www.montazer.ir
امروز: جمعه 22 آذر 1398 | ساعت : 06:30:05 | نسخه آزمایشی
شناسه مطلب: 11344
زمان انتشار: 4 آذر 1398
انسان، تمام اسماء و صفات حق تعالی را دارد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 36، 1381/02/17

انسان، تمام اسماء و صفات حق تعالی را دارد

انسان به تعابیر مختلف، اسامی مختلف دارد؛ اما حقیقتاً یک موجود است. خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خودش، موجودی را خلق کرد که از هر حیث، کاملاً شبیه خودش است. انسان، تمام اسماء و صفات حق تعالی را دارد. همانطور که در زیارت رجبیه می خوانیم، هیچ فرقی بین او و خداوند تبارک و تعالی، وجود ندارد. جز این که او مخلوق خداوند است. اما از جهت بزرگی و علم و کمالات دیگر، خداوند او را در عالی ترین وضعیت خلق کرده است.

از این نظرکه اولین موجودی است که خداوند آن را به وجود آورده و اولین چیزی است که از خداوند صادر شده، به آن «صادر اول یا صادر نخستین» می گویند. همچنین از این نظرکه خداوند از این موجود که کامل ترین موجود و مخلوق خداست، سایر موجودات را خلق کرده و سایر موجودات، جلوه های تجلی این موجود با عظمت هستند، در قرآن به آن «مثل اعلی» می گویند. یعنی عالی ترین نمونه از میان مخلوقات است. از آن نظر که این موجود اعلی، تدبیر امور سایر موجودات بعد از خودش را به عهده می گیرد، به آن «عقل» می گویند. البته کسانی هم که به عقل اول تا دهم، یعنی «عقل عشر» معتقد هستند، یک عقل را به عنوان عقل اول، قبول دارند.

خداوند در قرآن به مخلوقات خودش، لفظ «کلمه» را اطلاق کرده است. چون کلمات به وسیلة قلم، نوشته می شود، اسم دیگر انسان «قلم» است.

تجلی انسان در یک حقیقت انسانی است که نامش نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیثی فرموده اند: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ نُورِى[1]= نخستین چیزى را كه خدا آفرید، نور من بوده است.» «إنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَهُ الْقَلَم[2]= نخستین چیزی که خداوند خلق کرد، قلم است.» «اوَّلَ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ = [3]نخستین چیزى كه خداوند خلق نموده است، عقل است.» یک حقیقت واحد از خداوند تبارک و تعالی صادر شده که از جهات مختلف، اسامی مختلف دارد. این حقیقت، حیات موجودات را تضمین می کند و موجودات در حیات خودشان، وابسته به او هستند. حتی همة فرشته ها و غیر فرشته ها وابسته به او هستند. این وابستگی را نیز، قرآن بیان می فرماید. از این جهت که سایر موجودات، حیات شان به او وابسته است، اسمش «روح» است. روح، حقیقت انسانی انسان و عامل حیات است. قرآن می فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ[4] = در این شب، فرشتگان و روح یعنی جبرئیل، به اذن خدا، بر مقام ولایت نبی و امام عصر(علیه السلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند.» یعنی روح، عامل قوام و حیات همة فرشته هاست. نزول شان هم وابسته به روح، یعنی وابسته به این حقیقت است.

حقیقت انسان، عشق به خداست

 امام خمینی(رحمت الله علیه) فرمودند: حتی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. عاشق حقیقت خودش است، ولی نمی داند. یعنی همة انسان ها عاشق خدا هستند و می خواهند به او برسند.

خداوند تبارک و تعالی درمورد انسان، فرمودند: من از روح خودم در انسان دمیدم. یعنی موجودی که از حقیقت فرشته ها هم بالاتر است. حیوانات، فرشته ها و همة موجودات، حیات شان را از همان حقیقت اولیه دارند. همه از آن جنس هستند. انسان هم از آن حقیقت است. از یک جنس عالی و اعلی که با او به طبیعت آمده است. هدف خلقتش هم این است که شبیه خداوند تبارک و تعالی شود و به آن حقیقت اولیه که سعادت و بهجت و سرور محض و ابدی است، برگردد.

در خلقت انسان، ابتدا نطفة او بسته می شود و به صورت سلول تخم در رحم مادر، به حالت جمادی قرار می گیرد. بعد در تکثیر و رشد، جنبة گیاهی پیدا می کند. زمینة حیوانی او نیز، آرام آرام پیدا می شود وروح دار می شود. این روح که در انسان دمیده می شود، از همان «نفخه» است. هر چقدر انسان بعد از تولد، در محیط مناسب تری نسبت به حقیقت اولیه خودش قرار بگیرد و تربیت شود، بیشتر خدا را می طلبد. همچنین آن تابش در او بیشتر شده و آرام آرام روح انسانی تجلی پیدا می کند. قوة «فوق عقلش» فعال شده و آرام آرام بی نهایت را می طلبد و رابطة خودش را با خدا پیدا کرده و می خواهد به سمت حقیقت اولیة خودش برگردد. چون قبلاً در یک وضعیت بی نهایت و مطلقی قرار داشته که از تمام موجودات عالم، حتی از فرشته ها نیز، والاتر و برتر بوده است. 

قبل از این که ما به این جا بیاییم، به صورت آدم نبودیم. همه یک حقیقت و یک روح بودیم. همانطور که قرآن فرموده: «هُوَ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ[5] = اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید.» برای همین، شبیه هم هستیم. اگر خصوصیاتی داریم، آن را از محیط اجتماع و طبیعت گرفته ایم و ژنتیک و ارث از پدر و مادر هم باعث شده که قیافة ما کمی با هم فرق کند. وقتی به اینجا آمدیم، با اختیار آمدیم. پس راه هر کس با دیگری فرق می کند و اختیار دارد و می تواند خودش را به آن مسیر اولیه برگرداند یا برنگرداند. ولی ما به عنوان یک انسان مختار و عاقل موظف هستیم، این صورت اصلی انسانی که خداوند تبارک و تعالی به عنوان عهد و امانت به ما داده و در قرآن هم از آن با عنوان «نفخه» یاد کرده، را به جایی که بودیم برگردانیم و سالم تحویل خداوند بدهیم.

چه عواملی سلامت قلب را به خطر می اندازد؟

انسان سفر کرده و از حقیقت اولیه، به طبیعت آمده است. در این طبیعت، اولاً عوامل بیماری را دارد. ثانیاً، شیطان و عواملی هم او را تهدید می کنند.

قرآن از ما «قلب سلیم» یعنی همان حقیقت اولیه که به انسان داده شده را می خواهد. «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[6] = روزی که نه مال سود می‌دهد و نه فرزندان، مگر آن کس که با قلبی رسته از شرک، به نزد خدا بیاید.» ما وظیفه داریم که این سلامت را حفظ کنیم و به خدا برگردانیم. اول باید عوامل بیماری و چیزهایی که به سلامتی ما لطمه می زند را بشناسیم و از آنها دوری کنیم. بعد عواملی که در سالم سازی به ما کمک می کند را بشناسیم. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «اِعلَمْ أنَّهُ لا عِلمَ كطَلَبِ السَّلامَةِ، و لا سَلامَةَ كسَلامَةِ القَلبِ[7] = بدان كه هیچ دانشى چون طلب سلامتى نیست و هیچ سلامتی مانند سلامت دل نمى باشد.» چون سعادت دنیا وآخرت ما، بسته به سلامت قلب، یعنی همان حقیقت انسانی ما است.

شیطان یکی از نعمتهای خداوند تبارک و تعالی است که برای داشتن پرواز خوب، به انسان داده شده است. شیطان، لازمة وجود انسان است. اگر شیطان نباشد، هیچ پرواز و رشدی صورت نخواهد گرفت و هیچ امتیازی به دست نخواهد آمد. ولی این شیطان، جریان مخالفی را ایجاد می کند و ما باید بدانیم که چگونه از این جریان مخالف، استفاده کنیم تا پرواز صورت بگیرد. طبیعت گراها، طاغوتها، شیطان، هوای نفس، فراموشی و غفلت، عوامل مخالف ما هستند ونمی گذارند انسان ها به یاد حقیقت اولیة خودشان بیفتند و به او کمک می کنند تا از این که چه کسی هست، غافل شوند. انسان فکر می کند که حیوانی است که به این دنیا آمده تا ازدواج کند. تکثیر نسل کند و خانواده را بزرگ کند. شغل داشته باشد و پول دربیاورد. دختران را شوهر و پسران را زن بدهد. بعد هم پیر شود و بمیرد. فکر می کند برای این آفریده شده که یک زندگی تکراری خسته کننده در همة زمان ها، داشته باشد. نه یک زندگی با نشاط، که هر لحظه اش جدید و عید است و تکرار در آن نیست. خدا این را از انسان خواسته است. بزرگ شدن، ازدواج کردن، بزرگ کردن بچه و ازدواج آن ها، لازمة زندگی طبیعی انسان است. اما لازمة زندگی انسانی او نیست. انسان مسائل خیلی مهمتری دارد.

خودشناسی، باعث سلامت قلب می شود

چیزی که ما را نجات می دهد، توجه به حقیقت اولیة خودمان و خودشناسی است. این که من چه کسی هستم؟ ازکجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ و به کجا می خواهم بروم؟ اگر حواسم به این باشد، قیمت خودم را می دانم. اگر من جنس انگشترم را نشناسم و کسی بخواهد آن را  100 تومان از من بخرد، می فروشم. ولی اگر آن را بشناسم، قیمت بالایی روی آن می گذارم. تصمیم گیری در مورد خودمان هم زمانی درست است که توجه به قیمت مان داشته باشیم.

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: « رَحِمَ الله امْرَاً عَرِفَ مِنْ اَیْنَ و فی اَیْنَ وَ اِلی اَیْنَ[8] = خدا رحمت كند، آن كسی را كه بداند از كجا آمده، برای چه آمده و به كجا می‌رود.» انبیاء و دین آمده اند که این را به ما بگویند. عوامل غفلت زیاد است. اگر این مسئله همیشه به یاد انسان باشد و مداوم به او تذکر داده شود و همین طور گذشته و حال و آیندة خودش را ببیند و قیمت خودش در دستش باشد، خودش را ارزان نمی فروشد. دیگر کسی نمی تواند به او بگوید: تو انسان خوبی هستی! چون نقاشی خوبی کشیده ای. تو قهرمان هستی! چون به دروازة حریف، گل زدی. تو جوان نمونه هستی! چون در کنکور رتبة اول را به دست آوردی. اینها قیمت او نیست. انسان موجود برجسته ای است که مسیرش تا شباهت به خداست. قیمتش امام حسین (علیه السلام) و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. در زمان غیبت آنها نیز، ولایت کسی را باید بپذیرد که شباهت به آنها داشته باشد.

طاغوت می خواهد در جهت منافع خودش، از انسان کولی بگیرد. طاغوت ها، شیاطین، دشمنان خدا، حزب طبیعت و ظلمت نمی گذارند این که انسان ها چه کسی هستند را بفهمند. چون اگر بفهمند، دیگر از طاغوتها تبعیت نمی کنند. طاغوت ها این را خوب می دانند که وقتی مردم قدر و قیمت خودشان را بدانند، هیچ وقت حاضر نیستند، فرعون و یزید و معاویه یا آمریکا و شاه را به عنوان ولی، قبول کنند. دیگر به عنوان رئیس جمهور و نمایندة مجلس، به کسی که  فاسد باشد، رأی نمی دهند. حاضر نیستند، ولایت هر کسی را بپذیرند. اگر مردم از طاغوت هاحتی دین بخواهند، یک اسلام آمریکایی به دستشان می دهند که از چیزی خبردار نشوند. برای همین سکولاریسم را درست می کنند و می گویند: دین از سیاست جداست، تا اول حاکمیت خودشان محفوظ بماند.

خداوند، حزب الله را یاری می کند

بر خداوند واجب است که حزب الله را از نظر قدرت، بینش، بصیرت وتوجه به حقیقت خودش که عامل اصلی حرکت او به سمت خداوند و تن ندادن به حاکمیت طاغوت هاست، تأمین کند.

در این تأمین، خداوند باید دستوراتی را بدهد که در آن دستورات، حزب الله دائماً در ارتباط با اصل و حقیقت خودش باشد و حاکمانی که لیاقت رهبری دارند را خوب بشناسد. ارزش ها، کمالات و بایدها و نبایدها، مسیر، مقصد و دوستانش را خوب بشناسد. چنان که خداوند در قرآن فرموده:  «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ[9] = و ما پیش از تو پیامبرانی به سوی قوم شان فرستادیم و آنها معجزات و ادلة روشن بر آنان آوردند. پس از کافران بدکار انتقام کشیدیم. و بر ما نصرت و یاری اهل ایمان، حتم است. » « وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ[10] = و آنان که در راه ما به جان و مال، جهد و کوشش کردند، محققاً آنها را به راه‌های معرفت و لطف خویش هدایت می‌کنیم و همیشه خدا یار نیکوکاران است.» «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ[11] = ای اهل ایمان! شما اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و ثابت قدم می گرداند.»

برای سلامت قلب، باید واردات آن کنترل شود

روح هم مثل جسم، تناسبی با بعضی از خوراک ها ندارد و برایش مضر است. روح و شخصیت انسان از ارتباطاتش یعنی از دیدنی ها، شنیدنی ها، خیالات و تفکرات، شکل می گیرد. واردات قلبی، انسان و شاکلة او را می سازد. مثل یک جنین در رحم که غذا، عواطف، خیالات، افکار، دین، اخلاق را از مادر جذب می کند و مانند او می شود. شکل گیری شخصیت را در کتاب «درّ و صدف» به طور کامل توضیح داده ام.

دستورات دین، دائماً انسان را به حقیقت اولیة خودش، یعنی جایی که هست و مسیری که می خواهد برود، متصل می کند. خداوند، «دیدنی ها، شنیدنی ها، افکار و خیالاتی» که با ساختار انسان سازگاری ندارد و او را از حقیقت خودش غافل کرده و قیمت اشتباهی را به او می دهد، حرام کرده است. چون او را از اصل خودش و سعادتی که می خواهد به آن برسد، دور می کند. قرآن می فرماید: « وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[12] = و ای انسان! هرگز آنچه را که بدان علم و اطمینان نداری، دنبال مکن! که چشم و گوش و دل، همه مسئولند.»

در روز قیامت از همة اینها، سؤال می شود. یک قلب سلیم، مثل یک بدن سلیم است. قلب یعنی شخصیت، که از طریق «دیدنی ها، شنیدنی ها، افکار و خیالات، لمس کردنی ها، بوییدنی ها، خوردنی ها» ساخته می شود. به همین دلیل است که می گویند: خودتان راکنترل کنید. هر چیزی را حق ندارید ببینید و بشنوید و خیال کنید. هیچ یک از خیالات و دیدنی ها و شنیدنی ها نباید انسان را از حقیقت خودش غافل کند. انسان باید به دنبال عواملی باشد که دائماً او را به یاد قیمت خودش بیندازد و آخرین قیمت را به او بدهد.

ارتباطات باید فقط انسانی و الهی باشد تا شخص بتواند به صورت یک انسان یا کسی که شبیه خداست، به عالم بعدی متولد شود. چون انسان از شخصیت های اطرافش تأثیرمی پذیرد، نباید هر کسی را به عنوان ولی، همسر، معلم و دوست، انتخاب کند.  با هر شخصیتی نباید ارتباط برقرار کند. زمانی می تواند با دوست، معلم، شاگرد، همسر، رهبر و حاکم سیاسی ارتباط برقرار کند که بوی خدا را بدهند.

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: « لا تَصْحَبِ‏ الشَّریرَ فَاِنَّ طَبْعَكَ یَسْرِقُ مِنْ طَبْعِهِ شَرّاً وَ اَنْتَ لا تَعْلَمْ [13]=  از مصاحبت با مردم شریر و فاسد بپرهیز! كه طبیعت تو، بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او می­دزدد؛ درحالی که تو از آن بى ‏خبرى. » دو نفر که با هم رفیق هستند و معاشرت دارند، تکیه کلام ها و رفتارها و خصوصیات همدیگر را آرام آرام می گیرند. قرآن می فرماید: « قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلًا[14] =  بگو! هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد. و خدای شما به آن که راه یافته‌تر است، از همه کس آگاه تر است.» انسان ها براساس شاکلة خودشان عمل می کنند. جوانی که الهیت دارد، لباس پوشیدنش، آرایش سر و صورتش، عبادت کردنش، نماز جماعت خواندنش، گریه کردن و سینه زدنش، قرآن خواندنش، همه چیزش حالت های الهی دارد. اینها را از خوراک الهی که خورده، گرفته است. اگر کسی خوراک غیرالهی بخورد، طور دیگری می شود. اگر خوراک ها و واردات دو نفر با هم عوض شوند، آنها نیز جا به جا می شوند. مثلاً کسی که درجبهه بوده و جنبة الهیت داشته، الآن یک فاجر و فاسق به تمام معناست. کسی هم که فاجر و فاسق بوده و از جنگ فرار کرده و اصلاً جبهه هم نرفته، الآن الهیت پیدا کرده است.

فواید و آثار زیارت

زیارت به معنای حضور در نزد زیارت شونده و انس با اوست. خداوند تبارک و تعالی، قرآن، انبیاء و دین، انسان را به ارتباط با حقایقی مأمور کردند که آن حقایق، دائماً او را با اصل خودش، مرتبط کرده و در مسیر صحیح انسانیت قرار می دهد. بنابراین، هر چیزی که بتواند انسان را به یاد اولش بیندازد، خوب است و باید با آن ارتباط داشته باشد. زیارت از این مقوله است.

زیارت معانی مختلفی دارد. یکی ملاقات حضوری با اولیاء خدا، رهبران دینی و معصومین، در زمان حیاتشان است و دیگری رفتن به مرقد آنها و خواندن زیارت نامه است. زیارت نامه، عبارات و جملاتی است که توسط خود این بزرگان، تنظیم شده است. در زمانی که به مزار آنها می رویم، زیارت نامه آنها را که در مفاتیح هست می خوانیم و از این طریق، با مزور یا همان کسی که به زیارتش رفته ایم، ارتباط برقرار می کنیم.

نگویید: این زیارت هایی که می کنیم، چه ثوابی دارد؟ یعنی خداوند آن همه اشتباهی که کردیم را می بخشد؟ انسان نمی فهمد که خداوند برای هدایت مردم این کارها را می کند و این همه خرج می کند. یک ملاقات، می تواند خیلی کار کند. زهیر یک ملاقات با امام حسین (علیه السلام) دارد و هیچ کس هم نمی داند، بین آنها چه گذشته است. اما با همین ملاقات، آسمانی می شود و تا بی نهایت می رود. زیارت و ملاقات، دور هم جمع شدن، سر قبر شهدا و اموات رفتن، زیارتگاه رفتن و زیارت نامه خواندن، دسته راه انداختن و سینه زنی ، حج رفتن و عمره رفتن، کربلا و مشهد رفتن، همة اینها یک پیام دارد و آن این است که ما آدم هستیم. رفیق خدا هستیم. حیف هستیم. حواسمان باشد کجا باید برویم. این همه خرج شده تا ما این را بفهمیم.

مکان های زیارتی مثل مسجد الحرام، مدینه، بیت المقدس، کربلا، مسجد کوفه، نجف، مشهد مقدس، حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) و امام زادگان، دارای جایگاه و ارزش خاصی می باشند. اینها «رحم مکانی» هستند و قدرت، انرژی و سازندگی دارند. شرافت شان را از کسی که در آن قرار دارد، می گیرند. «شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین[15] = ارزش هر جایگاه، به كسی است كه در آن قرار گرفته است.» در آن مکانهای زیارتی، یک حقیقت تجلی کرده است. وقتی واردش می شویم، آن حقیقت الهام بخش، به ما نیز منتقل می شود. وقتی به زیارت اولیاء خدا می رویم، آنچه آنها به طور فعال دارند، در ما هم به صورت بالقوه موجود است و فعال می شود. افرادی که کافر بودند، وقتی به دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) می آمدند، با دیدن ایشان، جنبه ی انسانی شان یک دفعه شکوفا می شد.

زیارت خانه ی خدا 1 بار واجب است. حج عمره و زیارت کربلا و نجف نیزمستحب است و ثواب بسیاری دارد. همچنین ملاقات علما، اولیاء خدا، بزرگان و مؤمنین، اگر فقط از روی طمع و درخواست نباشد، عبادت است. امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: «مَنْ زارَ أخاهُ فی اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَکٍ، وَ هَتَفَ بِهِ ‏هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ = [16] هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید، به امید آن که به وعده‌های ‏الهی برسد، ۷۰ هزار فرشته او را همراهی و مشایعت خواهند کرد
و هاتفی از پشت سر ندا در دهد: بهشت گوارایت باد‏ که از آلودگی‌ها پاک شدی. »

زیارت مومنین چه ثوابی دارد؟

وقتی دو مؤمن با هم رو در رو می شوند و تبسم می کنند، مقداری از گناهان آنها می ریزد. وقتی همدیگر را بغل می کنند و می بوسند، خداوند تمام گناهان شان را می بخشد. در این زیارت ها و بوسیدن ها، یک حقیقت خوابیده و یک بی نهایت زنده می شود. برای همین است که ثواب های آن، بی حدّ و حصر است و هر کسی نمی تواند آن را حساب کند.

خدا هزارتا از این ثواب ها را برای انسان خرج می کند، تا یک نفر با او آشتی کند و دوست شود. خداوند، کشوری که قرار است نابود شود را ۲۰ سال، نگه می دارد. جمعی که قرار است همه شان بمیرند را نگه می دارد و می فرماید: ۳۰ سال بعد، کسی به دنیا می آید که قرار است با من آشتی کند و رفیق من شود.  طبق آیات قرآن، زمانی عذاب بر قومی نازل شده و همة آنها از بین رفته اند که خداوند در بین آنها هیچ رفیقی نداشته است. «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا[17] = اگر از آنها هر که را باقی گذاری، بندگان پاک با ایمان تو را گمراه می‌کنند و فرزندی هم جز بدکار و کافر از آنان، به ظهور نمی‌رسد.» حضرت نوح نیز به خداوند عرض کرد:  «رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا / فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا[18] = بارالها! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم. اما دعوت و نصیحتم جز بر فرار و اعراض آنها نیفزود.» اینها فاجر هستند و از آنها غیر فاجر متولد نمی شود. خدایا! همة آنها را نابود کن! خداوند هم، همه را نابود کرد. چون از این قوم، دیگر رفیق خدا بیرون نمی آید. اگر قرار باشد کسی بیاید که رفیق خدا شود، خداوند روزی آنها را می دهد و آنها را نگه می دارد تا آن یک نفر، متولد شود. یک نفر نزد خداوند خیلی ارزش دارد. قرآن نیز فرموده:  یک نفر، معادل همة انسان هاست.

بعضی از نگاه ها، عبادت هستند

اگر نگاه به یک حقیقت الهام بخش باشد، عبادت است. به حضرت عیسی(علیه السلام) عرض کردند: «یا رُوحَ اَللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ = ای روح خدا! با چه کسی بنشینیم؟» فرمود: « مَنْ یُذَكِّرُكُمُ اَللَّهَ رُؤْیَتُهُ[19]=  با کسی که دیدارش، شما را به یاد خدا بیندازد.» یعنی به یادتان بیندازد که چه کسی هستید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:  «أَلنظَرُ إِلی وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَةٌ[20] =  نگاه به صورت عالم، عبادت است.» «النظَرُ اِلی بابِ العالِمِ عِبادَه[21] = نگاه به در خانة عالم، عبادت است.» چون در خانه اش، الهام بخش است. حالا اگر به در خانة یک فاجر نگاه کنید، شما را تاریک می کند و یاد جهنم و حیوانیت و شهوت می اندازد. همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیثی فرموده اند: «النَظَرُ فِی البَحرِ عِبادَه[22] = نگاه کردن به دریا، عبادت است.» چون عظمت، جلالت، هیبت و زیبایی های دریا، انسان را به یاد خالق دریا می اندازد. «النَظَرُ فِی المُصحَفِ العِبادَه[23] = نگاه کردن به قرآن، عبادت است.» چون نامة خدا و دوست است که برای انسان، فرستاده شده است. دعوت نامه است. انسان وقتی دعوت نامه را می خواند، می فهمد که چقدر بزرگ است. این را کسی مثل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای انسان آورده است. این دعوت نامه، خیلی مهم بوده که خداوند حاضر شده با کشته شدن همة انبیاء و ائمه و فاطمة زهرا (سلام الله علیها) و اولیاء، آن را به دست انسان برساند. پس خیلی مهم است و نگاه کردن به آن عبادت است.

ایام الله را باید تجلیل کرد

همة روزها، روز خداست. اما خداوند روز خاصی را روز خودش نامیده است.  «یوم الله» یعنی روزی که خداوند در آن روز، بیشتر تجلی کرده و وقتی انسان به حوادث آن روز توجه کند، خداوند را ملموس تر و محسوس تر می بیند.

باید روزهایی مثل غدیر خم، تولد و رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، عاشورا، تولد سیدالشهداء که در آن ها یک حقیقت انسانی تجلی کرده را تجلیل کرد. خداوند در قرآن می فرماید: « وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ[24] = و روزهای خدا را به یاد آن ها آور! که در این یادآوری بر هر شخصی که صبور و شکرگزار است، دلایل روشنی نهفته است.» یکی از وظایف انبیاء این است که مردم را نسبت به ایام الله، متذکر کنند. آن روزها را به یاد بیاورند و بزرگ بدارند. امام نیز فرمودند: «روز 22 بهمن، یوم الله است.»  همچنین  روزهای 15خرداد و 17 شهریور، یک حقیقت و درس همیشگی است.

«هنر و ثروت» باید عامل پرواز باشند

کمالی که در جایگاه خودش استفاده شود، زیباست. امام خمینی(رحمت الله علیه) می فرماید: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که جلادهندة اسلام ناب محمدی باشد.» هر هنری که انسان را متوجة حقیقت خودش کند، ارزشمند و متعالی است.

هنری که در آن، یک نفر تصویر نامناسبی بکشد، یا یک مجسمة عریان درست کند، ما را به یاد چه چیزی می اندازد؟ چنین هنری با هنرکسی که یک حقیقت انسانی را نقاشی می کند، فرق دارد. چنین شخصی، نقاشی اش نیز عبادت است. کسی با خطی که دارد، قرآن را نستعلیق یا ثلث می نویسد. کسی تذهیب بلد است، قرآن را تذهیب می کند. کسی از موسیقی و صدای خوش استفاده کرده و انسانها را تکان می دهد و به یاد بهشت و بالاتر از آن می اندازد و تا بی نهایت بالا می برد. این کارها، خیلی خوب است و ثواب هم دارد. چون اینها هنرشان را صرف دین می کنند. اگر از یک کمال برای دور کردن انسان از حقیقت خودش استفاده شود، حرام است. فیلمی که در آن، از اول تا آخرش فقط مسائل جنسی و عشق و عاشقی باشد، تمامش بی خود است و کارگردان این فیلم، هنرمند نیست. هنری که کمال حیوانی و گیاهی را می خواهد به رخ انسان بکشد، هنر نیست. متوقف نگه داشتن انسان ها هنر نیست؛ بلکه خیانت به انسان است.

بعضی ها خوب بلدند از ثروت شان چگونه استفاده کنند. بعضی ها با ثروت شان، دین و خودشان را احیا می کنند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « نِعْمَ اَلْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ اَلْغِنَى[25] =  بى‌نیازى، یاور خوبی است براى تقوى.» چون کسی که باتقوا و مؤمن است و خیال پرواز دارد، می داند چگونه با پول خود پرواز کند. امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: « نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَة[26] = دنیا براى به دست آوردن آخرت، یاور نیكویى است.» به شرطی که برای ابدیت مصرف شود. دنیا وقتی ملعون است که انسان را از خدا دور کند. اما همین مال که یاور خوبی است برای کسب آخرت، گاهی می شود عامل شهوات. « الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ[27] = دارایى، مایه و پایة شهوت ها و خواهش هاست.» این را در بحث «معاد» مفصل توضیح داده ایم که تمام کسانی که به طرف شهوات مختلف می روند، به دلیل این است که پولدار شده اند. ولی مؤمن این طور نیست. وقتی پولی هم به دستش می آید، خرج معشوقش می کند و در راه خدا و ائمه(علیهم السلام) مصرف می کند و به خداوند قرض می دهد. « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ[28]= کیست که خدا را قرض الحسنه دهد تا خدا بر او، به چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که می‌گیرد و می‌دهد، و همه به سوی او باز گردانده می‌شوید.»

وظیفة جوان مؤمن، دربرخورد با بدحجابی و بی بند و باری چیست؟

اگر تبلیغ در خصوص حجاب را درست انجام دهیم و انسان ها هدایت و آگاه شوند، دنبال بی بندو باری نمی روند.

 جوان امروز ابتدا باید خودسازی کند و تقوای خودش را حفظ کند و به فلسفه و احکام الهی مسلح شود تا اندیشه هایش قوی شده و شبهه به او وارد نشود. سپس همانطور که در قرآن آمده، زکات هدایتی که خداوند نصیب او کرده را بپردازد.« الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ[29] = آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزی شان کردیم، به فقیران انفاق کنند.» انفاق کنیم و هدایتی که نصیب ما شده را از دیگران دریغ نکنیم. دیگران را هم به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و برای آنها حریص باشیم و زحمت بکشیم.

ظ - 28                                                                     

[1] بحارالأنوار، ج1، ص97

[2] بحارالأنوار (جلد  54تا 63 / (ترجمه کمره ای ؛ ج 4 , ص 76 

[3] بحارالأنوار، ج1، ص97، حدیث هشتم

[4] قران کریم/ سوره قدر/ آیة 4

[5] قرآن کریم/ سوره اعراف / آیة 189

[6] قرآن کریم / سوره شعراء/ آیة 88 و 89

[8] ملاصدرا، اسفار اربعه، تهران، انتشارات الحیدریه، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج۸، ص۳۵۵

[9] قرآن کریم / سوره روم / آیة 47

[10] قرآن کریم / سوره عنکبوت / آیة69

[11] قرآن کریم / سوره محمد / آیة7

[12] قرآن کریم/ سوره اسراء / آیة36

[13] شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج 2، ص 272

[14] قرآن کریم / سوره اسراء / آیة 84

[15] امثال و حکم / ج 2 / ص 1022

[16] مشکاة الانوار فی غررالاخبار/ جلد 1 / ص 207

[17] قرآن کریم/ سور نوح / آیة27

[18] قرآن کریم / سوره نوح / آیة5 و 6

[19] الکافی /   جلد 1/ صفحه 39

[21] عدة الداعی و نجاح الساعی  , جلد1  , صفحه 75

[24] قرآن کریم / سوره ابراهیم / آیة5

[25] من لا یحضره الفقیه  / جلد  3 / صفحه 156

[26] من لا یحضره الفقیه / ترجمه بلاغی و غفاری ؛ ج 4 , ص 204

[27] ترجمه وشرح نهج البلاغه(فیض الاسلام)، ج 6 ص 1113

[28] قرآن کریم / سوره بقره/ آیة245

[29] قرآن کریم / سوره بقره/ آیة3

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed