www.montazer.ir
امروز: چهارشنبه 30 خرداد 1397 | ساعت : 14:29:36 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9096
30 ارديبهشت 1397
با امام زمان عج هر روز حرف بزنیم

سخنرانی استاد نیکنام، 97/02/27

با امام زمان عج هر روز حرف بزنیم

خیلی تاکید شده که در شبانه روز ساعتی یا حتی نیم ساعتی را اختصاص بدهیم به حرف زدن با امام زمان عج. بگوییم ای امام زمان! دوستت دارم؛ دوست دارم پیرو و شیعه ی تو باشم؛ دوست دارم توفیق داشته باشم، پایم را جای پای تو بگذارم؛ دوست دارم کسی باشم که شما من را بپسندی برای پیروی خودتان. شما در راهبری و رهبری چیزی کم ندارید؛ من هم همانگونه باشم.

چطور وقتی با خدا سخن می گوییم، می گوییم «انت کما احب= خدایا تو آنگونه هستی که من می خواهم»؛ «فاجعلنی کما تحب=پس من را به گونه ای قرار بده که تو می پسندی». با امام زمان هم همینطور سخن بگوییم.

این دعا هم خیلی تاکید شده: «اللهم کل ولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا». اگر امام صادق ع نمی فرمودند این سخن را من نمیگفتم این عبارت را که فرمودند: شما اگر یک مرغی داشته باشید و گم شود، در ده تا خانه را می زنید که مرغ ما خانه ی شما نیامده؟ امام زمانم را گم کردم، یا من گم شدم؟ من در کوچه، پس کوچه های شیطان گم شدم؛ چون از امام زمانم فاصله گرفتم.

خدا رحمت کند آقای اندرزگو را یکی از دوستان ما می گفتند که روز عرفه ای در عرفات بودیم آقای اندرزگو را صبح گم کردیم، شب پیدا کردیم، با چشمان پر از خون؛ گفتیم اندرزگو کجا بودی؟ گفت: دنبال امام زمان می گشتم. آیا ما این طور می گردیم دنبال امام زمان؟ این طور می گردیم تا پیدا بکنیم و بعد ازش چیزهای درست و حسابی بخواهیم؟ ما در حرم ائمه معصومین هم که می رویم، همه اش می گوییم خانه می خواهیم، بیمار دارم و ... یک موقع نمی گوییم آقا حاجتم این است که آدم بشوم. حاجتم این است که پیرو شما بشوم. حاجتم این است که شما من را بپسندی. من دوست دارم حبیب ابن مظاهر شما باشم؛ مسلم بن عوسجه شما باشم؛ قنبر شما باشم؛ گوش به فرمان شما باشم؛ این را معمولاً یا نمی خواهیم یا خیلی کم به فکرش هستیم. در زمان سابق، یک شعار صلواتی داشتیم که حالا دیگر نداریم. میگفتیم که قبر امام هشتم را با معرفت زیارت کنی صلوات بفرست. یعنی با معرفت بدانم کجا هستم. درمانگاه و بیمارستان که نیامده ام؛ همه اش به فکر نیازهای ماد ی و جسمی بودن بدور از معرفت است. نمی خواهم بگویم آنها را نخواهیم؛ ولی باید از مسائل اصلی غافل نمانیم. باید مثل آن سلمانی شهر نیشاپور بشویم که امام هشتم یک نگاه محبت آمیز و اکسیرمانندی به تشکیلاتش کرد و تمام وسائلش طلا شدند؛ آمد گفت آقا من از شما طلا نمی خواهم، می خواهم دلم را طلا کنی. من می خواهم هنگام مرگم شما کنارم باشی. برای عبور از صراط دستم در دست شما باشد. ببینید معرفت را. امام هشتم فرمودند که ما خاندان، چیزی به کسی بدهیم پس نمی گیریم؛ طلاها مال خودت؛ آن دو جا هم که گفتی، میایم.

یعنی باید در یک زیارت با معرفت،‌انسان دنیا و آخرتش را دریافت کند. امام هشتم عنایتی کردند و در حرم مطهرشان گفتم:

 نمی خواهم بشوم کبوتر که بهم دونه بدی                      یا رو بوم حرمت بهم یکی لونه بدی

نمی خوام آهو بشم می خوام چو مرد سلمانی                  از جام معرفتت به هم یکی پیمونه بدی

بعد هم که می روم در حرم امام هشتم می گویم آقا تو غریب نیستی؛ تو این همه طلا داری؛ این همه لوستر و جاه جلال داری! انگار که امام دلش به این چیزها خوش است. اینها نشانه ی نبود معرفت است؛ نه مدینه با معرفت می رویم و نه نزد امام هشتم با معرفت می رویم. این حرفها را کسانی می گویند که مثل خودمان پول و مقام و زرق برق دنیا برایشان مطرح است. در ادامه ی شعر گفتم:

خشنود رضا به گنبد زرین نیست             دلخوش به رواق صحن پرآذین نیست

او طالب شیعیان با معرفت است              زیرا به گنه قلوب شان چرکین نیست

امام هشتم یک تار موی شما بانوان محجبه را به تمام دنیا نمی دهد. تمام دنیا طلا بشود، ارزش یک تار موی شما که زیر حجاب قرار دارد را برای امام هشتم ندارد. با این معرفت و با این بزرگان کمتر برخورد می کنیم. یا گاهی از آن طرف می افتیم. جابر آمد خدمت امام باقر ع حضرت فرمودند:‌ جابر چطوری؟ گفت: خیلی خوب است حالم. گفت: آنقدر حالم خوب است که نهایت ندارد. فرمود: چطوری یعنی؟ گفت: اینقدر حالم خوب است که بیماری را بهتر از سلامتی می خواهم، غم را بهتر از شادی می خواهم، مصیبت را بهتر از راحتی می خواهم. امام باقر فرمودند: دینت چیست؟ گفت: سلام جد تان را من به شما رساندم. من جابرم. فرمودند: می شناسمت؛ولی این که گفتی حرف دین نیست. ما از خدا هیچ موقع مصیبت و فقر نمی خواهیم؛ هیچ موقع ما از خدا بلا نمی خواهیم. ما از خدا سلامتی و وسعت رزق می خواهیم؛ زندگی با آرامش می خواهیم. ولی نهایتا ریش را قیچی را می دهیم دست خدا و می گوییم خدایا هر چه تو می پسندی، آن را بده. خدا عنایت کرده و من اخیراً گفتم:

خواهش ما ز خداوند برون از عدد است                        گاه گوییم که این خوب و یا این که بد است

از خدا طالب آنیم که خود می خواهیم                          غافل از اینکه خدا کار خودش را بلد است

پس باید کارها را به خدا بسپریم. بگوییم خدایا من عقلم تا این حد می رسد؛ اما نمی دانم خیرم در چی است؛ نمی دانم شرم در چیست؛ شما برای من مدیریت کنید. به علی علیه السلام عرض کردند خدا را از کجا شناختی؟ گفت: عرفت الله بفسخ العزائم= خدا را به عوض شدن تصمیم ها شناختم». خدا را از اینجا شناختم کاری می خواهم بکنم، اما می بینم کار دیگری می کنم و بعداً می فهمم همانی که خدا خواسته به نفع من بوده. نه آنی که من «نیکنام» به خیال خودم برای خودم فکر می کنم. گفت: «العبد یدبر والله یقدر=عبد تدبیر می کند و رب تقدیر». اگر ما تدبیر نیکو کنیم ان شاءالله خدا برای ما تقدیر نیکو می کند.

