www.montazer.ir
امروز: يكشنبه 1 مهر 1397 | ساعت : 06:59:56 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 1196
15 شهريور 1397
انسان موجودی جاودانه است

مباحث قلب، جلسه 1، 88/11/07

انسان موجودی جاودانه است

جاودانه بودن انسان را با بحث «انسان شناسی» بهتر می توان درک کرد. موضوع جلسات ما در طول این چند سال، موضوع بسیار مهم «انسان­شناسی» بوده که مهمترین معرفتی است که هر کس در زندگی به آن احتیاج دارد و هیچ دانش و معرفتی بزرگتر و مهمتر و ضروری­تر و حیاتی­تر از «خود شناسی» برای انسان نیست.

انسان یک موجود ابدی است و عمرش در آینده ی بعد از این دنیا، به اندازه عمر خداست؛ یعنی تا خدا خدایی می کند، انسان قرار است کنار خدا باشد. یعنی انسان جاودانه است و قرآن کریم که کتاب آفرینش و علمی­ترین و تخصصی­ترین کتاب عالم است که به وسیله خداوند برای ما ارسال شده، در مورد ساختار وجودی ما، یکی از مسائل قطعی را که بیان میکند این است که «ما یک موجود جاودانه هستیم» و نزدیک به ۸۰ بار جاودانگی انسان را تذکر داده و می فرماید: «شما مرگی برایتان وجود ندارد و مردن به معنای نابودی برای شما نیست، بلکه از منزلی به منزل دیگر می روید و حیات شما همینطور ادامه خواهد داشت».
مدتی را در رحم مادر بودید؛ یک مدت چند ده برابری را در رحم دنیا قرار می گیرید؛ یک مدت چند صد میلیون برابری را در رحم برزخ قرار می گیرید و دوران زندگی برزخی دارید؛ بعد هم به قیامت خواهید رسید که 50 هزار سال است و بعد هم دوران حیات ابدی شما در کنار خدا و در جوار الهی شروع خواهد شد.

بحث «انسان­شناسی» به ما کمک میکند که خود را به بلندای ابدیت نگاه کنیم و تلاش کنیم برای خوشبختی موجودی که اینقدر عمر دارد، زندگی خوشبختی را بسازیم.  اما اکثر آدمها چون خودشان را نمی شناسند، تمام تلاششان برای خوشبختی مقطع دنیاست. با اطلاعات ضعیفی که از نفس خودشان دارند، می خواهند متناسب با شرائط زیستی دنیا، خودشان و نهایتاً خانواده­شان را خوشبخت کنند.
بعد میگوییم حالا خوشبخت کردن خودتان و خانواده­تان یعنی چّ؟ میگویند یعنی ما یک خانه داشته باشیم و از این مستأجری لعنتی در بیاییم تا بتوانیم یک اتومبیل بخریم و بتوانیم تابستانها سفر برویم؛ یا چهار تا سفر خارجی برویم؛ زیارت حج و کربلایی برویم؛ بچه­ها را بتوانیم بزرگ کنیم تا آینده خوبی داشته باشند و درس بخوانند و برای خودشان کسی بشوند. بعد اگر خواستیم زنشان بدهیم یا شوهرشان بدهیم، همینطور که خودمان خوشبخت شدیم، آنها را هم خوشبخت کنیم. اینها از خوشبختی و از هدف خلقت همین را می­بینند؛ چون اصلاً خودشان را نمی شناسند و نمیدانند از کجا آمده اند و قبلاً وطنشان کجا بوده و الان کجا هستند و می خواهند به کجا بروند و در آینده و ابدیت چه جایگاهی دارند؟

با عالم برزخ که با آن فاصله ی کمی داریم، به ابدیت می پیوندیم
مسأله ابدیت و جاودانگی شوخی نیست که ما با آن ساده و حاشیه ای برخورد کنیم. مسأله خیلی مهم که خیلی جدی هم هست، این است که ما فاصله زیادی با نظام برزخیمان نداریم.

همین ماه مبارک رمضان گذشته، بحث ما راجع به منازل آخرت بود. از سکرات موت و از مردن شروع کردیم و بعد به عالم قبر رسیدیم. شب نوزدهم بود که گفتیم نزدیکترین چیز به ما مرگ است و نمی دانیم تا چند ساعت دیگر زنده هستیم. شب بیست و یکم که ما آمدیم برای ادامه بحث، دو نفر در آن جلسه بودند که حالا به برزخ رفته اند؛ آنها الان آنجا نشسته اند و دارند حرفهای ما را گوش می کنند.
قبل از این که اینها به رحمت خدا بروند، نمی دانم حالشان چطور بوده در آن موقع که حرفهای من را گوش می کردند. شاید فکر می کردند که این مردن برای آنها نیست و این آدم حالا چند سال دیگر هست و میخواهد زندگی بکند و کارهای دیگر را انجام بدهد. اما در فاصله 48 ساعت به برزخ رفتند.
ما هم اینطوری هستیم. همیشه فکر می کنیم که مرگ مال همسایه است و قرار نیست هیچ اتفاقی برای ما بیافتد. یک روز که آدم به قبرستان و غسالخانه برود، آدمهای مختلفی را می­بیند. به ندرت شما آدمی را می­بینید که وقتی دارند او را غسل می دهند بگویید که این دیگر وقت مردنش بوده، اصلا اینطور نیست؟
اکثراً کسانی را آنجا میشویند و غسلشان می دهند که هیچ کدام آمادگی مردن را نداشتند و اصلاً فکر نمی کردند که به زودی می میرند. مردن یعنی تو دیگر اینجا کارت تمام است و قیچی می خورد به تمام روابطت؛ دیگر نه زن کسی هستی و نه شوهر کسی هستی. نه پدر کسی هستی و نه مادر کسی هستی و نه بچه کسی هستی. دیگر به عالم برزخ رفته ای و یک ماجرا و یک زندگی دیگر برایت شروع شده است.
در روایت هم داریم متوسط عمر امت پیغمبر 60 سال است؛ پس با این ملاک 60 سال، اگر خودمان را بسنجیم که چند سال دیگر زنده هستیم و چقدر از عمرمان را گذرانده ایم و چقدرش باقی مانده، به نوعی هشیاری رسیده ایم. زیرا ما خیلی هم فاصله نداریم با مرحله بعدی زندگیمان که دوران ابدی و دوران طولانی برزخ است.
پس ما باید یک خودی را بشناسیم که با این شناخت، بتوانیم آن خود جاودانه را خوشبخت کنیم. اما وقتی ما با ساختار نفس آشنا نیستیم و نمیدانیم چه کسی هستیم؛ چطوری می خواهیم یک آدم جاودانه را خوشبخت کنیم؟ در حالی که اصلاً نمی دانیم ماجرای قبل از اینکه بیاید چه بوده و ماجرای بعد از اینکه می رود، آنجا کجاست و چطور جایی است که من می خواهم برایش فکر بکنم؟
اگر یک عزیزی به شما بگوید من می خواهم تو را به مسافرت ببرم، خوشحال هم میشویم؛ اما اگر به شما نگوید کجامی رویم، آدم به هم میریزد که من بالأخره باید بدانم کجا می رویم تا خودم را برای آنجا آماده کنم.
با اینکه مژده سفر هست، اما وقتی نمی دانی کجاست، خیلی ناراحت می شوی و می گویی من نمی توانم خودم را آماده کنم و چه چیزهایی را با خودم بردارم؟ آیا گرمسیر یا سردسیر است؟ آنجا چه فضایی دارد؟ من چطوری آماده شوم؟
پس ما نیاز داریم به اینکه یک خودی را بشناسیم که این خود باید هم در دنیا خوشبخت باشد و هم  در آخرت. مفصل صحبت کردیم که در دنیا مؤمن باید حتماً شاد و آرام باشد. چون کسی که نمی تواند در دنیا شاد باشد، در عالم قبر هم شاد نیست. کسی که نمیتواند اینجا خوشبخت باشد در قبر هم خوشبخت نیست. انسان باید خوشبختی را در همینجا تحصیل بکند. باید در دنیا لذت ببرد. باید از خدا و آفرینش و آدمهایی که اطرافش هستند، لذت ببرد و شاد باشد تا بتواند در آنطرف هم خوشبخت و شاد باشد.
پس ما باید هم در دنیایمان شاد باشیم و هم نظام ابدیمان، زندگی ابدیمان، حیات ابدی ما یک حیات مقرون به خوشبختی و سعادت باشد. ما تقریباً نسبت به همین سؤالی که الان داریم مطرح می کنیم، چند سال بحث انسان­شناسی را صحبت کردیم؛ بعد بحث «وسوسه» یعنی مانع های فکری و بحث «فکر» را گفتیم.
از این به بعد، می خواهیم سطح بحث را یک مقدار عمیق­تر کنیم و برویم در اصلی­ترین بخشهای وجودمان و روی آن بخشها کار کنیم. باید بدانیم که با نگاه به ساختار جاودانه ی عالم، از ما چه چیزی به طور جاودانه آن طرف میرود؟ باید با آن ساختار جاودانه آشنا بشویم و روی آن بخش، بیشتر کار کنیم.

مهمترین سرمایه گذاری ما باید روی «قلب سالم» باشد
مهمترین سرمایه گذاری که یک انسان باید در طول زندگی دنیایی خود انجام دهد، این است که برای کسب قلب سالم کار کند. قرآن در این خصوص می فرماید: «یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ؛ الا من اتی الله بقلب سلیم= روزی می آید که مال و فرزند به کسی سودی نمی رساند و تنها کسی بهره مند می شود که با قلب سلیم وارد عرصه ی قیامت شود».
در جلسات ما مهم این نیست که ما بگوییم و شما بشنوید؛ بلکه مهم این است که یک اتفاقی در درون ما بیافتد و به آن قلبی که شایسته ما و برای ابدیت ما لازم است ان شاء الله برسیم.
آنهایی که از دنیا رفته اند، چه در جهنم باشند و چه در بهشت، الان اگر به هر کدامشان بگویید که آیا دوست دارید برگردید به دنیا؟ همه میگویند بله. یعنی هم جهنمی ها و هم بهشتی ها دوست دارند برگردند و اگر به آنها بگویید برای چه؟ بزرگترین جوابی که می دهند، این است که می گویند: حتی اگر چند دقیقه یا چند ساعت برگردیم به دنیا، می خواهیم روی قلبمان کار کنیم. یعنی با چند ساعت سازندگی قلبی که در دنیا تحصیل می  کنیم، «قلب سلیم» را می بریم به عالم برزخ و در آن جا مدت طولانی شاد هستیم. اما ما و شما که الان زنده هستیم و ممکن بود زنده نباشیم و در آنطرف، در عالم برزخ باشیم؛ اما حالا این خوشبختی بزرگ نصیب ما شده که هنوز الحمدلله زنده هستیم و اصلاً قدرش را نمی دانیم و غالب مدت عمر خود را با غصه و اضطراب و دلشوره و ناراحتی و نگرانی و کینه و کدورت و دعوا خراب می کنیم.

کسانی که خود کشی کرده، یا طلب مرگ می کنند، از ارزش دنیا غافلند

در کشورهای دنیا آمار خودکشی و کسانی که طلب مرگ می کنند، بسیار بالاست. اگر در ایران هم آمار گیری درستی انجام شود، خواهیم دید که این آمار در کشور خودمان هم کم نیست. کم نیستند کسانی که حتی اگر دست به خود کشی نزنند، طلب مرگ می کنند. اما علت اصلی این وضع، آن است که اینها ارزش زندگی در دنیا را نمی دانند.
اکثر انسانها و حتی متدینین ما نمی دانند که همین نفسی که الان ما داریم می کشیم و همین زنده بودن و همین که فقط در دنیا هستیم، بزرگترین آرزوی کسانی است که حتی الان در بهشت هستند؛ جهنمیان که دیگر بماند. یعنی صرف همین که در دنیا هستیم، خیلی مهم است؛ مهم نیست در کجا باشیم؟ چطور زندگی کنیم؟ چه بخوریم؟ چه بپوشیم؟ ازدواج کرده باشیم یا نه؟ ثروت دنیا را داشته باشیم یا نه؟

یعنی الان به خیلی از بهشتیان اگر بگویید که آیا حاضرید بهشت را رها کنید و به دنیا بروید؟ می گویند بله حاضریم. چون چشم آنها بعد از مردن باز شده و ارزش حیات در دنیا را درک می کنند. اما ما این همه آیات و روایات را خواندیم مبنی بر این که فلسفه ی حیات ما بندگی و رشد استعتدادهای به ودیعه گذاشته شده در وجود انسان است، اما این را باورمان نمی شود.

به بهشتیان می گویند در این بهشت به این خوبی؛ همه چیز اینجا هست؛ چطور می خواهید به دنیا بروید؟ میگویند «ما حاضریم به دنیا برویم و نان خالی هم بخوریم و یک لباس فقیرانه تنمان باشد و هر سختی را تحمل کنیم، اما همین برای ما کافی است که در دنیا باشیم. هیچ چیزی هم نمی خواهیم. فقط بگذارند ما برگردیم به دنیا؛ حتی پنج دقیقه برگردیم به دنیا.
این چیزی است که اگر به بهشتیان بگویند، آن را یک خوشبختی بزرگ می دانند؛ یعنی این یک آرزوی خیلی مهم است برای بهشتی ها است که به دنیا  برگردند. چون آنها می دانند که با دنیا چقدر می توان رشد کرد برای درجات بهشتی. اما ما الان چقدر مفت داریم فرصت ها را از دست می دهیم و اصلاً هم احساس خوشبختی و شادی  نمی کنیم و از این فرصتی که داریم، اصلاً قدرش را نمی دانیم. الآن ما با حریص بودن و مسابقه گذاشتن و چشم و هم­چشمی و ناشکریها و نفهمی ها داریم دنیایمان را خراب می کنیم. این چیزی است که الان بهشتیان حسرتش را می خورند؛ اما ما داریم آن را به هم می ریزیم و اصلاً نمی توانیم از آن لذت ببریم و با آن شاد باشیم و ابدیت زیبایی برای خود بسازیم. علتش این است که به فلسفه زندگی پی نبرده ایم که قرآن فرمود: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا= او خدایی است که زندگی و مرگ را آفرید برای این که معلوم شود کدام یک از شما اعمال بهتری را انجام می دهد».
ولی اگر کسی چند دقیقه به برزخ برود و برگردد؛ یعنی برود آنطرف را ببیند و برگردد؛ چون حساب کار به دستش می آید، آنقدر دنیا را خوش می گذراند که قابل وصف نیست؛ آنقدر دنیا را شاد و راحت می گذراند که حد ندارد. چون می فهمد که این عمر چقدر به دردش می خورد و این زندگی چقدر مهم است؛ او می داند که نفس کشیدن و زنده بودن و در دنیا و روی کره زمین بودن، چقدر اهمیت دارد. برای همین است که او خیلی قدر می داند و می داند چطور باید زندگی کرد که نتیجه اش سود و بهره ی ابدی باشد.

«قلب» که ملاک خوشبختی ابدی ما است،‌ چیست؟
آن چیزی که قرار است ما در دنیا با آن خوشبخت باشیم و در آخرت هم ملاک خوشبختی ماست، در فارسی به آن «دل» می گویند و در عربی هم «قلب» میگویند. اسمهای کلی­تری هم دارد مثل «نفس و روح»؛ ولی قلب ویژه­تر است.
کلماتی مثل ذهن و عقل و هوش هم داریم. اما این ها وسیله و ابزار هستند برای اینکه «دل و شخصیت و قلب» ما را بسازد. زیرا قلب مرکز و اصل شخصیت انسان است. این کلمه قلب را اول از اسمش شروع می کنیم: «ق ل ب»؛ چرا به آن قلب میگویند؟ اصلاً پاسخی که می خواهیم بدهیم که چرا به قلب، قلب میگویند، خودش یک درس بزرگ و تخصصی انسان­شناسی است.
جوابش را از نبی اکرم(ص) میدهیم که میفرماید:«إنَّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقَلُبِهِ= قلب از آن جهت قلب نامیده شده که تقلب و دگرگونی دارد». «انقلاب» هم که از همین ریشه است، یعنی دگرگونی، در دعای لحظه سال تحویل میگوییم:«یا مقلب القلوب= ای دگرگون کننده ی قلبها». مقلب یعنی دگرگون­کننده.
قلوب یعنی همان چیزهایی که دگرگونه می شوند. «إنَّما» یعنی فقط؛ یعنی حضرت می خواهد دلیل اصلی­اش را بگوید. می فرماید:«إنَّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقَلُبِهِ». پس قلب به خاطر دگرگونی­اش قلب نامیده می شود.
بعد توضیح میدهد:«إنَّما مَثَلُ القَلبِ مَثَلُ ریشَۀٍ بِالفَلاۀ تَعَلَقَت فی أصلِ شَجَرَۀٍ تُقَلِبُهَ الرّیحُ ظَهَراً لِبَطنٍ= مَثل دل، مَثل یک پَری است که در یک صحرای قرار دارد(بالفلاۀ). در جغرافیا خوانده اید که میگویند فلات ایران، در دشت یا یک صحرایی یک پری را در نظر بگیرید که بسته شده به یک درخت؛ یعنی در پایین یک درخت آن را بسته اند. می فرماید: «تُقَلِبُهَ الرّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ». یعنی این دل که در دشتی به بیخ و پایین درختی بسته شده و باد آن را زیر و رو میکند. پس ما یک شخصیتی و یک گوهر و یک حقیقتی در وجودمان داریم، به نام «قلب» که دگرگونی های زیاد دارد.

نوزاد برای تولد به دنیا اختیاری نداشت، اما بعد از تولد و مکلف شدن، اختیار دارد

کار رشد جنین را فرشتگان انجام می دهند و خودش هیچ اختیاری ندارد؛ اما بعد از آن که به دنیا آمد و به سن تکلیف و اختیار رسید، خودش باید راه زندگی خود را انتخاب کند. البته خدا دو گونه پیامبر هم برایش قرار داده که شامل پیامبران و اولیای الهی و عقل می شود.
قبلا گفتیم که رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. شما جنین را نگاه کنید؛ وقتی می خواهد تشکیل بشود، یک سلول تخم دارد؛ چه در حالت تخمکی، چه حالت اسپرمی و چه حالتی که با همدیگر لقاح پیدا می کنند و سلول تخم را تشکیل می دهند. این تخم، یک موجودی است بسیار ضعیف، خیلی آبکی و شُل است و به کوچکترین صدمه­ای می تواند از بین برود. اما قرآن می گوید ما جنین را می بریم و می گذاریم در قرارگاه محکمی به نام «قرار مکین» که در آیه شریفه می فرماید: «فِی قَرارٍ مَكِینٍ»؛ یعنی قرار می گیرد در یک جای محکم تا از این تخمک لطیف و ظریف و آسیب­پذیر محافظت بشود.
وقتی در جایگاه مکین قرار می گیرد، با آن وضع شُل بودن و ضعفش که اوج ضعف است و دیگر ما از آن ضعیف­تر نداریم، فرشته ها بر روی آن کار می کنند و کم کم سفت و محکم می شود؛ به طوری که بعدا با خیلی از تکانها و حوادثی که ممکن است پیش بیاید، از جایش تکان هم نمی خورد؛ چون جایش محکم است؛ سقط هم نمی شود تا زمانی که به دنیا بیاید. ببینید وقتی یک انسان می خواهد به دنیا بیاید، چه مراحلی را طی می کند. در «قرار مکین» قرار می گیرد که آسیب نبیند. یعنی جنین برای خودش از اول یک جایگاه محکم پیدا می کند که «قرار مکین» نام دارد. به این قرارگاه مکین پناه می برد، چون ضعف خودش را می شناسد و می داند چقدر ضعیف است؛ بعد کم کم شروع می کند به تکثیر شدن، طوری که آدم باور نمی کند.
شما عکسها و فیلمهای تشکیل جنین تا زمانی که یک بچه می شود را نگاه کنید؛ اصلاً باور نمی کنید که یک سلول به آن کوچکی که قرار است یک انسان بشود، با میلیاردها سلول که آنها هم به یکدیگر پیوسته و محکم و قدرتمند هستند، چگونه به دنیا می اید؟
اصلاً آدم باور نمی کند چنین موجودی که به قول قرآن یک «آب پستی» است، یک انسان بشود که تا خلیفۀ اللهی می خواهد جلو برود. ولی شما می­بینید که چون نظم و ریاضیات خاصی دارد و فرمولهای خاصی بر آن حاکم است و از قواعد خاص الهی تبعیت می کند؛ کم کم از ضعف، به قدرت می رسد و تحت تربیت الله که رب العالمین است و  خودش را تحت ربوبیت خدا، می سپارد، با آن فرمولها و قواعد، تبدیل می شود به یک انسان. یعنی همان آب گندیده و پست، به یک انسان تبدیل می شود. اصلاً آدم باور نمیکند که روی آن یک قطره آب، این همه صورتگری انجام بشود و به یک انسان زیبا تبدیل بشود.
نفس ما هم وقتی به دنیا میاید، اینطوری است. بچه وقتی به دنیا میاید نفسش خیلی ضعیف است و یک روح گیاهی بیشتر ندارد و در چهارماهگی که روح­ به او دمیده می شود، یک روح گیاهی دارد. مثلاً به اندازه روح و نفسی که در یک گُل هست و در حد جذب غذا، تولیدمثل، رشد، کمی احساس، بیشتر از این نه. اما این روح با این ضعف، وقتی تحت ربوبیت خدا قرار می گیرد، می تواند شبیه­ترین موجود به خود خداوند بشود و خلیفۀ الله و ولی الله و دوست ویژه خدا می شود. می شود موجودی که قرآن می فرماید فقط بهشت یک نفر و جایی که این قرار است در آن زندگی کند، به اندازه همه آسمانها و زمین است. ببینید همین یک نفر آدم که قرار است در آن سلطنت بکند، چقدر عظمت دارد! خیلی این مهم است که «قلب و نفس» در آغاز اینطوری است.
همانطور که جنین، آن اسپرم و سلول تخم خودش را سپرد به دست خدا و فرشته­ها تا آن را در قرار مکین قرار دادند و از آن، یک آدم محکم ساختند و آن موقع اختیاری نداشت؛ اما حالا که خودش اختیار دارد و بزرگ و مکلف شده و فهم پیدا کرده و درس خوانده، باید بداند که اکنون باید این نفس ضعیفش را به خدا و فرشته­ها بسپارد تا تحت قوانین آنها بشود یک موجودی شبیه به خدا. یعنی حالا باید اخلاق خدا را به دست بیاورد تا یک موجود بینهایت بشود؛ موجودی که می تواند بینهایت در اوج خوشبختی و سلطنت پیش خدا زندگی بکند؛ با رفاقت با خدا و دوستی و عشق خدا.
ولی چون دنیا دنیای اختیار است، خدا می گوید تو باید خودت بخواهی که تحت تربیت آن فرمولها و قواعد قرار بگیری. ما فرمولها و قواعد را آن موقع که تو چیزی نمی فهمیدی، دادیم به فرشته­ها و آنها خودشان در رحم مادر و روی تو عمل کردند. ولی الان چون تو خودت اختیار داری و به قدر کافی درک می کنی، ما قوانین و کتاب را می فرستیم و به تو عقل و شعور می دهیم و پیغمبر و علما را می فرستیم؛ حالا تو دوست داری برو و آن فرمولها را استخراج کن و خودت را بسپار به قوانین الهی و به آن فرمولها عمل کن تا بشوی خلیفه و نماینده ی خدا. اگر هم این قوانین را دوست نداری، برو به جهنم. یعنی آزادی که هر طور دلت میخواهد انتخاب کنی. برای همین بود که فرمود: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً= ما راه را به شما نشان می دهیم؛ دوست دارید این راه را بروید و از خدا شاکر باشید و این راه را بروید و شکر کنید و خوش بگذرانید؛ اما اگر دوست ندارید، بروید به جهنم». یعنی هر طوری خودتان میخواهید انتخاب کنید؛ چون شما موجود مختاری هستید.
خدا می فرماید من تو را طوری آفریدم که بتوانی با من خدا هم مخالفت بکنی؛ یعنی من خدا هم به تو زور نمیگویم؛ دوست داری از اختیارت استفاده کن و جلوی من بایست و حرفم را گوش نکن؛ ولی هر بلایی سرت بیاید، خودت کردی.
مثل یک معلم که به شاگرد می گوید عزیزم! من معلم تو هستم و دوستت دارم و تو را برای رشد و بزرگ شدن میخواهم. اگر خودت را به من می سپاری و برنامه­ریزی­ات را براساس دستورالعملهایی که من میدهم انجام میدهی، تو یک دانشمند می شوی و خوشبخت می شوی؛ اما اگر بخواهی حرفهای من معلم را گوش نکنی و خودت تصمیم بگیری که چه کار بکنی و خودت برای خودت برنامه­ریزی بکنی، معلوم نیست عاقبتت چه از کار در بیاید. یعنی اگر به حرف من گوش نکنی، هر بلایی سرت بیاید، لایقش هستی و باید سرت میامده؛ چون تو عقل و شعور و فهم داشتی و می توانستی از آنها استفاده کنی، اما استفاده نکردی. آدم عاقل چه کار می کند؟ از عقل استفاده می کند و خود را تابع فرمولهایی می کند که در آینده ی زندگی اش خوشبخت شود.

علت ارزشمندی برخی افراد، ‌این بوده که اختیار خودشان را به دانشمندان سپرده اند

 به این سوال باید با تامل و فکر کردن جواب دهیم که افراد با ارزش جامعه، چه کردند که منشأ این همه خدمات شدند؟

الان این دکتر و مهندس های ارزشمند و مفید ما دارند در جامعه کار می کنند و منشأ خدمات زیادی هستند. ما داریم از زحمات آنها در این عالم استفاده می کنیم؛ به همین خاطر، خدا به مؤمن و کافرشان اجر می دهد. برای اینکه دارند به جامعه بشری خدمت می کنند.

حالا اینها چطور به این مقام های با ارزش رسیدند؟ برای این که اینها اختیارات خودشان را دائماً کم کردند. وقتی دانشگاه رفتند، سطح اختیار و هوسبازی و بچه­بازی و بیخیال­بازیهای خودشان را کم کردند و وقتی اساتید را شناختند، خودشان را سپردند به برنامه­های اساتید و مدام دستورالعملهای آنها را رعایت و اجرا کردند تا امروز می بینیم اینقدر بزرگ و قدرتمند و مفید شده اند.
اینقدر این مهندس قدرت پیدا کرده که هواپیما و سفینه فضایی و موشک و کامپیوتر و تلفن همراه می سازد. این همه خدمات عالی، مال آدمی نیست که بیکار و بیهوده و آدم هوسبازی بوده و پیوسته به دنبال تفریح و خوش گذرانی بوده. آنها آنقدر سختی کشیده اند تا پزشک و متخصص شده اند؛ حالا چقدر این متخصصان قیمت دارند؟ حتی قیمتشان با هم فرق دارد. آن که متخصص تر است، چطوری متخصص­تر شده؟ اینطور که «تسلیم» بیشتری داشته نسبت به فرمولها و مقرراتی که اساتید به او گفته اند؛ دستور اساتید را گوش کرده و متخصص­تر و آگاه­تر شده است. فرمولهای عالم را شناخته و بدن را بهتر شناخته تا پزشک معتبرتر و مهمتری شده است. یعنی آن قوانین را شناخته و از آنها تبعیت کرده که رشد کرده است.

در حرکت ما از رحم دنیا به آخرت نیز، باشعورترین آدمها مسلمان­ترین افراد هستند

فرمودند: «الإسلامُ هُوَ التَّسلیم= اسلام یعنی تسلیم». یعنی «اسلام» همان «تسلیم شدن» است؛ ولی تسلیمی که از روی شعور و آگاهی و عقلانیت است.  مهمترین وظیفه ما «در رحم دنیا» این است که قوانین مربوط به زندگی در آخرت را یاد بگیریم. با شعورترین افراد در دنیا کسانی هستند که از همه بیشتر در مقابل دذستورات الهی تسلیم باشد.

ما می گوییم دانشمندان جهان باشعورترین، مفیدترین و بهترین افراد یک جامعه هستند؛ زیرا زحمت می کشند تا بشر را به خوشبختی و تعالی برسانند. این دانشمندان چقدر در زندگی بشر مؤثر بوده اند و فرقشان با هم چقدر بوده؟ جواب این است که فرقشان در «میزان شناخت قوانین عالم،‌اعم از علم فیزیک و شیمی و ...و تبعیت از این قوانین است». برای حرکت انسان از رحم دنیا به سمت آخرت نیز، آدم باید اول دانشجو باشد. برای همین بود که فرمودند اول بروید اصول زندگی آخرتتان را یاد بگیرید؛ چون شما می خواهید با آن مقررات زندگی ابدی بکنید.
پیغمبر فرمود: «طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم= طلب علم و دانش­آموزی و دانشجویی بر هر مسلمانی واجب است. حالا دانش چه چیزی را باید یاد بگیریم؟ می گوید از همین دانشمندان خودتان یاد بگیرید. اینها می خواستند مثلا در علم پزشکی خدمت کنند و آدمهای معتبر و مهمی بشوند. پس به رشته ی پزشکی رفتند و بدن و قوانین حاکم بر آن را شناختند. بعضی افراد در رشته هایی مثل فیزیک، برق، نانوتکنولوژی، کامپیوتر کار کردند و زحمت کشیدند و فرمولها و مقررات این علوم را شناختند و با آنها هماهنگ شدند و در نتیجه، منشأ اختراعات و اکتشافات و خدمات و سازندگی های فراوانی شدند.

اما شما قرار است شبیه خدا بشوید و تا خدا خدایی می کند، می خواهید در کنار خدا و در بهشت با خدا زندگی بکنید. آن هم نه یک بهشت کوچک 100 متر 150 متر 2000 متر خانه­های اینطوری که در قوطی کبریت داریم زندگی می کنیم؛ بلکه به اندازه کره زمین هم نه، فرمود تنگ­ترین جا در بهشت مال یک آدمی است که خانه­ و قصرش در بهشت آنقدر بزرگ است که می تواند همه بهشتیان را در آن مهمان کند. از همه سطح پایین­تر در بهشت، خانه ی کسی است که می تواند همه بهشتیان را در آنجا ضیافت بدهد و دعوت کند و پذیرایی کند. در قرآن سوره آل عمران می فرماید: «و سارعوا الی مغفرت الله و جنة التی عرضها کعرض السماوات و الارض= سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که اندازه اش به اندازه همه آسمانها و زمین است».
برای رسیدن به چنین بهشتی، باید در ابتدا وقت بگذاریم و مقررات و فرمولهای رسیدن به آن را بشناسیم. یعنی تک­تک من و شما، هر کسی می خواهیم باشیم؛ کارگر و دکتر و مهندس و زن خانه­دار، همه در مسیر حرکت به سمت آخرت، دانشجو هستیم. پس ما هم باید مثل دانشجویان دانشگاه، فرمولهای دانشگاهی آن عالم را بشناسیم و یاد بگیریم و بعد، خودمان را تسلیم آن فرمولها بکنیم. خودمان را به این فرمولها بسپاریم تا آن اتفاقی که باید بیافتد بیافتد.
از این رو بیشترین چیزی که در اسلام بر آن تأکید شده، «شناخت و معرفت» است. یعنی فرمولهای نظام ابدی و نظام انسانی باید شناخته بشود و من باید خودم را بشناسم که چه کسی هستم که قرار است به بلندای ابدیت کنار خدا باشم؟ باید بدانم که من چقدر مهم هستم که خدا می فرماید:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= او کسی است که آن چه بر روی زمین است را برای تو خلق کرده است». یعنی تو اینقدر مهمی که من تمام کره زمین با همه موجوداتش را به خاطر تو، برای تو، و بر اساس ساختار شخصیتی تو خلق کرده ام.
شما نگاه کنید این گُل مصنوعی را ما برای چه اینجا گذاشته ایم؟ گذاشتنش اینجا بی­معنی است یا معنادار؟ معنادار است. چون این رنگ و چینش و برگ و رنگش و این تنه درخت و رنگش و این چین و شکنهایش براساس میل من تنظیم شده و خدا اینها را برای ما تنظیم کرده و فرشته­ها تک­تک اینها را براساس نیاز و سلیقه ما طراحی می کنند.
از موز خوشمان میاید، میگوید براساس نیاز تو این را طراحی کردم؛ گلابی، سیب، خرما را براساس میل تو طراحی کردم. می فرماید: همه چیز را ما براساس میل و ساختار وجودی شما طراحی کردیم. پس باید تامل کنیم روی این آیه ی مهم که فرمود:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً»؛یعنی هر چه در زمین است، برای تو و به خاطر تو و براساس نیاز تو تنظیم شده است.
بعد خدا در قرآن می گوید هر چه در آسمانها هم هست، براساس نیاز تو تنظیم کردم. این خیلی حرف بلندی است. پس باید بدانم که من چه کسی هستم؟ یک آدم باشعور و عاقل، بزرگترین دغدغه زندگی­اش این است که بگوید من چه کسی هستم؟ و از کجا آمده ام؟ و در کجا و در چه وضعی زندگی می کنم؟ و هدف من چیست و قرار است تا چند ساعت و چند روز و سال دیگر، به کجا بروم؟
ما که در اینجا قرار نیست دائمی زندگی کنیم؛ ما موقتی اینجا زندگی می کنیم؛ ما در رحم دنیا هستیم و بطور نوبتی داریم از این رحم متولد می شویم به آنطرف. یعنی دقت کنیم که هر کدام از ما چند ساعت و چند روز دیگر، از اینجا می رویم و ارتباطاتمان را با هر چه که داریم، قطع می کنند و می گویند بروید به نظام جدید و در عالم جدید زندگی کنید.
حالا وای به حال کسی که اصلاً براساس قوانین آن عالم زندگی نکرده و آن قوانین را یاد نگرفته است؛ وای به حال جنینی که ۹ ماه در رحم مادرش وقت تلف کرده و در حالی که باید برای عالم دنیا دست و پا و گوش و چشم و مغز و قلب و سلسله اعصاب و پوست و... تهیه کند وقت تلف کرده وزمان تولدش به دنیا فرا رسیده و حالا باید با فقدان یک یا چند مورد از آنها به عالم دنیا متولد شود.
اگر عکسها و فیلمهای این نوع تولدهای ناقص الخلقه را نگاه کنید دل شما به رقت می افتد و  آدم دل ندارید که نگاهشان کنید. می بینید نوزاد یک سر دارد و دیگر هیچ چیزی ندارد؛ یک چشم وسط صورتش دارد و صورت هم یک تکه پوست است و مادرش هم نمی تواند تحملش کند. این برای آن است که وقتی که در رحم مادر بود، وقت تلف کرده و اصلاً خودسازی نکرده بود.
الآن هم که ما در  رحم دنیا هستیم، خیلی از ما در زندگی­مان وقت تلف می کنیم و اصلاً حواسمان نیست که ما برای چه آفریده شده ایم. دغدغه­ها و خواسته­ها و آرزوهایمان همه کودکانه و کوچک است و اصلاً نمیخواهیم بزرگ بشویم. نمی خواهیم وقت بگذاریم در آماده شدن برای زندگی ابدی.

