www.montazer.ir
امروز: پنجشنبه 22 آذر 1397 | ساعت : 04:08:10 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9809
5 آذر 1397
حمله راست شیطان، به شکل تغییر اندازه ها و حدود الهی است

دشمن شناسی، جلسه 36

حمله راست شیطان، به شکل تغییر اندازه ها و حدود الهی است

حمله راست شیطان، حمله از طریق مقدسات و ایستادن در مقابل خداوند و رعایت نکردن اندازه و حدود الهی اما به شکل تغییر آنهاست.

اگر شیطان نتواند شخصی را وادار به معصیت کند، او را در صورتهای مقدس به دام می اندازد و تشویق می کند تا به سمت امور و ظواهر مقدس، مسائل عبادی و به کار گیری مقدسات برود. سپس شیطان اندازه­ها و حدودی را که خداوند تبارک و تعالی در امر مقدسات لازم دانسته و مثلا در قرآن فرموده « وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ =اینها حدود الهی است و هر کس از حدود خدا تجاوز کند، به خودش ظلم کرده است»، تغییر داده و با اندازه و حدود خودش، شخص را وادار به انجام کار می کند.

خود شیطان هم همین بلا را بر سر خودش آورد. او ۶ هزار سال عبادت کرد که طبق فرموده حضرت علی(علیه السلام) معلوم نبود سال دنیایی بوده یا آخرتی.  وقتی بعد از آن همه عبادت، خداوند تبارک و تعالی به او امر کرد که به همراه فرشته ­ها به آدم سجده کن، «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ» [1]= خودداری کرد، تکبر ورزید و از کافرین شد». شیطان کفر پنهانی داشت که با صورت مقدس عبادت روی آن کفر را پوشانده بود و بعد از اینکه خداوند امر کرد و او مخالفت کرد، کفرش نمایان شد.

پیشنهادی که شیطان به خدا داد، و البته این پیشنهاد را همیشه به ما هم داده و ما را هم از همین طریق فریب می دهد، این بود که گفت: خدایا! تو مرا از سجده بر آدم معاف کن؛ من هم در عوض تو را طوری عبادت می کنم که هیچ کس اینگونه عبادتت نکرده باشد. یعنی شیطان به خدا پیشنهاد می دهد که اگر تو تابع من شوی، من با اندازه­ ها و حدود خودم، تو را عبادت می کنم. توصیه شیطان به ما نیز همین است که سراغ عبادت نرویم؛ ولی اگر هم حریف ما نشود، می گوید: می خواهید بروید، بروید؛ اما با اندازه ­ها و حدودی که من به شما می دهم خدا را عبادت کنید.

اگر فرمول هایی که خدا داده را دقیقاً رعایت کنیم، مثل جنینی که در رحم مادر درست حرکت کرده؛ ما نیز سالم به آخرت متولد می شویم. اما اگر این ریاضیات و حدود الهی را رعایت نکنیم، در واقع وارد حدودی شده ایم که با ساختار ریاضی ما و عالم هماهنگی ندارد. شیطان هم دقیقاً این را می داند که اگر اندازه ­ها و عددها را تغییر بدهیم، دیگر به آن مقصدی که باید برسیم، نمی رسیم.

حرکت انسان در دنیا برای رسیدن به خوشبختی و سعادت دنیایی و آخرتی دقیقاً مثل این است که شما می خواهید شماره تلفن دوستتان را بگیرید. اگر یکی از ارقامی که به شما داده، رقم 4 است و شما بگویید من از عدد 4 خوشم نمی آید و می خواهم 5 را بگیرم، نظمی که ایجاد شده بود را به هم زده اید و به منظور خود نمی رسید. یعنی هزار سال هم که عدد 5 را  بگیری موفق نمی شوی با دوستت صحبت کنی. پس هر عددی اگر تغییر کند، شکست در آن اتفاق می افتد. در مولکول های فیزیک و شیمی اگر یک اتم این طرف و آن طرف بشود، برای ما مشکل درست می شود. مثلاً می گویند قند باید رقمش از این عدد تا این عدد باشد، بیشتر از این خطرناک است. اگر عددها و حدودی که خدا به عنوان مهندس عالم و خالق این اتم ها و الکترونها قرار داده، تغییر پیدا کند، فاجعه اتفاق می افتد. در نظام فیزیکی، شیمیایی، در اکوسیستم، در زندگی گیاهان و حیوانات وقتی رقم ها تغییر پیدا کند، یک دفعه می­ بینید که لایه اُزُن سوراخ شده و از هر 60 نفر یک نفر سرطان می گیرند و می­ میرند. چون بشر طبیعت و عددها و رقم هایی را که خدا در این نظام قرار داده را دستکاری می کند و فکر می کند که به نفع خودش است؛ ولی با این کار فاجعه به بار می آید.

