www.montazer.ir
امروز: سه شنبه 30 مرداد 1397 | ساعت : 01:37:10 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9477
18 مرداد 1397
ادامه هر نوع محبت، عاطفه و پیوندی که فی الله نباشد، زیانبار است

سلسله مباحث «محبت»، جلسه 7، 87/07/20

ادامه هر نوع محبت، عاطفه و پیوندی که فی الله نباشد، زیانبار است

جلسه قبل راجع به «تحابُب فی الله و للّه و تعاطف فی الله و للّه» توضیح دادیم و گفتیم که محبت للّه غیر از محبّت فی الله است. محبّت و عاطفه للّه هم خوب است؛ اما تحابب و تعاطف فی الله از رتبه بالاتری برخوردار است نسبت به تحابب و تعاطف للّه. تواصل و ارتباط برقرار کردن فی الله نیز همین حکم را دارد. بنابراین، هر نوع محبّت و عاطفه و هر نوع تواصلی فی الله نیست. از این مراحل پایین تر، محبت هایی است که جهنم ساز هستند؛ چون در این نوع محبت و عاطفه و تواصل، دیگر انگیزه نه فی الله است و نه للّه. حضرت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می فرماید: اگر یک محبت نه للّه باشد و نه فی الله سر از جهنم در می آورد. اگر محبتی به غیر از سمت للّه و فی الله برود، واجب است که این رابطه و این محبّت و عاطفه قطع شود.

امام صادق علیه السلام رفیقی داشت که خیلی با هم صمیمی بودند. به طوری که اگر اسم امام صادق می‌آمد، این دوست امام صادق نیز در ذهن می‌آمد. زمانی کبیره ای از دوست حضرت سر زد و دوست حضرت هم اصرار به آن کبیره داشت؛ حضرت برای همیشه ارتباطش را با او قطع کرد. رابطه های این چنینی که خدا راضی نباشد، درست نیست که به هر قیمتی ادامه پیدا کنند. برای همین حضرت می فرماید: ما به خاطر خدا حتی بر روی پدر و برادرهای خودمان هم شمشیر می کشیم. امیرالمؤمنین علیه السلام که مظهر عاطفه و محبّت خداست، به سیدالشهدا می فرمود: اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر باشم، حتماً تو را می کشم. چه کسی می تواند بگوید، عاطفه و محبّت من از امیرالمؤمنین بیشتر است.

قرآن می فرماید:« فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا[1]= پس، از هر كس كه از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است، روى برتاب». یعنی به طور کلی چنین افرادی اهل ما نیستند.

این اعراض، اعراضی است که با رحمت رحمانیه انسان که همه موجودات حتی کفّاّر و حیوانات را هم دوست داشته باشد، منافاتی ندارد. مهم این است که نحوه ارتباط، به گونه ای نباشد که کفر کسی روی تو سایه بیاندازد و تو را غافل بکند و تو تاریک شوی. یعنی اگر قرار است عُلقِه و محبّتی هم بماند، نباید مزاحم باشد و انسان را از یاد و محبت خدا غافل کند،  محبت آنان نباید فضای ذهن انسان را اشغال کند و دل را مشغول سازد؛ اگر اینگونه شد، الهی نیست و باید قطع محبت شود. در بحث معرفت نفس توضیح دادیم که ما چیزی به اسم عشق جز در مورد حق تعالی نداریم. نحوه ارتباط معصومین علیهم السلام نیز با دیگران و اطرافیان شان حول همین محور بود. اگر قرار بود محبّتی داشته باشند، به آن جهت و سمت و سوی الهی می دادند و اگر این محبّت در رابطه شان با خدا مزاحمت ایجاد می کرد، حذفش می کردند. حتی با قدیمی ترین دوستان و رفقا و اصحاب شان رابطه را قطع می کردند.   

کربلا مصداقی از اوجِ عاطفه‌ی فی الله است

شما اوج عاطفه فی الله را در کربلا می بینید. یعنی به طور طبیعی کسی که از عواطف عمیقی برخوردار است، نباید بتواند در مقابل چنین صحنه هایی مقاومت کند. این خاصّ خود امام حسین و خاصّ خود خداست. اما ما گاهی همینطوری از روی غفلت و بی توجّهی حرف می زنیم و روضه‌ای می خوانیم. اگر واقعاً صحنه برای خود ما اتّفاق بیفتد، چه کسی می تواند چنین مصائبی را تحمّل کند.

یک بچّه 6 ماهه، بچه ای که صرفاً یک کودک 6 ماهه نبوده که درکی نداشته باشد و نتواند ارتباط برقرار نکند؛ بلکه بچه 6 ماهه ای است که در این شش ماهگی با پدر و مادر و اطرافیانش بی نهایت ارتباط برقرار می کند، او همه چیز را درک می کند. این کودک 6 ماهه را روی دست ببری جلوی دشمن؛ و دشمن او را روی دست خودت  بکشد. زمانی جوانی مثل علی اکبر را می فرستی وسط میدان، سرش را جدا می کنند، زمانی نه، خودت نگه می داری تا سرش را ببرند و چون خدا غیور است، این جور جاها امتحان های سختی می گیرد.

حضرت ابوالفضل علیه السلام در کربلا به برادرهایش می گوید، شما جلوتر از من بروید و کشته شوید تا من جلوی خدا شما را از دست بدهم و به خدا بگویم دارم برای تو این کار را می کنم. بله این گونه است و باید هر عُلقه ای را در کربلا ذبح کنی؛ علقه ناموسی؛ علقه برادری؛ مادری و غیرت. غیرت چیز خوبی است، ولی بعضی جاها خوب نیست. غیرتی که قرار است، بین انسان و خدا فاصله بیاندازد، چیز خوبی نیست. آن جا که غیرت باعث شود که بین انسان و خدا فاصله بیاندازد، این غیرت بی جاست؛ تو باید بایستی تا زن و بچّه‌ات را به اسیر بگیرند و ببرند کتک بزنند. نمی شود گفت: «خدایا! خودت گفتی غیرت، ناموس، عرض و آبرو، حیا، عفت داشته باشیم». بله همه اینها درست، ولی جایش در ظرف دیگری است. در این ظرف، یعنی ظرف «فِیَ»، ظرف عشق خدا، باید همه اینها را ذبح کنی. از این رو می گوید، اگر محبّت ، خدایی نیست، باید آن را قطع کرد. یکی می گوید: آخر خلاف مروت است، خلاف محبّت است، خلاف عاطفه است. اما خدا می گوید همه اینها را خودم به شما دادم. این عاطفه را چه کسی به شما داده و این محبت را از کجا آورده اید؟ همه اینها را خودم به شما دادم. آیا شما بیشتر از من عاطفه دارید؟ اما حالا می خواهم هر چه که خودم به شما دادم را در راه من خرج کنید.

اگر عشق به معصوم علیه السلام هم فی الله نباشد، غلط است

فی الله بودنِ عشق و محبّت در هر عشقی، چه عشق ها و محبت های زمینی و چه عشق و علاقه به معصوم باید فی الله باشد. نظام باید براساس الله تنظیم شده باشد.

اگر کسی آنقدر شیفته امام حسین شود، آنقدر مشغول امام زمان یا هر معصوم دیگری شود که از خدا غافل بماند، این هم اشکال دارد. جالب است که در زیارت معصومین علیهم السلام برای جلوگیری از همین انحراف وارد شده است که قبل از رسیدن به قبر معصوم علیه السلام صد بار بگو الله اکبر و.....

اما بعضی ها آنقدر مشغول سیدالشهداء و کربلا و حضرت ابوالفضل می شوند که تعبد را فراموش می کنند؛ خدا را فراموش می کنند. یادشان می رود که همه ی این عشق بازی ها برای تعبد است. عشق به امام حسین تا زمانی که تو خودت را فدایش بکنی و برایش بمیری، عیبی ندارد، به شرطی که این عشق به خاطر خدا باشد. یعنی برای امام حسین نباشد و امام حسین را برای خدا بخواهی، چون او چهره خدا و جلوه خداست.

انسان حقّ ندارد در نظام محبّتی اجازه بدهد که هر محبّتی بر محبت خدا بچربد. مثلا قرآن فرمود:« إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم[2] = در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند؛ از آنان بر حذر باشید». یعنی در مقابل مهر خدا، مهر پدری، مادری، خواهری، برادری و دوستی همه را بریز بیرون و همه ی مهر و مهرورزی ات را خدایی کن. این قاعده است؛ اگر این محبّت ها برمهر خدا غلبه کند، باید انسان روی شان پا بگذارد؛ چه بخواهد چه نخواهد.

اگر «شهوت مقدس» بین تو و خدا مانع ایجاد می کند، آن را حذف کن

شهوت خوب است و بعضی از شهوت ها مقدسند. اما اگر بین تو و خدا مانع بشود، باید آن را کنار بگذاری. گفتند: آقا بفرمایید و به جای فلان آیت الله نماز بخوانید. مسجدی که 2000 نفر جمعیت ایستاده اند. رفت ۴ رکعت نماز ظهر را خواند و در نماز عصر فرار کرد. اگر ما باشیم می گوییم زشت است. باید باشیم؛ چون نماز مردم خراب می شود. او اصلاً کاری با این حرفها ندارد که مردم پشتش چی می گویند؛ چرا نماز ما را خراب کردی؟ می گوید نماز مردم خراب می شود، بشود. وقتی من با شنیدن صدای 2 هزار نفر جمعیت پشت سرم وسوسه شده ام، این نماز، دیگر برای خدا نیست، بنابراین ادامه نمی دهم. فلانی بدش می آید، ناراحت می شود، دلش می شکند، گناه دارد و ... معنی ندارد.

خدا رحمت کند امام رحمه الله علیه را وقتی می گفتند، آقا فلانی که با شما نسبتی و ارتباطی دارد، مریض شده، عیادتش برویم. عالم بزرگواریست، آیت الله است، مثلاً دیگر مراجع رفته اند، شما هم بروید. امام می گفت: من اخلاصم نمی آید، هر وقت اخلاصم آمد می روم.

نظام محبتی، نظامی حیثیتی است

نظام محبتی، واقعاً یک نظام حیثیتی است. از نظام خانواده و روابط همسران، حیا، غیرت، عفت و ... هزاران برابر حساس تر است. این نظام خیلی خیلی حیثیتی است.

می دانیم که فحشا، خودفروشی، زنا، شهوت و ... از گناهان بزرگ هستند؛ ولی در نظام روحی، هزاران مورد خود فروشی و فحشای بدتر از اینها را مرتکب می شویم. این به مراتب، خرابتر و بدتر و پر خسارت تر از فحشاهای ظاهری است. با این حساب، این نظام، یک نظام فوق العاده دقیقی است؛ چون هر عملی در آن، آثاری دارد. یکی از آثار آن، در خود متن حدیث معراج آمده که در جلسه قبل هم به آن اشاره کردیم. می فرماید:« كلما رفعت لهم علما، وضعت لهم علما» به کسانی که نظام محبتی شان فی الله است، هر وقت علمی بدهم، علمی هم به علم شان اضافه می کنم؛ یعنی بدون تحصیل و بدون استاد، به معرفت و بینش شان می افزایم.

با نظام محبتی فی الله می شود، ره صدساله را یک شبه طی کرد

گاهی بزرگانی مثل «علامه، امام خمینی، مرحوم قاضی، مرحوم مدنی، صدوقی و...» سالها زحمت می کشند تا به مقامی می رسند و یک موقع هم یک بسیجی 14-15 ساله به خاطر محیط قدرتمند جبهه، یک دفعه بدون زحمت و ریاضتی به محبت فی الله می رسد. 13 سالش است، اما با امام زمان نشست و برخاست می کند و بنا بر فرمایش امام رحمة الله علیه «ره صدساله» را یک شبه طی کردند.

رمز طی کردن ره صد ساله، نظام محبتی است؛ یعنی فرد توانسته این نظام را خوب مهندسی کند. علتش این است که فرد در نظام محبّتی، به منبع و به اصل وصل می شود. از این رو می فرماید:«رَفعتُ لهم علما= من برای آنها علم برپا می کنم». خیلی حرفِ بزرگی است. پشت سر هم و به صورت متوالی به آنها علم می دهم. یعنی دائماً معارف و علوم برای شخص می رسد. بحث کلاس و استاد نیست. کسی زحمت می کشد، 10 سال، 15 سال در حوزه درس می خواند و بعد سطح را تمام می کند، بعد فلسفه می خواند، بدایه، نهایه و اسفار می خواند. بعد از اسفار سراغ کتابهای عرفانی می رود. اما این همه جز این که قساوت قلب پیدا کند، کار دیگری نمی کنند. مثلاً مصباح می خواند، فصوص، تمهید القواعد می خواند و عمل هم می کند؛ پله به پله، پله به پله، صدتا منزل را یکی یکی و منزل به منزل طی می کند، با استاد درس می خواند و استاد برایش توضیح می دهد، ولی به جای این همه طی طریق، یک راه میانبر وجود دارد و آن این است که انسان روی نظام محتبی خودش کار بکند. یعنی اگر انسان ریاضت بکشد و روی نظام محبّتّی خودش کار بکند، علوم بدون طیّ مقدّمات، به سراغش می آید. نه اینکه استاد شود، چون این هم یک جور بدبختی و خود فروشی است که کسی فکر کند با این علوم، برای خودم کسی بشوم و در جامعه سری در میان سرها بلند کنم و با افراد بحث و مناظره کنم. حضرت فرمود: کسی که دنبال درس می رود تا یاد بگیرد که با دیگران چطور چانه بزند و خودش را در جوامع مطرح کند، او جای خود را باید در جهنّمّ ببیند. اینها همه شهوتهای مقدس هستند و آخرش جهنم است.

آثار سوئی که نظام محبتی غلط در پی دارد

اگر نظام محبّتّی درست نشود، فرد تمام مراحل و مدارج علمی را هم طی کند و با بهترین استاد کار کند، سر از جهنم در می آورد. مثل شاگردان ملاحسین قلی همدانی، مرحوم آقا شیخ جواد انصاری همدانی، وقتی دوره های عرفان را با این اساتید بزرگ طی کردند، سر از جهنم درآوردند. اکثر شاگردان معصومین علیهم السلام مگر اینگونه نبودند؟ حضرت امام صادق ع 4 هزار نفر شاگرد دارد، 20 تا بسیجی بین شان نیست که به دستور حضرت برود در تنور و نسوزد.

خدا رحمت کند آیت الله گلپایگانی را که می گفت: من خانه یکی از دوستانم که جزو علما بود رفتم که در حال احتضار بود. به من گفت: خدا عجب ظالمی است. آقای گلپایگانی می گفت: من رفته بودم تلقین بخوانم و کمکی کنم تا حالش خوب بشود و راحت تر جان بدهد؛ اما او می گفت خدا عجب ظالمی است. بعد از 70-80 سال کار علمی و عبادت، نماز، تقوا، زیارت عاشورا، روضه و گفتم: نعوذ بالله چرا این حرف را می زنی؟ گفت: ببین محمّدرضا من و تو با هم در قم آمدیم و سر یک کلاس رفتیم و با هم درس را شروع کردیم؛ چرا تو باید مرجع تقلید شوی و من نشوم. می گفت آخر هم با بغضِ خدا مُرد. آدم بیاید و سالها در کنار حضرت معصومه درس بخواند و دینداری کند و بعد هم با بغض خدا به جهنم برود.

قرآن می فرماید:«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا؛ یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا؛ لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا[3]= و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم؛ اى واى! كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم؛ او [بود كه] مرا به گمراهى كشانید؛ پس از آنكه قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است». این آیات می تواند به خوبی، قیامت کسانی را ترسیم کند که نظام محبتی شان را در دنیا تنظیم نکرده اند و در آخرت افسوس می خورند و می گویند: ای کاش با پیغمبر رفاقت داشتم، یک رفاقت خصوصی. هر کس باید خودش را بسنجد که آیا انگیزه و دغدغه ی داشتن یک رابطه خصوصی با پیامبر، امام زمان و مقام معظم رهبری را دارد یا خیر. اگر دارد که خوش به حالش؛ اگر نداشته باشد این ظلم و عمر و وقت تلف کردن است.

تقسیم بندی توکل و نقش آن در نظام محبتی

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ در شب معراج از خداوند سبحان سؤال کرد: پروردگارا! ارزشمندترین کار چیست؟ خداوند ـ عزّوجلّ ـ در پاسخ فرمود: در نزد من چیزى از توکّل و اعتماد بر من و رضا به داده من برتر نیست». این حدیث با ذکر سلسله سند از آن امام بزرگوار، از حضرت باقر از امیرالمؤمنین ـ علیهم السّلام ـ نقل شده است.

در بحث منازل عرفانی و در بخش توکل، توکل را به 3 شاخه تقسیم می کنند: 1. توکل عام (آدم های معمولی)، 2. توکل متوسط، 3. توکل خاص.

شرط اول در توکل عام، یعنی توکل آدم های معمولی، این است که شخص اهل ادعا و «من، من» کردن نباشد. شرط دوم این است که روح شاغل شدن نداشته باشد. روح شاغل شدن یعنی، وقتی می خواهید برای امام زمان کاری بکنید، یا در جبهه، هیئت، مؤسسه، انقلاب و ... بگویی من به شرطی می آیم که یک گوشه کار در دست من باشد. اگر به او بگویند: «تو مسئولیت نداشته باش، آن گوشه ی کار و بدون مسوولیت باش؛ اصلاً بگویند هیچ کاره باش، هر وقت کار داشتیم صدایت می کنیم»، می بینی که به هم می ریزد و ناراحت می شود. بعضی ها کار را برای امام زمان و حتّی خدا، فقط و فقط در شرایط و زمانی تعریف می کنند که می گویند ما باید در میدان و در گود باشیم. اگر قرار باشد، ما نباشیم، مؤسسه، بسیج، جبهه، هیئت، انقلاب و ... هم نباشد. اگر قرار است من فرمانده گردان نباشم، فرمانده گروهان نباشم، مسئول تبلیغات نباشم، هیچ کاره باشم، اصلا در این کار نمی آیم و این را نمی خواهم. اگر گفتند رزمنده عادی هستی؛ برو  قاطی رزمنده ها باش، دیگر حاضر نیست که رزمنده باشد.

بنابراین، هر وقت گم شدن، گمنام شدن و ندیده شدن برای آدمها راحت شد، این آدم می تواند توکل کند. تازه این توکل، توکل مبتدی هاست. توکل افراد متوسط و خواص بماند. کسی که گرفتار این است که حتماً در گود و میدان باشد و حتماً کاری در دستش باشد، این شخص در نظام محبتی اش مشکل دارد. یعنی این آدم اصلاً نمی تواند توکل بکند. این شخص نمی تواند جریان ساز، کارساز و موثر باشد. در سیر قانونی که شما وکیل می گیری، یعنی در بحث وکالت، شما حذف می شوی، وکیل هست و کارها را انجام می دهد، تو نیستی. در توکل به خدا هم باید اینگونه باشد. اما ما می گوییم نه! خدایا اگر جبهه است، جنگ، انقلاب، موسسه، هیئت و ... هست، من باید وسط میدان و اصل کارها باشم. 

خدا می گوید: من می گویم تو مریض شو، برو ده سالی در خانه بخواب. می گوید: نه؛ خدایا من اگر نروم و سینه نزنم نمی شود. خدا می گوید: من دو برابر ثواب سینه زدن را به تو می دهم، تو برو در خانه بخواب. می گوید: نه. یا بعضی ها می گویند خدایا من اگر مریض شوم، چی به تو می رسد؛ بگذار ما هم یک گوشه کار را بگیریم، وسط باشیم، مطرح باشیم، اسم ما را ببرند. اما خدا می خواهد تو یک مدت مریض باشی و در بیمارستان بخوابی، نمی خواهد کار بکنی. حضرت عبدالعظیم علیه السلام اینطوری شد حضرت عبدالعظیم که زیارتش برابر شد با زیارت حسین علیه السلام، از این نوع بود. ابوالفضل چرا ابوالفضل شده؟ چون در حالی که ابوالفضل بزرگ لشکر امام حسین علیه السلام و همه کاره لشکر است، سیدالشهدا علیه السلام به ایشان می فرمایند: برو آب بیار. ایشان بدون درنگ اطاعت می کنند.

نظام محبتی را تنظیم نکردن، عین ظلم است

ظالم یعنی کسی که نظام محبّتّی و ارتباطش را خالص نمی کند، یعنی نمی گوید، برای امام حسین. در نظام محبّتّی وقتی تو خالص می شوی، هر ذلتی را می پذیری؛ یعنی هر ذلّتی را می پذیری که نظام محبّتّیت خالص شود. می خواهند حذفم کنند، فحشم بدهند، بر سرم بزنند، بزنند، نظام محبتی که درست باشد، ایرادی ندارد. امام حسین ع را در ظاهر به پایین ترین حد ذلت رساندند و حتی بر روی جسد مبارکش اسب تاختند. این همه برای این بود که حضرت امتحانش را پس بدهد که آیا حاضر است همه چیزش را در راه خدا بدهد؟

گاهی در جبهه مسئول تدارکات خیلی سخت می گرفت و چیزی می خواستند بدهند برایشان سخت بود. سرباز می گفت: الان خط احتیاج دارد مثلا فلان چیز را می خواهند، نمی داد. هر چه اصرار می کردند می گفت: ندارم. این بسیجی که نظام محبتی اش را درست کرده می گفت: ببین نوکرتم؛ ببین من چاکرتم؛ ببین من سگتم عوعوعو؛ پارس هم می کرد برایش. کسی که نظام محبتیش را درست کرده گفتن این الفاظ برایش خیلی راحت است. فقط برایش مهم است که این وسیله را که خط الان احتیاج دارد، بگیرد و به آنجا برساند. اینجا دیگر «من» وجود ندارد. اصلاً هیچ کس نیست.

رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله رئیس حکومت بود. آنقدر آزارش می دادند. گاهی اصلا ایشان را نمی دیدند. به ائمه معصومین علیهم السلام فحش می دادند. به خودشان و به پدر و مادرشان ناسزا می گفتند. اما برخوردشان مسالمت جویانه بود. ما نه؛ اگر یک ذره چیزی از ما به هم بریزد و حرف مان زمین بماند؛ یا کسی تحویل مان نگیرد؛ کسی خلاف نظر ما کاری بکند؛ چون سعه صدر نداریم، به ما بر می خورد.

افسوس و خذلان، پیامد درست نبودنِ نظام محبتی است

درست نبودنِ نظام محبتی، انسان را به افسوس و خزلان در روز قیامت دچار می سازد. قرآن در این باره این گونه می فرماید:«یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا؛ یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا» « یَا وَیْلَتَى». حالت کسی است که همه چیز را باخته، فرصت اصلاح از بین رفته، دنیا با همه زیباییش تمام شده و او آرزوی یک دقیقه اش را می کند که برگردد به دنیا. بهشت را در مقابل خودش می بیند، ولی نمی تواند برود، چون در سرازیری جهنم است. به این حالت می گویند:« یَا وَیْلَتَى»، یعنی دیگر هیچ فایده ای ندارد. « لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا = او [بود كه] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است».

آقایی چند وقتی سر کلاس من می آمد و هم سر کلاس استاد دیگری می رفت. یک روز به من گفت: من چه کار کنم، کدام کلاس را بروم؟ گفتم: در کدام کلاس معنویت بیشتری احساس می کنی؟ بیشتر یاد خدا را احساس می کنی؟ هر کدام که فکر می کنی بیشتر چیز گیرت می آید و به خدا نزدیکتری، همان کلاس را برو. گفت: آن کلاس. گفتم: اصلاً حرام است سر این کلاس بیایی. اصلاً اینجا نیا، چون اینگونه من می شوم شاغل برای تو. مانع می شوم برای تو. وقتی که به این کلاس می آیی، اسیر اعتبارات و معارف و علم می شوی. در حالی که آن کلاس برای تو یاد خدا را زنده می کند. تو با آن کلاس سنخیت داری، پس سر آن کلاس برو و اینجا نیا. اینجا بیایی با من مشغول می شوی و می بازی. فردا روز قیامت می گویی:« یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا».

این که می فرماید: «شیطان  برای انسان خذلان و خواری می آورد». یعنی شیطان تا خوار و بدبختت نکند، تو را رها نمی کند. امام صادق هم می فرماید:« إن كانَ الشیطانُ عَدُوّا فالغَفلَةُ لِماذا [4]= اگر شیطان، دشمن است (که هست)، پس غفلت برای چیست؟». امکان ندارد که شیطان نیاید و یقه تو را نگیرد، چه در خواب و چه در بیداری و ضربه ای به تو نزند. حتما می آید و آنقدر می زند و می زند تا تو را ضعیف کند و آخر کار، خوار و ذلیلت می کند. همانطور که در آیه قبل بیان شد. پس همه اینها به خاطر نظام مبحتی انسان است.

محبت/ نظام محبتی و آثار آن

 

[1] . سوره نجم/29.

[2] . سوره تغابن/14

[3] . سوره فرقان/27-28-29.

[4] . البحار : 78 /190 /1 .

نظری داده نشده

Top