باید تخمک «روح و نفس» خود را در «قرار مکین» مناسبی بگذاریم تا رشد کند

همان گونه که فرشتگان «تخمک شُل و ضعیف جنین» را در «قرار مکین» رحم مادر گذاشتند تا رشد کند و یک انسان کامل متولد بشود، ما نیز باید از نظام خلقت یاد بگیریم و این «روح شُل و ضعیف» را که مثل سلول تخمک،  شُل و آسیب پذیر است را در یک «قرار مکین» دیگری که مختص روح است، بگذاریم تا رشد کند و آماده ی تولد بعدی و زندگی درعالم ابدی بشود.

خداوند می گوید اگر بخواهم می توانم از یک آب نجس و کم و ضعیف و پست­ترین ماده و بدبوترین ماده، یک خلیفۀ الله بسازم؛ به شرطی که وقتی سلول تخم تشکیل شد و در رحم مادر قرار گرفت، به هر جای رحم که دلش خواست نرود. تخمک ­هایی که به جای «قرار مکین»، می روند و در قسمت های نامناسب رحم و در آنجا قرار می گیرند، سقط می شوند. تخمک ها اگر می خواهند رشد کنند، باید بروند در همان جا که خدا امر فرموده:«فِی قَرارٍ مَكِینٍ». اگر رفت و در آنجا قرار گرفت، فرشته­ها میگویند حالا کار ما شروع می شود. این که فرشته ها چطور بر روی آن کار می کنند، ا زحیرت آورترین امور است. اما چون ما عادت کرده ایم که به این امور به سادگی نگاه کنیم، از درک عظمت کار خدا غافلیم. فکر نمی کنیم که وقتی یک سلول در آنجا رفت، چه کسی رویش کار کرد تا تبدیل شد به یک کودک زیبا؟ چه کسی نقاشی­اش کرد؟ چه کسی به او تصویر داد؟ نگاه ما به این گلهای زیبا هم همین طور است. ما فقط یک تخم و خاک و آب را می بینیم؛ اما غافلیم از مراتبی که طی می شود تا یک تخم و بذر، تبدیل به یک گل زیبا شود.
اینها را در بحث اسماء الله توضیح دادیم که فرشته­ها چطور روی تک­تک اینها نقاشی و کار می کنند اینها همه کار دست است؛ دست فرشته. یعنی واقعاً یک فرشته نشسته این اتمها و الکترونها را کنار هم بافته است. بافتنی میدانید چقدر قیمت دارد؟ بعضی از خانمها میخواهند لطافت به خرج بدهند، یک موقع هست شوهرش را دوست دارد و سلیقه دارد؛ میرود برایش یک لباس میخرد. اما وقتی میخواهد اوج عشقش را نشان بدهد، میرود کاموا میخرد و می گوید خودم می بافم. بعد می گوید: دانه دانه این لباس تو را من برایت گره زدم. مثل قالی اصل که  با فرش ماشینی فرق دارد. کدامشان قیمتش بیشتر است؟ دستباف.
می گویند این کار دست است و دانه دانه اینها را یک نفر نشسته گره زده. یعنی فرشته­ها تک­تک اینها را می­نشینند برای ما گره میزنند. یعنی همه برای تو است. آدم نگاه میکند خدا میگوید همه این را من برای تو طراحی کردم. امنا این را جلوی گاو بگذاری، گاو گاز میزند و میخورد چون نمی فهمد.
چون حیوان است، رنگ را هم تشخیص نمیدهد، فقط گاز میزند و رویش پا می گذارد و میرود. خیلی از ما همینطوری از گل استفاده می کنیم. هر یکی از آنها را باید آدم بنشیند کنارش و زارزار گریه کند که چقدر عشق در آن هست.
خدا میگوید من تک­تک اینها را برای شما بافتم و به خاطر شما و به شما هدیه کردم. الان یک عزیزی این را میاورد به ما میدهد به عنوان اینکه بنده معلم هستم ومن تشکر میکنم این یک کار قشنگ و خوب و انسانی است در آن خیلی معنا دارد.
اما خدا میگوید من تک­تک اینها را برای شما بافتم، به خاطر تو و برای تو و به محبت تو؛ با دقت نگاه کنیم  و ساده رد نشویم. آن کسی که این را در طبیعت برای تو می گذارد، یعنی تو را خیلی دوست دارد؛ یعنی خیلی برایش عزیز هستی که به ملائکه گفته برایشان اینها را ببافید.
چندتا گل، چندتا گیاه، چندتا برگ، برگها که آدم را دیوانه می کند. برگها چه دلبری از آدم می کنند. درست نگاه کنیم تا بفهمیم این برای چه کسی بافته شده؟ پس من چه کسی هستم؟ ما خودمان را خیلی دست کم گرفته ایم. میلیاردها فرشته را خدا گذاشته که دانه­دانه ی اینها را می بافند روی همدیگر و نقاشی می کنند و رنگ می زنند و میبافند و می­چینند تا به دست ما بدهند.
پس تو خیلی مهم هستی و ما هم خیلی خودنشناسیم. نه خدا را شناختیم و نه خودمان را. می گویند خدا چیست؟ میگوید خدا آن است که همسر می دهد، بچه می دهد، نان میدهد، دندان می دهد. بله اینها هم حرفهای درستی است؛ اما خدا فقط این نیست.
خدا اله ما است؛ یعنی معشوق و دلبر و دوست داشتنی ترین کس و همه کس ما است؛ ما خیلی با خودنشناسی داریم زندگی­مان را می گذرانیم؛ خیلی داریم وقت تلف می کنیم؛ آرزوهایمان همه کوچک و بچگانه و ضعیف هستند.
پس قلب و آن که ما داریم، آن روح ما یک موجود بسیار لطیف که از آن لطیف­تر امکانپذیر نیست، یعنی خداوند موجودی لطیف­تر از قلب خلق نکرده است. این گلهای به این قشنگی در مقابل قلب خوار و خفیف می شوند. خیلی این گلها در مقابل قلب، زمخت هستند. قلب اینقدر لطیف است که با یک رنگ جابه­جا می شود.
شما الان بروید خانه و لباستان را عوض کنید و یک رنگ شاد بپوشید؛ می­بینید که قلب شما تغییر می کند. نوع عطرتان هم همینطور است. یک عطر میزنی، می­بینی حالت گرفته شد؛ یک کسی برایت عطری خریده و به شما هدیه کرده یا خودت بی­سلیقگی کردی رفتی یک عطر خریدی که وقتی میزنی، می­بینی که تا چند ساعت آدم روحیه­اش خراب می شود؛ تازه  گران هم خریده.
قلب اینطوری است. وقتی که شما به یک گربه نگاه می کنید؛ تا وقتی که به یک پرنده نگاه می کنید، از زمین تا آسمان فرق می کند.  

الان در اینجا چند تا چیز گذاشته اند: پولکی، خرما، شیرینی، چای و آب. قلب آنقدر حساس است که تو دست روی هر انتخابی بزنی، روی آنجا ظاهر می شود. قلب آنقدر حساس است که می گوید گاهی وقتها قرآن نخوان که برایش ضرر دارد؛ ذکر هم نگو؛ نماز هم نخوان؛ ذکر معشوق و یاد خدا را فعلاً متوقف کن و یک کار دیگر بکن. چون قلب خیلی حساس است. میگویند طرف پروفسور مغز است و مغز را عمل می کند؛ مغز خیلی حساس است؛ یا فلانی دکتر قلب است.
می گویند اینهایی که می خواهند تخصص بگیرند، پزشکان عمومی که می خواهند تخصص بروند، سخت­ترین نمره­ها مال بخشهای قلب و مغز و چشم است چون خیلی حساس است. حالا ما با قلب سروکار داریم؛ یک قلبی که می تواند مثل خدا بشود.
یک پری که در بیابان است، با باد اینطرف و آنطرف میشود. خدا چه چیزی انتخاب کرده. بعد می گوید میدانی تو چه موقع خوشبخت میشوی؟«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». این آیه می فرماید یک قلب سالم باید با خودت بیاوری. حالا یک قطره آب است و می خواهیم آن را بکنیم یک بچه سالم تا به دنیا بیاید؛ دقت کنید که چقدر کار میبرد؟ ما هم همینطور هستیم. یعنی باید در رحم دنیایی که الان قرار داریم، خوب رشد کنیم. فقط ما چون اختیار داریم، کار رشد و کمال، به خودمان سپرده شده است. میگویند قرار مکینش را خودت پیدا کن که کجا بروی و این قلب را کجا ببری. اگر بی­سلیقگی کنی و یک نفس خوب را ببری در یک «قرار غیرمکین» بگذاری، گند می زند. قرار غیر مکین یعنی جای نامناسب برای رشد.
پس برو بگرد و یک «قرار مکین» برای خودت پیدا کن و بعد شروع کن مقررات رشد را بشناس و بعد روی خودت کار کن؛ یعنی خودسازی، اما ما چون خودمان را نمی شناسیم یک دفعه می­بینی یک رفیقی را انتخاب میکنی که اصلاً هیچ جای مکین و محل استقرار خوبی برایت باقی نمی گذارد.
مثلا یک خانه­ و محله­ای را انتخاب می کنی که مناسب رشد صحیح نیست. ابزاری که در خانه می­چینی اضطراب­آور است. خیلی از خانه­ها شما وقتی واردش می شوید، اصلاً استقرار شخصیتی نمی گذارد آدم داشته باشد. اصلاً آدم وقتی می رود در این خانه می­نشیند، همیشه می لرزد و این دل دائماً شورش دارد و این بنده خدا اصلاً نمی خواهد رشد بکند.
آنوقت جالب است که میروند و جان میکَنند و با اضطراب کار هم میکنند و پول هم در می آورند؛ اما پول را می برند دوباره خرج اضطراب می کنند. مثل اینهایی که می روند اِکس میخرند و می خورند و بعد بدتر هم می شوند. اینها برای خودشان اضطراب می سازند. می گویند درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم تا پولدار شویم. می پرسیم برای چه؟ جواب این است: برای اینکه این نفس را بیشتر ضایع و مضطربش کنیم. یکدفعه می­بینی یک آدم قشنگ و خوب و محکم و نزدیک به خدا و متدین؛ یک انتخاب غلط در زندگی­اش می کند. در حقیقت او میرود و چند روز یا یک ماه و یا یکسال، از قرار مکین در می آید و در نتیجه با آثار سوء آن مواجه می شود. چون تا وقتی که در رحم هستی، باید در قرار مکین باشی؛ اگر از آن در بیایی، خراب و ضایع می شوی. وقتی کسی خودش را از «قرار مکین» در میآورد، درحقیقت خود را به اضطراب میاندازد، بعد دیگر مگر به این راحتی ها کارش درست می شود؟ مثلا کسی که فاجر می شود، کارش سخت می شود. یک آدم زشت و بداخلاق و بی­دین و ضعیف و بی­ارتباط با خدا و ساقط می شود.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed