www.montazer.ir
امروز: سه شنبه 21 آذر 1396 | ساعت : 23:41:44 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 7504
22 مهر 1396

مباحث شادی،؛ جلسه 24: 1396/7/1

«وفای به عهد» شادی آور است

«وفای به عهد» یکی از اصول ارزش های انسانی است که ریشه فطری در نهاد انسان دارد. این عهد گاهی نسبت به خدا‏، گاهی نسبت به مردم و در مواردی هم نسبت به خودمان است. در هر سه مورد باید پیمان شکنی نکنیم که عواقب و آسیب های فردی و اجتماعی به بار می آورد. اما درمقابل، پایبند بودن به عهد و پیمان، موجب شادی و آرامش انسان می شود.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «السُّرورُ فی ثلاثِ خِلالٍ: فی الوَفاءِ و رِعایَةِ الحُقوقِ و النُّهُوضِ فی النَّوائبِ= شادى در سه چیز است: وفادارى و رعایت حقوق و ایستادگى در برابر سختیهاى زمانه»، یعنی اگر کسی می‌خواهد شاد و با نشاط باشد، باید سه خصلت را در خودش پیاده کند:

 1. وفاداری یعنی پایبندی به عهد و قولی که انسان داده

 2. رعایت حقوقی که بر عهده انسان است. مثل حق الله، حق الناس و حق النفس

 3. ایستادگى در برابر سختی­هاى زمانه

عهد خدا با انسان، در عالم ذر بسته شد

«وفای به عهد» یعنی انسان به پیمانی که می‌بندد تعهد داشته باشد و به آن عمل کند. احترام به این پیمان و لزوم عمل به آن، از ارزش های فطری هر انسانی است و در حقیقت ریشه در سرشت ما دارد. این عهد در عالم ذر از انسان گرفته شد.

عهد و پیمان دارای اقسامی است:

پیمان گاهی با خدا بسته می‌شود. قبل از این که انسان به دنیا بیاید، در نهاد و فطرت از او پیمان گرفته شده. مانند «عهد الست» یا همان پیمانی که در عالم ذر از انسان گرفته شده است. در این خصوص قرآن می‌فرماید: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ[1]= آیا من پروردگار شما نیستم». این پیمان فطری و عقلی است. یعنی انسان با خدا میثاق و پیمان بسته که او را به یکتایی و یگانگی بشناسد و فقط در برابر او عبادت کند و از او پیروی نماید و شیطان را اطاعت نکند.

‌قرآن کریم می فرماید:‌ «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ= اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شیطان را مپرستید؟ زیرا وى دشمن آشكار شماست». شیطان دشمن ماست. هر عقل و فطرتی می‌گوید انسان با دشمنش باید مقابله کند. مثل واکسن زدن در مقابل بیماری که نوعی مقابله است.

«نذر کردن» یکی از پیمانهای الهی است

انسان بعضی پیمانها را  آگاهانه و از روی اختیار با خدا می‌بندد. مثلا به خدا می‌گوید: خدایا اگر فلان کارم حل شود، یا فلان چیز را به من بدهی، من هم این کارها را می کنم. این عهد در قالب نذر است.

در صیغه نذر می‌خوانیم: خدا بر من این حق را دارد که اگر دعایم را اجابت کرد، من این کارها را انجام بدهم. مثلا روزی یک جزء قرآن بخوانم، به فقیر کمک کنم. در این صورت انسان موظف می‌شود پس از اجابت دعا به عهدش عمل کند.

گاهی هم انسان نذر می‌کند و می‌گوید: خدایا اگر این مسئله ام حل شود، فلان معصیت را ترک می کنم. در اینجا وفای به عهد در ترک معصیت است.

بنابران، نسبت به تعهداتی که با خدا داریم، باید پای‌بند باشیم و به آنها عمل کنیم. چون این تعهدها، تعهدهای عقلی و فطری است. اما اگر کسی وفای به عهد نکرد و خیانت کرد، گرفتاری های دنیایی و آخرتی برای او در پی دارد.

نسبت به عهدی که با مردم می بندیم، وفادار باشیم

بسیاری از مردم تعهداتی را به عهده می‌گیرند، اما در عرصه عمل، به هیچ کدام وفا نمی‌کنند. یعنی با هم  قول و قرارهایی می گذارند که عمل کردن به آن، جزء واجبات است، ولی از آن سر باز می زنند. خداوند متعال در قرآن چندین بار بر لزوم پایبندی به عهد و پیمان و پاس داشتن قول و قرارها تاکید کرده است. از جمله در آیه که وفاداری به هر پیمانی را از مؤمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ= ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید».

یا در این آیه که تاکید بر وفا کردن هر عهدی می‌دهد: « وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ[2]= و به عهد خود وفا کنید».

وفا کردن به عهد با مردم خیلی مهم و در عین حال خطرناک است. مثلا تاجری که جنسش را سر موعد به مشتری نمی‌رساند، یا کسی که وام می‌گیرد، ولی قسطش را پرداخت نمی‌کند، اینها همه از مصداق‌های بی‌وفائی است که ممکن است آسیب‌هایی به انسان بزند که جبران ناپذیر باشد. حتی گاهی زندگی افراد متلاشی می‌شود. پس اگر انسان می‌داند که نمی‌تواند به عهدش عمل کند، نباید پیمان ببندد.

گاهی انسان به صورت غیرمستقیم عهد می‌بندد که به وظایفش عمل کرده و شرایط یک رابطه‌ای مثل ازدواج را رعایت کند. اما آنچه در جامعه امروزی می‌بینیم، بی وفائی و عدم تعهد به این وظائف است.

وقتی دو نفر قرار می‌گذارند با هم ازدواج کنند، شرعا و عقلا سه چیز را باید در مورد یکدیگر رعایت کنند: 1ـ تامین اقتصادی 2ـ تامین اخلاق  3- عاطفه که چهار مرحله است: ترک ظلم، ترک بی ادبی، رعایت ادب و عشق ورزی.

 این شرط نیست که تو از همسرت خوشت بیاید، بلکه طبق وفای به عهد، باید حقوقش را رعایت کنی؛ چه خوشت بیاید چه نیاید. این یک تکلیف و وظیفه است. امانتی است که باید درست انجام بدهی.

رعایت «حقوق همسایه» از دیگر موارد عهد و پیمان است. همسایه باید احترام همسایه را داشته باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «جبرئیل آنقدر به من سفارش همسایه را کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث هم می برد. اینها یعنی همسایه مهمتر از خود ماست. باید نسبت به حقوق او مصمم بود.

«رانندگی» از دیگر موارد عهد و پیمان است. وقتی شما گواهی نامه گرفتید، در حقیقت نسبت به جان مردم عهد بسته اید.  این گونه نیست که بگوئید: هر جور دلم خواست رانندگی می‌کنم. باید به قوانین راهنمائی و رانندگی احترام بگذارید. چون جان مردم در میان است.

علت این که مردم در این تصادفات کشته می شوند، این است که برخی افراد به عهدشان در رانندگی وفادار نیستند و هر جور دلشان خواست عمل می‌کنند.

از دیگر مصادیق عهد و پیمان، «تربیت فرزند» است. فرزند بر گردن والدین حقی دارد. مثل تهیه غذا،‏ لباس‏، تحصیل، ابراز عاطفه، محبت و نوازش کردن‏ و ... این که من وقت ندارم به بچه ام برسم، نوعی ظلم به اوست. حتی اگر قولی به فرزندانتان می دهید حتما به آن عمل کنید. این هم نوعی عهد به اوست.

تعهد به «خانواده همسر» یعنی وقتی انسان عروس یا داماده خانواده‌ای می‌شود، عهدش این است که پدر شوهر و مادر شوهر را در حکم پدر و مادر خود بداند و آنها را دوست بدارد.

پس زندگی کردن یک حقوق، نظم، قاعده و قوانینی دارد که اگر رعایتش کنید، شاد خواهید بود. ولی اگر رعایت نکنید، غصه و مریضی های روحی روانی، دیوانگی و ناراحتی اعصاب در پی داشته و نیز به سکته و سرطان دچار می شوید.     