در ماه رمضان باید تقوا کسب کنیم

درماه رمضان گرسنه و تشنه هستید، اگر یک لیوان آب سرد گوارای خنک و شفاف بدهند شما نمی خورید؟ یک غذای دلچسبی الان اینجا باشد، لااقل دوتا قاشق نمی خوریم؟ چرا؟ چرا تحمل میکنیم این گرسنگی و تشنگی را؟ آن هم 17 ساعت و نیم؟ برای این که تقوا به دست بیاوریم. تقوا چیست دیگر؟ در ادارات ما ببینیم تقوا کیلویی چند است؟ در مجلس تقوا یعنی چی؟

اگر رزاقیت خدا را قبول داریم، باید امر خدا را اطاعت کنیم

بازار تقوا دارند الان؟ تا قیمت روز دلار در نیاید، تاجر ما جنس نمی فروشد. این رزاقیت خدا را باور دارد؟ هم امروز در جمع بازاری ها گفتم، گفتم شما می گویی که بخواهم جایش بگذارم نمی توانم. جایش بگذارم یعنی خدا را به رزاقیت قبول ندارم؛ اما دلار را قبول دارم؛ دلاری هستم نه ولایی. چرا سر خودمان کلاه می گذاریم؟ کدام یک از ما ولایی هستیم؟ ولایی بودن یعنی ولایت را بر هر چیزی ترجیح بدهیم. جنس ارزان خریدی، با یک سود عادلانه و ارزان بفروش ؛گران هم خریدی گران؛ «بخواهم جایش بگذارم» یعنی ما خدا را به خلاقیت قبول داریم، اما به رزاقیت قبول نداریم. تعارف نداریم؛ خودمان را می شناسیم. خدا را به رزاقیت قبول نداریم؛ اگر داشتیم تقوا پیشه می کردیم. خدا میگوید تقوا از تو، روزی از من. «و من یتق الله یجعل له مخرجا= هرکس تقوای الهی داشته باشد،خدا خروجگاه از مشکلات را برایش قرار می دهد». تو زبانت را نگه دار، من تو را می برمت بالا.

تقوای زبان و چشم

خانم ها! همه ما ها گیر زبان مان هستیم. این زبان را باید اصلاح کنیم تا کارها درست شود. اگر این چشم را اصلاح کنیم، کارها درست می شود. بنا نداریم اصلاح شویم که به خودمان نمی پردازیم. همین پریروز در جلسه ای من بودم که خیلی رنج بردم آن شب. شاید تا نیمه های شب خوابم نمی برد از ناراحتی. نوجوانی که هنوز دهنش بوی شیر می دهد، به یک انسانی که یک عمری در راه خدا تلاش کرده یک حرف زشت زد در جلسه. اینقدر من ناراحت شدم. اما گفتم خدا کار خودش را بلد است. آمدیم فردا صبحش اطلاع دادند که این از ماشینش پیاده می شود می رود از صندوق عقبش چیزی بردارد یادش می رود که ترمز دستی را بکشد ماشین خودش رفت رویش له شد. زبانت را حفظ کن. چرا هر چه به زبانت می آید می گویی. به طرف می گوییم چرا حرف می زنی؟ می گوید ندیدی فلانی چی گفت؟ خوب بگوید. آن یکی گفت، تو که ۵۰ تا داری می گویی. ماه رمضان می خواهد ما را اصلاح کند؛ می خواهد زبان ما را اصلاح کند و به ما تقوی بدهد. خانم ها به من بگویید تقوا را در یک کلمه معنا کنید.

تقوا یعنی قفل در انبار حسنات

یک عمری هر سال روزه گرفتیم و هر سال تلاوت قرآن کردیم، حالا در انبار را باز کنیم ببینیم چیزی هست در انبار؟ آیه ی «من جاء بالحسنه»یعنی کسی که حسنه با خودش بیاورد. اما ما حسنات خود را نابود می کنیم. یک مقدارش را با زبان مان؛ یک مقدارش را با پندارمان؛ یک مقدارش را با رفتار مان؛ یک مقدارش را با غیبت مان؛ یک مقدار را با تهمت مان؛‌ یک مقدار با سعایت؛ دیگر چی ماند؟ روز اول ماه رمضان است و دارم این را می گویم؛ اینطور نشود که آخر ماه رمضان به خودم نیایم ببینم گشنگی و تشنگی کشیدم و چیزی هم گیرم نیامده. علی علیه السلام فرمودند: بعضی ها روزه می گیرند یک خاطره تلخ تشنگی برایشان می ماند،‌ یک خاطره تلخ گرسنگی و منتظر آخرش هستند. همین امروز من دیدم کسی را که می گشت ببیند عید فطر چند شنبه است. تازه روز اول است، این منتظر عید فطر است. چون سق بعضی ها را با ته چین مرغ و پیتزا برداشته اند؛ اینها به گرسنگی عادت ندارند. با تشنگی و با کف نفس باید مقامات معنوی کسب کرد تا از ماه رمضان لذت برد. امکا خیلی ها لذت نمی برند و حق هم دارند لذت نمی برند. شما دیدید یک مجلسی می رویم که دوستان خوبی هستند و برنامه شادی داریم. ناراحتیم که این عقربه های ساعت همدیگر را تعقیب می کنند؛ چرا سریع می گذرند؟ اما یک موقعی در جلسه ای می رویم، باب میل مان نیست. این ساعت اصلا جلو نمی رود و کند حرکت می کند. رمضان برای آنهایی که لذت می برند مطلوب است؛ اما کسانی که لذت نمی برند، می گویند افطار هم نشد.

تقوا یعنی قفل در انبار حسنات. چون شیطان از اول ماه رمضان اضافه کاری می دهد به یارانش. خودش هم اضافه کاری می کند. اما حقوق اضافه کاری اش را ما می دهیم که زبان و چشم مان و دست مان سست است.

می گوید روزه داران الان نفس می کشند، ثواب سبحان الله دارند؛ یک آیه قرآن می خوانند، ثواب ختم کل قرآن را خدا به آنها می دهد. یک دست محبت آمیزی به سر یک بچه ی یتیمی می کشند؛ به عدد هر مویی از زیر دست شان عبور می کند، خدا به آنها حسنه می دهد؛ به بزرگتر خودشان احترام می گذارند؛ به کوچک ها محبت می کنند. امروز شیطان نیرویش را گذاشته که اینهایی که ما بدست می آوریم را بدزدد. یک جواهرفروش یک پارتی کالای نو برایش می آید، دزدها نقشه چینی می کنند، اما برای مغازه خالی کاری ندارند. خیلی دنبال ما هستند از همین امروز. یعنی می خواهند کار و زحمت امروزش را به فردا هم نیندازد؛ یعنی مال امروز را همین امروز ضایع می کند. پس خیلی دقت کنیم.

کسی از علی علیه السلام پرسید: واجب چیست؟ فرمود:‌ واجب عمل به بایدهای الهی است. نماز بخوان، روزه بگیر، خمس بده، حج برو، زکات بپرداز. عرض کرد واجب تر از این واجبات چیست؟ فرمود: پرهیز از نبایدهای الهی. گفت: پرهیز از نبایدها واجب تر از عمل به بایدهاست؟ فرمود: می دانی چرا؟ به خاطر این که بی تقوایی آنچه که از وادی اسلام و ایمان به دست آوردم از بین می برد. گفت: ایمان گلی است برای مزرعه اسلام؛ ولی این گل به آب چشمه ی تقوا معطر است. یک باغبان اگر گل مزرعه اش را آب بدهد، خاک بدهد، کود بدهد،‌ نور بدهد،‌ حرارت بدهد، ولی مجهز به دستگاه سم پاش نباشد، آیا می تواند یک گل شاداب داشته باشد؟ نمی تواند. این نماز و روزه ما آن هم شب عمل در ماه رمضان اجر زیادی دارد؛ اما اگر من مجهز به دستگاه سم پاش نباشم این گل معطر روزه داری از بین می رود؛ یعنی شیطان آن را از بین می برد؛ جوری که خودم هم متوجه نمی شوم. خیال می کنم محصول آن را دارم. ولی دقت کنم، می بینیم که ندارم.

