www.montazer.ir
امروز: جمعه 4 اسفند 1396 | ساعت : 23:51:20 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8850
23 بهمن 1396

حجت الاسلام حیدری کاشانی

داستان «صبانه ماشطه» یکی از 50 بانوی رجعت کننده

«صبانه ماشطه» از رجعتیون است. یعنی یکی از آن 50 بانویی که در میان 313 نفر یاران برگزیده حضرت حجت عج حضور دارند، همین صبانه ماشطه است. او بعد از ظهور حضرت رجعت می کند به دنیا.

صبانه ماشطه همسر حزقیل (مؤمن آل فرعون) بود و 4 فرزند داشت. حزقیل از فرعونیان بود اما به موسی علیه السلام ایمان آورده و ایمان خود را مکتوم داشته بود. چون آرایشگر دختر فرعون بود به او ماشطه می گفتند.

صبانه ماشطه دختر فرعون را آرایشگری می‌کرد که به ناگاه شانه از دست او می افتد و او در حال و هوای خودش می خواهد شانه را بردارد، نام خدا را بر زبان جاری می کند، می گوید بسم الله. دختر متکبر فرعون دست او را می گیرد و می گوید: مگر تو به خدایی کسی غیر از پدر من معتقدی؟ و او را کشان کشان پیش فرعون می آورد. صبانه چون داغ شهادت همسر بر دلش نشسته، آنجا تقیه را کنار می گذارد، از ایمانش پرده برداری می کند و مقاومت و استقامت ایمانی نشان می دهد. فرعون برای اینکه استقامت ایمانی این بانو را در هم بشکند، دستور می دهد که یک کوره مسی که یکی از عذاب های فرعون بوده آماده کنند.

 صبانه ماشطه گفت: تو مرا از چه می ترسانی؟ گفت که تو به خداییِ خدای موسی و خداییِ خدای همسرت ایمان داری؟ گفت: بله ایمان دارم به خدایی کسی که تو را از یک آب پست بدبو آفریده و هروقت اراده کند تو را می برد و پیکر تو یک لاشه ی بدبو می شود. تمام هیبت فرعون را در هم شکست. فرعون گفت: کوره ی مسی را بیاورید. آتش افروختند تا صلابت ایمانی او را در هم بشکند. دستور داد از نقطه ی ضعف این زن یعنی عواطف مادرانه اش او را در هم بشکند. از فرزند بزرگ به فرزند کوچک، جلوی چشمان مادر، داخل کوره می انداختند. ضجه ی فرزندانش را می شنید، اما صلابت ایمانی خودش را از دست نداد. تا نوبت رسید به نوزاد شیرخواره ای که فرزند چهارمش در آغوشش بود. دید ماموران دارند می کشند. ضجه می زد ضجه ای که این الان دارد آتش می گیرد و خاکستر می شود. می گوید در لحظه ای که می خواستند این نوزاد شیرخواره را در کوره ی مسی بیندازند، صبانه یک لحظه بر اثر فوران عواطف مادرانه آمد که اعتراف کند به خدایی فرعون، اینجا بود که پیامبر فرمود که این نوزاد به اذن الله به صدا در آمد و گفت: «إصبری علی الحق یا امّاه. یا امّاه انّکِ علی الحق. إصبری یا اماه= مادرم، مادر جان، تو بر حق و حقیقت هستی، این هزینه ی صبوری و استقامت بر حق و حقیقت است. صبوری کن و استقامت نشان بده». در این خصوص پیامبر حدیثی شگفت داردکه می فرماید: شب معراج که معراج می رفتم، دیدم از نقطه ای از زمین بوی خوشی بلند است. بوی عطر بهشتی. گفتم ای جبرائیل! این نقطه زمین چه خصوصیتی دارد که این بوی خوش عجیب بهشتی از آن بلند است؟ گفت: اینجا جایی است که خاکستر چهار فرزند صبانه ماشطه را به دستور فرعون بر زمین ریختند. این عنایت خداوند رحمان است. صبانه این طوری نمره قبولی اش را گرفته که از یاران امام زمان ما باشد. اینها الگوپردازی های قرآنی است.

آسیه ایمانش را آشکار می کند

شب فرعون آمده دارد ماجرای به شهادت رساندن صبانه ماشطه و چهار فرزندش را تعریف می کند. آسیه سوگلی فرعون است و فرعون به شدت آسیه را دوست می داشت. یک مرتبه حضرت آسیه می گوید: تو از عذاب و قهر الهی نترسیدی؟ فرزند شیرخواره و نوزاد و معصوم و بی گناه را جلوی چشمان مادر سوزاندی و خاکستر کردی؟ فرعون می گوید: سه روز به تو مهلت می دهم، اگر از این فکرت برگشتی که برگشتی وگرنه چنان قتلی را برای تو رقم خواهم زد که این قتل صبانه و فرزندانش در مقابل او هیچ باشد. از آن طرف به مادر آسیه یعنی مادرزن خودش، رو می آورد و او را واسطه می کند. چون آسیه محبوبش بوده، از مادرش می خواهد که این سه شبانه روز را با او کار بکند، شاید آسیه برگردد. سه شبانه روز مادر با او کلنجار می رود و می گوید: تو چی می خواهی؟ واقعاً نمی شود بیان کرد عظمت کار حضرت آسیه را. می گوید: تو سوگلی فرعون هستی، تمام شوکت، هیبت، عظمت و ثروت، لذت و هر شهوتی که اراده بکنی، در اختیار توست. تمام جاذبه های دنیایی در اختیار توست. اما آسیه حاضر نیست دست از خدایش بردارد.

روز سوم فرعون دستور می دهد قصاب ویژه ی خودش و جلوی چشمان فرعون از پوست سر آسیه بگیرد تا پوست کف پای او لایه های نازک را بردارد برای این که او را زجرکش بکند. دستور می دهد لایه های گوشت را نازک بردارد. همین طور که دارد و سلاخی کند. حضرت آسیه این دعارا می کند که از زبان او خداوند رحمان در قرآن گزارش می دهد: «رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله= خدایا (من این کاخ و این جبروت و این شکوه ظاهری دنیایی را نمی خواهم) یک خانه ای در جوار قرب خودت بطور ابدی می خواهم و این که من را نجات بدهی از وحشی گری فرعون و عمل او».

امام صادق علیه السلام می فرماید:خداوند بلافاصله بهشت قرب جناب آسیه را در جنت ذات و در جنت لقاء الله و در جنت قرب «عند ربهم یرزقون» و در مقام عندیت آغوش جمال و جلال خدا، به او نشان داد. داشتند سلاخی اش می کردند، اما آسیه می خندید و فرعون می سوخت و بال بال می زد. حضرت آسیه نمره مهدی یاوری اش را گرفت.

سرگذشت قارون و ریزش او از امت موسوی

قارون اولین و نخستین ریزش امت موسوی است. جناب حزقیل، ساحران فرعون، «صبانه ماشطه» همسر حزقیل و آسیه اینها از فرعونیان اند و این گونه جزء رویش های نهضت حضرت موسی کلیم الله بعد از ظهور شدند. اما قارون جزء اولین ایمان آورندگان است. در بعضی از روایات گفتند او آگاه ترین فرد به تورات کتاب حضرت موسی کلیم الله است.

فرعون بعد از این که جناب حزقبل را از دست می دهد به فکر یارگیری از میان یاران موسی می افتد، یعنی پروژه نفوذ. اولین کسی را که موفق می شود شکار کند قارون است. قارون که مبلغ توانمند حضرت موسی و آگاه ترین به کتاب خدا بوده، یک مرتبه خزانه دار و کلیددار گنجینه های فرعون شد، یعنی شد فرعونی. برای این که به ثروت قارونی رسید. گفتند به جایی رسید که ظرفیت دریافت علم کیمیا را داشت. از حضرت موسی کلیم الله خواست و نبی خدا علم کیمیا را به او آموخت. او می توانست فلزات کم ارزش را تبدیل به طلا کند. این یک راه ثروتمند شدنش بود.

قارون جزء تیپ شخصیت های  چترباز است که بررسی می کند تا ببیند کجا به نفعش است، همانجا فرود بیاید. گاهی می آمده بین امت موسوی و چهره روحانی و معنوی و مبلغ دین خدا را به خود می گرفته، اما از آن طرف، مخفیانه با فرعون سر و سری پیدا کرده بود تا جایی که کلیدهای گنجینه های فرعون دست او بود.

یک عامل دیگر رشد قارون، این بود که وقتی یاران موسی در معیت نبی خدا از دریای خروشان نیل خارج شدند، قارون هم همراه موسی بود. این یعنی در معیت موسی که باشی، دریای خروشان نیل هم به تو نمی تواند کوچکترین ضربه ای بزند. کوچکترین قطره ای حتی رطوبتی از دریای خروشان نیل به پای تو نمی نشیند. در همراهی و معیت حجت معصوم زمان، موج های خروشان و صخره آسا کنار رفتند و راه را بر موسی و همراهانش باز کردند.

آخرین نفری که در معیت نبی خدا ا زدریا خارج می شود، آخرین نفر در معیت فرعون وارد دریا  می شود. خوب به اذن الله این امواج صخره آسا آوار روی سر فرعون و تمام لشکریانش می شوند. درحالی که فرعون غرق و نابود می شود، کلیدهای گنجینه ها دست قارون می ماند.