www.montazer.ir
امروز: دوشنبه 20 آذر 1396 | ساعت : 05:55:16 | نسخه آزمایشی

شرح زیارت‌نامه حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) جلسه 17؛ 96/3/20

«حفظ خوبی» انسان را عاقبت بخیر می کند

«عاقبت به خيری» يعنی مجموعه ی فعاليت هائی كه در پايان کار، خير و سعادت را براي انسان به دنبال دارد. هر چند که کسب خوبی‌ها و هدایت ها بسیار مهم است، اما مهم‌تر از آن، ماندن در آن مسیرها و حفظ آن خوبی‌ها و کمالات است. به‌طوری که علاوه بر طول زندگی که در سعادت می گذرد، خاتمه و عاقبت زندگی هم در سعادت و خوشبختی باشد. بسیاری از انبیاء همواره ترس از عاقبت داشته‌اند و در رأس آنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. در زمانه ما شخصی همچون حضرت امام خمینی (‌ره) نمونۀ بارزی است که پس از آن‌همه مجاهدت و خدمت، باز هم نگران عاقبت به‌خیری خود بود.

در ادامه شرح زیارت نامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) به این فراز از دعا رسیدیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ = خدایا من از تو می خواهم که عاقبت مرا به سعادت ختم کنی».

خدا حضرت امام (سلام الله علیه) را رحمت کند. به ایشان عرض کردند: اگر شما یک دعای مستجاب از خداوند داشته باشید، آن چیست؟ ایشان فرمودند: «از خداوند می خواهم که عاقبت بخیر شوم». ما هم اگر یک دعای مستجاب داشته باشیم، همین است. به خاطر همین معمولاً مرکز خواسته ها و دعاها در حساس ترین شرایط در شب ها و مکان های خاص، «مغفرت» و «عاقبت بخیری» است که انسان باید از خدا طلب کند. در سال هایی که از عمر انقلاب اسلامی گذشته، ما خیلی از افراد را دیده ایم که شروع خوبی داشتند، اما عاقبت بخیر نشدند. پس ما هم نمی توانیم یقیناً بگوییم که بهتر از آنها هستیم و حتماً عاقبت بخیر می شویم.

خدا نکند شروع انسان قشنگ باشد، ولی آخرش خراب شود. ما باید نسبت به خدماتی که انجام می دهیم، زحمت هایی که می کشیم، مجاهدت هایی که می کنیم، تقواهایی که داریم، مراقبت داشته باشیم. چون همین کارهای خوب ما هم بسیار خطرساز هستند. آدمی که مغرور به عمل یا ایمانش است، حتماً در معرض سقوط است. پس انسان با ترس و نگرانی باید از خداوند عاقبت بخیری بخواهد.

 پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) هم همین طور بودند. عایشه می گوید: «از رختخواب بلند شدم و دیدم رسول خدا نیستند. به دنبال شان گشتم و دیدم به سجده افتاده و با ضجه و ناله به خدا می‌گوید: من را عاقبت بخیر کن و مرا به خودم وامگذار». باید بترسیم از این که به خودمان واگذاشته شویم.

گاهی فعالیت های مذهبی، رشدها، فضیلت ها، معنویت ها و نورانیت ها می تواند برای آدمی که ظرفیت ندارد، نابودکننده باشد.

انسانی که رشد می کند و ایمانش قوی تر می شود و مشاهداتش بیشتر می شود، خداوند امتحانات بسیار سختی از او می گیرد. اینجاست که کمالات آفت می گیرند و علیه انسان تمام می شوند. گاهی انسان با گناهان و رذایل خودش درگیر شده و دست و پا می زند تا خودش را نجات دهد. گاهی هم از رذایل فاصله می گیرد و وارد فضیلت ها، نورانیت ها و کمالات می شود. اما چه بسا همین فضیلت ها و کمالات باعث سقوطش شود.

نمونه بارز آن شیطان است. چنان که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شما از سرنوشت شیطان عبرت بگیرید که ۶ هزار سال عبادت کرد، (که معلوم نیست 6 هزار سال دنیایی است یا آخرتی) و به قدری اوج گرفت که در مقام فرشتگان قرار گرفت و به عنوان یک فرد شاخص در بین فرشتگان مطرح شد، اما عاقبت بخیر نشد.

در دعای عالیة المضامین 6 چیز را از خداوند می خواهیم مثل، عقل کامل، خرد برتر، قلب پاک، عمل کثیر، ادب بالا و...، اینها چیزهای کمی نیست، ولی همین ها می تواند کسی را بدبخت و بیچاره کند. از این رو، در آخر دعا از خدا می خواهیم: «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِی وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَیَّ= و تمام این نعمتها را به نفع من قرار ده نه بر زیانم».

به این نکته خیلی توجه کنید که هر چقدر سطح ایمان ، معنویت و معرفت انسان بیشتر می شود، امتحان های الهی هم سخت تر می شود. به خصوص در مسائل باطنی مثل تکبر، حسادت، سوء ظن، خودشیفتگی و ... . یعنی هر چه انسان رشدش بیشتر می شود، حسودتر هم می شود. هر چقدر پیشرفتش بیشتر شود، کم ظرفیتی، چشم دیدن دیگران را نداشتن برایش بیشتر می شود. نتیجه این شیفتگی ها این است که هر کدام گرفتاری های زیادی برای انسان درست می کند، تا جائی که او را به نابودی می کشاند.

عاقبت بخیری آنقدر مهم است که همه ی عقلا به آن توجه می کنند. مثلا خانمی که بعد از مدتی باردار شده و در عین حال که دیگران با شادی به او تبریک می گویند، اما او با التماس و التجاء از آنها می خواهد که دعا کنند تا بچه ی سالمی را به دنیا بیاورد. این یعنی سرانجام بارداری مهم است که بچه چطور به دنیا بیاید، نه فقط شادیهای اولیه ی بارداری. اکنون که ما هم در رحم دنیا هستیم، باید توجه کنیم که به زودی به سمت آخرت باز می گردیم. این لحظه ی آخر مهم است که چگونه به آن عالم متولد می شویم.

حقیقت «سعادت و شقاوت» به عاقبت بخیری است، نه زمان حال

حقیقت «سعادت و شقاوت» هر کس در این است که عاقبت او چگونه خواهد شد؟ آیا عاقبت کار انسان  به خوشبختی می انجامد یا بد بختی و شقاوت؟

امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: « إنّ حَقیقةَ السّعادَةِ أن یُخْتَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بالسَّعادَةِ و إنَّ حَقیقةَ الشَّقاءِ أنْ یُخْتَمَ للمَرْءِ عَمَلُهُ بالشَّقاءِ = به راستى كه حقیقت خوشبختى آن است كه پایان كار انسان خوشبختى باشد وحقیقت بدبختى آن است كه كار انسان به بدبختى خاتمه یابد».

اگر به روایت مذکور دقت کنید، می بینید که حضرت خوشبختی را در دو محور بیان می کنند:

۱- « أن یُخْتَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بالسَّعادَةِ = پایان كار انسان خوشبختى باشد». یعنی باید با عمل به سراغ خوشبختی رفت. باید عمل و سبک زندگی ات به گونه ای باشد که تو را به سعادت برساند. پس هیچ وقت راحت نمی توان قضاوت کرد که فلانی چقدر خوشبخت است و من چقدر بدبخت هستم. ظواهر وضع موجود مهم نیست.

 گاهی انسان حسرت زندگی خیلی ها را می خورد، ولی در نهایت می بیند وضعش بهتر از آنهاست. یا اگر خدا دعاهایش را اجابت می کرد و جای کسانی قرارش می داد که حسرت شان را می خورد، به بدبختی و شقاوت می رسید. از نادانی است که انسان با دیدن ظواهر زندگی دیگران حسرت بخورد. چون از باطن زندگی مردم، چیزی نمی داند.

2- «و إنَّ حَقیقةَ الشَّقاءِ أنْ یُخْتَمَ للمَرْءِ عَمَلُهُ بالشَّقاءِ= و حقیقت بدبختى آن است كه كار انسان به بدبختى خاتمه یابد». حقیقت بدبختی این است که عمل یک شخص او را به بدبختی بکشاند. عمل یک شخص یعنی سبک زندگی او که شامل انتخاب ها، ارتباطات و رفتارهای اوست. یعنی انسان کارهایی کند که عاقبتش را از دست بدهد. این ها بدبختی انسان است.   

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه جمله‌ی خیلی زیبایی دارند که می فرمایند: «عِندَ العَرضِ عَلَى اللّه ِ سُبحانَهُ تَتَحَقَّقُ السَّعادَةُ مِنَ الشَّقاءِ= در هنگام عرضه ی اعمال بر خداى سبحان است كه خوشبختى حقیقى از بدبختى حقیقى باز شناخته مى شود».

 آدم باید برای عاقبت خودش به گریه و سختی بیفتد و حساب کند که اگر الان من پیش خدا بروم، چی دارم؟ من اگر به خدا عرضه شوم، چی دارم که ارائه کنم.

سعادت و بدبختی یک شخص زمانی شناخته می شود که به خدا عرضه می شود. آنجا معلوم می شود چه کسی بدبخت یا خوشبخت است. صحنه ی خیلی حساس و خطرناکی است، لحظه ای که همه ی حقیقت و باطن تو به خدا عرضه می شود.

پس حواست باشد می خواهی شبیه چه کسی باشی و مثل چه کسی زندگی کنی. چون این یک اصل است که چه کسی را الگوی زندگیت قرار می دهد. اگر الان لحظه مردن تو باشد، اما به دنیا برگردانده شوی، چطور زندگی می کنی؟

امیرالمؤمنین بر نقطه‌ی بسیار حساسی دست گذاشته و آن اینکه بعد از عرضه شدن انسان به خدای سبحان، سعادت از شقاوت باز شناخته می شود. یعنی در آنجا معلوم می شود چه کسی خوشبخت است و چه کسی بدبخت.

فقیر و ثروتمند حقیقی کیست؟

 فقر و ثروت چیزی است که انسان همیشه به آن فکر می کند. می خواهید بدانید چه کسی ثروتمند یا فقیر واقعی است؟ حضرت فرمودند: «الْغِنَى وَالْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ‌= غنا و فقر آن‌گاه آشكار مى‌شود كه اعمال (انسان‌ها) بر خدا عرضه شود».

انسان بعد از این که به خدا عرضه می شود، معلوم می شود که چقدر قیمت و حقیقت دارد. از این رو، انسانی که حواسش به این دو حقیقت باشد، خودشیفته و متکبر نمی شود، دیگر منیتی در خانواده و زندگی ندارد. مرد برای زنش کلاس نمی گذارد که قلدری کند و یکسره خودش را پاکتر و بالاتر و بهتر از همسرش بداند. یا زن برای شوهرش اینطور باشد. غرور به سراغش نمی‌آید. ولی ما هنوز به جایی که باید برسیم، نرسیده ایم. هنوز ما در بین راه هستیم و متولد نشده ایم. هنوز در دوران جنینی (دنیا) به سر می بریم. وقتی هنوز ما نمی دانیم چه خبر است و عاقبت مان چه می شود، چطور می‌توانیم خودشیفته باشیم؟ حتی خودشیفتگی معنوی و مذهبی داشته باشیم و خود را پاکتر و بهتر از دیگران بدانیم؟ وقتی انسان نمی‌داند عاقبت خودش چه می‌شود، حیا می‌کند که نسبت به کسی بدرفتاری کند. 

می خواهید بدانید سعادت یک شخص چیست؟ حضرت می فرماید: «سَعادَةُ الرَّجُلِ فى‌ إِحْرازِ دینِهِ وَ الْعَمَلِ لِاخِرَتِهِ= سعادت یک شخص در احراز دینش و عمل براى آخرتش است».

«احراز» به معنی به دست آوردن و مالکیت دین است و این که انسان در هر صحنه حواسش به دینش باشد. مثلاً در هنر، اقتصاد، درس خواندن، تدریس کردن، مسافرت، ازدواج و ... .

«احراز دین»، یعنی دینداری محکم. یعنی حوادث روزگار و بالا و پایین شدن های روزگار نتواند به راحتی دینت را از تو بگیرد.  خیلی از آدم ها تا شغل شان را از دست می دهند یا نعمتی از آنها گرفته می شود، معنویت شان کنار می رود و ارتباط شان با خدا قطع می شود. یا برعکس، وقتی به یک نعمت و خیر بزرگ یا موفقیت، شهرت، قدرت، لذت و محبوبیت و مقامی می رسند، دچار تغییر و تحول باطنی می شوند.

بنابراین، همه ی این تغییر و تحولات باطنی برای این است که شخص در حالت های مختلف واقعاً می‌تواند دینداری و تقوای خودش را حفظ کند یا نه.

حفظ دین مثل مادری است که بچه اش را در همه حالت ها اعم از عروسی، عزا، مسافرت و خطرها حفظ می کند و حواسش کاملاً به نوزادش هست. مادر در هر حالت، کودک عزیزش را با مهر و محبت و توجه و تغذیه و رسیدگی کاملاً محافظت می کند. ما هم باید از دین مان خوب محافظت کنیم.