«شب قدر» چند شب است؟

لیالی قدر نزدیک است. بعضی می گویند شب قدر چند شب است مگر؟ چرا می گوییم لیالی قدر؟ قرآن می گوید لیلة القدر خیر من الف شهر. پس چرا می گوییم لیالی قدر؟ این یعنی چی؟ امام صادق علیه السلام پاسخ این را دادند در اصول کافی فرمودند: شب نوزدهم شب تقدیر بندگان خدا در یکسال آینده است. شب بیست و یکم شب ابرام و محکم شدن آنچه که تقدیر شده است، شب بیست و سوم شب توشیح و امضا است؛ یعنی تقدیرات همه چیز، به امضای وجود نازنین آقا امام زمان علیه السلام می رسد.

موانع دعا در شب قدر

باید بدانیم که در شب قدر گیر قاطع رحم چیزی نمی آید؛ گیر آدم بی حیا و بد زبان چیزی نمی آید؛ گیر کسی که پدرش یا مادرش از او ناراضی باشند، چیزی نمی آید. نه این که بگویند تو را عاق کردم؛ بعضی ها فکر می کنند پدر یا مادر اگر گفت عاقت کردم عاق می شود، نه. همین که دلش آزرده شد این منجر به عاق شدن است. این چیزهای مزاحم را باید از خودمان بیرون کنیم.

ماه رمضان ماه مهربانی است

در این ماه همه با هم مهربان باشیم و به دیده محبت به همدیگر نگاه کنیم. در بین شما عروس خانم است با مادرشوهرتان آنطوری که با مادرتان خوب هستید، خوب باشید. مادرشوهر ها هم در جلسه ما هستند، با عروس تان خوب رفتار کنید. همه ی ارزش ها در دوستی و مهر و محبت است. اشعاری من سرودم 170 بیت است همه اش با کاشکی شروع می شود. گفتم:

کاش که مادر شوهر دل نرمی داشت                   با عروسش گفتگوی گرمی داشت

عروسش را دختر خود می دانست                     خوبی به او می کرد تا می توانست

از خوبی چه بدی دیدیم. من سوار تاکسی شدم راننده تاکسی دیدم چه چهره دلنشینی دارد؛ گفتم شما چه چهره دلنشینی دارید! آدم کنار شما احساس آرامش می کند. گفت:‌ من خیلی آدم بدی بودم آنقدر آدم بدی بودم آتش می سوزاندم و مردم را اذیت می کرد، کیف می کردم. یک نفر یک روز سوار تاکسی من شد یک بیت شعر برای من خواند، من آدم شدم. خودش می گفت این یک بیت شعر، من را آدم کرد. گفتم: شعرش یادت هست؟ گفت:بله این است:

 گفت صدبار بدی کردی دیدی ثمرش را              نیکی چه بدی داشت که یکبار نکردی؟

به عروس خانم هم گفتم:

کاش که عروس از دماغ فیل نبود                      با این و آن اهل قال و قیل نبود

غره ی شکل و روی ماهش نبود                       خوبی و مهربانی عارش نبود

به خدا اگر محبت را حاکم بکنیم در زندگی مان. دروغ نمی گوییم؛ غیبت نمی کنیم؛ آبروی کسی را نمی بریم. اینها با محبت مغایرت دارد. اولین حرف قرآن رحمت و رحمانیت خداست. آغاز اسلام با این است. آغاز توحید با این است؛ آغاز خداپرستی با این است؛ اگررحم و مهر و مروت و صفا و دگرخواهی نباشد، ته کار چیزی نمی ماند. بارخدایا دلهای ما را به نور ایمان منور بدار.

رمضان

ناشناس (کاربر مهمان)

عاللللللللللل ی

نظری داده نشده

Top