www.montazer.ir
امروز: چهارشنبه 30 خرداد 1397 | ساعت : 14:28:58 | نسخه آزمایشی
شناسه خبر: 9082
27 ارديبهشت 1397
«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

کفارات گناه، جلسه 10، 92/07/18

«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

در روایت داریم وقتی که سرعنوان نامه­ ی اعمال انسان که فرشته ها می نویسند، عمل خیر باشد و آخرش هم خیر باشد. وسط نامه اگر گناهی هم باشد، خداوند انسان را می آمرزد.

این که برای ملائکۀ الله بد استقبال و بد بدرقه نباشیم، مطلب مهمی است. یعنی وقتی که می آیند، با معصیت و گناه ما روبرو نشوند و وقتی هم که می روند، ما را در حال معصیت ترک نکنند.

می دانیم که همواره دو فرشته شبانه روز همراه ما هستند و اعمال ما را ثبت می کنند. اولین برخوردی که ما با آنها داریم، خیلی مهم است. چون آنها مهمانان ما هستند و خیلی بد است که ما فکر کنیم چون آنها را نمی بینیم پس هر کاری که دلمان خواست انجام دهیم. مهمتر این که وقتی آنها نزد ما می آیند، ما را در حال انجام کار بد و معصیت نبینند. به خصوص این مراقبت برای انسان لازم است که هنگام اذان یا قبل از اذان با این فرشتگان الهی سلام و احوال پرسی کند و به آنها درود و صلوات بفرستند و شروع نامه اعمال شخص با خیرات باشد. شب و اذان مغرب که اینها می خواهند بروند، خیلی خوب است که انسان با دعا و ثنا و تحیت آنها را بدرقه کند و آخرین چیزی که برای ما می نویسند، عبادت باشد. خداوند به فرشته ­ها و نوع پیوندی که از انسان می آورند، خیلی حرمت می گذارد.

صلوات بر محمد و آل محمد (صلیاللهعلیهوآله)

عامل بعدی برای پاک کردن گناهان، صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

موت، پاک کننده گناهان است

آخرین مورد که دوازدهمین عامل و پاک کننده گناهان است، موت است. یعنی فشار و سختی که هنگام مرگ و انتقال بر انسان عارض می شود، باعث پاک کردن گناهان می شود.

این دین چقدر برای انسان حرمت قائل است که از زمانی که به دنیا می آید تا زمان مرگ، مدام در همه حالتها خداوند با رحمت رحمانی و رحیمی خود، دائماً در حال پاک کردن بنده ­اش است.

اما آن چیزی که خیلی مهم است، نگاه ما در زندگی به این عوامل دوازده ­گانه است. نگاه به حیات دنیاست؛ یعنی ما به دنیا چگونه نگاه می کنیم؟ با این عوامل دوازده ­گانه، دنیا بسیار مهمتر و تعیین­ کننده­ تر از آخرت است. دنیا علت آخرت است. همیشه علت تاثیرگذارتر از معلول است و آخرت معلول دنیاست.

12 فیلتر برای گناهان در دارالسلام حقیقی

خداوند در دنیا با 12 فیلتری که گذاشته، ما را سالم می کند. دارالسلام حقیقی دنیاست. در همین جا سالم­ سازی شروع می شود و بعد با این سالم­ سازی، تو سالم و پاک وارد برزخ می شوی. اگر قرار بود خدا هیچ نوع سختی به ما وارد نکند و پاک شدن ما برای آخرت بماند، خیلی خطرناک بود.

اگر انسان این موضوع را خوب بفهمد، در دنیا نظام زندگی خود را درست تنظیم می ‌کند. در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری دقت می کند. «اَلدُنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ= دنیا مزرعه آخرت است». گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رحم مادر با دنیاست. رحم قویتر از دنیاست، چون می تواند بدنسازی کند. هر چیزی که در 5 بخش «سلامت، زیبایی، هوش، دین و اخلاق» در دنیا نصیب ما می شود، در دوران رحمی پایه گذاری می شود. پس همیشه علت، قویتر، مهمتر و تعیین ­کننده­ تر از معلول است. پس دنیا علت آخرت است. یعنی ما در آخرت، میوه ی عمل مان در دنیا را می چینیم. داده ­های دنیا می شود وضعیت آخرتی، ابدی و جاودانه ما. بنابراین اگر کسی دنیایش خراب باشد آخرتش هم خراب است.

در قرآن قاعده ای هست که می گوید:«وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمى= کسی که در دنیا کور است، در آخرت هم کور است». کسی که در دنیا بخش اصلی وجودش و هدف خلقتش را نبیند و نداند که از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود؛ در آخرت هم کور متولد می شود.

سلامت آخرت در گرو سالم سازی در دنیاست

اگر کسی سلامت آخرت را می خواهد، در دنیا برای سالم ­سازی خودش سرمایه ­گذاری کند. یعنی باید سالم باشد تا بتواند به دنای بعدی سالم متولد شود. مگر الان شرط تولد سالم از رحم مادر به دنیا سلامت نیست؟ وقتی می گوییم جنین باید سالم به دنیا بیاید، یعنی منطبق با شرائط زیستی دنیا باشد. وقتی وارد برزخ می شویم، برزخ ما را می سنجد، در بخش انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار اگر ناسالم نباشیم، در ردیف بیماران قرار می گیریم و تازه مصیبت شروع می شود. زیرا گفتیم یک جنین وقتی متولد می شود، بسته به سه عامل«تعداد بیماری، نوع بیماری و شدت بیماری» باید رنج درمان تحمل کند. شخصی که با خودش از دنیا بیماری برده، و در برزخ بیمار متولد شده، بسته به همان سه عاملی که گفتیم، باید در جهنم برود و رنج درمان و سالم سازی را تحمل کند. این جهنم دائمی نیست، بلکه بیمارستان بهشت است. خداوند جلوی بهشت فیلتری به اسم جهنم گذاشته تا بندگان سالم شده و وارد بهشت شوند؛ زیرا بهشت خانه سلامتی است. در بهشت فرد مریض و ناسالم را راه نمی دهند، این امر اعتباری نیست که به شخص بگویند تو مریضی پس نیا؛ بلکه اساساً شخص مریض نمی تواند از بهشت بهره برداری کند. همانطور که یک فرد سالم در دنیا دردی ندارد، به محض این که مریض شود، دنیا به او درد می دهد و به او علامت می دهد که تو سالم نیستی.

از داشتن غم و مصیبت و مشکلات ناراحت نباش

اگر داشتن غم و غصه و مصیبت ناراضی نباش که همه ی اینها پاک­ کننده هستند. همه برای تو بهشت اضافه می کنند. پس برای چی ناراحت هستی و با خدا درگیری؟ چرا حسرت زندگی دیگران را می خوری؟ کسی باید حسرت بخورد که این مشکلات را ندارد. وقتی کسی این مشکلات را ندارد، یعنی کفاراتش برای آخرتش مانده. اما اگر کسی مشکل دارد، باید خوشحال باشد و خدا را شکر کند که خدا با او کار دارد و گناهانش را نگذاشته برای آخرت.

علی (علیه‌السلام) فرمودند:«إذا رأیتَ ربَّكَ یُوالی علَیكَ البلاءَ فاشْكُرْهُ[1] = هرگاه دیدى پروردگارت بلا از پى بلا بر تو نازل مى كند، سپاسگزار او باش ». هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند. یعنی خدا دارد من را پاک می کند و گناهانم را برای آخرت نگذاشته و این خیلی خوب و مبارک است. بگذاریم خدا برای ما انتخاب کند. پس دیگر ما چه ناراحتی داریم؟ دنیا به این قشنگی؛ دنیا به این خوبی؛ چرا ما اینقدر با این دنیا درگیر می شویم.

کسی که دنیای غمگینی دارد؛ دنیای مضطرب پر از حسادت، بدبینی، بدجنسی، زودرنجی، افسردگی، حساسیت، غصه و تحقیر دارد، چگونه می تواند وارد بهشت شود؟

برای خیلی ها فقط زندگی کردن مهم است. یعنی فقط مهم است که شوهر گیرش بیاید، اما اگر این شوهر او را جهنم ببرد عیبی ندارد. فقط برایش مهم است زن بگیرد، اگر این زن او را جهنم ببرد، برایش مهم نیست. برایش مهم است شغل گیر بیاورد، اما در این شغل به چه لجن­ زاری می افتد، اصلاً برایش مهم نیست. این که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود، برایش مهم نیست، از حیثیت اصلی خودش غافل است. یعنی به هیچ وجه خودشناسی ندارد. آدمی که سبک و از سر جهل تصمیم ­گیری می کند، هر کاری شیطان بخواهد با او می کند.

زندگی دنیا باید بر مبنای سلامت باشد

ما باید به سمت سالم ­سازی زندگی مان پیش برویم. این مهم نیست که چطوری می خواهیم زندگی کنیم؛ اما باید اصل و مبنا را بر سلامت قرار دهیم. پس وقتی به من یک شغل چشمک ­زن پیشنهاد می کنند، سراغش نمی روم. اول نگاه می کنم که آیا در آن سلامت هست یا نه.

پیغمبری به خدا گفت: خدایا من می خواهم فلان درجه را بگیرم. فرمود: باید موانعش را طی بکنی. گفت: حاضرم طی کنم. فرمود: پس برو با فلان دختر ازدواج کن. ازدواج با آن دختر تو را به قرب من می رساند. چرا؟ چون آن دختر یک دختر بسیار بداخلاق و بدجنس است و اگر بلد باشی با بداخلاقی ها و بدجنسی های او چگونه رفتار کنی، تو را بالا می کشاند.

پیامبر فرمود:«أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتی بَینَ جَنبَیكَ [2]= دشمن ترین دشمن تو، نفسى است كه میان دو پهلویت قرار دارد». یعنی دشمن تو خواسته ­های پایینی توست. زیرا کشش های پایینی، دائماً «خود حقیقی» ما را به پایین می کشند و نمی گذارند ما رشد کنیم. بنابراین، به هیچ وجه نباید برای چیزهایی حرمت قائل باشیم که اگر بخواهی احترامش را رعایت کنی خودت بی ­احترام می شوی.

پادشاهی بود که دستور داده بود که هر کس به محض ورود به شهر باید به قبری که در ورودی شهر قرار داشت، برود و سجده کند. مسلمانی وارد آن شهر شد و چون مسلمان ها فقط برای خدا سجده می کنند و سجده بر غیر خدا در فرهنگ مسلمانها جایز نیست، او بر قبر مذکور سجده نکرد. او را پیش پادشاه بردند و گفتند: چرا سجده نکردی؟ گفت: من فقط به خدا سجده می کنم. گفتند: گردنش را بزنید. قبل از این که گردنش را بزنند، پرسیدند آیا خواسته‌ای داری؟ او گفت: بله دارم، آیا اجابت می کنید؟ پادشاه گفت: بله هر کس از ما خواسته ­ای بخواهد رد نمی کنیم، تا حالا نشده هیچ کس از من خواسته ­ای بخواهد، حتی موقع مردنش و من اجابت نکنم؟

مسلمان گفت: من خواسته ­ام این است که سه بار با این چوب به گردن شما بزنم. پادشاه با تعجب گفت: یعنی چه؟ چه می گویی؟ وزیر گفت: قربان خوب نیست نپذیرید، شما قول داده اید. آبرویتان جلوی این همه آدم می‌رود. چاره ­ای نیست، قبول کنید. پادشاه قبول کرد و چوبی به آن مسلمان دادند. این شخص با چوب محکم به گردن پادشاه زد به طوری که پادشاه بی هوش بر زمین افتاد. اطرافیان پادشاه او را به هوش آوردند. مسلمان خواست ضربه دوم و بعد سوم را بزند که پادشاه گفت: تو از دومی و سومی صرف نظر کن؛ ما هم از کشتن تو می گذریم. او گفت: نه قربان من می خواهم بمیرم و اجازه بدهید به دو خواسته دیگرم برسم. پادشاه دید اگر ضربه دوم را بزند، بی تردید او زودتر از آن شخص مسلمان از دنیا خواهد رفت. آن مسلمان هم می دانست دارد چه کار می کند، کشته شدن خود را بهتر از بدعتی می دید که آن پادشاه گذارده بود. پادشاه هر چه اصرار می کرد که از کشتن تو گذشتم، تو هم از خواسته هایت بگذر، او زیر بار نمی رفت. تا اینکه پادشاه مجبور شد، دستور داد آن قبر را خراب کنند. با این کار آن فرد مسلمان گفت: من از خواسته هایم گذشتم. آن شخص مسلمان هم جان خودش را نجات داد و هم آن بدعت را از بین برد.

ما هم چنین حکایتی داریم که گاهی در خانه بتهایی برای خود ساخته‌ایم و چیزهایی را واجب کرده ایم که رسیدن به آن مساوی با جهنم است. مثلاً می گوید: من حتماً باید فلان لباس را بپوشم؛ حتماً باید فلان جا خانه داشته باشم؛ حتماً باید با فلان کس ازدواج کنم و ... . اما اگر قرار است، روز به ­روز بر رغبتم به الله، خانواده آسمانی، بهشت و به درجات آخرتی اضافه نشود، هر نوع پیروزی داشته باشم شکست است.

به خاطر این که ما دائماً دچار سختگیری های زیاد هستیم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم. پس هر تصمیمی می خواهی بگیری، اول ببینی اگر شادت نمی کند و آرامش ندارد، جلو نرو. اگر مسافرت است، اول بهشتیش کن، بعد برو. خرید است، اول بهشتیش کن بعد برو؛ مثلاً سفر مشهد می روند، صدها گناه در این مسیر می کنند. حال داری می روی وسط سفر تلخی و ناراحتی هم بود، آدم باید صبور باشد و حوصله داشته باشد. اصلاً این سفر یک خودش یک امتحان است. یعنی خدا فقط آنجاهایی فیض می دهد که تو عصبانی نشوی و زودرنجی نداشته باشی و شاد باشی؛ حتی اگر به عبادت هم نرسیدی مهم نیست. خدا به تو فیض و برکت خواهد داد.

صلوات/ موت /غم وغصه


[1] - غرر الحكم : 4083 ، 4082.

[2] - تنبیه الخواطر : 1/259.

میانگین (1 رای)

Top