حرکت بر اساس حدود الهی، باعث رسیدن به هدف خلقت می شود

آنچه خداوند در قرآن روی آن خیلی تأکید دارد که ما حتماَ آن را درک کنیم و رویش فکر کنیم، این است که حدود و قوانین تمام مخلوقات الهی،  بر اساس یک ساختار ریاضی خاص تنظیم شده است. «کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»[2] = مقدار همه چیز در علم ازلی خدا معین است». «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً» [3]= برای هر چیز قدر و اندازه‌ای مقرّر داشته است».  «أَحْصى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً[4] = به شماره هر چیز در عالم به خوبی آگاه است».
الآن، رشته های مختلف علوم در دانشگاه های دنیا مشغول مطالعه تجلیات ریاضی خدا هستند. فیزیکدان، شیمیدان، ریاضیدان، زیست­ شناس، پزشک و رشته­ های دیگر، همه مشغول این هستند که مخلوقات خدا و قوانین ریاضی مخلوقات خدا را بشناسند.
خداوند در تمام نظام مراتب خلقت؛ عالم ماده، عالم برزخ و بالاتر از برزخ، تجلی ریاضی کاملی کرده و هیچ چیز از این قاعده کلی استثناء­ بردار نیست. «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»[5] = مقدار همه چیز در علم ازلی خدا معین است».

بنابراین، مسائل روحی، فردی، اجتماعی و مسائل مادی انسان، ریاضی است و این ریاضیات را دین به ما یاد می دهد. دین در قالب یک مجموعه قوانین ریاضی، حدود و اندازه ­های خلقت را به ما نشان می دهد و این که ما باید با چه فرمول هایی حرکت کنیم تا به هدف خلقت مان برسیم را دین به ما آموزش می دهد. مثل اینکه یک جنین در رحم مادر باید با چه فرمول هایی حرکت کند که سالم متولد شود. یک دانه در دل خاک، با چه فرمول هایی حرکت کند تا یک گُل خوب بدهد و یک درخت خوب رشد کند؛ تمام اینها ریاضی است و دانشمندان در طول هزاران سال، مشغول کشف فرمول های ریاضی هستند که خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت قرار داده است.

در قوس نزول و مسیر برگشت نیز، روابط ریاضی حاکم است

مهمترین حرکتی که در نظام خلقت انجام می شود، حرکت ریاضی انسان از خدا تا زمین است که قوس نزول نامیده می شود. قوس صعود نیز، همان حرکت برگشت انسان از دنیا تا بی نهایت و خدا و آخرت است که در تمام مسیر، عالم دنیا و برزخ و بالاتر از آن، روابط ریاضی حکم فرماست و در همه چیز، یک سلسله روابط قانونی، حدود و اندازه های دقیق وجود دارد. مثل رابطه ریاضی بین عالم رحم با عالم دنیا که دو عالم متفاوت هستند، اما با هم ارتباط دارند؛ هرچند که شرائط شان فرق دارد، اما با هم روابط ریاضی و کاملاً حساب و کتاب­دار دارند.

در فقه، اخلاق و معارف نیز، روابط ریاضی وجود دارد  

همه چیز نزد خدا ریاضی است. خود دین هم که مسئول هدایت انسان در ریاضیات خلقت است، ریاضی است. برای همین هم هیچ کتابی به اندازه رساله های عملیه، ریاضی نیست. اگر از اول تا آخر رساله را دقت کرده باشید، می بینید که عدد در آن است.

در فقه همیشه با عدد سر و کار داریم. در اخلاقیات هم ما با حدود سر و کار داریم. در بالاتر از اخلاق؛ در معارف هم ما باز با یک سلسله از فرمولها، ریاضیات، قواعد و قوانین عقلی و فوق عقلی سر و کار داریم. پس هیچ چیز بی­حساب و کتاب نیست.

در حرکت یک گُل، حرکت یک جنین از رحم مادر به دنیا، در حرکت یک اتم، الکترون، نوترون، پروتون؛ شما دست روی هر چیزی بگذارید، با عدد، ریاضیات و قاعده و قانون سر و کار دارید. بشر هنوز نتوانسته و نمی تواند چیزی را در نظام خلقت کشف کند که قاعده­ مند و ریاضی نباشد. حتی در مباحث خانواده و روابط اخلاقی، چیزهایی مثل عشق و عواطف، همه ریاضی است و فرمول دارد و قاعده­مند است.

شیطان، قوانین خدا را خرافات جلوه می دهد

شیطان خوب می داند که اگر شما بخواهید دقیقاً طبق فرمول های خدا  و حدود الهی حرکت کنید به سعادتتان می رسید. اولین کاری که می کند این است که خدا را پیش ما متهم می کند و می گوید: این قوانین چیست؟ سه بار، دو بار، دو رکعت، سه رکعت، پنج رکعت، حدود حجاب، حدود روابط زن و مرد. چرا طلا بر مرد حرام است و بر زن جایز است؟ و کم کم به جایی می رسد که می گوید: اینها همه خرافات است. الان در عصر کامپیوتر و فضا چه کسی این حرفها را می فهمد؟ اینها را کنار بگذار!

اما می بینیم کسی که قوانین خدا را مسخره می کند، در عددهای رشته دانشگاهی خودش خیلی مقید است. مثلاً اگر پرستار یا دکتر باشد، می گوید: من موقع عمل باید ماسک به صورتم بزنم که آلوده نشوم؛ وقتی می خواهم ماده بیهوشی تزریق کنم، میلی گرمش هم باید حساب شود؛ چون اگر اضافه تزریق کنم، بیمار می ­میرد. ریاضیات را در این چیزها قبول دارد؛ ولی وقتی نوبت به خالق کل سیستم بدن می رسد، می­بینی که خدا و دین خدا و عددهای خدا را مسخره می کند. در حالی که اینها را هم همان کسی داده که این بدن را خلق کرده است.

۸ هزار سال است که نخبه ­های عالم دارند مطالعه می کنند و هنوز نتوانسته اند حتی یک عضو بدن را کامل بشناسند. همان خدایی که این بدن را خلق کرده، همان خدایی که گُل، گیاه، حیوانات،  آسمان، کیهان و کهکشانها را خلق کرده و اداره می کند و روزی­شان را می دهد، همان خدا فقه و اخلاقیات و عقائد را برای ما فرستاده است. چطور در آنجا می گویی آنها باید دقیق رعایت شود؟ یک شماره تلفن می خواهی بگیری، می فهمی اگر اشتباه باشد  نمی گیرد؛ چطور شماره­ های خدا را خیلی راحت تغییر می دهی!

شیطان در مرحله اول کاری می کند که ما اساساً عددهای خدا را تخصصی نمی گیریم. می گوییم اینها دینی، مذهبی و خرافی است، مال 1400 سال پیش است. قواعد هندسه و ریاضی مال چند سال پیش است؟ اینها قدیمی ­تر است یا فرمول های دین اسلام؟ تا بشر بوده و خدا بوده، قوانین ریاضی هم بوده؛ پس چطور گذشت زمان، قوانین شیمی، فیزیک، قوانین اتمها و الکترونها را تغییر نداده، سر جای خودش علمی است.

مگر گذر زمان یک حقیقت را تغییر می دهد! اینها ریاضی است و خالق برای شما فرستاده است. کتاب قرآن کتاب ریاضی است. پیامبر اگر 1400 سال پیش که زمان زیادی هم نیست، حرفی زده با فرمولهای ریاضی عالم حرف زده؛ هر چه که گفته دقیقاً ریاضی است.کسی بگوید 4 = 2×2 مال ده هزار سال پیش یا یک میلیون سال پیش بوده است؛ بیایید تغییرش بدهیم، جدید و مدرن شویم. بیایید این 4 = 2×2 را 5 یا 3 کنیم. چطور این حرف احمقانه است؟! دین خدا را هم کسی نمی تواند تغییر بدهد و بگوید: این مال قدیم بوده ما بیاییم قوانین قرآن و اسلام را تغییر دهیم.

شیطان در بیماری وسواس، بدعت آورده و برای برخی افراد، دین سازی می کند

شیطان در بیماری وسواس، عددهای خدا را تغییر می دهد. «نجس» یعنی چیزی که با ساختار منظم انسان هماهنگی ندارد و اگر روی بدن و لباس ما قرار بگیرد، باید از آن دور شویم.

ارتباط شما با نجاست، باعث آسیب هایی در نظام فیزیکی و روحانی شما خواهد شد؛ مثل بول، غائط، خون، منی، مردار. در ریاضیات خدا، وقتی چیزی نجس شد، از قاعده ریاضی خارج شده است و باید آن را با یکی از پاک کننده ها پاک کنیم. می فرماید: اگر آبی که شما می خواهید با آن شستشو کنید، آب کُر یا آب لوله کشی شهری یا آب جاری باشد، بعد از برطرف کردن اصل و عین نجاست؛ شست و شو در آب کُر، یکبار و نهایتاً دو بار کافیست؛ اما بیشتر نه. اگر با آب قلیل خواستید بشویید، عین نجاست را برطرف کنید، دوبار یا نهایتاً سه بار بشویید.

حالا شما نگاه کنید شیطان چه بازی بر سر انسانها در می آورد. انسان می خواهد برود بشوید، شیطان از دو چیز استفاده می کند؛ یکی از جهالت، زیرا افرادی که وسواسی هستند، غالباً اندازه ­ها و ریاضیات و حدود را نمی شناسند و اگر بشناسند، شیطان از طریق مذهب وارد می شود و می گوید: یکبار آب ریختی، نکند درست پاک نشده باشد. خدا می گوید: اگر عین نجاست برطرف شد، شما یکبار بر چیزی که نجس شده آب ریختید، پاک می شود. ولی شیطان می گوید: نکند خوب پاک نشده! یکبار دیگر احتیاطاً آب بریز که قشنگ به دلت بچسبد. این دلم کیست؟ عقل ما می گوید: خداوند تبارک و تعالی گفته، این آب را بریزید پاک می شود، ولی وقتی به تو نمی­ چسبد، این دیگر تو نیستی که می گویی به دلم نچسبید؛ این دلم کار تو نیست. داستان وسواس از اینجا شروع می شود و تبعاتی به بار می آورد که خیلی وحشتناک است. زمان لازم برای غسل کردن یک آقا یک دقیقه است. در یک دقیقه شخص زیر دوش می تواند تمام بدنش را شستشو دهد و آب به همه جای بدنش می رسد.

حالا برای یک خانم اگر موهایش هم بلند باشد و بخواهد آب به تمام موهایش برسد، دو دقیقه کافیست. اما ما موردی داشتیم که 6 ساعت تمام برای غسل کردن زیر دوش بوده، تازه آن هم چون  عبادتش دیر می شد، با نارضایتی بیرون می آمد. در وضو شما همینطوری آب را بریزید و دست روی پوست و محاسن بکشید، کافیست و کسانی که مویشان بلند است، باید فرق باز کنند و آب را به پوست برسانند. مورد داشتیم موقع ظهر وضو را شروع می کرد و غروب که دیگر نماز در حال قضا شدن بود، از وضو گرفتن دست برمی داشت؛ آن هم چون چاره ای نداشت.

می گوید: نه به دلم نچسبید؛ اینها دین خدا را سخت می کنند. «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»[6] = خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است». چرا دین خدا را سخت می کنید؟ شیطان دین خدا را سخت می کند تا حدود ریاضی خودش را بدهد. برای همین می گوید: تو دو بار آب بریزی خوب نیست؛ اصلاً بد است؛ احتیاط کن؛ مسائل شرعی است؛ شوخی نیست؛ پس احتیاط کن و سه بار، چهار بار، پنج بار آب بریز. این سه و چهار و پنج بار سر از صد بار در می آورد. اسراف گناه کبیره است. شیطان کسی را که شش ساعت زیر دوش می ایستد و غسل می کند را مسخره کرده و این مسخره کردن دین خداست. کسی که مسلمان نیست یا تازه مسلمان شده یا ایمانش قوی نیست، ببیند کسی اینطوری رفتار می کند، چه فکری راجع به دین می کند؟
شخص موقع وضو، عزا می گیرد؛ چون می بیند که برای وضو باید چند ساعت وقت بگذارد. به مرور زمان از دین زده شده و متنفر از عبادت، وضو و غسل می شود. 

حضور در جماعت،  مانع حمله شیطان می شود

اول شیطان جرأت نمی‌کند بگوید نماز نخوان!  می گوید: می خواهی بخوانی، بخوان! ولی با حدود و اندازه ­های من بخوان! موقع نماز خواندن، شخص می گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم». بعد شک می کند و می گوید: نشد؛ مخرج «ح» را درست نگفتم، باید احتیاط کنم و یکبار دیگر بگویم؛ نشد، یکبار دیگر. و بالاخره از نماز جماعت می افتد. می گوید من نماز جماعت که نمی توانم بخوانم؛ چون وقتی سبحان الله می گویم می خواهم که خودم باشم و درست بگویم. پس اولین مرحله گناه، این است که شخص را از جمع کنار می کشد. کار شیطان همین است؛ مثل گرگی که به گله می زند؛ آن گوسفندی را می درد که تنها افتاده است.

اول انسان را با فکرهای مقدس، از جماعت بیرون می کشد. مثل این که: نه تو حضور قلب باید داشته باشی و حضور قلب در نماز فرادا خیلی بهتر است؛ نماز جماعت نمی خواهد بروی! در خانه حال بیشتری می دهد. اینطوری طرف را از جماعت کنار می کشد. بعد هزار بلای دیگر هم سرش می آورد. بعد در خانه موقع نماز وقتی می خواهد سبحان الله بگوید، دیگر آنقدر مخرج «ح» را غلیظ تلفظ می کند که تبدیل به «خ» می شود.  در حالی که حرف «ص» کمی غلیظ­تر «س» است، آنقدر غلیظ می گوید که صراط را شراط تلفظ می کند. بعد از تکرار زیاد می بیند نمی شود، خسته می شود و نماز را به هم می زند. همه هم به او ایراد می گیرند و می گویند: چه کار می کنی؟ سر سفره معطل تو هستیم. ولی  او الان نمازش را شروع کند، ساعت چهار بعد از ظهر تمام می کند. همه از او متنفر می شوند و او را مورد سرزنش قرار می دهند.

بعد، جاهایی که کم می آورد، شیطان به او می گوید: ول کن و نمازت را نخوان! یعنی همان کفری که اول می خواست در او ایجاد کند به نتیجه می رسد. چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « بَینَ الإیمان وَ الکُفرِ تَرکُ الصَّلاۀ»[7] =  مرز میان ایمان و کفر، ترک نماز است.  اگر بی­ نماز هم بمیرد که بدبخت است  و با مردنش انواع و اقسام دردسر و عذابها شروع می شود.

«وسواس» روابط فرد با دیگران را دچار اختلاف می کند

وقتی شخص در وادی جنون­ آمیز وسواس افتاد، در این مقدار هم نمی ماند. اگر کسی در این قسمت به شیطان باج بدهد، در مسائل اخلاقی و رفتارهای دیگرش هم وسواسی می شود. شب موقع خواب در خانه را قفل می کند، بعد می گوید: قفل کردم یا نکردم، یکبار دیگر بروم نگاه کنم تا خیالم راحت شود. بین زن و شوهر، فرزند و والدین، خواهر و برادر و دوست اختلاف می افتد؛ چون شخص وسواسی بقیه را تحت فشار می گذارد که کنترل کنید که در حتماً بسته باشد. احتیاط های بیش از حد، غیر لازم؛  یواش یواش سر از فضولی و جستجوهای حرام و تفحص در می آورد.

بیماری وسواس به اعتقادات نیز کشیده می شود

موقعی که شخص، بعد از 10، 15، 20 سال نماز خواندن خوب خسته شد، یک روز که سر نماز ایستاده، شیطان به او می گوید: حالا خودمان هستیم؛ داری نماز می خوانی، یک سؤال؛ اصلاَ خدا، پیغمبر، قرآن راست است؟ داستان را شروع می کند و بیماری وسواس را به اعتقادات انسان می کشاند.

بنابراین، اگر کسی بخواهد مسخره نشود و خودش مسخره ­کننده دین خدا نباشد، باید سمت وسواس نرود و بویش هم به مشامش رسید با آن مقابله کند. راه مقابله هم این است که اگر در رساله نوشته دو بار، همین کافیست؛ هر چه به تو گفت نه، یکبار دیگر انجام بده، بگو: نه.

در رساله فقها هم گفته شده که اگر شما احتیاط بیجایی انجام بدهید، عبادت باطل است.  این یعنی همان ریاضی و عددهایی که ما گفتیم؛ تمام.  نجاست تعریف دارد. گاهی شخص،  از در دستشویی که وارد می شود، خودکارش روی زمین می افتد که دو متر با کاسه توالت فاصله دارد، اما می گوید نجس شد. باید پرسید:آیا شما عین نجاست را بر روی خودکار دیده اید؟ راه اثبات نجاست این است که خودت با چشم خودت نجس شدن را ببینی. می گوید: یک نفر قبلاً آنجا بوده، از کجا معلوم اینجا ترشح نکرده باشد. اکثر قریب به اتفاق وسواسیها نجاست را تصور می کنند و ندیده آن را می سازند.

[1] قرآن کریم / سوره بقره /آیه 34

[2] قرآن کریم / سوره رعد / آیه 8

[3] قرآن کریم / سوره طلاق / آیه 3

[4] قرآن کریم / سوره جن/ آیه 28

[5] قرآن کریم / سوره رعد / آیه 8

[6] قرآن کریم / سوره بقره  / آیه 185

[7] کنز العمّال / 18869

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed