www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 26 مهر 1397 | ساعت : 13:26:42 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9198
21 خرداد 1397
دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

منازل الاخره جلسه 38

دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

امشب دعای ویژه­ای از امام سجاد(علیه السلام) وارد شده که حضرت تا صبح این دعا را می خواندند. ما هم حتما امشب این دعا را تکرار کنیم. چون خیر دنیا و آخرت ما در همین دعاست:«اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلموت قَبل حُلول الفَوت= خدايا دورى از خانه فريب، و بازگشت به خانه جاويدان، و آمادگى براى مرگ پيش از رسيدن آن را روزی ام گردان».

با وجود این که ما سه شب قدر را گذرانده ایم، امشب نیز که شب بیست هفتم است باز هم در دعا داریم:«اللّهُمَّ ارزُقنی فَضلَ لَیلَۀ القَدر= خدایا فضیلت شب قدر را نصیب ما بکن». پس معلوم است که شب بیست و هفتم شب بسیار پراهمیتی است و انشاء الله خداوند به همه ما این توفیق را عنایت بکند که بیشترین بهره ­برداری را از این شب بکنیم.

دارالغرور و تجافی از آن و دارالسرور یعنی چه؟

 «دار الغُرور=خانه فریب» یعنی دنیا. در عبارت «اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور»، کلمه «تجافی» حالتی است که وقتی به رکعت دوم نماز جماعت می رسید و همه برای تشهد نشسته ­اند، شما نه می توانید بنشینید و نه بایستید، بلکه باید به حالت نیم خیز بمانید؛ یعنی دراین حالت، فقط پنجه پا و انگشتان دستتان با زمین تماس دارد. حالتی است که شما نه می توانید بشینید و نه می‌ توانید بایستید. این حالت هم یک حالتی نیست که انسان بخواهد زیاد در آن حالت بماند؛ چون اذیت می شود. بنابراین فقط یک راه دارد و انسان دوست دارد زودتر به حالت ایستاده برسد.

حضرت می فرماید: خدایا به من کمک کن تا من رابطه ام با دنیا این گونه باشد تا اگر یک موقع خدا با اذان صدایم کرد، به خدا نه نگویم. اگر برای مردن صدایم کرد، بدم نیاید و اجابت بکنم. خدا نیارد برای کسی که موقع رفتنش شود و صدایش بکنند و آمادگی نداشته باشد. این فسق است؛ چرا؟ چون کسی که از اصل خودش دور بوده؛ از پدر و مادر، همسر و از بچه­ های خودش از مملکتش دور بوده، وقتی می خواهد از یک سفر به کشورهای غریب، نزد کشور و خانواده خودش برگردد، شوق و اشتیاق زیادی دارد. حال اگر کسی این شوق و اشتیاق را نداشته باشد، معلوم است تعادلش را از دست داده و این آدم طبیعی نیست. ما هم باید برای وطن اصلی خود و خانواده آسمانی­ مان شوق داشته باشیم. بهشت وطن اصلی و دارالسرور ماست.

حضرت زهرا(سلام الله علیها) مادرمان و آباء و اجداد طاهرین ما در دارالسرور منتظر ما هستند. خدا، فرشته­ ها و شهدا منتظرمان هستند. در مملکت بهشتی ­ای که قرار است ما در آنجا حکومت کنیم، همه منتظر پادشاه آن کشور هستند. در مورد این پادشاهی قرآن فرمود: «اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا=وقتی بهشت را ببینی نعمت و پادشاهی بزرگی را می بینی». این همان است که در روایت هم داریم که انسان در بهشت حکومت می کند. این حکومت عناصر حکومتی زیادی دارد. اعوان و انصار و فرشته ­ها و دربانها و تشکیلات حکومتی که آنجا خدا برای هر مؤمن درست کرده خیلی زیاد است. ندارترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارد. همه اینها منتظر ما هستند. من در بهشت این همه کار دارم، میلیونها نفر در بهشت منتظرم هستند، اما من دارم خودم را برای جهنم آماده می کنم و این آدم وقتی جهنم می رود، یکدفعه همه آن چیزهایی که مال این است، از جهنم نشانش می دهند.

شناخت ما از انسان و انسان شناسی ما خیلی ضعیف است. وقتی فکر می کنیم که ما فقط یک زن یا مرد هستیم، همه اشتباهات از همین جا شروع می شود. ما قبلا وقتی پیش خدا زندگی می کردیم، نه زن بودیم و نه مرد. وقتی اینجا آمدیم بدن به ما دادند، برای بعضی بدن زنانه و برای بعضی مردانه؛ برای این که وظایفی انجام دهیم. یعنی وقتی من خودم را فقط طبیعی معنا می کنم، همه انتخابها، ارتباط ها، رفتار و افکار من غلط از کار درمی آید. برای همین حضرت می فرماید: خدایا کاری کن که من رابطه ام با دنیا طوری باشد که به آن نچسبم، تجافی داشته باشم. آماده باشم هروقت صدایم کردند، با اشتیاق بروم. خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه را که در رکوع آخر نمازشان همین دعا را می خواندند. خوب هم است ما هم تبعیت بکنیم.

باید برای بازگشت به داراخلود که «خانه جاودانگی» است اشتیاق داشته باشیم

از خدا می خواهیم که «و الانابۀ الی دار الخلود=آماده برای خانه جاودانگی ­ام باشم». خانه جاودانگی، خیلی مهم است. خانه جاودانگی چیزیست که قرآن می گوید همه انبیاء با یاد خانه و جاودانگی سالم ماندند و دیگر گناه نکردند. «إنّا اَخلَصناهُم بِخالِصَۀ ذِکرَ الدّار». تمام انبیاء با شوق بهشت و بالاتر از بهشت، در اینجا سالم زندگی کردند.

حضرت دوتا کلاف را با هم آورده، می گوید: خدایا! روزی من کن تجافی از دار غرور را و الانابۀ الی دار الخلود را، یعنی از اینجا بکَنم و رو و جهتم آنطرف باشد. بنابراین حضرت فرمود: کسی که اشتیاق به آخرت ندارد و آخرت را نمی شناسد، هرگز نمی تواند از جیفه دنیا و این مردار دست بردارد. فرمود: دنیا جیفه است و طالبش سگ است. هیچ کس نمی تواند از ماهیت سگی خودش بیرون بیاید؛ مگر اینکه یک چیز بهتر سراغ داشته باشد. حضرت می فرماید: من تعجب می کنم چطوری یک نفر می تواند دست از دنیا بردارد، در حالی که برای آخرت آماده نیست. دست برداشتن از دنیا، باید همراه با آمادگی برای آخرت باشد.

«انابه» یعنی بازگشت. وقتی رویت را به یک سمت می کنی، میل و دلت را آن چیز می برد. به این می گویند انابه. برای برگشتن به خانه جاودانگی، تا عاشق بهشت نشوی، دست از جیفه دنیا برنمی داری.

برای اشتیاق داشتن به خانه جاودانگی، باید آن را بشناسیم

 ما باید بهشت را بشناسیم. اگر کسی بهشت را نشناسد، بنا بر فرمایش پیغمبر، منفور خدا می شود. یعنی کارهایی انجام می دهد که خدا بدش میاید. فرمود:«اِنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِل بِالآخِرۀ= خدا بدش میاید از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است».

کسی که جهنم را نشناسد؛ سکرات موت، سؤالهای قبر، برزخ و قیامت را هم نمی شناسد؛ 50 سؤال قیامت را نمی شناسد؛ بهشت را نمی شناسد، چنین آدمی چطور می تواند آماده باشد؟ حضرت می فرماید: او خاشاک روی آب است که باد از هرطرف بیاید، آب هرطرف بیاید این هم به همان طرف میرود. این آدم جهت ­دار نیست و آدم برنامه ­دار و بانشاطی نیست.

چند نفر بلد هستند که 50 سؤال قیامت چیست؟ سؤال آنجا کتبی و شفاهی نیست. تو باید سؤال آنجا را باور کرده باشی و با آن زندگی بکنی و جوابهای عملی بدهی. در آن جا اصلا معطل سؤال نمی توانی بشوی. باید بگویند: این آدم همه سؤالها و جوابها را خودش دارد، باید برود داخل بهشت. چنین کسی اصلا معطلی ندارد. یکی از خوان های ۵۰ گانه، شوهرداری و دیگری زن­داری است؛ یکی از خوان ها تربیت بچه است؛ یکی از خوانها لقمه حلال است. می بینی همه جوابهایش را این داده، خمس و زکاتش را داده؛ دزدی و حق الناس نکرده؛ یکی از خوان های گردن کُلُفت، پدر و مادر است. اما بزرگترین خوان قیامت که خیلی کمرشکن است و اگر کسی نتواند از آن رد بشود، کارش خیلی سخت می شود، رابطه با امام زمان است. اگر کسی نتوانسته باشد در این دنیا با این آقا رفیق بشود، هیچ یک از عبادتهایش به دادش نمی رسد. «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ= هر کسی را با امام زمان خودش فرا می خوانند». اما وقتی تو زیر نظر صاحبت نیستی؛ با امام زمانت قهری؛ ارتباطت با او در حد هیچ است؛ آنجا وقتی امامت را صدا می کنند؛ تو زیر پرچم شیطان می روی.

این آدم اصلا فرهنگش فرهنگ امام زمانی نبوده، نمی تواند فردا وقتی که امام زمان ایستاده، برود زیر پرچم امام زمان و بگوید ما در دنیا با شما رفیق بودیم. رفیق بودیم یعنی در دنیا در چادرت بودم. رفیق بودیم یعنی، من بدانم که در طول 24 ساعت شبانه روز، چند بار به شما سر می زدم و تو به ما سر می زدی. من یادت بودم؛ دعا کردم برایت؛ صدقه برایت دادم؛ برایت وقت اختصاص دادم؛ از جوانی­ام وقت گذاشتم برایت؛ از احساساتم، عواطفم، اشکم، قلمم، هنرم، آبرویم و از اعتبارم برایت هزینه کردم.

پاداش کسانی که شبی را برای رضای خدا احیا می گیرند

احیاء شب بیست و هفتم کار قشنگی است که خیلی جاها نمی کنند. علی(علیه‌السلام) می فرماید:« یَقول الرَّب لِمَلائِکَتِه یا مَلائِکَتی اُنظروا اِلی عَبدی اَحیا لَیلَۀ لِمَرضاتی[1]= خدا به فرشته ها می گوید: ای فرشته­ های من! نگاه کنید به این بنده من که یک شب را بخاطر رضای من بیدار مانده».

بیدار بودن فقط در مسجد نیست. کسی مادرش مریض است و بالای سر مادرش در خانه یا در بیمارستان است، این هم نوعی شب زنده داری است. یا کسی پرستاری رفیقش را می کند و برای رضای خدا یک شب بیدار بوده؛ یا کسی که درس خوانده به عشق خدا و همان کار احیا که ما انجام می دهیم.

خدا با کسی که شب را به عشق خدا و فقط برای رضای خدا بیداری کشیده، چه کار می کند؟ فرمود:«اَسکِنُوهُ الفِردُوس= این را ببرید در بهشت». بهشت نه، فردوس. فردوس یعنی بالاترین جای بهشت.

پیامبر فرمود:«سَلُوا اللهَ الفِردوس فَإنها سُرَتُ الجَنۀ= از خدا فردوس را بخواهید چون بهترین جای بهشت است». همچنین حضرت فرمود: بالاترین زمینهای بهشت و بهترینها و باکیفیتها در فردوس است. در جای دیگر فرمود: «الفِردُوس سَیِدُ الجَنان= فردوس آقای همه بهشتها است». می گویند فلانی پولدار است و وضعش خوب است. رفته در شمال بهترین زمینها را خریده و برای خودش در لب دریا یا در جنگل ویلا ساخته و همه چیز دارد. خدا می گوید من بهترین زمینهای بهشت را به شما می فروشم ؛پول هم نمی خواهم؛ فقط عشق و محبت می خواهم. بالأخره ما آخرت می رویم یا نه؟ می رویم قطعی است. مگر این که کسی کافر باشد و شک کند. آنجا بالاخره تو زمین می خواهی یا نمی خواهی؟ زندگی می خواهی یا نمی خواهی؟ بعد حضرت می فرماید: مرتفعترین جای بهشت همان فردوس است. مرتفعترین جای بهشت یعنی همه بهشتهای دیگر و همه جای بهشت زیر پایت است.  

وقتی کسی به فردوس رفت چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید: وقتی رفت در فردوس خداوند صدهزارتا شهر به این بنده خدا می دهد. اگر کسی انسان­ شناسی نکرده باشد، اینجا گیج می زند، یا باید حدیث را انکار بکند. حدیث را می خواهی انکار کن، آیه قرآن را چه می کنی؟ در آیه 33 سوره آل عمران فرمود: «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْض= سرعت بگیرید به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است». چندتا شهر در آن جا می شود؟ این موضوع دوبار در قرآن آمده و خیلی مهم است. هر کس بحث «نسبت» را فهمیده باشد، این را هم می فهمد که رابطه ما در دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. فرمود: در بهشت نوشیدنی هست که 150 هزار نوع مزه دارد و مومن همه ی 150 هزار مزه­ را یکجا می فهمد.

در ادامه حدیث می فرماید:«وَ لَم یَخطُر عَلی بالِ= به هیچ ذهنی خطور نمی کند» که آنجا چه خبر است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: راجع به بهشت هر چه می خواهید بگویید. بگویید آیه و روایت، هر چه که به شما گفتند. اما آنجا بزرگتر از آن چیزیست که شما می فهمید و شنیدید و وصف شده. حتی بزرگتر از آن چیزیست که خدا تا به حال به شما گفته است. چون خدا به اندازه فهم ما دارد می گوید. خود خدا در قرآن این همه بهشت را توصیف کرد و آخرش فرمود:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ= هیچ کس نمی داند آن طرف چه چیزی برایش مخفی شده است». هر کس شوق بهشت دارد، دنیا برایش خوش می گذرد. برای اینکه دلش را از دنیا بیرون کرده؛ دیگر حرص و جوش، حسادت، چشم و هم­چشمی ندارد؛ کسی جایش را تنگ نمی کند؛ رقابت با کسی ندارد؛ با کسی دعوا ندارد و ... از جهنم فرار می کند و اشتیاق به بهشت دارد، یک آدم کاملاً شاد.

در انتهای حدیث فرمود:«سَوی ما اَعدَدتُ لَه مِن الکَرامَۀِ وَ المَزید وَ القُربَه». بعد از این که می گوید این صدهزارتا شهر را با هر چه که دوست دارد به او می دهم؛ اما اینها غیر از سه­تا چیزیست که خودم پنهانی به او می دهم.

سه ­تا چیز جداگانه خودم برایش ذخیره کرده ام که می دهم، یکی از آن سه چیز کرامت است. یعنی در این صدهزار شهر همه عاشق او هستند. او بزرگ است، سلطان صدهزارتا شهر است و کرامت دارد. تازه کرامت را من خیلی ضعیف معنی کردم. خیلی مسأله بزرگتر از این حرفهاست. «و المزید» اضافه تر از آن چیزی که خودش می خواهد و در فکرش می گنجد. فکرهای آخرتیش، نه فکرهای دنیایی ­اش، فکرهای دنیایی که آدم چیزی نمی تواند بفهمد. یعنی غیر از اینکه آنجا هر چیزی که می خواهد می دهند،  اضافه ­تر هم می دهند و سومی که اصلا تیر خلاص را زده «و القربه» یک تقربی من به او می دهم، یک صفایی با من می کند این بنده، من یک صفایی با او دارم. یک سَروسِری من خدا با او دارم که با دیگران ندارم.

