www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 19 آذر 1397 | ساعت : 22:05:03 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 824
17 مهر 1397
«صدق»، ما را منطبق با شرایط آخرت تربیت می کند

قدم صدق، جلسه 4، 88/09/12

«صدق»، ما را منطبق با شرایط آخرت تربیت می کند

«صدق و راستگویی» عاملی است که به هرمیزان که در ما ظهور و حضور داشته باشد، ما منطبق با شرایط آخرت  و حیات ابدی تربیت می شویم.

 اگر صدق نداشته باشیم، به صورت حیوانات محشور می شویم. اینکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرماید: «در روز قیامت در میان امت من، بعضی از افراد، به صورت یک یا دو یا چند نوع حیوان یا موجودات دیگر محشور می شوند»، این ها به خاطر این بوده که آن افراد صدق نداشتند.

صدق از اسمش معلوم است که همان تطبیق و تطابق داشتن با حقیقت است؛ یعنی باید یک شخص، شخصیتش به باطن انسانی بخورد. اگر صدق داشته باشد، حیات انسانی را به دست می آورد. این که قرآن می فرماید:«إستجیبوللهِ و للرَّسول اذا دعاکُم لِما یحییکم = اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد»، یعنی حیات ویژه ی انسانی. بنابراین آیه، کسانی که اهل اجابت خدا و رسول نیستند، حیات ویژه ی انسانی را به دست نخواهند آورد؛ اینها ممکن است حیات حیوانی یا حیات گیاهی داشته باشند؛ اما حیات انسانی ندارند. برای همین هم در روز قیامت به صورت انسان محشور نمی شوند؛ چون باطن انسانی ندارند، هر چند جزء مسلمان ها بودند.

«صدق» یعنی ما با آن حقیقتی که برایش ساخته شده ایم و رابطه ی وجودی و حقیقت ما، با آن هدف تنظیم شده باشد. یعنی به همدیگر بخورند و هماهنگی داشته باشند؛ یعنی این با آن صدق بکند؛ یعنی باید به آنچه که ما به آن اعتقاد داریم برسیم. یعنی حرکت ما، رفتارهای ما، اعمال ما، تفکرات ما، انتخاب های ما، ارتباط های ما با آن هدف، صدق و هماهنگی داشته باشد. مثل یک جنین؛ وقتی که پزشک از جنین سونوگرافی می گیرد، نتیجه سونوگرافی می گوید که این جنین سالم به دنیا می آید یا نه؟ یعنی به صورت انسان به دنیا می آید، یا نه؟ یعنی این حرکتی که جنین در رحم مادر دارد، با آن هدفی که از بارداری وجود داشته، صدق می کند. این حرکت  منجر می شود به تولد سالم؛ به این می گویند صدق.

گاهی ما آرزوها و آمالی داریم و دوست داریم به صورت انسان و اولیای خدا و در درجات عالی بهشت و قیامت باشیم؛ ولی رفتارمان، افکارمان، انتخاب هایمان، ارتباط هایمان تناسبی با آنچه که می خواهیم باشیم،‌ ندارد. مثل این که یک نفرمی خواهد در فصل سرما برود کوهنوردی، اما یک لباس نازک بپوشد؛ یا مثلاً یک کفش تابستانی یا صندل تابستانی بپوشد، بعد طناب و وسایل کوهنوردی هم هیچ با خودش نبرد؛ بعد هم بخواهد مثلا از کوه دماوند با آن ارتفاع بلند، بالا برود. این جور آماده شدن برای آن هدف بزرگ و مهم، صدق و سازگاری ندارد. اگر شما می خواهید قله ای را فتح بکنید، به تناسب آن، باید در خودتان آمادگی بدنی ایجاد کنید و تجهیزات لازم را آماده نمایید. بنابراین، اگر این آمادگی ها نباشد، صدق هم وجود ندارد.

از کجا بفهمیم که صادق هستیم یه نه؟

باید یک معیار و ملاکی برای شناخت خود و دیگران داشته باشیم تا بدانیم کجای راه هستیم. زیرا مرگ به سرعت به سراغ  ما می آید و اگر آمادگی نداشته باشیم و به صدق نرسیده باشیم، دچار خسارت های بزرگی می شویم.