به تعهدات خودتان پایبند باشید

یکی دیگر از موارد عهد و پبمان، عهدهایی است که با خود می‌بندیم. حتی در این مورد هم انسان نباید بدقول باشد. باید به عهدش عمل کند. اگر قولی به خودت دادی، حرمت خودت را نگه دار و به آن وفا کن.

هر پنچ شان انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) حرمت ویژه‌ی خود را دارند. مثلا در بخش گیاهی، بدن به سلامت نیاز دارد. وفای به عهد بدن این است که باید ورزش کنی تا بدنت سالم بماند. در سایر بخش ها نیز این چنین است.

در بخش «فوق عقل» ما، این حریم بیشتر است. نماز نخواندن، زیارت نرفتن، ذکر نگفتن، خلوت نداشتن، انس نداشتن با معنویت، انس نداشتن با خانواده آسمانی، همه مصداق بی وفائی است. خانواده آسمانی ما محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) هستند. پس باید به امامت وفادار باشی. این ها همه تعهدهائی است که ما نسبت به آن ها تکلیف داریم.

«ذکر گفتن» به عنوان غذای روح است. «مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ= مداومت بر یاد خدا، غذای جانهاست». دعا خواندن، مناجات کردن، نماز خواندن، توسل کردن، حرم رفتن، این ها همه، نیازهای شخصی توست. اگر به آنها توجه نکنی، کودک عزیز روانت لعنتت می‌کند و مثلا موجب می‌شود در کارهای اقتصادی‌ات به بن بست و شکست برسی. در مسائل خانوادگی به بن بست برسی. در کارهای علمی معطلی‌هایت زیاد بشود. مثلا قرار بود ۴ ساله لیسانس بگیری، پنج سال طول می‌کشد. چون خیانت و ظلم کردی. در مطالعات علمی و دینی نیز، کار به همین منوال است.

وفای به عهد، تنها در روابط با مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه ما موظفیم در برابر دشمنان نیز، به تعهدات خود پای بند باشیم.

پس این که خدا می فرماید: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً[3]= به عهد خود وفا کنید که از عهدها سؤال می شود» قیامت ۵۰ هزار سال است. خدا از تک تک ما راجع به همه‌ی قول و قرارها، تعهدات و مسئولیت های ما سؤال می‌کند. تعهد نسبت به خدا، نسبت به مردم، دین، پیامبر، امامت، امام زمان (علیه‌السلام)، همسر و فرزندت، همسایه‌ها و از خود. پس مراقبت باشیم به عهدی که می‌بندیم عمل کنیم.

سختی لازمه رشد است

انسان به طور طبیعی و طبق سنت الهی در مسیر تکاملی خویش برای رسیدن به شادی و آرامش پایدار، موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت با مشکلاتی رو به رو می‌شود. این مشکلات یا جمادی اند، مثل مشکلات اقتصادی و بیماری؛ یا گیاهی اند، مثل بچه دار نشدن؛ یا حیوانی اند، مثل درگیرهای خانوادگی، اجتماعی- سیاسی؛ یا علمی اند، مثل سختی هایی که در راه تحصیل باید کسب کرد؛ یا فوق عقلانی اند، مثل نجات دادن انسان از زندان های چهارگانه دنیا تا بتواند به سمت ملکوت انس بگیرد و با خداوند، اهل بیت و غیب ارتباط بگیرد و این کار هر کسی نیست؛ انسان باید زحمت بکشد. این ها همه طبیعی است که انسان دارد و باید هم داشته باشد و کسی هم بدون مشکل رشدی نمی کند. پس کسی می تواند شاد باشد که بتواند در مقابل مشکلات پایداری و مقاومت کند.

قا/ش8

اخلاق/ قوه شهویه/شادی/وفای به عهد/ نذر/ شان های ۵ گانه

 


[1] . سوره اعراف/آیه 172.

[2] . سوره اسراء/آیه 43.

[3] . سوره اسراء/آیه 34.