www.montazer.ir
امروز: چهارشنبه 21 آذر 1397 | ساعت : 07:57:14 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9431
27 تير 1397
استاد نیکنام در جلسه اخیر خود، چیدمان «سلسله حیات» را به نقل از معصوم ع بیان کرد

سخنرانی استاد نیکنام، مورخ 97/04/22

استاد نیکنام در جلسه اخیر خود، چیدمان «سلسله حیات» را به نقل از معصوم ع بیان کرد

در این جلسه جناب استاد، چیدمان «سلسله حیات» را به نقل از معصومین به این نحو بیان و تشریح کردند: معصومین ع فرمودند: «حیاة الارض بالانسان، حیاة الانسان بالعقل، حیاة العقل بالایمان، حیاة الایمان بالعمل، حیاة العمل بالاخلاص= حیات زمین، به انسان است؛ حیات انسان، به عقل است؛ حیات عقل، به ایمان است؛ حیات ایمان، به عمل است؛ حیات عمل، به اخلاص است».

امام صادق علیه السلام فرمود:«حیات الارض بالانسان= حیات زمین به وجود انسان است». این دوتا معنا دارد: یک معنا این است که خداوند عالم را به طُفیل وجود انسان کامل آفریده است. در شب معراج خداوند تمام هستی را به تعبیر من کادو پیچ کرد و یک کارت ویزیت هم زد بر رویش و همه را تقدیم به پیغمبر کرد و فرمود: «یا احمد! لو لاک لما خلقت الافلاک= ای پیغمبر! اگر تو نبودی، عالم را نمی آفریدم». یعنی من هستی را به طفیل وجود تو خلق کردم. امروز هم عالم هستی به طفیل وجود آقا امام زمان برقرار است. برای همین است که فرمودند: «لو لا الحُجّه لساخت الارض بأهلها= اگر یک زمان حجت حق بر روی زمین نباشد، زمین اهل خود را فرو خواهد برد». اما معنای دیگرش این است که اشرف مخلوقات و گل سر سبد عالم هستی، انسان است. انسانی که از جامدات و نباتات و حیوانات و حتی فرشتگان برتر است. در برتری اش همین بس که وقتی خداوند آسمان ها و خورشید و ستارگان و کهکشان ها و دریاها را آفرید، نگفت «فتبارک الله احسن الخالقین»، ولی موقعی که انسان را آفرید، این را گفت. خدا به خودش احسنت و بارک الله گفت. خداوند فرمود: «خَلقتُ الاشیاءَ لاجلک= ای انسان! هرچیزی را آفریدم، برای تو آفریدم». «و خَلقتُک لأجلی=و تو را برای خودم آفریدم». تعبیر من این است که گویی خداوند در میان تمامی موجوداتی که آفریده، فقط می خواهد با انسان مأنوس باشد؛ از این رو، او را خلیفه و جانشین و مظهر تام و تمام و کمال صفات خودش قرار داد. در قرآن می خوانیم: «هو الّذی خلَقَ لکم ما فی الارضِ جمیعاً=  او خدایی است که هرچه روی زمین است را برای انسان آفرید.

در آسمان ها هم همینطور است. فرمود:«و سَخَّر لکم ما فی السّماواتِ و ما فی الارض= خدا هرچه در آسمانها و زمین است را برای انسان آفرید». شاعر هم دراین مورد می گوید:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند    تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردارند         شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

انسان فنا ناپذیر است

باید بدانیم که «انّا لله و انّا الیهِ راجعون=ما برای خداییم و به سوی او بر می گردیم»، یعنی من باید بدانم که از نزد خدا آمده ام و به نزد خدا هم برمی گردم. باید بدانم وطن من، خانه ی خدا و پیش خدا و آغوش حق است و هرجای دیگر بروم گم شده ام.

