www.montazer.ir
امروز: سه شنبه 21 آذر 1396 | ساعت : 16:01:55 | نسخه آزمایشی

شرح زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 18، 95/5/7

حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) محل حضور چهارده معصوم است

در زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) از خدا می‌خواهیم عاقبت ما را به سعادت ختم کند و آنچه را داریم را از ما نگیرد. اگر بخواهید این دعا محقق شود، باید دغدغه تلاش کنیم و همراهی با حضرت را در بهشت از دنیا بدست بیاوریم.

حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) بهشت زیبا، جذاب و ضیافتی است که وقتی انسان وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌شود، حال و صفای خاص دارد. نقل است که در مورد حرم حضرت معصومه فرمودند: «اینجا آشیانه‌ی ماست». حرم حضرت، حرمی است که چهارده معصوم حاضرند و شما را می بینند.

وقتی مشغول خواندن زیارت نامه می‌شوید، توجه کنید که در محضر آنها هستید، صدایتان را می‌شنوند و پاسخ سلام‌تان را می‌دهند.

اشکالی که بعضی‌ها می‌گیرند، این است که ما این نورهای الهی را نمی‌بینیم، پس چطور می‌توانیم ارتباط بگیریم. جوابش این است که اگر ما حجاب هایمان را برطرف کنیم، این مسئله هم حل خواهد شد.

در این حرم ضیافتی است که همه حضور دارند. حالا شما که به این مهمانی دعوت شدید، قدر بدانید و از آن درست استفاده کنید. چون در عمرتان ثبت می شود. بدون دعوت هم نمی شود، رفت. لیاقت می خواهد که شما دعوت می شوید و می روید.

فرض کنید اگر رهبر معظم انقلاب خصوصی دعوتت کرد و بگویند که می خواهند تنهایی ببینند، چه حسی به شما دست می‌دهد تا دعوت یک شخص دیگر. متاسفانه به خاطر ضعف معرفتی مان نمی توانیم این حظ ها را درک کنیم که من به دعوت مستقیم و اذن معصوم وارد حرم می شوم. همان طور که در اذن دخول می خوانید: «بِأِذْنِ اللهِ وَإِذْنِ رَسُولِهِ و ائمه المعصُومینَ ادخل هذا الحرم» یا آنجائی که به همراه فرشتگان وارد می شویم: «مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانی و كونوا أنصاری» اینها کلمات بزرگی است که باید تفکر کنیم و شاکر باشیم.

اگر با معرفت وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا سایر امام‌زادگانی که واجب‌التعظیم هستند، شدید‎؛ می‌فهمید که چه تشریفاتی وجود دارد که با حظ بردن از آنها می خواهید از شوق بمیرید. این که ما غمگین می رویم، غمگین هم بر می گردیم، از بی معرفتی، دل مردگی، زنگار و حجاب های خودمان است.

درست است که به خاطر همین رفتن و آمدن برایمان ثواب می نویسند، ولی «شدن» و «تحول» مهم است. اینجاست که مؤمن فهمیده و اهل معرفت ترسش شروع می‌شود. چون متوجه حضور خود در بهشت است. بهشتی که به دعوت و رضایت چهارده معصوم، حضرت معصومه و سایر بزرگان بوده و راهش دادند.

دعوت معصوم در بهشت به زیارت شما در دنیا بستگی دارد

تصور کنید در بهشت‌تان نشسته‌اید، ناگهان فرشته ای دعوت نامه می آورد که امشب به مهمانی دعوت اید. مهمانی که در آن چهارده معصوم و حضرت معصومه (سلام الله علیها) هستند. این اتفاق حتماً می افتد. چون ما در زیارت خانم می گوئیم: «عرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند»، یعنی در بهشت همه معصومین را می بینیم که به دعوت خودشان هم خواهد بود. چون اگر قرار بود دعوتتان نکنند، در دنیا هم دعوتتان نمی‌کردند. ولی به شرطی که آدم بفهمد، اما آدمی که در این دنیا شعور نداشته باشد، کور باشد، چنانچه قرآن کریم می فرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[1]= و هر كه در این [دنیا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] است» آنجا هم نمی فهمد و کور خواهد بود. اگر هم دعوتش کنند، فقط می رود و برگردد. همان طور که در دنیا فقط حرم می رفت و می آمد.

جوینده بهشت ناب در خواب نیست

در فراز زیارت حضرت معصومه می خوانیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس آنچه را از من نگیر» این همان دغدغه‌ای است که در زیارت نامه‌ها می‌خوانید. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خداوند، به رحمت خویش، ما و شما را از كسانى قرار دهد كه با دل خویش، به سوى جایگاه هاى نیكوكاران مى شتابند». قلب باید دلتنگ اهل‌بیت باشد. همان طور که برای خرید خانه یا مغازه، پیدا کردن شغل، ادامه تحصیل دغدغه داری و قلبت درگیر می شود، برای رفتن به بهشت و بودن با معصوم هم باید قلبت درگیر بشود.

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «إِنِّی لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا= بدانید! من چیزى مانند بهشت ندیده ام كه جوینده اش خواب باشد» ما بهشت رفتن را دوست داریم و قلب‌مان هم برایش می‌تپد ولی درگیر نیست و هیچ کاری برایش نمی‌کنیم. در حالی که برای رسیدن به بهشت باید تلاش کرد.

قلب‌های ما درگیر کجا و چی هستند؟ اگر قلب‌های ما درگیر خانواده آسمانی مان بود، چرا امام زمان باید آواره، طرد شده، تنها و یگانه باشد! آیا ما واقعاً دغدغه تنهائی داریم! آیا برای رفع موانعش تلاشی کرده‌ایم! آیا باری از دوش حضرت برداشته‌ایم! پس نشان می‌دهد که قلب ما اصلاً درگیر نیست که غصه بخوریم و دغدغه داشته باشیم. اهل امام زمان بودن و اهلیت داشتن، تعریف خاص دارد.

پس برای این که با معصوم باشی و بمانی باید همان طور که برای دنیایت تلاش می کنی، برای رسیدن به آنها هم باید سعی کنی.

چه کنیم تا معصوم ما را بپذیرد؟

این را با اطمینان به شما بگویم اگر خدمت یکی از ائمه رفتید، من با یقین می‌گویم که حضرت جواب تان را می‌دهد. در زیارت وداع امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ= مرا از از همت بلند خود بهره‌مند سازید و از حزب خودتان گردانید» یعنی مرا مورد توجه خود قرار دهید، امام هم می‌گوید که اول تو من را جزء دغدغه هایت قرار بده، من هم تو را جزء دغدغه هایم می گذارم.

این که دعا می کنیم خدایا ما را از اصحاب خاص امام زمان (علیه‌السلام) قرار بده یا بهترین اعوان امام زمان باشیم، آیا واقعا راست می‌گوییم؟ خیلی بد است انسان در محضر امام بایستد و دروغ بگوید. بگوید می خواهم از اعوان خاص باشم ولی زندگی اش، زندگی مهدوی نباشد، هیچ دغدغه ای نداشته‌باشد. تا شما به امام بگویی آقا به من فکر کن، هوای من را داشته باش، امام زمان هم می‌گوید تو هم به من فکر کن، هوای من را داشته باش، من تنها هستم، من غریب هستم، من آواره ام.

 پس اول باید دغدغه‌ی امام زمان و مشکلاتش در دلت بیاید و در سبک زندگی و برنامه ریزی ات تغییر ایجاد کنی، وگرنه نمی‌توانید به حضرت ملحق شوید. فردا شرمنده‌ی حضرت زهرا می شوید. یک لحظه حضرت زهرا از تو سوال کند تو برای فرزندم چه کار کردی! نمی توانی جواب بدهی باید سرت را پایین بیندازی و از خجالت حضرت زهرا بمیری.

خدا از ما یک انتظاری دارد. خدا از ما می خواهد که به تنهایی بار همه‌ی مشکلات ظهور را تحمل کنیم. با بقیه مردم کار نداشته باشیم، می‌آیند یا نمی‌آیند. انگار امام زمان فقط یک پسر یا دختر  دارد، هیچ کس دیگری هم حاضر نیست بیاید. فقط شما هستید. باید این طور برای ظهور حضرت نگاه کنی و تلاش کنی.

قرآن خطاب می‌کند من یک موعظه بیشتر شما را نمی‌کنم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی= بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید» قیام یعنی که من اصلاً کاری ندارم کسی می آید، منِ خدا از شما می خواهم دونفره یا یک نفره برای امام زمان تان قیام کنید. کاری به کسی ندارید. این که جمهوری اسلامی کاری می‌کند یا نه، روحانیت کاری کرده یا نه، شما باید قیام کنید.

مقام معظم رهبری فرمود: آتش به اختیار. آتش به اختیار یعنی یک نفره باید قیام کنید. بار کل ظهور را باید شما یک نفره تحمل کنی، یک نفره بدوی، برای این که همه موانع ظهور را برطرف کنی. اگر تو به امام زمان بگویی امام زمان من یک نفره می خواهم بار همه‌ی ظهور را تحمل کنم، خدا به اندازه‌ی آن نیت به تو نیرو، قدرت، برکت، خیر می‌دهد، راهت را باز می‌کند، امکانات و ارتباطات می‌آید، توسعه پیدا می کنید، چون تو می‌خواهی به تنهایی بار را برداری تا به امام زمان هم نرسی، آرامش نداری. این یعنی اهلیت، یعنی دغدغه داشتن.

پس یکبار دیگر این زیارت حضرت معصومه را با هم بخوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا از تو مى‏خواهم كه سرانجام كارم را به خوشبختى ختم كنى و آنچه دارم را از من نگیری» خدایا از من این بهشت را نگیر. ولی اگر بخواهی که نگیرد، اول باید قلبت با این بهشت درگیر شود. تا دلت درگیر به این بهشت نشود، می آیی و می روی، ولی آخر هم از تو می گیرند.

دلشوره و ترس از بدسرانجامی، دغدغه‌ی مؤمن است

دلشوره نسبت به عاقبت، دغدغه یک انسان مؤمن و آگاه است. فریبِ حال و فعل و معنویت و حال خوش فعلی را نمی‌خورد. همیشه ترس از آینده دارد. در رأس همه‌ی کسانی که این ترس را همیشه با خود داشت، وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود.

اگر معرفت درست باشد، ترس از عاقبت زندگی همراه انسان است. ضمن این که به فضل خدا امید دارد، ولی نسبت به خودش بدبین است و این ترس را دارد که مبادا من کاری کنم که عاقبتم خراب شود. به خصوص که در طول تاریخ، افراد خیلی زیادی را دیدیم که شروعشان، شروع های خیلی خوبی بوده، استمرارشان خوب بوده ولی عاقبت خوبی نداشتند. برای این که گرفتار چنین عاقبت شومی نشوید، باید عوامل آن را بدانید. چگونه می‌شود آدمی که تا بیست و چهار ساعت قبل از مردنش، در لشکر امام حسین بود، یک دفعه از لشکر حضرت فرار می‌کند و می رود. چه حجمی از انحراف و غفلت در او بوده که تا دم در بهشت می آید اما با امام داخل بهشت نمی شود و برمی گردد. این واقعا ترس دارد. این مسئله برای هزاران نفر اتفاق افتاده. پس ما هم باید بترسیم و از آن جلوگیری کنیم.

دو صفتی که در پیری جوان می شود

این قاعده‌ای که می‌گویم، در مباحث انسان شناسی و معرفت نفس فوق العاده مهم است. انسان در برخورد با هر نعمتی استمرار خودش را می‌بینند. این قاعده است. هارون، زمان امام کاظم (علیه‌السلام) بود. روزی دستور می دهد که من می خواهم کسی را ببینم که پیغمبر را دیده باشد. اطرافیان می‌گردند و یک آدم پیر صد سال به بالا را پیدا می کنند و می آورند. او را لای چیزی پیچانده بودند و روی طبقی آوردند. این قدر هم ناتوان بود که نمی توانست ابروهایش را نگه دارد.

هارون می پرسد: تو پیغمبر را دیده ای؟ می گوید: بله.

دوباره می پرسد: یک حدیث که خودت از پیغمبر شنیدی، برایم بخوان.

می گوید که پیغمبر فرمود: «یَشیبُ ابن آدم و تَشُبّ فیه خَصْلَتان، الحرص و طول الأمل= بنی آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می شود: یکی حرص و دیگری آرزوی زیاد».

این مسئله تجرد نفس را می رساند. نفس برخلاف بدن، مجرد است و مادی نیست. یکی از دلایلش هم همین است که وقتی انسان سنش بالاتر می رود، بدنش پیرتر می شود. باید خواسته هایش هم پیر شود ولی این طور نیست. انسان هر چه سنش بالاتر می رود، جوان تر و حریص تر می شود. برای همین هم است که معمولا برای شهادت و جهاد جوان ها زود تر می توانند بروند و از زندگی شان دست بردارند. مسن ها خیلی کمتر هستند. در روایت هم داریم: یاران امام زمان همه جوان اند، جز اندکی. آدم که پا به سن می‌گذارد، حرص و آرزوی زیاد نمی گذارد که به راحتی جان فشانی کند.

در ادامه هارون از او پرسید: خودت این حدیث را از پیغمبر شنیدی؟ گفت: بله. هارون گفت: خیلی ممنون، این هم طلا. یک کیسه طلا هم به او داد و رفت. رفت و چند دقیقه بعد دید سر و صدا شده. هارون گفت: چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: این پیرمرد فریاد کرده و می گوید بگذارید داخل بیایم، با هارون کار دارم. هارون گفت: بگویید بیاید. می‌آید و می‌گوید: هارون، این کیسه طلایی که به ما دادی، برای امسال است یا سال بعد هم می‌دهی؟ هارون‌ الرّشید صدای خنده‌اش‌ بلند شد و از روی تعجّب‌ گفت‌: «صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ= راست گفت پیغمبر که وقتی آدمی پیر می‌شود، حرص و آرزویش زیاد می شود».

بهشت بدون حضرت معصومه (سلام الله علیها)، جهنم است

هر کس به اندازه معرفت خودش از مهمانی های بهشت فیض و لذت می برد. تصور کنید شما را بهشت بردند و خدمت خانم و اهل‌بیت هستید، اما بعد از مدتی حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) به شما گفت: این آخرین ملاقاتی است که با من داری، دیگر از این ملاقات‌ها و مهمانی خبری نیست و دعوتت نمی‌کنم. همین یک بار است. در این لحظه چه حسی خواهید داشت؟ آیا بهشت برایت جهنم می شود یا نه؟ در حالی که نه عذابی در بهشت است و همه نوع لذت و خوش گذرانی به اندازه آسمان ها و زمین وجود دارد. به خدا دیگر آدم نمی تواند در این بهشت زندگی کند. هر چیزی که در آنجا باشد، عذاب می شود.

پس وقتی به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید. ادراک این بهشت برای آدم ترس ایجاد می‌کند. چون وقتی که می‌فهمی دعوتت کردند، در محضر اهل بیت و چهارده معصوم هستی، اولین ترسی که به سراغت بیاید، این است که این نعمت از تو گرفته نشود یا ترس از اینکه آنها چقدر من را دوست دارند؟ من چقدر پیش آنان آبرو و اعتبار دارم؟ دفعه‌ی بعد هم دعوتم می‌کنند یا نه تمام شد. آخرین زیارتم هست یا نه؟ بعضی ها فقط یکبار می روند. بعضی ها هم اصلا نمی روند. پس بخواه که این رفت و آمدها استمرار داشته باشد.

حالا معنی این فراز از دعا را در زیارت می‌فهمیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس عقایدم را از من نگیر». اینجاست که آدم باید بنشیند و بیندیشد و به حال خود گریه کند و بترسد. دستش را بالا ببرد و بگوید: خدایا این نعمت را از من نگیر. آخرین زیارتم نباشد. خدایا من را از این مکان های مقدس و نورانی دور نکن.

 آن هایی که خارج رفته‌اند، اگر دلشان زنده باشد، زنگار نگرفته باشد، همین که تصور می‌کنند که الان چند وقت است از حرم، مسجد، حسینیه، دور شدم، برایشان کشنده خواهد بود.

کسی که بفهمد حرم حضرت معصومه چگونه جایی است، هیچ وقت رابطه‌ای را انتخاب نمی‌کند که او را از حضرت دور کند. امکان ندارد. مگر این که نفهمیده باشد، چرا به این دنیا آمده. بنابراین، مؤمن این ترس و نگرانی را دارد که نکند آخرین ملاقات و زیارتش باشد.

ما در جبهه این حالت ها را زیاد دیدیم. زمانی که کسی را بغل می‌کردیم، می‌دانستیم رفتنی است و آخرین ملاقات است، جدا شدنش خیلی سخت بود. به خصوص آنهایی که خبر داشتیم شهید می شوند.

فرمانده ما «شهید مقدّسی» خدا رحمتش کند، همیشه می‌گفت: شجاعی من می روم. یادم است در بانه نشسته بودیم پیراهنش پاره شده بود و داشت دکمه‌اش را می دوخت، به من گفت: شجاعی! آخرین عملیاتم است، فردا تمام است. من گفتم: آقا شوخی نکن. گفت: بهت گفتم. حواست باشد.


[1] . سوره اسراء/آیه 72.