گفتیم که انسان ها توهم های زیادی هم در مورد خودشان دارند و هم در مورد دیگران. یعنی خیلی وقت ها گمان می کنند که صادق اند، اما صادق نیستند؛ گمان می کنند که خوب هستند، اما خوب نیستند؛ گمان می کنند مؤفق و محبوب هستند، اما نیستند؛ خیلی وقت ها در مورد دیگران هم همین طور فکر می کنند؛ یعنی گمان می کنند فلان کس خیلی آدم خوب و بزرگ و قابل اعتمادی است و صدق دارد، اما بعد می فهمد که اینطور نیست.

بنابراین، باید یک معیار و ملاکی برای تشخیص خودمان و خودشناسی و همچنین شناخت دیگران وجود داشته باشد؛ یعنی ما نیاز به خودشناسی داریم تا بدانیم در کجای راه هستیم؛ فرصت زیادی هم نداریم. اگر خدای نکرده بدون کسب آمادگی و در حالی که هنوز به صدق نرسیده ایم و در حالت دروغگویی هستیم، جانمان گرفته شود، به خسارت بزرگی دچار می شویم.

در حدیثی از دعای ۵۴ صحیفه سجادیه حضرت می فرماید« واقبض عَلَی الصدقِ نَفسی= خدایا قبض روحم کن، با صدق نفسم»؛ یعنی همراه صدق، جانم را بگیر؛ زمانی جان مرا بگیر که صادق باشم؛ خدا نکند که انسان موقع مردن صادق نباشد. یعنی یک عمر به خودش دروغ گفته، به دیگران دروغ گفته و حالا با این حال بمیرد. دروغ گفته یعنی ظاهرش با باطنش، سازگاری نداشته؛ باطنش با هدفی که می خواسته به آن برسد، سازگاری نداشته؛ یک عمر به امام حسین و به خدا دروغ گفته و بعد در همین حالت بی صداقتی مرده؛ چنین آدمی در قیامت معلوم است که چه وضعی خواهد داشت.

کسی که می خواست با امام حسین باشد، چون صدق نداشت، در امتحان مردود شد

شخصی بود که ادعا می کرد که کاش در زمان عاشورا به دنیا می آمدم تا همراه امام حسین ع  باشم و به حضرت کمک کنم، اما چون در این ادعای خود «صدق» نداشت، در امتحانی که از او گرفته شد، مردود شد.

او خودش تعریف می کرد: من همیشه دعا می کردم که ای امام حسین! کاش من در روز عاشورا بودم و جانم را فدای شما می کردم. شب شد و ما خواب دیدیم روز عاشورا است و سیدالشهداء هم ما را صدا کردند و گفتند که بیا بایست جلوی من و این افراد که می خواهیم نماز جماعت بخوانیم؛ تو با دیگران بایستید جلوی ما، اگرتیری زدند، به ما نخورد. وی می گفت: همین که امام حسین این را گفت، در دلم دیدم این کار، خیلی برایم سخت بود. خلاصه با روی دربایستی آمدیم و ایستادیم جلوی حضرت. آقا هم شروع کرد به نماز خواندن. تیر اول را که زدند، من جا خالی دادم و تیر خورد به حضرت. خوب، این آدم معلوم است که صدق نداشته؛ یعنی فکر می کرده آدم صادقی است، اما اینطور نبوده است.

گاهی ما هم ادعا می کنیم و فکر می کنیم که وضعمان خوب است؛ اما در عمل می بینیم که اینطور نیستیم. قرآن می فرماید: زیانکارترین آدم ها کسانی هستند که «الذین ضّلَ سعیهم فی الحیوة  الدنیا؛ و هم یحسبون أنّهُم یُحسِنونَ صنعا = کسانی که در زندگی دنیا، زحمات و حاصل کارهایشان تباه و تلف شده است، اما خودشان فکر می کنند که دارند کارهای خوبی می کنند»؛ اینها خیال می کنند آدم های خوبی هستند و خیلی کاردرست هستند. «یحسنونُ صنعا» یعنی کارشان درست است. یعنی فکر می کنند این جوری هستند، در حالی که این جور نیستند.

میزان و محک سنجش صدق چیست؟

ابزارهای سنجش صدق، خیلی زیاد است. من الآن نمی خواهم همه آن ابزارها را بگوییم. اما در بحث زیارت عاشورا ابزارهای متعددی را معرفی کردیم که ما می توانیم هم خودمان و هم دیگران را با آنها بسنجیم و میزان صداقت را دریابیم.

خداوند در اول سوره عنکبوت می فرماید:«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ= آیا مردم حساب کرده اند که اگر بگویند ایمان آوردیم، آنان را رها می کنیم و امتحانشان نمی کنیم؟» «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ=و به یقین كسانى را كه پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد».

خوب دقت کنید، آیا مردم فکر کردند و این جوری خیال کردند همین که گفتند ایمان آوردیم و حزب الهی شدیم و مؤمن شدیم، رهایشان می کنیم؟ هرگز این جور نیست و همین که ادعا کردی مؤمن هستی، آزمایش ها شروع می شود؛ صفحه آزمایش و بلاها همین است و ما در زندگیمان مثل یک ماهی که در آب است، دائماً درهرنفس کشیدنی آزمایش می شویم. اصلاً ما در تمام مسائل رساله، تمام قبض و بسط ها، اجازه ها، حلال ها و حرام ها در حال امتحان شدن هستیم. بعد خداوند برای اینکه خوب این مسأله در جان ما قرار بگیرد، می بینید که تأکید می کند، آن هم با سه تأکید و می فرماید: «فَلَیعلَمنَّ الذّین». اول می گوید: « ولقد ضَنا الذّین من قبلهم= گذشته ها هر کسی بود، ما امتحان کردیم و هیچ کس نبود که امتحان نشده باشد». در آیه « ولقد ضنا الذین من قبلهم فلیلمن الله و الذین صدقوا »، لا تأکید، نون تأکید ثقیله، سه تا تأکید، یعنی حتماً حتماً می خواهیم این کار را بکنیم تا روشن بشود که کی صادق است و صدق دارد؟ «وَ لَیَعلَمنَّ الذّین، و لِیَعلمنَّ الکاذبین» تا کسانی که اهل کذب هستند مشخص شوند.

پس ما چون ابزار تشخیص داریم، دائماً می توانیم بفهمیم که چقدر صدق داریم؛ کسی نمی تواند بگوید، من حالا نمی توانم بگویم وضعیتم چه جوری است؛ باطنم چه جوری است. ما خیلی خوب می توانیم بفهمیم الآن باطن ما در چه وضعیتی است. ما هر لحظه بخواهیم می توانیم بفهمیم باطنمان چه وضعیتی است، اصلاً آیا حیوانی است؟ انسانی، گیاهی، نباتی، یا چه جوری است. می شود بفهمیم چه وضعیتی داریم؛ آیا صادقیم، صادق نیستیم و این لطف خدا است که شامل حال ما شده که دائماً و در هر لحظه که اراده کنیم می توانیم بفهمیم وضعیتمان چه جوری است. دیگران را هم همین طور، شناخت دیگران کمی سخت تر است، اما خودمان را خیلی راحت می توانیم بشناسیم؛ خودمان مهم هستیم؛ با دیگران چکار داریم؟ باید بفهمیم ما چه کاره هستیم؟ آیا صادق هستیم یا صادق نیستیم؟

همه باید امتحان بدهیم تا به جایی برسیم

شما یک نفر ازخانوده اهل بیت و فرزندان امیرالمؤممین (علیه السلام) را بگو که امتحان نداده باشد. امتحان های سخت حضرت زهرا مادرمان را نگاه کنید.؛ چقدر امتحان های سختی داد. امیرالمؤمنین چقدر امتحان های سختی داد؛ حضرت مجتبی همینطور؛ ببین که امام حسین چطور امتحان داد؛ تمام زن و بجه ها؛ از آن بچه شش ماهه امام حسین شما بگیرید تا دیگران؛ همه امتحان شدند و چه امتحان هایی هم شدند.

حالا ما می گوییم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» یعنی می خواهیم با شما باشیم در دنیا و آخرت. خوب پس امتحانت تو کو؟ تو از چه امتحانی پیروز آمدی بیرون؟ چندتا امتحان داده ای که موفق شده باشی؟ کسانی که موفق شدند، صادق هستند؛ «اولئک هم الصادقون» اینها صادقند و راست می گویند.

زیارت عاشورا یک مکتب عرفانی و یک مکتب انسان سازی است. اگر این زیارت را می خوانی باید راست بگوئی به خدا. وقتی با امام حسین حرف می زنی، دروغ نگوئی؛ حالا اگر می خواهی دروغ نگفته باشی، باید صدق را فراهم بکنی. گفتیم اگر یکبار یک نفر، زیارت عاشورا را بتواند بخواند، یکبار بیشتر هم نه؛ ازاول تا آخر یک بار صادقانه بخواند، همین که بخواند و امام حسین بگوید تو راست گفتی، حتماً با امام حسین مشهور می شود. یقیناً آن جور که امیرالمؤمنین (علیه السلام) تضمین کرده با خود امیرالمؤمنین محشور خواهد شد.

در منطقه مرد پاکی بود و خیلی دوست داشت به بچه ها خدمت کند. مثل یک مادر دور و بر بچه ها می گشت؛ بعد یک غمی در وجودش بود. یک موقعی به ما گفت که من غمم این است که دوست دارم جانم را واقعاً فدای این بچه ها کنم. هر کاری بتوانم برایشان می کنم. واقعاً هم شبانه روز زحمت می کشید؛ از وقت استراحتش هم می گذشت و برای بچه ها کار می کرد. ولی موقع عملیات نمی توانست بیاید به خط مقدم. می گفت من خیلی غصه می خورم که جلو نمی توانم بیایم؛ چون می ترسم. به آنجا که می رسم، نمی دانم چرا متزلزل می شوم؟ خیلی ناراحت بود. یک موقع هایی من می دیدم چقدر غصه دارد! چقدر بغض دارد! اما در یکی از عملیاتها من دیدم این خیلی با شجاعت و با آرامش سر و کله اش پیدا شد در خط مقدم. گفت بالآخره از خدا خواستم و خدا به من داد. دیگر اصلاً ترسی ندارم و خیلی آرامش دارم.

پس آدم از خدا باید بخواهد که آن صدق را به ما بدهد. تلاش کن، تلقین کن، کمک بخواه تا درست شود؛ امکان ندارد خدا کمک نکند؛ امکان ندارد امام حسین کمک نکند. حتماً کمک می کند.

 بدون طی کردن آزمایشات و امتحان های الهی، به صدق نمی رسیم. خدا می گوید حتماً امتحان می گیرم تا صادقین شما از دیگران شناخته شوند. «ولیعلمنّ الکاذبین» تا دروغگوها را هم مشخص بکنیم.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.

اگر کسی می خواهد عاشقی کند، در عشق و دوستی باید صداقت داشته باشد و بلاکشی اش خوب باشد و امتحان بدهد. اگر می خواهد برود دنبال راحتی و راحت طلبی و بلاکش نباشد، نباید دم از دوستی بزند. آن شخص تا به حضرت گفت «إنی احبّک= دوستت دارم» حضرت فرمود: «إستعد للبلاء= خودت را آماده کن برای بلاء». آماده شو برای امتحان و سختی. خوش به حال کسی که عاشق شود و در ادعایش صادق باشد. ادعای عشق به حق تعالی و سیدالشهداء  و امام زمان بکند؛ اما صادق باشد. خدایا به حق محمد و آل محمد همه ما را از صادقین قرار بده. خدایا اگرما ضعف داریم، خودت به قدرتت به ما توان رسیدن به صدق و راستگویی را عنایت بفرما.

فقط مومنین انسان حقیقی هستند و می توانند قلب سالم درست کنند

اولین معیار و محک صدق این است که خداوند می فرماید:« إن المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون= محققا مومنین کسانی هستند که به خدا و رسولشایمان باورند و سپس شک و تردید نکنند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کنند». (سوره ی حجرات، آیه 15 ). ببینید می گوید فقط مؤمنین؛ یعنی فقط اینها مومن هستند و غیر از این را شما مؤمن ندانید.

قرآن کریم، انسان ها را به پنج دسته تقسیم می کند، می گوید بعضی از انسان ها قیمت و درجه شان به اندازه سنگ است و بیشتر از جماد ارزش ندارند. در سوره ی مبارکه بقره، می فرماید بعضی از شماها قیمتتان به اندازه سنگ است.  «ثم قست قلوبکم فَهی کاالحجارة=سپس قلب های شما با قساوت شد مثل سنگ». چرا می فرماید قلب؟ چون قلب همه شخصیت یک انسان است؛ همه دارایی انسان دلش است و عقل و سایر قوای انسان ابزار هستند تا یک قلب سالم درست کنند. یعنی فعالیت های حسی، فعالیت های خیالی، فعالیت های وهمی، فعالیت های جمادی، نباتی، حتی فعالیتهای علمی و فرشته ای، مثل کارهای علمی، کلاس رفتن، درس گرفتن، استاد دیدن، کار تحقیقاتی، حصیل علم، همه اینها که کار عقلانی است، مقدمه است برای اینکه یک دل ساخته شود. همان که قرار است متولد بشود به آخرت. «یوم لا ینفع مال ٌولا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم= روزی که مال و فرزند بهدرد انسان نمی خورد، مگر کسی که با قلب سلیم بیاید». آنچه را که می سنجند، همان طور که در جنین وقتی به دنیا می آید، یک بدن را می سنجند که یک بدن سالم هست یا نه؛ در حرکت به سمت آخرت، آن چیزی را که می سنجند، روح و قلب و دل انسان است. این دل چقدر قیمت دارد؟ این دل چه شکلی هست؟ دل انسانی هست یا نه؟ علی (علیه السلام) می فرماید:« بعضی ها قلب هایشان و دل هایشان انسان نیست. می گوید بعضی ها در پس دسته ی اول کسانی هستند که دلشان به اندازه سنگ هست، یعنی حالت جمادی دارد، بعضی ها را می فرماید که ازسنگ هم پست تر اند؛ «أو أشد قسوةٌ». یک دسته را می گویند که اینها مثل حیوان هستند؛«اولئک کالأنعام »؛ اینها مثل چهار پا می مانند و ارزش قلبشان به اندازه حیوانات است. «بل هم اضلّ=بلکه گمراهتر» این شد چهار دست حیوان؛ بدتر از حیوان علی (علیه السلام) می فرماید:« الصورةٌ صورةُ الإنسان والقلب قلب حیوان= صورت، صورت انسانی است؛ اما باطن، باطن حیوانی است. قلب، قلب حیوان است. خداوند تبارک و تعالی فقط یک دسته را انسان می داند که باطن انسانی دارند و آن هم مؤمن است. خدا می فرماید: «إستجیبوا لله وللرسول إذا دعاکم لما یحییکم= اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد». یعنی حیات انسانی دارند که در سایه اجابت خدا و رسول ایجاد می شود. اهل طاعت خدا، اهل اطاعت از دین و مؤمن هستند. مؤمنین هم آنهایی هستند که اطاعت می کنند و مراتب دارند.

حالا این دسته انسانها را خداوند معرفی می کند که چه کسانی حقیقتاً باطن انسانی دارند. ببین خدا چقدر آیینه گذاشته که می گوید شما بیایید خودتان را در این آینه نگاه کنید. یک آینه بسیار شفاف و دقیق که می گوید شما خودتان را نگاه کنید. اینها همان محک های خود شناسی هستند.

چرا می فرماید:«إنما المؤمنون»؟ «انما» یعنی «این است و جز این نیست». پس انسان به معنای حقیقی اش فقط این جور آدمها هستند؛ فقط اینها هستند که «الذین امنوا بالله و رسوله= ایمان به خدا و رسول آورده باشند». ایمان آورده باشند یعنی چه؟ یعنی دلشان به خدا و رسول به آرامش رسیده باشد و غیر از خدا و رسول، هیچ کس را به عنوان مرجع خودش و هادی خودش قبول ندارد.

شک معبر خوبی است، اما جایگاه ماندن بسیار بدی است

این فرمایش مرحوم علامه جعفری است که «اگر کسی شک کند: اما با تحقیق و بررسی، از معبر شک عبور کند، این خوب است؛ اما اگر کسی در شک باقی بماند، شک جای ماندن بدی است.

چرا خداوند می فرماید:«الذین امنوا بالله و رسله ثم لم یرتابوا= مومنین کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده و سپس شک و تردید نمی کنند»؟ چون به محض این که شک و تردید کردید در خدا و رسول و حقانیت دین، آن چیزی  را که داشتی از دست داده ای و تا زمانی که در شک باقی مانده ای، در انسانیت نیستی و حیثیت انسانیت از بین می رود و باطنت عوض می شود. با شک و تردید، دیگر حیثیت ایمانی از بین رفته است. اگرخدای نکرده در همین شک، از دنیا بروی، خیلی اوضاع خراب می شود.

برای همین است که می گوییم: یکی ازمهمترین کارهایی که یک نفر باید بکند، این است که تکلیف سؤال و شبهاتش را مشخص بکند. هر چه سؤال و شبهه داری راجع به خدا، حتی اگر صدتاسؤال، هزار تا سؤال کفرآمیز باشد، آنها را بی پرده با یک متخصص در میان بگذار و اول این سؤالات را برطرف کن که دیگر به تردید نیفتی. چون گاهی آدم می رود ۱۵ سال کار می کند؛ اما به شک و تزلزل می افتد. شک خوب است، اما ماندن در آن خوب نیست.

بگو آقا من سؤال دارم راجع به خدا و راجع به پیغمبر، راجع به عدالت خدا، راجع به هر چیز دیگر شبهه دارم. خیلی خوب، سؤال و شبهه هر چی هست مطرح کن؛ سؤالاتت را برطرف کن؛ اگر بعداً بیفتی به تردید و تزلزل، حیثیت انسانی تو از بین رفته است.

گفتیم انسان ها ۵ دسته هستند: ۱- انسانهایی که قیمت جمادی دارند. ۲- انسانهایی که از جماد پست تر هستند. ۳- انسان هایی که حیثیت حیوانی دارند. ۴- انسان هایی که از حیوان پست ترند. درمیان اینها فقط مؤمنین هستند که انسان حقیقی هستند. پس معلوم شد که مومنین کسانی که هستند ایمان به خدا دارند؛ ایمان به رسول دارند و شک و تردید هم نمی آید سراغشان.

برای رسیدن به حقیقت انسانی، باید مسیر صدق را طی کنیم

ما باید برای رسیدن به حقیقت انسان بودنمان، اول باید مسیر صادق و راستگو بودن راطی کنیم تا بعد بتوانیم صادقانه به خدا بگوییم «ثبت لی قدم صدق».

باید بدانیم که چه می خواهیم و دنبال چه می گردیم. «ثبت لی قدم صدق» یعنی من صادق هستم. من به شرطی در روی صراط نمی لغزم که راست بگویم که صادقم. اگر حرف از انتقام خون حسین ع زدم، پایش بایستم. اگر حرف ازعشق و معیت با حسین ع زدم، پایش بایستم. وقتی می گویم: ای امام حسین! من حقیقتاً می خواهم با تو در دنیا و آخرت باشم، باید نحوه برنامه ریزی زندگیم را یک جوری تنظیم کنم و نحوه انتخاب هایم، نحوه ارتباطاتم، رفتارم، افکارم را طوری تنظیم کنم که هرگز از تو جدا نشوم. هر وقت به من یک پیشنهادی شد؛ شغلی، تحصیلی، پیشنهاد ازدواج، پیشنهاد چیز دیگری، مسافرت، مهمانی چه و چه؛ اول فکر کنم که آیا با انتخاب و قبول این پیشنهاد، آیا من از شما جدا می شوم یا جدا نمی شوم؟ ببینم که آیا باشما صادق هستم یا نه؟

«داشتن روحیه جهادی» از خصوصیات مومن است

یکی از خصوصیات مؤمن این است که روحیه جهادی و بسیجی دارد. دائماً درحال جهاد با خودش و با کفار و دشمنان خدا، دشمنان معشوقش، دشمنان سیدالشهدا است.

برای همین است که می بینیم  قبل از «قدم صدق» در زیارت عاشورا روح جهاد آمده و به دشمنان حضرت و همه کسانی که امام حسین را از مقامش کنار زدند، لعنت می کنیم و می گوییم: «فلعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها= خدا لعنت کند امتی که شما را از مقامتان دفع کردند و از مراتبی که خدا برایتان تعیین کرده بود، کنار گذاشتند».

با خواندن زیارت عاشورا به امام حسین می گوییم: ما در کار جهاد هستیم و در این راه، اصلاً کوتاه نمی آییم. می خوانیم: «أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری»؛ من انتقام می گیرم حتماً انتقام تو را و بعد هم انتقام خودم را می گیرم؛ چون من به واسطه اینکه تو را از دست دادم، خودم هم یتیم شدم. بعد می گویییم: «إنی سلم لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم». بعد می گوییم: «أن یثبت لی قدم دصق». یعنی ما شرایط صدق را قبلاً فراهم کرده ایم، بعد می گوییم ما صادقیم و تا اینجا آمده ایم که می گوییم اهل انتقام  و عملیات انتقام هستیم. اهل سلم هستیم با کسانی که با شما در سلم هستند و با دشمنان شما اهل جنگ و نبرد هستیم و واقعاً سازشکار نیستیم. حرف های مورد پسند صهیونیستها و آمریکائی ها را نمی زنیم. حرف هایی نمی زنیم که آنها خوششان بیاید و اختلاف انگیزی و فتنه انگیزی هم نمی کنیم. نفاق نداریم و دنبال منافقین هم نمی رویم.

بعد از آن که همه کارهای لازم را انجام دادیم، حالا می گوییم ما با شما صادقیم. حالا که صادق شدیم، شما قدم ما را ثابت نگه دارید. آن گاه نوبت به جهاد مالی می رسد. «وجاهدوا باموالهم و انفسهم»؛ دراین آیه، اول جهاد مالی آمده. «جهاد مالی» یعنی کسی که صادق است با امام حسین، مثل مرد یا زنی است که در زندگیش صادق است. مرد خوب کسی است که درآمد و حقوقی که دارد می آید سخاوتمندانه خرج خانواده خودش می کند و به خانواده اش سخت نمی گیرد. یعنی واقعاً با طیب خاطر هزینه می کند برای همسر و فرزندانش. آیا ما همین جوری برای امام حسین و امام زمان هزینه می کنیم، یا هزار جور چرتکه می اندازیم تا تصمیم کمک مالی به حضرت بکنیم؟ نوع هزینه کردن های ما برای امام زمان برای امام حسین چه جوری است؟

کسی که جهاد مالی و بدنی ندارد، فاسق است

آیا زندگی های ما طوری هست که به امام حسین و امام زمان صدقه بدهیم؟ مثل فقیر و نیازمندی که باید به او صدقه بدهیم؟ اگر ببینیم  که اصلاً آن دلدادگی و آن عشق در هزینه کردن های ما نیست و بخل داریم، بدانیم که فاسقیم. زیرا قرآن در مورد مومن می فرماید: «جاهدوا باموالهم= با اموالشان جهاد می کنند. «وانفسهم» و با جان خودشان جهاد دائمی دارند. مؤمن که انسان حقیقی است، باید جهاد مالی و جانی داشته باشد.

این فسق در سوره توبه آیه ۲۴آشکارا آمده است: «قل إن کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتّی یاتی الله بأمره والله لا یهدی القوم الفاسقین».

ببین چقدر شفاف خدا حرف می زند، آیینه گذاشته، دقیق و شفاف و این آیینه هیچ وقت هم کدر نمی شود، گرد رویش نمی نشیند، یک حرفی که از ۱۴۰۰ سال پیش، همین جوری مثل آینه شفاف مانده تا هرکس می خواهد خودش را نگاه کند، بیاید نگاه کند تا بفهمد که آدم هست یا آدم نیست؟ باطنش، فاسق هست یا انسان؟

می گوید اگر پدرانتان، بچه هایتان، برادرانتان، همراهانتان، خانواده تان، فامیلتان، اموالتان، تجارت و شغلتان، خانه هایتان، از خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوب تر است نزد شما، پس منتظر عذاب الهی باشید که خداوند فاسقین را هدایت نمی کند. یعنی اگر چیزهای دیگر نزد تو محبوبتر از خدا و رسولش و جهاد در این راه هستند، پس تو فاسقی. فسق هم یعنی خروج از حد طبیعی؛ حد طبیعی یک انسان. بنابراین، کسی که دردش می آید و اذیت می شود که در راه خدا جهاد بکند با اموال و انفسش، این آدم نیست.

به طور طبیعی من وقتی می خواهم این آب را بخورم، این آب باید برایم گوارا باشد. وقتی کسی می خواهد ازدواج کند، ازدواج برایش گوارا است؛ معاشرت با همسر و فرزندانش گوارا است؛ پس هزینه کردن و زحمت کشیدن و حتی زیر بار قرض رفتن برایش آسان است، قرض را پرداختن، خانه ساختن، سطح رفاه زندگی را بالا بردن، اتومبیل خریدن، فرش خریدن، این ها همه آسان می شود؛ چون دارد بطور طبیعی کار و زندگی می کند.

حالا چطور می شود که تو برای این امور که از خود حقیقی ات پایین تر است، هزینه می کنی، اما نمی توانی برای خود حقیقی ات که از جنس اهل بیت ع است، خرج کنی؟ پس طبیعی نیستی و هنوز فسق داری که تا می خواهی برای امان زمان خرج کنی، دست و بالت می لرزد و هزار و یک جور چرتکه می اندازی. همین که سر دنیا دعوا می کنی با اهل خانواده خودت؛ همین که به خاطر دنیا عصبانی می شوی؛ همین که به خاطر دنیا  قهر می کنی؛ پس معلوم می شود که هنوز صدق نداری؛ همینکه نمی توانی جهاد بکنی، گرفتار شغل و پول و امور دنیا هستی، اما گرفتار آدم شدن نیستی و هنوز آدم نشده ای، فاسق هستی. مگر می شود آدم برای معشوقش، الهش و برای خانواده اصلی اش، خانواده حقیقی اش خرج نکند؟ چه جوری امکان دارد یک کسی به امام زمان بگوید من فرزند تو هستم؛ به امام حسین بگوید آقا من فرزند تو هستم و می خواهم انتقام خونت را بگیرم؛ اما اقدامی برای این عقایدش نکند. چون انتقام کار فرزند است و گفتیم ولی دم می تواند انتقام بگیرد. «أن یرزقنی طلب ثارک»، یعنی ای امام حسین! من ولی دم تو و فرزندت هستم. امام حسین هم می گوید پس خرج کردنت کو؟ چه جوری می توانی خرج بکنی؟ تو که نمی توانی خرج بکنی، چون گرفتار دنیا هستی.

البته ۸ عاملی که در آیه خواندیم(آبا، ابناء،إخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارت، مسکن) از باب نمونه است؛ هر چیز دیگری مثل رشته تحصیلی و هر کار و هر دلبستگی دیگری باشد که جلوی جهاد شما را بگیرد، فرق نمی کند. همین که مانع می شود تو اهل جهاد باشی؛ همین که نمی گذارد در صحنه باشی؛ همین که در لشکر امام حسین و لشکر امام زمان نیستی؛ همین که عرضه نداری در چادر امام زمان باشی؛ همین که از زندگی تو هیچ فشاری به دشمنان امام زمان نمی آید و اصلاً سربازی نیستی که فشار به دشمن بیاوری؛ نشانه ی فسق تو است. سرباز یعنی کسی که حضور دارد؛ یعنی جنگ و اسلحه دارد؛ یعنی سر نیزه دارد؛ یعنی به دشمن شلیک می کند؛ یعنی در خط جنگ با دشمن است. همین که تو یک آدم بی خاصیتی هستی برای امام زمان؛ همین بی خاصیتی برای امام زمان و جبهه اسلام علیه کفر جهانی، علیه صهیونیست جهانی و استکبار جهانی؛ اینها نشانه فسق تو است.

نظری داده نشده

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed