www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 25 تير 1397 | ساعت : 14:02:55 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 8934
23 اسفند 1396
بعد از دفن میت، در قبر  بر او چه می گذرد؟

منازل الاخره؛ جلسه 13، 88/6/26

بعد از دفن میت، در قبر بر او چه می گذرد؟

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) درباره ی کسی که دفن شده، می فرماید:« و يَأتيهِ مَلَكانِ فَيُجلِسانِهِ فيَقولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ ؟ فيقولُ: رَبّيَ اللّه ُ، فيَقولانِ لَهُ: و ما دِينُكَ ؟ فيقولُ: ديني الإسلامُ، فيقولانِ لَهُ: ما هذا الرجُلُ الّذي بُعِثَ فيكُم ؟فيقول: هُو رسولُ اللّه، فيقولانِ لَهُ: و ما يُدرِيكَ؟ فيقولُ: قَرَأتُ كتابَ اللّه و آمَنتُ و صَدَّقتُ = دو فرشته نزد او می آیند و او را می نشانند و به او می گویند: پروردگارت کیست؟ می گوید: رب من خداست. دین تو چیست؟ می گوید: دینم اسلام است. این کسی که در بین شما مبعوث شد کیست؟ پس می گوید: او فرستاده خدا بوده. پس می گویند: از کجا این حرفها را می زنی؟ پس می گوید: من کتاب خدا را خواندم قرآن را خواندم ایمان آوردم تصدیق کردم».

«رب» یعنی مالک مدبر، یعنی مالک تدبیرکننده تو کیست؟ در فارسی «پروردگار» ترجمه می کنند. از دین می پرسند و شخص جواب می دهد. از پیامبر سؤال می کنند و شخص پاسخ می دهد که رسول خدا و فرستاده ی خداست و من به او معتقد بودم. فرشته ها می پرسند. از کجا این حرفها را میزنی؟ تو اعتقاداتت را از که گرفتی؟ این خیلی مهم است که انسان اعتقاداتش را باور کرده باشد و از یک مرکز تخصصی، مرجع و منبع تخصصی، این اعتقادات را گرفته باشد. اینکه بگوید:«فلانی می‌گوید؛ فلانی گفته» این درست نیست. ما در جامعه مسلمان متولد شده ایم که همه می‌گویند: خدا هست، پیغمبر هست. ما هم می گوییم. اما باید اعتقادات تو استناد به یک جای خاصی باشد که قابل اعتماد است. روی چه حسابی این حرفها را گفتی:«وَ ما یُدریک؟» و چقدر زیبا جواب می دهد، من کتاب خدا را خواندم ایمان آوردم و تصدیق کردم. این رمز بزرگی است که غالباً مورد بی­توجهی قرار گرفته است. الآن از خیلی­ها بپرسید، می‌گویند: قرآن که کتاب مذهبی است. دلیل نمی شود، باید حتما از یک پروفسور، استاد یا ... باشد. این حرف را کسی می زند که به قرآن اعتقاد ندارد.

اعتقاد به قرآن، نجات بخش انسان در قبر

قرآن تخصصی ترین کتاب عالم است. قرآن را خالق جهان فرستاده است. در پاسخ به سؤال قبر، استناد به قرآن کافی است.

اگر کسی بگوید: کتاب من قرآن است و راست هم بگوید و هر سئوالی از او بپرسند، بگوید: در قرآن بوده، همین کافی است. قرآن را چه کسی فرستاده؟ همان کسی که جهان را خلق کرده، همان کسی که انسان را در سه مرحله‌ی قبل از دنیا، دنیا، و بعد از دنیا آفریده است. همه اتم­‌ها، الکترون­‌ها، نوترون‌­ها، پروتون­‌ها، سلول­‌ها، زمین، خاک، گیاهان، درختان، ستارگان، آسمان و کهکشان­‌ها و کیهان‌­ها همه اینها را او خلق کرده، این کتاب را خدا فرستاده است.

خداوند در کتابش تجلی کرده و برای بندگانش (کلامُ الله) است. به عبارت «کلامُ الله» دقت کنید. کلام الله یعنی سخن خداست و از طرف خدا آمده، خدا حرف به حرفش را تنظیم کرده و همان خدایی که این جهان را آفریده این کتاب را هم او فرستاده است. مگر کتابی قابل اعتمادتر از قرآن وجود دارد؟ قال الله تبارک و تعالی کافیست.

برای همین پیغمبر فرمود: «من در بین شما دو چیز گرانبها می‌گذارم، کتاب خدا و عترتم». شما به بیشتر از این هم نیاز ندارید. (کتابُ الله) یعنی این که خدا به من این حرفها را گفته؛ آیا اینها برای اعتقاد به خدا کافی نیست؟ کافیست.«أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ[1]=آیا خدا كفایت‏ كننده بنده‏ اش نیست؟» «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا[2]= داورى چه كسى از خدا بهتر است؟» حرف خداست، قرآن دارد می‌گوید. مگر اینکه من کافر باشم و قائل باشم که این جهان خدایی ندارد.

مهمترین سندی که در قبر باید ارائه کرد

پیغمبر روی چه نکته مهمی دست گذاشته و آن «سندیت داشتنِ» حرفی است که میت در جواب فرشته ها می گوید. یعنی از او درباره ی سند حرفش می پرسند که تو روی چه حسابی معتقد هستی. می‌گوید: همه را از خود خدا گرفتم، کتاب خدا را خواندم ایمان آوردم تصدیق کردم.

شما سراغ کتاب هر دانشمندی غیر از معصوم بروید، می­بینید که در این کتاب اشکال و اختلاف و ضعف وجود دارد. مرکزی علمی تر و تخصصی­تر از خداوند کجا می‌خواهید پیدا بکنید که برایتان حرف بزند و اشتباه نباشد. اگر الآن در مراکز علمی قرآن هنوز به عنوان مرجع تخصصی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، برای اینکه بشر هنوز خوب بالغ نشده بشر هنوز آن لیاقت را پیدا نکرده که به خدا بگوید خدایا تو برای من حرف بزن تو با من سخن بگو. قرآن هنوز دست نخورده است. برای همین زیرک­ترین آدمها و نزدیک­ترین انسان­ها به امام زمان کسانی هستند که دنبال نزدیک کردن خودشان به قرآن و فهم قرآن ­اند. سخن قرآن کافی است من نیاز به تأیید هیچ مرکز علمی، دانشمند، دکتر و مهندس و آزمایشگاهی ندارم. بالاخره دکتر، مهندس‌­ها برای چه دکتر و مهندس شدند؟ برای چه در جامعه اعتبار و ارزش دارند ؟ یک دکتر و مهندس ارزشش را از کجا آورده که ما حرفش را قبول بکنیم؟ ارزشش را از اینجا بدست آورده که یک قطره از اقیانوس بینهایت تجلیات خدا را مطالعه کرده و شده استاد، پروفسور و ... .

خدا در قرآن با ما حرف زده، محکمات را برای ما فرستاده، قطعی و مسلم حرف زده:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ= » اولین کاری که خداوند متعال در قرآن کرده، «نفی شک» است. یعنی آدم های مشکوک و متزلزل به درد این کتاب نمی خورند و این کتاب هم به درد آنها نمی­‌خورد. این خیلی مهم است که خدا در ابتدای قرآن فرموده، اگر می‌خواهی وارد این کتاب شوی، با تزلزل و شکّ وارد نشو، زیرا اینگونه هدایت نمی شوی. مریض می شوی و از منِ خدا دورتر می شوی. اول من را باور کن. منِ خدا را، اول منِ خدای احدِ، واحدِ، صمدِ، قادرِ، علیمِ، حکیم را باور کن. بعد کتابم را بخوان تا آن وقت ببینی چقدر روشنت می کند. چقدر به تو دانش می‌دهد. خوش به حال کسی که فرشته‌­ها از او در برزخ سئوال کنند که تو عقایدت را از کجا آوردی او بگوید من از قرآن آوردم به هیچ چیز دیگر هم نیاز نداشتم.

سؤال قبر براساس اصلِ «اصالت تخصص» پرسیده می شود

اصل اصالت تخصص بیان می‌کند که با هر مصنوع و پدیده‌ای که روبرو می‌شوید، در 4 مرحله تعریف، راه اندازی، بهره برداری، اصلاحات نیاز به سازنده سیستم دارید. تمام انسان ها به طور فطری و عقلانی این اصل را قبول دارند. مثلاً برای تهیه دستگاه و وسیله ای مثل تلفن، اتومبیل، دوربین، لباس و ... به متخصص مراجعه می کنند.

مثلاً من چشمم را به پروفسور مغز و اعصاب نشان نمی دهم. گوشم را به متخصص قلب نشان نمی دهم. این را می دانم که برای هر چیزی به متخصص آن کار باید مراجعه کرد. اگر وسیله ای مثل تلفن همراه دارم کاتالوگ آن را مطالعه می کنم و اگر خراب شد به شرکت سازنده آن مراجعه می کنم. برای اتومبیلم به نماینده همان مدل اتومبیل مراجعه می کنم. لباسم را پیش خیاط می‌­برم. کفشم را پیش کفاش می‌­برم. فرشم مشکل پیدا کند به رفوکار مراجعه می کنم. خدا روز قیامت ما را با همین اصل «اصالت تخصص» محاکمه می کند. از ما می پرسد که شما در دنیا که بودید با هر چیزی که روبرو می شدید، در تعریف آن چیز، استفاده از آن چیز، بهترین بهره وری از آن چیز و رفع مشکلات آن چیز اگر با مشکل مواجه می­شدی، سراغ چه کسی می رفتی؟

چون می فرماید، ما بر اساس شعورتان شما را محکوم می کنیم. در دنیا که بودید، شعور شما به شما چه می گفت؟ می گفت: باید به متخصص مراجعه کرد. شما به عنوان پیچیده‌­ترین مخلوق، در مورد بدنتان که پیچیده ترین سیستم بود به کجا مراجعه می کردید؟ می گوییم: به پزشکانی که در آن رشته تخصص داشتند.

پس در مورد ساختار ابدی روحتان که همه خلقت بخاطر آن آفریده شده به چه کسی مراجعه می کردید؟ معلم تان که بود؟ رب شما که بود؟ رب یعنی چه؟ یعنی آن کسی که من خودم را در این سیستم به او می سپارم. رب تربیت ­کننده است. اگر بخواهم ورزش جودو یاد بگیرم، نزد مربی جودو می روم. نمی توانم نزد استاد کشتی بروم. اگر رفتم پیش استاد کشتی، دیگر جودوکار نمی شوم. چون رب را اشتباهی انتخاب کردم. بنابراین تو به عنوان یک انسان، رب و مربی ات کی بوده؟ برای همین در نماز این همه تأکید می کند که تو ربّ منی، «سبحان ربِّی = منزه است رب من». رب من عظیم، اعلی است. من با هر ربّی نمی­ توانم کار کنم، چون هدف خاصی برای خلقتم در نظر گرفته شده است. خدا و نماینده های خدا که از طرف او آمده اند و خودشان تربیت شده هستند، من را تربیت می کنند و رب من هستند. لیاقت من کمتر از اینها نیست. اینکه شیعه اعتقاد دارد، امام حتماً باید معصوم باشد، برای این است که غیر معصوم لیاقت رهبری انسان را ندارد. اگر ما ولایت فقیه را هم قبول داریم، برای این است که خود معصوم فرموده در غیبت ما به فقیهی که این شرایط را دارد، خودتان را بسپارید. من حجت خدا بر او هستم و او حجت من بر شماست.

ولایت فقیه اولاً من­ درآوردی نیست و از زمان معصومین هم بوده. معصومین هم فقها و متخصصینی را به عنوان نماینده تام الاختیار خودشان به کشورهای دیگر می فرستادند و می گفتند، هر چه گفت، اطاعت کنید. خداوند به ما امر کرده به متخصص مراجعه کنید. اینهاست که اگر ما از عمق وجودمان آن را بپذیریم، شب اول قبر زبان مان بند نمی­آید. هزاران نکیر و منکر هم بیاید، جلویشان می­ایستیم و جواب می دهیم.

نکیر و منکر یا بشیر و مبشّر

در روایت داریم بعضی از آدمها هستند که اصلا نکیر و منکر طرف اینها نمی روند، سئوال کنند. می گوید بروم از او چه بپرسم. هر چه بپرسم جواب می دهد. در روایت داریم نکیر و منکر نمی آیند و به جای آنها بشیر و مبّشر می­آیند. بشیر و مبشّر فقط می­‌آیند بشارت می دهند. سؤال نمی کنند. یکی از دسته­ هایی که اصلا از آنها سئوال نمی کنند، شهداء هستند. شهید سوال ندارد. چرا؟ پیغمبر فرمود: چون شهید زیر برق شمشیر جواب همه سئوالات را داده. در میدان جنگ جواب همه سئوالات را داده. نکیر و منکر از شهید چه بپرسند؟ هر چه بپرسند خواهد گفت: خدا معشوق من و إله من بود. من خودم را فدایش کردم. تو آمدی از من چه سئوال کنی؟ موقعی که تیر و ترکش به بدنم اصابت می کرد، با یا حسین از دنیا رفتم، آن وقت از من سؤال می کنی امامِ تو کیست؟ وقتی تیر خوردم، قرآن را از جیبم درآوردم و سجده کردم و با خواندن قرآن از دنیا رفتم. واقعاً آنجا چه سؤالی می شود از شهدا پرسید؟

بعضی آدم‌ها خیلی باشرافتند، آنقدر این عقاید را جزء وجودشان کرده اند که وقتی آن طرف می‌­آید، نکیر و منکر به او نگاه می کنند، می‌­بینند، الله، رسول الله، معصومین، کتاب الله همه از سر و روی او مشهود است. همه چیزش دارد فریاد می زند. ذره ذره اجزاء وجود او دارد می گوید:«الله، لا إِلهَ إِلاّ الله». چطور می توانند سراغ چنین آدمی بروند و از او سؤال کنند.

در مورد من و اینکه از کجا آمده ام؛ هدف خلقتم چیست؛ اینجا چه راهی باید پیش بگیرم؛ آیینم چیست؛ دستور­العمل و برنامه‌­ام چیست؛ آینده و هدفم چیست؛ چطور می توانم این رابطه را با ابدیتم تنظیم کنم و چطور می توانم به هدف خلقت برسم؛ کسی جز خدا این اطلاعات تخصصی را ندارد. بنابراین، در سوره بقره آیه 120 فرمود:«قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى= بگو فقط هدایت خدا، هدایت حقیقی است». چون فقط هدایت خدا، هدایت تخصصی است و هدایت معصوم هدایت تخصصی است. هدایتی است مبتنی بر شناخت انسان در سه مرحله قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. فقط معصوم می تواند، حرف بزند و بگوید تو چه کار کن. کس دیگر نمی تواند به من بگوید. چون کسان دیگر، تمام ابعاد وجودی من را نمی شناسند. جوان‌هایی ساده‌­لوح دنبال عرفان­‌های کاذب مکتب­‌های کاذب، تصوف ­های ویرانگر می روند و از عقل‌شان یک بار سئوال نمی کنند که من دارم خودم را به که می سپارم؟ این آدم این آدم از من چه می داند؟ این آدم کجا درس خوانده اگر علمش را از زمین به دست آورده که اصلاً به درد نمی خورد. علم را اگر از خود خدا و مستقیم از آسمان گرفته، پس سند باید بیاورد بدون امتحان که نمی شود.

بعضی‌­ها که ضعیف­ اند، نکیر و مُنکر قطعی بالای سرشان هستند. سئوال می کنند. بعضی­‌ها می توانند بالاخره به کمک خدا و به کمک معصوم از دست آنها نجات پیدا کنند. آنهایی که واقعا این لیاقت را داشتند.

ما در سکرات موت خواندیم که خداوند ایمان مؤمنین را تثبیت می کند و آنها را از سختی های مرگ نجات می دهد:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْ‏آخِرَةِ=خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت می گرداند و ستمگران را بی راه می گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام می دهد». (سوره مبارکه ابراهیم/27). موقع سکرات موت، خدا، پیغمبر، ائمه و فرشته ­ها  به داد آدم می رسند و زبان آدم آنجا بند نمی آید.

جای دیگری که خدا مومنین را تثبیت می کند و زبان آنها در مقابل سئوال های نکیر و مُنکر بند نمی آید، قبر است. بنابراین، وقتی نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» در زندگی دنیا که خدا تثبیت می کند. از حضرت سئوال می کنند:«فِی الْاخِرَةِ= در آخرت چه؟» فرمود:«فِی القَبر إِذا سُئِلَ المَوتی= در قبر موقعی که اموات مورد سئوال قرار می گیرند».

نکیر و منکر یعنی چه؟ «نکیر» یعنی انکارها. چیزهایی که قبول نداشته و انکار کرده است. «منکر» یعنی گناه، خطر، معصیت. بنده‌ی خدا که مؤمن بوده، نه اهل منکر بوده و نه انکاری نسبت به عقاید سالم و اصول حقّه داشته، همه را قبول داشته. قبول داشته و محکم ایستاده که:«قَرَأتُ کِتابَ الله وَ آمَنتُ وَ صَدَّقتُ» کتاب خدا، قرآن را خواندم و هیچ شکی هم نداشتم. اصلاً نکیر و منکر با آدمی که نه اهل منکرات بود و نه اهل انکار، سنخیتی ندارند. برای چی سراغ او بروند؟

لذا حضرت در دعا می فرماید:«و أدرَء عَنّی مُنکَراً وَ نَکیرا = منکر و نکیر را از من دورشان کن» و «و أَرَی عَینی مُبَشِّراً وَ نَشیرا= خدایا بشر و مبشر را به من نشان بده». یعنی خدایا! من خیلی آدم کاردرستی هستم. از نظر عقائد آدم محکمی­ام. خدایا آیا به شأن من می خورد نکیر و منکر نزد من بیایند؟

«یُثَبِّتُ الله» پس خدا باید ما را تثبیت کند. خوش به حال کسی که خدا تثبیتش بکند. تثبیت­ کننده من الله است.

یکی از اسم ­های خداوند در دعای جوشن کبیر می خوانیم:«یا مُلَقِّن» است. «ملقّن» یعنی همه را خودش تلقین می کند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«یُسألُ المَیِّتُ فی قَبرِهِ عن خَمسٍ: عن صَلاتِهِ، وزَکاتِهِ، وحَجِّهِ، وصیامِهِ، ووَلایَتِهِ إیّانا أهلَ البَیتِ ، فتَقولُ الوَلایةُ مِن جانِبِ القَبرِ للأربَعِ : ما دَخَلَ فِیکُنَّ مِن نَقصٍ فَعلَیَّ تَمامُهُ[3]= از مرده در قبرش پیرامون پنج چیز سؤال مى‌شود: از نمازش، زکاتش، حجّش، روزه اش و ولایتش نسبت به ما خاندان. پس، ولایت از گوشه قبر به آن چهار چیز گوید: هر یک از شما کم و کاستى داشتید، کامل کردن آن به عهده من».

بعد از این که از عقاید سؤال شد، این سؤالات را از میت می پرسند. راجع به نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. ولایت ما اهل بیت در یک گوشه قبر هست و به آن 4 تا می گوید: اگر کم آوردید من هستم. ولایت آنقدر قدرتمند است که در گرفتاری سؤالات قبر کمک می کند.

با شرافت ­ترین، بهترین آدمها و قدرتمندترین آدمها موقع مُردن و بعد از مرگ، آنهایی که خیلی زود کارهایشان حل می شود، دلداده های اهل بیت و عزاداران اهل بیت(علیهم السلام) هستند، بخصوص وجود مقدس سید الشهداء که سلطان آخرت است. فرمود: از 10 قسم شفاعت در آخرت 9 قسمش مربوط به سید الشهداست. چقدر ما باید خدا را شکر بکنیم که امام حسین را داریم. چقدر باید شاد باشیم که اهل بیت را داریم. چه ثروت عظیمی بود که خداوند تبارک و تعالی به ما داد.

چقدر باید ممنون پدر و مادرهایمان، اساتیدمان، علما، روحانیون، مربیان مان باشیم که اینها را به ما انتقال دادند و چقدر آنها در سعادت ما سهم دارند. پدر و مادر ما هیچ کاری که برای ما نکرده باشند، هر چقدر هم در حق ما ظلم کرده باشند، همین که ولایت را به ما دادند، بزرگترین حق را گردن ما دارند و بدی هایشان در مقابل این خوبی هایشان هیچ است. همین که ولایت را به ما منتقل کردند. شرائطی را فراهم کردند که ما ولی­ شناش شویم و قدرتمندترین رکن قبر را به ما دادند، خیلی حقشان عظیم است.

مژده به آدم های صبور

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«إذا دَخَلَ المؤمنُ فی قَبرِهِ كانَتِ الصلاةُ عن یَمینِهِ و الزكاةُ عن یَسارِهِ والبِرُّ مُظِلٌّ علَیهِ و یَتَنَحَّى الصَّبرُ ناحِیَةً، فإذا دَخَلَ علَیهِ المَلَكانِ اللَّذانِ یَلِیانِ مُساءَلَتَهُ قالَ الصَّبرُ للصلاةِ و الزكاةِ والبِرِّ: دُونَكُم صاحِبَكُم ، فإن عَجَزتُم عَنهُ فَأنا دُونَهُ[4] = چون مؤمن به گور خویش درآید، نماز در طرف راست او قرار گیرد و زكات در جانب چپ او و نیكوكارى بر فراز سرش سایه افكند و صبر در گوشه اى بایستد. پس، هر گاه دو فرشته مأمورِ سؤال بر او درآیند، صبر به نماز و زكات و نیكوكارى گوید: هواى یارتان را داشته باشید. اگر نتوانستید من به یاریش مى آیم».

این هم یک مژده به آدم های صبور است. صبر چقدر در ایمان انسان مهم است. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ، فإذا ذَهَـبَ الـرَّأسُ ذَهَبَ الجَسَدُ، كذلكَ إذا ذَهَبَ الصَّبرُ ذَهَبَ الإیمانُ[5] = صبر براى ایمان، به منزله سر است براى بدن. همچنان كه اگر سر برود، بدن هم از بین مى رود، اگر صبر از كف رفت ، ایمان نیز از كف مى رود».

آدم‌هایی که صابر نیستند، عجول و بی‌­طاقت و زودرنج و حساس­اند، بی­‌قرار­ند، اینها در قبر خیلی بی­‌قراری و فشار دارند، خیلی اضطراب و ترس و خیلی گرفتاری دارند.

صبر از بزرگترین اسلحه های ماست. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» صبر آنقدر مهم است که توصیه شده، حواستان به بی­‌صبری­‌های همدیگر باشد. اگر یکی از شما یک جا بی­‌صبر شد، بقیه او را به صبر و حوصله، حِلم و جوش نیاوردن به بی­قراری نکردن توصیه کنند. به همدیگر صبر بدهید. صبر هدیه خوبی است. از بس ثروت بزرگی است.

قرآن می فرماید: همه دچار خسران­ اند. مگر کسانی که همدیگر را توصیه به صبر بکنند به همدیگر قدرت بدهند و به همدیگر صبر بدهند. اگر کسی می تواند به دیگران صبر بدهد و ندهد دیگران را قدرتمند بکند و نکند؛ قرآن می گوید او دچار خسران است و خیانت کرده است.

ما یکی از مهمترین چیزهایی که باید به عزیزترین کسان مان هدیه بدهیم و برایشان تهیه بکنیم، کالای صبر است.

صبر هم توضیح دادیم که بر سه قسم است صبر در مصائب و سختی­ها، صبر بر معصیت، صبر در طاعت خدا، انسان در طاعت خدا بی­حوصله و ملول نشود. اطاعت را با دلزدگی و بی ­میلی انجام ندهد. با رغبت، با میل، با طمأنینه، با عشق انجام دهد. در صبر بر معصیت، اگر با معصیت روبرو شد، بتواند تحمل کند و جلو نرود و خودش را آلوده نکند.

 

[1] - سوره مبارکه زمر/36.

[2] - سوره مبارکه مائده/50.

[3] - الكافی : 3 / 241 / 15 .

[4] -  الكافی : 2/90/8.

[5] - الكافی : 2/87/2 .

سيد معروف (کاربر مهمان)

بسيار عالي

فاطمه السادات ... (کاربر مهمان)

با سلام وخسته نباشید خدمت شما عزیزان.بسیار مطالب ارزنده و قابل فهم وعالی است.خیلی برای شما زحمت کشان مهربان وباایمان دعا میکنم.التماس دعا.

خانم علیزاده

با سلام و سپاس از شما دوستان عزیز. موفق باشید.

نظری داده نشده

Top