این آیه را متاسفانه در مجالس ختم و مردگان می خوانیم؛ در حالی که از این آیه بوی حیات و جاودانگی انسان می آید. «انّا لله و انّا الیه راجعون» یعنی از نزد خدا آمده ایم و به نزد خدا هم برمی گردیم. اینهایی که می گویند انسان فناپذیر است؛ دروغ می گویند. انسان فنا نمی پذیرد، مرگ ما را نمی خورد؛ بلکه ما مرگ را می خوریم. درود بر آیت الله جوادی آملی که فرمودند: قرآن می گوید «کلُّ نفسٍ ذائقه الموت=هرکسی مرگ را می چشد». نمی گوید: «کل موت ذائقه النفس= هر مرده ای نفس را می چشد». پس مرگ ما را نمی خورد؛ بلکه ما مرگ را می خوریم. یعنی مرگ نابود می شود؛ اما انسان نابود نمی شود. کسی که از پیش خدا آمده، به جانب خدا برمی گردد. فرمود:«و نَفَختُ فیهِ من روحی= از روح خودم در کالبد انسان دمیدم». همانطور که روح خدا نابود شدنی و فناپذیر و از بین رفتنی نیست، انسان هم از بین رفتنی نیست. پس انسان باید خیلی قدر خودش را بداند.

زنده بودن انسان، به عقل اوست

این که خداوند فرمود: «خَلقتُ الاشیاءَ لأجلک و خَلقتُک لأجلی= اشیاء را برای تو آفریدم و تو را برای خودم»، و بعد فرمود: «حیاتُ الارض باِلانسان= حیات زمین به انسان است»، خوب اگر زمین حیات دارد و حیاتش به انسان است؛ انسان هم باید حیات داشته باشد و حیاتش به عقل است. «و حیاتُ الانسان بِالعقل=حیات انسان به عقل است».

حالا این عقل را با چه ملاکی می شود فهمید؟ یک ملاک مهم این است که انسان عاقل، تابع عقلش است و نه احساسش. مثلا شما خانم ها در این دو ساعتی که برق نبود، در این هوای گرم نشستید تا سخن خدا و اهل بیت ع را بشنوید. کی به شما گفت بنشینید؟ کی شما را تشویق کرد بمانید؟ این یک نشانه ی عقل است.

حالا اگر برق هم نباشد و برق هم نیاید؛ خدا شاهد است من تصمیم گرفتم که باییم و صحبت کنیم.  بزرگانی همچون آقا شیخ جعفر شوشتری، آقا شیخ عبّاس قمی، مقدس اردبیلی آیا بلندگو و این تشکیلات صوتی را داشتند؟ نه. اما مجالس را اداره می کردند. نه پنکه بود و نه کولر و نه آبسردکن و این همه امکاناتی که الآن داریم. اما همین محافل و مجالس خیلی پرشورتر بود.

شخصی به امام صادق ع عرض کرد: آقا عقل را به من معرفی کنید. ببینید چقدر قشنگ امام صادق تعریف کردند! فرمودند: «العقلُ ما عُبِدَ به الرّحمان و اکتُسِبَ به الجنان= عقل آن است که به وسیله ی آن، خدای رحمان عبادت می شود و به وسیله ی آن، بهشت کسب می شود». یعنی عقل دست آدم را در دست خدا می گذارد و بهشت را نصیب انسان می کند. شاعر گفت:

یک دوست خوبی دارم              خیلی دوستش می دارم

همیشه او با منه                     حرفهای خوب می زنه

گفته که با صفا باش                 همیشه با خدا باش

عقل من را به آسمان می بره        پیش خدای مهربان می بره

هر کس که از عقل بشه فراری      نمی گیره تو زندگیش قراری

عقل است که به من می گوید نماز اول وقت؛ عقل است که به من می گوید بندگی خدا؛ عقل است که می گوید دستگیری از ضعفا؛ عقل است که می گوید انفاق و کمک به دیگران؛ عقل به من می گوید دروغ نگو؛ عقل به من می گوید غیبت نکن.

اگر من و شما دو رکعت نماز مان را عمداً نخوانیم در آن زمان کافریم. اما دیوانه در عمرش حتی دو رکعت نماز نخوانده و چوب هم نمی خورد؛ چرا که به او واجب نیست. اما به من واجب است. به خاطراین که من عقل و حجت درونی دارم. فرمودند که هر کس دوتا حجت دارد: یک حجت درونی دارد و یک حجت بیرونی. حجت درونی هر کس عقل اوست. حجت بیرونی هم پیغمبر، امام، ‌هادی، راهنما و پیر و مرشد و مراد. انسان دوتا دشمن هم دارد: دشمن درونی که نفس اماره است و دشمن بیرونی که شیطان رجیم است. این دوتا با هم می سازند تا من را زمین بزنند. آن دوتای مربوط به عقل نیز، با هم می سازند تا من را بالا ببرند. حالا قدرت خدا بالاتر است یا قدرت پیغمبر؟ یا قدرت امام بالاتر است یا قدرت شیطان؟ من در دانشگاه در جمع دخترخانم های دانشجو این آیه را خواندم که شیطان به خدا می گوید: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین= ای خدا! به عزتت قسم که همه ی آنها را اغوا می کنم». شیطان گفت: خدایا تمام بچه های آدم را بیچاره می کنم. یک دخترخانمی دستش را بلند کرد و گفت اجازه بدید من بروم دیگر. شیطان با این قداری اش قسم به عزت و جلال خدا هم خورده که ما را گمراه کند، پس کاری از من بر نمی آید. گفتم بنشین دخترجان. بگذار دنبال آیه را بخوانم. اگر بنا شد برویم، همه با هم می رویم. چرا تو تنها بروی؟ شیطان ناشی گری کرد که گفت «فبعزتک لاغوینهم اجمعین». او خودش را لو داد که گفت :«الا عبادک منهم المخلصین= مگر بندگان مخلص تو را». شیطان گفت: من مخلصین را نمی توانم کاری بکنم.

شیطان و یارانش حریف یاران خدا نمی شوند

ترامپ که مفت است هیچ؛ این دوره گرد صهیونیست «نتانیاهو» هم هیچ؛ اگر تمام قدرت های اهریمنی دنیا هم دست در دست هم بگذارند، آیا می توانند انقلاب اسلامی را شکست بدهند؟ به خود خدا و به این خانه قرآن نمی توانند. اما شرطش این است که ما دست مان را در دست خدا بگذاریم و دست مان را از دست خدا  بیرون نکشیم.

اگر دست ما در دست خدا باشد، هیچ کس حریف ما نمی شود. این را قرآن می گوید؛ من نمی گویم. می فرماید: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا= کسانی که در راه ما تلاش می کنند، از راههای خود، آنان را هدایت می کنیم». «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم=اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند». «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم=اگر خدارا یاری کنید، خدا شمارا یاری می کند و قدمهای شما را استوار می کند».

روزی شاه خودش را سردمدار نه ایران، بلکه منطقه می دانست. ژاندارم آمریکا و قدرت های اهریمنی در اینجا بود. اما چه شد؟ حاج آقا روح الله چی داشت؟ کسی را نداشت. یک قبا و عمامه و نعلین داشت. شب 15 خرداد گفتند تو به پشتیبانی کی قیام کردی؟ گفت بچه هایی که در گهواره اند. آنها همین شماها بودید. همین ماها بودیم. او اعتماد به خدا داشت. من در مسجد فیضیه بودم که گفت ای محمد رضا! می زنم تو گوشت و بیرونت می کنم. اما در آن زمان، این حرف برای بعضی ها خنده دار بود. می گفتند چه کسی را بیرون می کنی؟ چاه های نفت مال این است؛ خزانه های طلا و جواهر و پولها مال این است؛ حمایت های خارجی مال این است؛ با چی می خواهی او را بیرون می کنی؟ من معتقدم امام دست پرقدرت خدا را دیده بود که در مسجد فیضیه گفت: با دست خدا می زنم و زد. در آن زمان، تمام دنیا می گفتند ای روح الله! بنشین سر جایت و به شاه می گفتند نترس که داریمت. اما چی ماند برای شاه؟ درود بر شهید بهشتی عزیز و بزرگوار که گفت «ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند». من به مصر رفتم بر سر قبر محمد رضاشاه و گفتم این کسی که تمام ایران را می خواست جام بکند و سر بکشد، خدا گفت دو متر جا در ایران را نمی دهم که تو را خاکت کنند. خاک ایران جای شهدا و امام شهداست. اما بالای سر قبرشاه، یک قرآن به صورت باز گذاشتند. به دوستم گفتم بیا برویم. قرآن بالای سر این باز است؛ اما از اول قرآن تا آخر قرآن بگردی آیه ای به این مناسبی برای این آدم نیست که در آیه 52 از سوره مبارکه نساء میفرماید: «اولئک الذین لعنهم الله؛ فمن یلعن الله فلن تجد له نصیرا=آنان کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و هرکس را که خدا لعنت کند، یاوری برای او پیدا نمی شود». گفتم خوب است که تمثال مبارک امام را اینجا بزنیم و این آیه را روی آن بنویسم: «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم». و عکس نحس او را این طرف بزنیم و بالایش بنویسیم « وَإِنْ یَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ= و اگر خدا شما را خوار کند، بعد از آن، چه کسی شما را یاری خواهد کرد؟» یعنی اگر خدا شما را ول کرد، کی می خواهد شما را نگاه دارد؟

حیات عقل، به ایمان است

گفتیم که ارزش حیات زمین، به انسان است؛ و حیات انسان هم به عقل او است. یعنی عقل هم حیات می خواهد. حالا حیات عقل چیست؟ فرمودند: «و حیاه العقل بالایمان= حیات عقل به ایمان است». حالا عاقلترین مردم کیست؟ کسی که ایمان داشته باشد. یعنی دلش برای نماز اول وقت، شور می زند؛ کسی که دلش برای آمدن به مسجد و حضور در جمع مومنین و انجام تکالیف و وظایفی که خدا برایش مقدر کرده، بیشتر عاشق است؛ کسی که از گناه و معصیت بیشتر دوری می کند. به این می گویند عاقلی که حیاتش به ایمان اوست.

حیات ایمان، به عمل است

ایمان هم باید حیات داشته باشد. حیات ایمان به چیست؟ فرمودند: «و حیاة الایمان بالعمل=حیات ایمان به عمل است».  همه حرفها در اینجاست.

سعدیا گرچه سخندان مصالح گویی           به عمل کار برآید به سخندانی نیست

یعنی به سخن دانی و سخنرانی کردن و سخنرانی شنیدن و این حرفها نیست. باید اهل عمل شد. جان من فدای امام هفتم  که فرمود:«المؤمن قلیل الکلام، کثیرالعمل؛ و المنافق کثیر الکلام و قلیل العمل= مومن کم حرف می زند و بسیار عمل می کند؛ و منافق زیاد حرف می زند و کم عمل می کند».

مؤمنین کم سخن و پرکارند                   همه از سعی و عمل سرشارند

 پر سخن گوید و کم کار کند                 آنکه قلبش تهی از ایمان است

در میان این ۶ هزار و چند صد آیه قرآن، یک آیه قرآن شما پیدا نمی کنید که سخن از ایمان تنها به میان آمده باشد؛ بلکه همیشه بحث از ایمانی است که عمل صالح و کردار شایسته در دنبالش باشد. می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب= محققا کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خوش به حالشان و خوش سرانجامی دارند».

حتی در یک سوره کوچک قرآن که بچه های خردسال ما هم از حفظ هستند می فرماید: «والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوالصالحات= قسم به عصر که انسان در خسارت است، مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند». در آیاتی که عمل صالح درآن به فوریت و بلا فاصله قید نشده نیز، درآیات بعدی عمل صالح آمده. به عنوان مثال، این آیات را همانطوری که من می خوانم، شما هم بخوانید:« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. قد افلح المؤمنون= محققا مومنین به فلاح و رستگاری می رسند. مؤمنین چه کسانی هستند؟ «الذین هم فی صلاتهم خاشعون= کسانی که در نمازشان خاشع هستند». «و الذین هم عن اللغو معرضون= کسانی که آنها از لغو اعراض می کنند»، «والذین هم للزکوة فاعلون=کسانی که زکات می پردازند»، «والذین هم لفروجهم حافظون والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون و الذین هم علی صلواتهم یحافظون= کسانی که حافظ دامن خود هستند؛  وکسانی که امانت و عهد خود را رعایت می کنند و کسانی که بر وقت نمازشان محافقت می کنند». و بعد می فرماید:«اولئک هم الوارثون». یعنی یک «قد افلح المؤمنون» بیان می دارد و 7 تا خصلت و ویژگی را برای مؤمنین بر می شمارد و در آخر می گوید: اینها ارث می برند. چه چیزی را ارث می برند؟ «الذین یرثون الفردوس و هم فیها خالدون= آنان بهشت فردوس را ارث می برند و در آن جاودانه هستند».

یعنی بهشت فردوس را هم به بهای عمل می دهند. برای همین بود که آن شخصیت بزرگ، شهید مظلوم آیت الله بهشتی گفت: «بهشت را به بها دهند، نه به بهانه و نه به حرف». این جمله ی زیبا از آن مرد بزرگ است که امروز توفیقی نصیب من می شود که نام این شخصیت بزرگوار را دوبار ببرم. بهشتی هم می گوید:«باید اهل عمل شد».

خدا رحمت کند آقای دکتر «رامیار» را که قرآن را تدوین کرده و تمام واژه های قرآنی را کنار هم چیده و می گوید 282 بار لفظ «آمنوا» و مشتقاتش در قرآن آمده است. اگر در قرآن بگردیم، می بینیم که به همین مقدار هم سخن از کردار صالح و عمل شایسته آمده است. یعنی ایمان و عمل باید به اندازه هم باشد. معروف است که می گوییم: دو صد گفته چون نیم کردار نیست. یعنی باید اهل عمل شد.

حیات عمل، به  اخلاص است

اگر زمین حیات دارد که «انسان» حیات آن است؛ و انسان حیات دارد که «عقل» حیات آن است؛ و اگر عقل حیات دارد که «ایمان» حیات آن است؛ و اگر ایمان حیات دارد که «عمل» حیات آن است؛ پس عمل هم باید حیات داشته باشد. برای همین بود که فرمودند: «و الحیاة العمل الاخلاص=حیات عمل، به اخلاص است». بنابر این، همه حرفها در همین نکته نهفه است.

قال علی علیه السلام: «علیک بالاخلاص، فانه سببُ قبول الاعمال=برشما باد به اخلاص که سبب قبولی اعمال است». یعنی آنچه که باعث می شود خدا عملی را از شما بپذیرد، عملی است که مهر اخلاص بر رویش خورده باشد.

ما وقتی که می خواهیم یک کالای گرانقیمتی را بخریم، هی دور و برش می گردیم تا ببینیم مهر استانداردش در کجا خورده است. اگر دیدیم مهر استاندارد و ایزو 9002 داشت، می گوییم می شود پول گزاف بابتش داد؛ زیرا از نظر تولید و کیفیت قابل اعتماد است.

عملی را که مهر «اخلاص» بر رویش نخورده باشد، خدا بر نمی دارد و بابتش حسنه نمی دهد. الآن این صحبت من در جمع شما چقدر قیمت دارد؟ آن مقدار که با اخلاص و از روی خداخواهی بگویم. ارزش حضور شما در این هوای گرم و آمدن و نشستن و رفتن چقدر است؟ آن مقداری که با اخلاص می آیید.

درباره ارزش اخلاص فرمودند: «بالاخلاص یکون الخلاص= راه خلاص شدن و نجات یافتن، اخلاص است». یعنی آن چیزی که انسان را از وسوسه های شیطان و هواها و نفس اماره و خناسان و وسوسه گران و شایعه پردازان و حق بازان و قدرتمندان پوشالی دنیا نجات می دهد، اخلاص است.

پس انسان باید دستش را در دست خدا بگذارد. یک موقعی این آیه را خواندیم. امروز یک بار دیگر بخوانیم. سوره چهلم قرآن، دوتا نام دارد: یکی غافر است و نام دیگرش مؤمن می باشد. آیه چهل و چهارم: «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد= . خدایا! امورم را به تو واگذار می کنم؛ محققا خدا به بندگانش بصیر و آگاه است». وقتی با خدا سخن می گوییم، لازم نیست داد بزنیم. برای قلب خودم باید بخوانم و با قلب خودم بشنوم. خدا قبول کرده که ما کارمان را به دست او بسپاریم. خدا موقعی که گفت قبول دارم، حتما قبول دارد و زیر عهد و میثاقش نمی زند. «ان الله لا یخلف المیعاد= خدا خلف وعده نمی کند». مگر این که من دستم را از دست خدا بیرون بکشم. گفت:

 با خدا باش، پادشاهی کن                     بی خدا باش هر چه خواهی کن

بدون اخلاص، هر چه هم بروی، به جایی نمی رسی. انسان باید اخلاص داشته باشد. فرمودند: «ملاک الاعمال بالاخلاص= ملاک ارزش اعمال به اخلاص است». عمل ریا زده و عمل خودخواهی زده، عمل تکبر زده، عمل آفت زده است. ما یک سیب که مثل سوزن نشان می دهد کرم خوردگی دارد را بر نمی داریم. هرچه میوه فروش بگوید این فقط به اندازه ی یک سوزن است، ما می گوییم نه. خدا هم عمل ریازده را برنمی دارد و می گوید این عمل آفت خورده است. پس اخلاص پیشه کنید.

ما در محضر آیت الله جوادی آملی بودیم، بحث اخلاص بود. فرمودند که یک کسی شب خواب دید فرشتگان زیادی از آسمان می آیند و طبق های نوری بر سرشان است. رفت و گفت این طبق ها چی هستند و آنها را کجا می برید؟ گفتند می بریم خانه فلانی. زیرا دیشب در نماز شبش یک سوره ای خوانده بابت هر آیه ای یک طبق نور ایجاد کرده. این آدم خیلی خوشحال شد، چون دید دارند می برند به خانه خودش. ایستاد و داشت سان می دید از طبق ها. دید که چندتا فرشته دارند می آیند و طبق روی سرشان هست، اما نور در آنها نیست. رفت گفت «ویل المطففین=وای بر گران فروشان». شما کم فروشی می کنید؛ نورش کجاست؟ گفتند تو چه کار داری؟ گفت آخر اینها را دارید به خانه من می آورید. گفتند دیشب که تو این آیه را داشتی می خواندی، صدای پایی را در کوچه شنیدی و تو صدایت را بردی بالا و در فکرت گفتی که بگذار بفهمند ما بیداریم و داریم با خدا مناجات می کنیم. آیه را خواندی و طبق هم آمده برای تو؛ اما چون اخلاص نداشتی، نور ندارد. عملی که ریازده باشد، نور و معنویت ندارد. طبعاً خدا بابتش حسنات عنایت نمی کند.

خدمت آقای حسن زاده آملی بودیم؛ می فرمودند:

اگر خواهی که گردی بنده ی خاص                    مهیا شد برای صدق و اخلاص

به خدا قسم این عجیب است که حضرت امام ره قسم هم نمی خورد. اما ما باورمان می شد. فرمودند: «به خدا قسم یک قدم در دوران نهضت برای خودم برنداشتم».

حلا باید گفت: ای کسانی که حقوق های نجومی و دزی و اختلاس و .. در پرونده هایتان دارید؛ یک نکته بگویم برای شما. فرزند شهید مطهری یک روز بقچه ای را به من نشان داد و از من پرسید داخل این چیست؟ گفتم نمی دانم؛ پارچه یا لباسی در آن هست؟ گفت بله. باز کرد یک پیراهن بدون یقه در آن بود. گفتم: این چیست؟ گفت: مادر من چند روز پیش با خانم حضرت امام دیدار داشته، ضمن صحبت هایی که می کردند؛ خانم حضرت امام گفتند پودر لباسشویی ما تمام شده و امام هم اجازه نمی دهد که برویم آزاد بخریم؛ می گویند هر موقع کوپن اعلام کردند، طبق کوپن می روید می گیرید. الان چند تا از لباس های امام چهل روز است که در دست ما مانده، مادر من گفته ما یک مقدار پودر لباس شویی داریم؛ شما آن چندتا لباسی که مال امام است را بدهید. لباس ها را دادند و مادرم شسته و الان می خواهم ببرم دفتر امام تحویل بدهم.

شما حساب بکنید یک انسان اینطوری. یک انسانی که رهبر انقلاب است. یک انسانی که تمام مردم به عشق و ارادت نسبت به او جان و هستی شان را دادند و در طبق اخلاص و ایثار گذاشتند. در آن وقت، من در جماران بودم. جانبازان انقلاب با حضرت ایشان ملاقات داشتند. ایشان یک جمله ای گفتند که این جانبازان خیلی گریه کردند. گفتند که درود بر شما باد. شما در حمایت از اسلام سند در دست دارید. سند شما نخاع قطع شده ی شماست؛ سند شما چشم شماست. سند شما دست و پیکر و پای تان است. اما خمینی در حمایت از اسلام، سند ندارد. اینقدر اخلاص و تواضع و اینقدر فروتنی و اینقدر خود را ندیدن. خدا شاهد است اگر آن اخلاصی که امام داشت، حالا من نمی توانم آنطور داشته باشم اما در مسیر اخلاص و خدا خواهی امام، باشیم تحقق پیدا می کند؛ به خود وجود امام زمان قسم این تحقق پیدا می کند که می فرمودند یکی از آرزوهای بزرگ من این است که  یک روزی این پرچم را به دست صاحب اصلی اش یعنی وجود نازنین امام زمان ارواحنا لمقدمه التراب الفدا بدهیم.

در حالی که امروز شاهد تحقق یافتن همه ی آن چه که امام خمینی ره گفته بود، هستیم؛ استاد نیکنام در پایان درس خود در خصوص «سلسله ی حیات» گفت: «من قسم یاد می کنم که این آرزوی امام ره نیز تحقق پیدا می کند که فرمود: «آرزوی من این است که روزی این پرچم (جمهوری اسلامی) را به دست صاحب اصلی اش یعنی وجود نازنین امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفدا بدهیم».

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed