگی دارید، به آخرت اصالت بدهید.

خودت را نفروش، اگر فروختی ارزان مفروش، اگر هم خواستی بفروشی، به خدا بفروش

در ادامه دعا امام صادق علیه‌السلام فرموده: « بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ= پس از آنكه شرط کردی برای آنان، بی ميل بودن نسبت به رتبه هاى اين دنياى فرومایه را». یعنی اول زهد را شرط می‌کند، بعد آن مقام های بزرگ «جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له» را برای اولیائش قرار می دهد. یعنی کسانی که بخواهند به نعمت های جاودانه که در آن زوال و نابودی و اضمحلال ندارد، برسند باید در دنیا چیزهایی را رعایت کند.

 ما باید دائماً در رحم دنیا مواظب باشیم که آسیب نبینیم، یعنی آن نفسی که قرار است به برزخ متولد شود، آسیب نبیند. دیدنی ها، شنیدنی ها، حرف زدن ها، خوردنی هایش و همه چیزش باید کنترل شود که آسیب نبیند، اما  اگر کسی هر جور که دلش خواست زندگی کند، اصلاً سالم نمی ماند. پس اصالت با بهشت است. این یادمان نرود.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«اَلمَغبُونُ مَن باعَ جَنَّةً عَلِيَّةً بِمَعصِيَةٍ دَنِيَّةٍ = باخته کسی است که بهشت برتر و برین را به یک گناه بفروشد». مغبون یعنی کسی که باخته است. بازنده واقعی کسی است که بهشت عالی را به یک گناه پست مثل بی ادبی، سوء ظن، حرف بیجا، فضولی، تجاوز به حریم مردم و ... بفروشد.

« مَن باعَ جَنَّةً عَلِيَّةً » یعنی بهشت برتر. برتری اش را ما نمی دانیم چقدر است. آنقدر است که حضرت می فرماید: وقتی که مؤمن بهشت را بعد از انتقالش می‌بیند، از شدت شوق اگر فرشته‌ها به داد قلبش نرسند، آنجا می‌میرد. امروزه متأسفانه مردم گناهانی را انجام می‌دهند که خودشان لذتی از آن نمی برند، اما برای پزدادن و خودنمایی و برای این که کم نیاورند و برای حفظ ظاهر، جهنم را برای خودشان می‌خرند. به خاطر همین حضرت می فرماید که با یک گناهِ پست بهشتش را می فروشد.

در روایت بعد می فرماید: « إنَّ مَن باعَ نَفسَهُ بِغَيرِ الجَنَّةِ فَقَد عَظُمَت عَلَيهِ المِحنَةُ = هر کس که خودش را به غیر بهشت بفروشد، محنت و غم و غصه هایش بزرگ می شود». کسی که خودش را به غیر از بهشت بفروشد، با زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، کار اقتصادی و سیاسی و علمی، باید بهشت کسب کند، ولی جهنم می خرد. اما مردم معمولاً با این جور کارها جهنم درست می کنند.

چرا بیش از 70 درصد طلاق های ما در قشر دانشگاهی و تحصیل کرده هاست؟ برای این که این شخص با تحصیلاتش برای خودش جهنم تهیه کرده است. دکتر و مهندس شدن برای خیلی از مردم جهنم شده. خیلی عجیب است که انسان برای حفظ جهنم، بهشتش را از دست می‌دهد و عاشق جهنم و مظاهر آن می شود.

بهشت حقیقتی است که به آدم نشان می دهند. یعنی جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند و جایگاه خودشان را هم می بینند. ظاهر و باطن دارد. بهشتی ها هم هر وقت دلشان بخواهد، جنهمی ها را می بینند.

«عَظُمَت علیه المحنه» خیلی حرف سنگینی است. «عَظُمَ» یعنی آن محنت و رنجی که ممکن است در حقیقت امر کوچکی باشد، اما برای اینها بزرگ و عظیم می شود. غصه و رنج طولانی خواهد داشت که تمام شدنی نیست.

حضرت می فرماید: « مَن باعَ نَفسَهُ بِغَيرِ نَعِيمِ الجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَها= هر کس خودش را به غیر از نعمت های بهشت بفروشد، قطعا به خودش ظلم کرده است». یعنی لیاقتش و حقش بهشت بوده، ولی حق خودش را از خودش گرفته و ضایع کرده است.  

شما همین را بدانید که هر چه در این دنیا لذت و عیش و نوش و نعمت است، ضریب بینهایتش را در برزخ به شما نشان می دهند. پس ما باید دقت کنیم که چرا در دعای ندبه اولش امام صادق علیه السلام چنین چیزی را مبنا قرار داده و براساس آن دعای ندبه را مهندسی می کند. اولیای خدا به چه فکر می کردند و چطور زندگی می کردند؟ ما هم باید این گونه باشیم. چون اصل همین است. نباید اهل پز باشی، نباید اهل رقابت های بیجا باشی، نباید اهل چشم و هم چشمی باشی، نباید این جور چیزها را برای خودت کلاس بدانی. اگر کلاس دانستی، باخته ای.

زهد یعنی با کمالات خودت به کسی پز ندهی و احساس بزرگی و عزت و شرافت به تو دست ندهد. اگر پولت بیشتر است، خانه داری، سالم هستی، خوشگل هستی، لباست آن چنانی است، با داشتن اینها نباید احساس علو به تو دست بدهد و با نداشتنش نباید احساس حقارت کنی.

امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «أما انّ ابْدانَكُمْ لَيْسَ لَها ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةِ، فَلا تَبيعُوها بِغَيْرِها= آگاه باشيد! بدنهاى شما جز بهشت بهايى ندارد، به چيز ديگرى نفروشيد». این کلمه «أما=بدانید». خیلی مهم است، یعنی لازم است انسان نسبت به این قضیه متنبه و آگاه شود که این بدنهای شما قیمتی جز بهشت ندارند و به غیر از  بهشت هم نفروشید. روح که بالاتر از بدن است، چیز بالاتری گیرش می آید. ظاهرش خیلی ساده است، اما فهمش واقعاً خیلی راحت نیست.

کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، او گرفتار عذاب های قبر می شود. پس اگر پزشک هستی یا  کارگر، از بدنت خوب استفاده کن.

 یک خانمی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و عرض کرد: آمده ام چند سوال از شما بکنم. خانم فرمود: بفرمایید. با خوشرویی دعوتش کرد داخل خانه و چند سوال کرد. حضرت زهرا خیلی آرام و شیرین جواب سوالاتش را داد. این خانم می خواست دوباره سوال کند، احساس کرد که انگار مزاحم حضرت زهراست. گفت: مزاحمت درست کردم. حضرت فرمود: نه. تو می دانی با هر سوالت مرا به کجا می رسانی؟ تو هر چقدر دلت می خواهد سوال کن، من خسته نمی شوم. حضرت زهرا با این حال که خستگی دارد، ولی آن خستگی اش را به بهشت می فروشد. حالا اگر تو زحمت کشیدی، جوانی ات را پای مرد بداخلاقی گذاشتی، بچه برایش آوردی، کار خانه کردی، اما او شعور و عقل ندارد و قدر نمی داند، نباید غصه بخوری یا پژمرده شوی.

 خدا می گوید: تو قبل از این که زن این آدم باشی، بنده من هستی، کارهایت را من می خرم. حالا شوهر قدر دانست یا ندانست مهم نیست. اگر به خود خدا فروختی، کارت خیلی قیمت پیدا می کند.

 مفهوم «نعیم الجنه» این است که اگر شوهرت وضع مالی اش خوب نیست و تو مجبوری که به جای این که با جارو برقی جارو کنی با جارو دستی جارو کنی. ماشین ظرفشویی نداری و باید با دست بشویی. اگر اذیت شدی، اینها را به خدا بفروش. بدن را نباید به کسی فروخت. این بدن خیلی مهم است. هر زجری که با بدن می کشی، هر خدماتی که با بدنت می دهی، به خدا بفروش. نتیجه این می شود که آدم انرژی، قدرت، نشاط می گیرد.

مژگان خسروی (کاربر مهمان)

با سلام و احترام این مطلب در این شرایط که به تازگی از محیط کارم زخم خوردم بسیار تسکین دهنده بود اما انچه اهمیت دارد شناخت مرزهاست . یعنی نمیدانیم در یک موضوعی تا چه حدی میتوانیم اصالت ابدیت را حفظ کنیم و یا از چه حدی به اون بر از اصالت اخرت دور شدیم. مطالب بیشتر در این زمینه طالبم. شاد و پیروز ایزد منان

سردبیر سایت

باسلام و تشکر. شما با ادامه این مطالب می توانید دغدغه ای که دارید را حل کنید. التماس دعا

رهگذر (کاربر مهمان)

واقعا تو این روزا فقط با صحبتای استاد هست که میتونم آروم بگیرم.به طرز عجیبی حرفاشون آدمو به خدا پیوند میزنه.هر روز روحم گرسنه تر میشه اینو واقعا میگم.اینقد به این حرفا وابسته شدمو احتیاج دارم که یه روز که این مسکنای آرام بخش استاد رو نمیخورم تعادلم بهم میریزه.من مشکلم اینه که چرخ روزگار چرخیده و از بالای بالایی که برای خودم ساخته بودم اومدم یه جایی همین پایینا نزدیک زمین خدا .البته نا شکری نمیکنم خدا رو شکر زمین نخوردم اما خب گاهی هوای دلم تنگ روزگاری میشه که دل خوش داراییایی بود که به اصلش که برسی مال خودت نیست. این روزا هوای دلم بیشتر با توسله که گرم میشه خیلی وقتا که درون خودم با نفسم در حال جدالم که مثلا اصل افرینشمون امتحانه غصه چرا میخوری،یا مثلاحرف مردم و کینه به دل گرفتنا فقط باعث رکودم میشه و هی با خودم تکرار میکنم که باید بگذری اونا همه درگیر زندگیای خودشونن چرا بهشون فکر میکنی و یا مثلا خدا خودش گفته که نگران روز فردات نباش خودم به فکرتم غصشو نخود و خیلی از حرفای دیگه ای که ذهنمو پر میکنه ومن اوت لحظه به هیچ عنوان نمیتونم خودم رو با این متقاعد کنم.حتما باید یه صوت یا یه نوشته از استادو بخونمو به درگیریای ذهنیم پایان بدم. ااینا کار خداست انگار که یه فرشته مامور شده تا تو رو به آرامش برسونه خودش گفت یهدی به الله من تبع رضوانه سبل سلام و یخرجهم من الظلمات الی نور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم صدق الله العلی العظیم.ازتون واقعا ممنون و سپاسگزارم شما برا من حکم فرشته ای رو دارین که از طرف خدا مامور آرامش دهیه

سردبیر سایت

باسلام و تشکر از دلنوشته شما. دلتان سرشار از آرامش و شادی.