قبل از این که فرصت تمام شود، آماده باش

«اللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوت».

«قَبلَ الحُلوُل الفُوت= قبل از اینکه فرصت از دستم برود». یک حدیث در همین رابطه امام علی علیه السلام می فرمایند:«اِیّاکَ اَن یَنزِل بِکَ المُوت وَ اَنتَ عابِق عَن رَبِّکَ فِی طَلَبِ الدُّنیا= مواظب باش، نکند موقعی که مرگ سراغت می آید، از خدا فراری و در طلب دنیا باشی».

به خدا بگویی خدایا حوصله ­ات را ندارم؛ نه حوصله پیغمبر را دارم و نه حوصله اهل بیت را دارم؛ نه حوصله انبیاء را دارم و نه حوصله بهشت را دارم. آدمهایی که اینطوری هستند، نمی توانند پای درس پیغمبر و امیر المؤمنین و اولیای خدا بنشینند. گوشهای شان کر است و هیچ اصلاح نمی شوند. چون شهوت دنیا، گوششان را کر می کند. پیامبر فرمود: محبت تو به چیزی تو را کَر و کور می کند.

«عابق» یعنی فراری، هر وقت اسم موت آمد و باید بگویی خدایا من واقعا آماده ­ام. خدایا من به خودت قسم، خیلی سال است که آماده ­ام و من از همان جوانی آماده بودم. اگر آماده نباشی، خیلی خطرناک است. زیرا علی(ع) به ما هشدار می دهد که بپرهیز از این که یک موقع اگر صدایت کردند آماده نباشی. معنایش این است که باید درست زندگی کنی و رابطه ­ات را با همه چیز یک طوری تنظیم کنی که وقتی خدا به شما گفت بفرمایید، پنج تن آمدند سراغت، با اشتیاق بدوی و بروی نزد آنها.

بچه­ ها را دیده اید چقدر قشنگ به ما درس یاد می دهند. اگر آدم بخواهد درس یاد بگیرد، توحید و زندگی را باید از بچه کوچک یاد بگیرد. مادر بچه کوچکش را مهد کودک می گذارد. بچه بازی می کند، صفا می کند، کِیف می کند، همه کار می کند، بعد وقتی مادر را می بیند، اصلا یادش می رود این رفیق ها و مهد کودک را و همه چیز را فراموش می کندو به سوی مادرش می رود. این یعنی اصل فراموش نمی شود. تا می گویند مادرت آمد، می دود به سوی مادر و تمام مهدکودک با همه مربی های بااخلاق و مهربان و بچه ­های خوب و اسباب ­بازی و خوراکی ها و همه چیز را رها می کند. می گوید بدوم، بروم، پیش مادرم، پیش اصلم. 

ای خدا نشود یک موقع خانم فاطمه زهرا ما را صدا کند، بگوییم مادر حوصله نداریم بیاییم. یک موقعی پدرمان امیر المؤمنین صدایمان کند، بگوییم اصلا شرمنده اصلا حست را ندارم الان بیایم. خیلی بد می شود.

شب قدر/ بهشت

 

[1] - ملائكتی انظروا إلى عبدی أحیا لیلة ابتغاء مرضاتی ، أسكنوه الفردوس ، وله مأة الف مدینة ، فی كل مدینة جمیع ما تشتهی الانفس وتلذ الاعین وما لا یخطر على بال ، سوى ما أعددت له من الكرامة والمزید والقربة .

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed